حدود سه هفته، رضا پهلوی، پسر شصت و پنج ساله شاه مخلوع ایران، آشکارترین گزینه برای رهبری سرنگونی جمهوری اسلامی به نظر میرسید. اعتراضاتی که در اواخر دسامبر در سراسر کشور آغاز شد، با سقوط ریال و تورم سرسامآور قیمت مواد غذایی به راه افتاد. اما به زودی این اعتراضات کل حکومت مذهبی و رهبر آن، آیتالله علی خامنهای را هدف قرار داد. در ۶ ژانویه، پهلوی تلاش کرد از این فرصت استفاده کند و پیامی ویدئویی منتشر کرد که در آن از ایرانیان خواست تا متحد شده و شعارهایی علیه رژیم از خانههای خود و در خیابانها سر دهند. دو روز بعد، ایران شاهد موج بیسابقهای از اعتراضات بود که تظاهرات در بیش از ۱۵۰ شهر برگزار شد. در پایتخت، گروههایی از مردم در زیرگذرها و بلوارها تجمع کرده و نه تنها پایان رژیم، بلکه بازگشت خود پهلوی را با شعار «جاوید شاه» فریاد میزدند.
سالها بود که پهلوی خود را به عنوان یک چهره وحدتبخش معرفی میکرد، که این موضوع در راستای سنت پادشاهی ایران به عنوان عاملی برای انسجام امپراتوری پارس متفرق بود. استراتژیستهای او، که از چهرههای رژیم سابق بودند و نزدیک به سی سال او را احاطه کرده بودند، معتقد بودند که یک رویکرد جامع، توانایی او را برای رهبری و تضمین حمایتهای بالقوه در ایالات متحده و اروپا نشان خواهد داد. تا همین اواخر در سال ۲۰۲۲، پهلوی تلاش میکرد در فضای اغلب پرمشاجره سیاستهای دیاسپورای ایران فعالیت کند. در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» در پاییز آن سال، فعالان برجسته در واشنگتن دیسی برای کسب اعتبار جهت آغاز اعتراضات سراسری رقابت میکردند. زمانی که ائتلافی از شخصیتها در فوریه ۲۰۲۳ در همایشی در دانشگاه جورجتاون گرد هم آمدند، ولیعهد سابق فروتنانه در ردیفی هشت نفره، در کنار دو بازیگر، یک فوتبالیست و یک جداییطلب کُرد ایرانی نشسته بود.
به نظر میرسید که شاخههای مختلف مخالفان – اقلیتهای قومی، چپگرایان و تکنوکراتهای تحصیلکرده – مصمم بودند تا او را مسدود کنند، حتی به قیمت ابقای رژیم. در آن زمان، پهلوی توسط گروهی جوانتر از تحلیلگران و مشاوران احاطه شده بود که برخی از آنها چهرههای جسوری بودند که زمانی با جنبش دانشجویی اصلاحطلب کشور مرتبط بودند. یک تحلیلگر ایرانی در واشنگتن به من گفت: «میتوانم تصور کنم که مشاورانش به او میگفتند: «تو پادشاه هستی. نمیتوانی خودت را با افرادی احاطه کنی که حتی مقام تو را به رسمیت نمیشناسند یا به آن احترام نمیگذارند.»»
در آوریل همان سال، دو ماه پس از رویداد جورجتاون، پهلوی در شبکه ایکس (توئیتر سابق) اعلام کرد که دیگر خود را با هیچ گروه مخالف واحدی همسو نخواهد کرد، ژستی که عملاً او را به عنوان رهبر مخالفان بالاتر از همه قرار داد. مهرداد یوسفیانی، که هفده سال به عنوان رئیس دفتر پهلوی خدمت کرده بود، گفت: «زمانی که من به عنوان مشاور استراتژیک او خدمت میکردم، فلسفه او این بود که «امروز، فقط اتحاد».» او افزود: «اکنون حضور او در رسانههای اجتماعی تصویری از «امروز فقط من» را نشان میدهد. برای مخاطبان انتقادی که او باید به ائتلاف خود جذب کند، این یک ژست امپریالیستی است که با تمام شعارهای او درباره ائتلاف فراگیر در تضاد است.»
طی دو سال بعد، پهلوی عملیات خود را گسترش داد و روابط خود را با اسرائیل عمیقتر کرد. در سال ۲۰۲۳، او به اورشلیم (بیتالمقدس) سفر کرد و در آنجا با بنیامین نتانیاهو و همسرش، سارا، عکس گرفت و از ید وشم و دیوار ندبه بازدید کرد. پذیرش اسرائیل توسط پهلوی خطر از دست دادن برخی از حامیان بالقوه او در ایران را در پی داشت، اما او را با کشوری همسو کرد که متعهد به نابودی جمهوری اسلامی بود و میتوانست به او کمک کند تا در میان سیاستگذاران ایالات متحده نفوذ پیدا کند. تا سال ۲۰۲۵، گیلا گاملیئیل، وزیر علوم و فناوری اسرائیل، به مطبوعات میگفت که او و پهلوی درباره یک توافق صلح بحث کردهاند که پس از سقوط رژیم ایران «سال آینده در تهران» اجرایی خواهد شد.
در اوایل ژانویه، نیروهای امنیتی دولتی با استفاده از سلاحهای نظامی هزاران معترض را کشتند و سطحی از خشونت را به نمایش گذاشتند که حتی سرسختترین مخالفان رژیم را نیز شوکه کرد. دولت در آستانه فروپاشی اقتصادی بود و دونالد ترامپ، با هماهنگی نزدیک با اسرائیل، به نظر میرسید مصمم به آغاز یک رویارویی نظامی است. تیم پهلوی شروع به ارائه برنامههای مختلفی برای تضعیف بیشتر اقتدار رژیم کرد و از کارگران خواست تا اعتصاب کنند و یک کد QR منتشر کرد که از طریق آن فراریان در نیروهای امنیتی دولتی میتوانستند به پروژه او بپیوندند، پروژهای که پهلوی ادعا کرد پنجاه هزار پاسخ دریافت کرده است. همزمان، یکی از مشاوران او تهدیدی کلی را متوجه ایرانیان داخل کشور کرد که «شریک جرم» رژیم بودند: «کار شما تمام است. تکتک شما.» اگر ایالات متحده در آن هفته حملات هوایی را آغاز کرده بود و حمایتی را که ترامپ به معترضان وعده داده بود، ارائه میکرد، تظاهرات ممکن بود به رشد خود ادامه دهد.
در عوض، رئیسجمهور آمریکا به آرامی ناوگان دریایی خود را به خاورمیانه فرستاد، در حالی که فرستادگانش، جرد کوشنر و استیو ویتکوف، با مقامات ایرانی مذاکره میکردند. به رژیم هفتهها فرصت داده شد تا خود را بازسازی کند. ایرانیان از خیابانها عقبنشینی کردند. پهلوی که در بلاتکلیفی گیر افتاده بود، کمتر خونگرم و بیشتر ستیزهجو شد. در کنفرانس امنیتی مونیخ که پهلوی در اواسط فوریه در آن شرکت کرد، دویست هزار نفر برای تظاهرات حامی پهلوی در این شهر گرد هم آمدند. او گفت: «میلیونها ایرانی نام مرا فریاد زدند و خواستار بازگشتم شدند.» این درخواستها عملاً «دستوری برای رهبری این گذار بود، همانطور که خودشان خواستهاند.»
هنگامی که اسرائیل در ۲۸ فوریه به ایران حمله کرد، نام این عملیات را «شیر غرّان» گذاشت، که به نظر میرسید اشارهای به سلطنت ایران است. اما یک گزارش اطلاعاتی ایالات متحده، که قبل از وقایع اوایل ژانویه جمعآوری شده بود و یک هفته قبل از شروع جنگ به ترامپ نشان داده شد، به این نتیجه رسید که پهلوی فاقد شبکه کافی در داخل کشور برای رهبری سرنگونی رژیم است. ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، درباره دولت آمریکا گفت: «آنها هیچگاه او را چندان جدی نگرفتند. تفاوت بین داشتن یک سازمان در میدان و صرفاً داشتن افرادی که شما را دوست دارند، وجود دارد. اگر قرار است به تغییر یک رژیم کمک کنید، باید یک بازی میدانی داشته باشید.» ترامپ و دستیارانش شروع کردند به اشاره به پهلوی با عنوان «شاهزاده بازنده».
محمدرضا پهلوی، شاه ایران، و همسرش، شهبانو فرح، در تقریباً تمام جنبههای تربیت پسرشان به شدت اختلاف نظر داشتند. شاه که مایل بود رضا را برای نقش آیندهاش آماده کند، معتقد بود که او باید توسط چهرههای نظامی سرسخت آموزش ببیند و در جامعه ایرانی غرق شود. شهبانو تربیت محافظهکارانهتری را ترجیح میداد، با دایههای فرانسوی و همکلاسیهای دستچین شده. در مقطعی، طبق خاطرات منتشر شده اسدالله علم، وزیر دربار سابق شاه، رضا به طرز نگرانکنندهای تحت نفوذ مادمازل ژول، معلم سرخانه فرانسوی خود بود که سرش را پر از تاریخ فرانسه میکرد. علم با نارضایتی گزارش داد: «شنیدم پسر میخواست به شکار برود، اما زن فرانسوی به او گفت نه – کشتن حیوانات و پرندگان اشتباه است.» حتی تصمیمات کوچک، مانند اینکه شاهزاده نوجوان چگونه به مدرسه برود – خودش رانندگی کند یا با راننده در یک مرسدس ضد گلوله – پیامدهایی برای مردی که رضا قرار بود بشود، داشت. شاه به درباری خود گفت: «بهتر است که او ریسک کند تا اینکه مثل احمد شاه قاجار تبدیل به یک مرد ترسو شود»، با اشاره به آخرین پادشاه ضعیف سلسله پیشین.
رضا ۱۸ ساله بود که انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ سلطنت خانواده او را سرنگون کرد. در آن زمان، او در حال آموزش خلبانی جنگنده در لوبوک، تگزاس بود، بخشی از آمادگیهایش برای تبدیل شدن به یک پادشاه مدرن. خانواده پهلوی در تبعید بدنام شدند، اما به نظر میرسید این خانواده همچنان موظف بود تا تصویر رضا را به عنوان وارث سلسله پادشاهی ایران نشان دهد. شهبانو، که بین گرینویچ، کنتیکت و پاریس زندگی میکرد، همچنان از نظر اجتماعی در حلقههای سلطنتی اروپا درگیر بود، اما رضا در ایالات متحده ماند، مدرک خود را در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی به پایان رساند، و سپس زندگیای حومهای در پوتومک، مریلند را آغاز کرد. او در پادکستی در سال ۲۰۲۳ اعتراف کرد که با وجود اینکه همیشه اصرار داشته برای برکناری رژیم مبارزه میکند، هرگز بازگشت دائمی به ایران را تصور نمیکرد. او گفت: «فرزندانم اینجا زندگی میکنند. دوستانم اینجا زندگی میکنند. همه کسانی که میشناسم اینجا هستند. اگر قرار بود برگردم، به چه چیزی برمیگشتم؟»
در اوایل دهه هشتاد، زمانی که پهلوی در دهه بیست زندگی خود بود، اردشیر زاهدی، آخرین سفیر شاه در ایالات متحده، جلساتی را بین پهلوی و مقامات آمریکایی ترتیب داد. تینا زاهدی، یکی از پسرعموهای اردشیر، به من گفت: «آمریکاییها در آن زمان کاملاً امیدوار بودند که بتوانند با رضا به نتایجی برسند، اما به زودی اعتماد خود را به او از دست دادند. آنها معتقد نبودند که او بتواند حکومت کند.» در سالهای بعد، گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه پهلوی کمکهای مالی و حمایتهایی را از سیا و از چندین پادشاهی عربی برای اداره عملیات سیاسی کوچک خود پذیرفته است. (پهلوی همیشه این را تکذیب کرده است.) اردشیر زاهدی در نهایت از او جدا شد و در سالهای بعد گفت که پذیرش حمایت مالی از خارجیها و اساساً درخواست از آنها برای بمباران کشور خودشان غیرایرانی است.
سالها پهلوی ظاهر خود را حفظ کرد و اصرار داشت که او ولیعهد برحق ایران است، از به رسمیت شناختن لغو سلطنت پهلوی سر باز زد و پیامهایی را به مناسبت سال نو فارسی برای ملت منتشر میکرد. اما او یک شخصیت سیاسی قاطع نبود. برای کسانی که پدرش را میشناختند، او یک چهره عجیب بود، نه عامی و نه باشکوه، بلکه مردی حومهنشین از مریلند که در مراکز خرید خرید میکرد و در یک بازی پوکر هفتگی در بتزدا شرکت میکرد. به نظر میرسید او به تبعید رضایت داده و درباره چشمانداز تغییر ذهن ایرانیان از راه دور نامطمئن است. یک فرد مطلع ایرانی در واشنگتن که پهلوی را در دهه هشتاد میشناخت، گفت: «او آدم خوبی است، اما بیتفاوت است و خودش هم این را میداند.»
در سال ۲۰۰۱، با پهلوی برای مجله تایم مصاحبه کردم و او را تحت تاثیرگذار یافتم. در آن زمان، به عنوان خبرنگار خارجی آمریکاییتبار در تهران مستقر بودم و اکثر مقامات جمهوری اسلامی که ملاقات میکردم، بینظم، کمسواد و شهوتران بودند. برخی کاملاً پلید بودند؛ برخی دیگر با تقوا از نگاه کردن به زنان خودداری میکردند. در کنار آنها، پهلوی باوقار، مطلع و جهاندیده به نظر میرسید. خاطرات ماندگار من از آن دیدار این بود که چقدر عادی و شایسته به نظر میرسید، ویژگیهایی که در داخل ایران، جایی که هیچ چیز به هیچ وجه شایسته یا عادی نبود، گرانبها به نظر میرسیدند.
در همین حین، کشور یک سری تشنجات را تجربه میکرد. جنبشهای مختلف اصلاحطلب و فمینیستی رژیم را تحت فشار قرار میدادند تا سیاست خارجی ستیزهجو، کدهای لباس ظالمانه و سانسور جامعه مدنی خود را تعدیل کند. در سال ۲۰۰۹، زمانی که یک انتخابات از یک کاندیدای اصلاحطلب دزدیده شد و به یک تندرو واگذار گردید، میلیونها نفر به طور مسالمتآمیز در خیابانها راهپیمایی کردند. در پاسخ، رژیم دهها نفر را کشت و بسیاری دیگر را دستگیر و شکنجه کرد. نسل جوانی که پس از انقلاب به دنیا آمده بودند، آموختند که تغییرات داخلی و کوچک هرگز به وقوع نخواهد پیوست.
سال بعد، یک شبکه تلویزیونی مستقر در لندن به نام منوتو شروع به پخش مستقیم به ایران به زبان فارسی کرد. این شبکه به آرشیو گسترده رادیو و تلویزیون دولتی ایران پیش از انقلاب دسترسی پیدا کرده بود و به آن اجازه میداد تا جریانی پیچیده از محتوا – مستندها، زندگینامهها، کنسرتها – تولید کند که سلطه استبدادی حکومت شاه را کمرنگ کرده و ثروت و وعده ایران پیش از انقلاب را برجسته میساخت. این شبکه به سرعت به یکی از پربینندهترین کانالها در کشور تبدیل شد. هفت سال بعد، ایران اینترنشنال، یک شبکه خبری پروپهلوی با سرمایه بالا، در لندن ظهور کرد. امروز، این شبکه هر حرکت پهلوی را با احترام تقریباً مطلق پوشش میدهد. نصر گفت: «پولهای کلانی برای تسلیح جمعیت ایرانی از طریق این شبکهها صرف شد. و رضا پهلوی از این امر سود برد. آنها نوستالژی گستردهای برای آن دوران ایجاد کردند و او را به عنوان فردی معرفی کردند که میتواند ایرانیان را به آنجا بازگرداند.»
یکی از چالشهای بزرگ جمهوری اسلامی، چگونگی آشتی دادن پروژه اسلامی خود با تاریخ ایران بود. برای نزدیک به بیست و پنج قرن، امپراتوری پارس و دولت-ملت مدرن ایران از طریق پادشاهی اداره میشد. ایده باستانی ایران، مردمی متمایز بود که در یک امپراتوری متمایز به هم پیوند خورده بودند، که توسط شاهان دارای «فرّه» محافظت و رهبری میشدند، مفهومی ظریف که عباس امانت، مورخ ییل، آن را «کاریزمای پادشاهی الهی که به حاکمی با کیفیت مناسب اعطا میشود» توصیف کرده است. پادشاه «سایه خدا بر روی زمین» بود، اما اگر نتوانست از پادشاهی دفاع کند یا به عنوان یک ستمگر حکومت کرد، میتوانست فرّه خود را از دست بدهد.
از همان ابتدا، تخریب سلطنت ایران در مرکز ایدئولوژی رسمی جمهوری اسلامی قرار داشت. بولدوزرها و دینامیت، آرامگاه مدرنیست رضاشاه، بنیانگذار سلسله پهلوی را تخریب کردند. کاشیکاریها و نقاشیهای درباری در اماکن تاریخی تخریب شدند، چشمان پادشاهان گذشته بیرون آورده شد. شخصیتهای شرور در درامهای تولید شده توسط دولت، نام پادشاهان گذشته را بر خود داشتند. زبان مبارزه طبقاتی اسلامی انقلاب، پادشاهان اخیر ایران را به عنوان دستنشاندههای امپریالیسم غرب تثبیت کرد. (بنیانگذار جمهوری اسلامی، آیتالله روحالله خمینی، اغلب میگفت: «یک تار موی سر کوخنشین از هزار موی سر کاخنشین ارزندهتر است.») اما با گذشت زمان، خمینی و دیگر رهبران انقلاب به همان عمارتهای شمال تهران که از نخبگان دوره شاه مصادره کرده بودند، صعود کردند.
تجلیل از سلطنت به زبانی غیرمستقیم برای اعتراض تبدیل شد. در پاییز ۲۰۱۶، هزاران نفر در پاسارگاد، شهر باستانی حاوی آرامگاه کوروش کبیر، در نزدیکی شیراز، گرد هم آمدند. کوروش، بنیانگذار امپراتوری پارس، به خاطر حکومت روشنفکرانه و مداراگر خود در میان ایرانیان یاد میشود. تجمعکنندگان شعارهای طرفدار سلطنت سر دادند، از جمله تبریک تولد به پهلوی، که تقریباً در همان روز اکتبر که گفته میشود کوروش بابل را فتح کرده است، به دنیا آمد. سازماندهندگان دستگیر شدند و توسط مقامات به عنوان ضدانقلاب محکوم شدند. در سالهای بعد، نیروهای امنیتی مردم را در روزهای یادبود از ورود به آرامگاههای باستانی ایران منع کردهاند. کیچ سلسله قاجار – پادشاهان با سبیلهای بلند و عمامههای مزین، زنان با ابروهای پیوسته در تنپوشها – به عنوان نقوش در هنر معاصر، بر دیوارهای کافهها و قوریها فراگیر شد. تا به امروز، پادشاهی در ادبیات و اساطیر ایران نفوذ کرده است.
رژیم شاه، در سرکوب مخالفان سیاسی خود، روحانیون و اسلامگرایان مخالف را نادیده گرفته بود و باور داشت که چپگرایان سکولار خطرناکترین تهدید را تشکیل میدهند؛ به همین ترتیب، حکومت تئوکراتیک (مذهبی) بر همه – روشنفکران لیبرال، اصلاحطلبان، رهبران کارگری، فعالان فمینیست – به جز ایرانیان عادی که به سمت رضا پهلوی گرایش داشتند، متمرکز شده بود. در ژانویه، هنگامی که رژیم متوجه شد که پهلوی قادر به بسیج ایرانیان در داخل کشور است، به کشتار متوسل شد. نوجوانانی که سی سال پس از پایان سلطنت پدرش به دنیا آمده بودند، به دلیل فریاد زدن نام او کشته شدند. تخمین زده میشود هفت هزار نفر کشته (با بیش از یازده هزار مرگ در حال بررسی)، بیش از بیست و پنج هزار نفر مجروح و بیش از پنجاه هزار نفر دستگیر شدند. نیروهای امنیتی وارد بیمارستانها شدند و معترضان مجروح را از فاصله نزدیک هدف قرار دادند. تاریکترین لحظه تاریخ معاصر ایران، پهلوی را در رویارویی مستقیم با رژیمی قرار داد که مدتها او را نادیده گرفته بود.
جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران اکنون آزمون نهایی برای جایگاه پهلوی است. او این حمله را «ماموریت نجات بشردوستانه» خوانده است، حتی با وجود اینکه آسمان تهران در طول روز به دلیل بمباران تأسیسات نفتی سیاه شده است. حملهای در روز اول جنگ حداقل صد و هفتاد و پنج نفر، که بیشتر آنها کودک بودند، را در یک مدرسه دخترانه در میناب کشت؛ پهلوی تاکنون در مورد این رویداد اظهار نظری نکرده است. یکی از دستیاران ارشد او، سعید قاسمینژاد، در مصاحبهها و در رسانههای اجتماعی زیرساختهای حیاتی نفت و گاز را شناسایی کرده است که میتوانند در جنگ تخریب شوند. بسیاری از این مکانها از آن زمان مورد هدف قرار گرفتهاند. در ۱۰ مارس، رئیس پلیس ایران گفت: «از این پس، اگر کسی به خواسته دشمن عمل کند، دیگر او را معترض یا چیزی شبیه به آن نمیدانیم، بلکه او را دشمن میدانیم.» او هشدار داد که افسرانش «انگشتانشان روی ماشه است.» چهار روز بعد، پهلوی از «قهرمانان دلاور گارد جاویدان» – هستههای مسلح وفادار در داخل کشور – خواست تا به دستگاه سرکوب رژیم حمله کنند و اعلام کرد که «کمک رسیده است.»
نتانیاهو و وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، گفتهاند که بمباران نه تنها اماکن نظامی ایران، بلکه اهداف امنیتی و انتظامی «شرایطی را فراهم خواهد کرد» تا مردم ایران کار سرنگونی رژیم را به پایان برسانند. اما سه هفته گذشته روشن کرده است که حملات هوایی به تنهایی احتمالاً به این هدف دست نخواهند یافت. رز زیمت، مدیر برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی در تل آویو، به من گفت: «از دیدگاه اسرائیل، تا زمانی که ایران ضعیف باشد، مهم نیست که به یک دولت شکستخورده یا یک دولت متلاشی شده تبدیل شود.» نتانیاهو، با اشاره به عدم وجود یک مقاومت سازمانیافته ایرانی، این بیتفاوتی را تقریباً آشکارا بیان کرده است. او در ۱۲ مارس گفت: «شما میتوانید کسی را تا کنار آب ببرید، اما نمیتوانید او را مجبور به نوشیدن کنید.»
ترامپ، هنگامی که از او پرسیده شد آیا پهلوی گزینهای برای تبدیل شدن به رهبر بعدی ایران است، گفت: «فکر میکنم هست. بعضیها او را دوست دارند.» اما رئیسجمهور ادامه داد: «به نظر من، کسی از درون ممکن است... شاید مناسبتر باشد.» پهلوی نیز به نوبه خود، به نظر میرسید اظهارات عمومی خود را به نفع ترامپ تنظیم میکند. در یک حضور اخیر در شبکه فاکس نیوز، او هشدار داد که ایرانیان «به چیزی که بقایای این سیستم باشد، رضایت نخواهند داد» و هر چیزی کمتر از یک گذار کامل به دموکراسی که توسط ایرانیان دیکته شود، منجر به هرج و مرج و بیثباتی بیشتر خواهد شد. او در عین حال، از رئیسجمهور آمریکا به خاطر «مداخله بشردوستانه»اش تشکر کرده است. نصر به من گفت: «جامعه ایرانی در حال فروپاشی است. نزاعها بر سر این نیست که آیا شما از جمهوری اسلامی حمایت میکنید یا مخالف آن هستید، بلکه بر سر این است که آیا نفرت شما از رژیم قویتر از عشق شما به کشورتان است.» او گفت که پهلوی «اساساً درست از این شکاف سقوط کرده است.»
پهلوی همچنان برجستهترین چهره در میان مخالفان مختلفی است که برای نقش رهبری در ایران پس از جمهوری اسلامی رقابت میکنند. اما، با وجود نیات به ظاهر خوب او، بمباران شهرهای ایران، بمبگذاری کاخها و اماکن میراث فرهنگی آن، کمبود مواد غذایی و گاز، آسمان پر از دود سمی، دانشآموزان کشته شده، و صدای پهپادهای کمپرواز در بالای سر، همگی خطر تبدیل تصویر او را از رهبر آیندهای یکپارچه به عامل نابودی کشورش در پی دارد. در سنت پادشاهی باستان، به خطر انداختن امپراتوری باعث از دست رفتن «فرّه» پادشاه میشد. هیچ پادشاهی در دو و نیم هزاره تاریخ ایران، قدرت خارجی را برای حمله به سرزمین ایران دعوت نکرده است، و در هیچ جای سنت ادبی طولانی مشاورههای سلطنتی – معروف به «اندرزنامه» یا «آیین شهریاری» – استثنایی برای پایان دادن به استبداد داخلی قائل نشده است. این وضع کنونی پهلوی است که کاریزمای سلطنتیاش هرگز تا این حد در خطر نبوده است.
درباره نویسنده
آزاده معاوینی استادیار روزنامهنگاری در دانشگاه نیویورک است. آخرین کتاب او «مهمانخانه برای بیوههای جوان» نام دارد.