آنطور که پرزیدنت ترامپ بیان میکند، عملیات "خشم حماسی" تقریباً به پایان رسیده است. آقای ترامپ سهشنبه در کاخ سفید گفت: "میدانید، دوست ندارم این را بگویم – ما این را بردیم. زیرا این جنگ برده شده است، تنها کسی که دوست دارد آن را ادامه دهد، اخبار جعلی است."
کاملاً درست نیست. بدترین کاری که پرزیدنت ترامپ اکنون میتواند انجام دهد، توقف زودهنگام عملیات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل است. ممکن است فرماندهی و کنترل، پدافند هوایی، نیروی دریایی، موشکها، پهپادها، برنامه هستهای و پایگاه صنعتی دفاعی ایران به شدت آسیب دیده یا حتی منهدم شده باشند. اما هنوز اهداف زیادی باقی مانده است. و این رژیم همچنان نیش دارد، به ویژه در مورد جریان انرژی از طریق تنگه هرمز.
علاوه بر این، اگر عملیات "خشم حماسی" با قدرت باقی ماندن رژیم ایران به پایان برسد، کار آقای ترامپ تازه شروع خواهد شد. انتخابهای او شکل خاورمیانه و چالشهایی که برای جانشینانش به جا میگذارد را تعیین خواهد کرد. بمباران ممکن است متوقف شود، اما تصمیمات دشوار نه. و سوابق روشن است: نبوغ تاکتیکی ۱۰,۰۰۰ حمله به معنای پیروزی استراتژیک نیست.
منتقدان عملیات "خشم حماسی" شباهتهایی با عملیات "آزادی پایدار" در افغانستان در سال ۲۰۰۱ و عملیات "آزادی عراق" در سال ۲۰۰۳ ترسیم میکنند. آنها تخریب ماشین جنگی ایران را به ضدشورشهای دهها ساله و ملتسازی تشبیه میکنند. آنها هر روز خطرات "جنگ ابدی" را فهرست میکنند، حتی با وجود اینکه خود جنگ تنها چهار هفته قدمت دارد. اما آنها باید عملیات "طوفان صحرا" را از سال ۱۹۹۱ نیز مطالعه کنند. این یک کارزار قابل توجه بود که مشکل اصلی خود – چه باید در مورد صدام پس از خاموش شدن سلاحها انجام داد – را حل نشده باقی گذاشت.
به مسئله فروپاشی رژیم بپردازیم. در زمان نگارش این مقاله، مردم ایران هنوز علیه دولت خود بسیج نشدهاند. دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی – که در اوایل سال جاری بیش از ۳۰,۰۰۰ مخالف را کشت – همچنان ترس و وحشت را القا میکند. اعتراض در زیر بمباران نیز آسان نیست. دریابان برد کوپر، رئیس فرماندهی مرکزی، خاطرنشان میکند که شرایط برای شورش گسترده بسیار خطرناک است.
چرا؟ زیرا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از غیرنظامیان به عنوان سپر انسانی استفاده میکند. دریابان کوپر اخیراً گفت: "آنها موشک و پهپاد از مناطق مسکونی پرتاب میکنند و شما باید فعلاً در داخل بمانید. در مقطعی یک سیگنال واضح، همانطور که رئیسجمهور اشاره کرده، برای شما وجود خواهد داشت تا بتوانید بیرون بیایید."
فرض کنید یک سیگنال واضح میرسد. فرض کنید ایرانیها به خیابانها میریزند و سپاه پاسداران با نیروی مرگبار پاسخ میدهد. آیا پرزیدنت ترامپ به معترضان کمک خواهد کرد – حتی به قیمت یک آتشبس؟ یا کنار خواهد ایستاد و غیرنظامیان ایرانی را در برابر سپاه پاسداران بیدفاع رها خواهد کرد؟ اگر واشنگتن تغییر رژیم را بدون پیگیری تشویق کند، اعتبار، بازدارندگی و افتخار خود را از دست خواهد داد.
ما قبلاً این را دیدهایم. پیش از آغاز جنگ زمینی آمریکا برای اخراج نیروهای صدام حسین از کویت در سال ۱۹۹۱، پرزیدنت جورج اچ. دبلیو. بوش تمایل خود را ابراز داشت که "ارتش عراق و مردم عراق خودشان وارد عمل شوند و صدام حسین، دیکتاتور، را وادار به کنارهگیری کنند."
حمله زمینی فوقالعاده بود. در ۱۰۰ ساعت، ائتلاف تحت رهبری آمریکا به اهداف خود دست یافت. گارد جمهوریخواه نخبه صدام در حال فرار بودند. با این حال، بوش جنگ را قبل از نابودی کامل آنها به پایان رساند. رژیم صدام زخمی اما دستنخورده باقی ماند.
عواقب آن غمانگیز بود. ظرف چند روز پس از آتشبس، شورشیان کرد در شمال عراق علیه صدام اسلحه به دست گرفتند. شیعیان در جنوب قیام کردند. صدام از هلیکوپترهای باقیمانده خود برای سرکوب شورش استفاده کرد. و آمریکا کنار ایستاد. دهها هزار نفر کشته شدند. با عجله، دولت بوش مناطق پرواز ممنوع را در شمال و جنوب اعمال کرد. خلبانان آمریکایی بیش از یک دهه در آسمان عراق گشتزنی میکردند.
دیک چنی در خاطرات خود نوشت: "شکست ما در انجام اقدامات بیشتر برای محافظت از شیعیان در برابر صدام، به احساس خیانت و سوءظنی کمک کرد که دوازده سال بعد، زمانی که آمریکا دوباره با صدام روبرو شد، روابط ما را تحت تأثیر قرار داد." بدتر اینکه، عدم اقدام آمریکا صدام را هیجانزده کرد. تواناییهای او کاهش یافته بود، اما کشندگی او نه.
وقتی بوش پس از ترک سمت در سال ۱۹۹۳ از کویت بازدید کرد، صدام تلاش کرد او را ترور کند. مقامات کویتی این توطئه را کشف کرده و یک بمب خودرویی را که برای بوش در نظر گرفته شده بود، خنثی کردند. بیل کلینتون، رئیسجمهور جدید آمریکا، با موشکهای کروز تلافی کرد. آقای کلینتون هنگام اعلام حمله گفت: "ما با تروریسم مبارزه خواهیم کرد. ما تجاوز را باز خواهیم داشت. ما از مردم خود محافظت خواهیم کرد."
این کافی نبود. صدام به توطئههایش ادامه داد. او از بازرسیهای تسلیحاتی سازمان ملل طفره رفت. برنامه "نفت در برابر غذا" سازمان ملل را به یک کلاهبرداری بزرگ تبدیل کرد. عراق در فقر و ویرانی فرو رفت. در دسامبر ۱۹۹۸، سازمان ملل بازرسان خود را پس از آنکه صدام اعلام کرد دیگر با آنها همکاری نخواهد کرد، از عراق خارج کرد. آقای کلینتون عملیات "روباه صحرا" را مجاز کرد و تأسیسات شیمیایی مشکوک و مراکز فرماندهی و کنترل را هدف قرار داد.
تهدید همچنان پابرجا بود. مورخ ملوین پی. لفلر در کتاب خود "مقابله با صدام حسین" مینویسد: "در سال ۲۰۰۱، اهداف رهبر عراق از سال ۱۹۷۹ تغییر چندانی نکرده بود: او 'عظمت شخصی' و 'عراق قدرتمندی که بتواند بر خاورمیانه تسلط یابد و نفوذ خود را در صحنه جهانی نشان دهد' میخواست."
کمکم، صدام از قفس خود فرار میکرد. رهبران آمریکایی طوری رفتار میکردند که گویی میتوانند رفتار بینظم او را مدیریت کنند – تا اینکه حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر پرزیدنت جورج دبلیو. بوش را به فکر دیگری انداخت.
آقای ترامپ میتواند از این سرنوشت اجتناب کند. حتی در حالی که کاخ سفید به دنبال مذاکره برای پایان دادن به جنگ با ایران است، نیروهای زمینی آمریکا در حال استقرار در نزدیکی خلیج فارس هستند. تفنگداران دریایی، نیروهای ویژه و چتربازان گزینههایی را در اختیار رئیسجمهور قرار خواهند داد. آنها میتوانند برای تأمین ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، باز کردن تنگه، تضمین آزادی ناوبری و تحقق هدف او مبنی بر پایان دادن به تهدید جمهوری اسلامی استفاده شوند.
کاخ سفید میگوید اگر ایران معاملهای را نپذیرد، آقای ترامپ "جهنم را رها خواهد کرد". گاهی اوقات جهنم کافی نیست. رئیسجمهور باید عملیات "خشم حماسی" را تا یک نتیجه موفقیتآمیز پیش ببرد – و آنچه را شروع کرده است، به پایان برساند.
آقای کانتینتی ستوننویس "آزادی بیان" در بخش نظرات وال استریت ژورنال است.