با تایید منابع دفاعی اسرائیل در روز دوشنبه، به طور فزایندهای روشن شده است که پایان جنگ ایران برای اسرائیل به این بستگی دارد که آیا رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، تصمیم به حمله زمینی به تنگه هرمز و جزیره خارگ (یا یکی از آن دو) بگیرد یا اینکه تصمیم به پایان فوری جنگ بگیرد و کنترل رژیم اسلامی بر تجارت دریایی جهانی از طریق تنگهها را بخشی از مذاکرات پس از جنگ قرار دهد.
آنچه که یک راز کامل است، این است که اگر ترامپ یک تهاجم زمینی در ایران را انتخاب کند، حتی یک عملیات محدود و هدفمند، جنگ چقدر طولانیتر خواهد شد.
آیا هفتهها یا ماهها طول میکشد، و هیچکس فکر نمیکند که اگر این عملیات شانسی برای موفقیت داشته باشد، کمتر از چند هفته زمان ببرد؟
مقامات آمریکایی در این زمینه نه تنها کمکی نکردهاند، بلکه به نظر میرسد تخمینهای متناقض و نامنسجمی ارائه میدهند.
برخی از آنها گفتهاند هفتهها، و برخی دیگر گفتهاند ماهها.
معمولاً مشخص است که نمیتواند هر دو باشد، که منجر به این نتیجه میشود که یکی از پاسخها اشتباه است.
با این حال، یک امکان دیگر نیز وجود دارد.
منابع نشان دادهاند که ممکن است تخمینهای زمانی به شدت متفاوت به اهداف مختلف اشاره داشته باشند و از منابعی با دستور کارهای متفاوت سرچشمه بگیرند.
تخمین هفتهها میتواند به انجام یک سری حملات سطح پایین و خارج شدن همراه با حملات هوایی فشرده اشاره داشته باشد.
چنین حملات هوایی شدیدی در ۱۹ مارس گزارش شده بود.
افزایش هزینههای سوخت در آمریکا
در آن زمان، قیمت بنزین در آمریکا از حدود ۳.۰۰ دلار در ۲۸ فوریه به ۳.۲۵ دلار در ۵ مارس، به ۳.۵۰ دلار در ۱۰ مارس، به ۳.۷۲ دلار در ۱۵ مارس، و در نهایت به حدود ۳.۹۰ دلار افزایش یافته بود.
اگر ترامپ برای یک یا دو هفته اول مسئله هرمز را نادیده میگرفت به این امید که تغییر رژیم این مسئله را حل کند یا رهبران جدید رژیم «تسلیم» شوند و معاملهای را برای دستیابی به اکثر اهداف جنگی او انجام دهند، در هفته سوم جنگ، تحت فشار قرار گرفت تا برای بازگشایی تنگهها اقدام نظامی کند.
اما نیروی هوایی در این مورد تنها تا حدی میتوانست مؤثر باشد و قادر به کشف تمام نقاط پنهانی که پهپادها، موشکهای کروز و مینهای دریایی میتوانستند علیه یک یا دو کشتی منفرد استفاده شوند، نبود.
علاوه بر این، آمریکا میتوانست ۱۰۰ هدف ایرانی را در منطقه منهدم کند و تا زمانی که رژیم اسلامی موفق میشد به یک یا دو کشتی بزرگ (و ناگزیر کند) که از تنگه عبور میکنند، ضربه بزند، میتوانست کنترل خود را حفظ کرده و اکثر کشتیهای دیگر را از تلاش برای عبور بترساند.
به همین دلیل بود که در طول هفتههای سوم و چهارم جنگ، سرفصلها پر از جزئیات مربوط به هزاران تفنگدار دریایی در مسیر منطقه بود.
با این حال، وقتی قرار بود برخی از این تفنگداران دریایی در اوایل ۲۶ مارس وارد شوند، اتفاقی نیفتاد و پیشبینی «هفتهها» شروع به تغییر به «ماهها» کرد.
این نشان میدهد که تخمین «هفتهها» ممکن است توسط مقامات سیاسی آمریکا یا برخی از مقامات نظامی که خواهان گسترش جنگ با ایران بودند، ارائه شده باشد.
در مقابل، تخمین «ماهها» احتمالاً از سوی کارشناسان نظامی و مقاماتی است که خواهان پایان دادن به جنگ و اجتناب از عملیات زمینی هستند، عملیاتی که میتواند منجر به باتلاقی طولانیتر شود.
علاوه بر این، کسانی که میگویند ماهها، ممکن است به سادگی به معنای تصرف یک منطقه کوچک از ایران برای دورهای چند ماهه باشند، نه فقط حملات صرف، کاری که میتواند بسیار طولانیتر شود.
این عملیات همچنین میتواند به نیروهای بیشتری نیاز داشته باشد که تاخیر در هرگونه تهاجم را توجیه میکند، حتی پس از آنکه اولین گروه از نیروها احتمالاً حدود یک هفته پیش مستقر شده بودند.
این مقامات ممکن است به چگونگی مقابله ایران با چنین تهاجمی نیز نگاه کنند و اینکه چگونه آنچه ممکن است به عنوان یک عملیات ساده و محدود آغاز شود، در نهایت میتواند به چیزی بزرگتر برای دستیابی به موفقیت پایدار و تضمین واقعی بازگشایی تنگهها تبدیل شود.
تضمین واقعی تنگهها ممکن است در تفکر آنها ترکیبی از نیروی نظامی و سپس دیپلماسی باشد، با فواصل زمانی که دو مسیر به طور موازی پیش میروند.
ممکن است امید داشت که ابهام در زمانبندیها استراتژیک باشد تا ایرانیها را در مورد نیت آمریکا نامطمئن نگه دارد – هرچند چنین استراتژیای میتواند شمشیری دو لبه باشد اگر آمریکا در نقطهای نیاز به متقاعد کردن ایران به امضای توافق داشته باشد و نتواند همه چیز را با زور انجام دهد.
این موضوع پاسخهای قاطع و روشنی نمیدهد.
اما درک عمیقتری از پویاییهای پرخطر کنونی که در صحنه جهانی در حال رخ دادن است، ارائه میدهد که تعیین میکند جنگ ادامه خواهد یافت یا خیر و برای چه مدت.