کشتی‌های نیروی دریایی آمریکا در دریای عرب، فوریه ۲۰۲۶ جسی مونفورد / نیروی دریایی آمریکا / رویترز
کشتی‌های نیروی دریایی آمریکا در دریای عرب، فوریه ۲۰۲۶ جسی مونفورد / نیروی دریایی آمریکا / رویترز

آنچه برای تغییر رژیم در ایران لازم است

ارتش آمریکا باید قدرتمند عمل کند—و سپس بگذارد ایرانی‌ها بقیه کار را انجام دهند

جمهوری اسلامی ایران، احتمالاً در ضعیف‌ترین وضعیت خود از زمان تأسیسش در سال ۱۹۷۹ قرار دارد. در ماه ژوئن، حملات اسرائیل و آمریکا ظرفیت غنی‌سازی اورانیوم و بسیاری از سامانه‌های پدافند هوایی این کشور را نابود کرد. در ماه‌های دسامبر و ژانویه، کشور گسترده‌ترین خیزش داخلی را از زمان تولد جمهوری اسلامی تجربه کرد. در تمام این مدت، با بحران‌های اقتصادی و زیست‌محیطی فزاینده‌ای روبرو بوده که قادر به رفع آن‌ها نیست. هیچ‌یک از این رویدادها جمهوری اسلامی را از پا درنیاورده است؛ اما بی‌شک در وضعیت ضعف قرار دارد.

اکنون، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تهدید به حمله به این کشور کرده است. او روشن ساخته که برای تلاش‌های این رژیم در بازسازی برنامه هسته‌ای خود یا نحوه فوق‌العاده وحشیانه‌اش در سرکوب اعتراضات، تحمل کمی دارد. او ماه گذشته گفت: «اگر ایران معترضان صلح‌جو را با خشونت بکشد، که رسم آن‌هاست، ایالات متحده آمریکا به نجات آن‌ها خواهد آمد. ما آماده‌ایم و قفل و تفنگ پر هستیم.» رئیس‌جمهور از آن زمان تاکنون دارایی‌های هوایی و دریایی آمریکا را در منطقه انباشته کرده و در حال بررسی گزینه‌های مختلف حمله است.

اما این بدان معنا نیست که حملات بزرگ تضمین‌شده هستند. در واقع، تا کنون، تصمیمات دولت سؤالات بیشتری را در مورد اینکه واشنگتن چه هدفی را دنبال می‌کند و چگونه، ایجاد کرده است. در حال حاضر، ترامپ در حال انجام دیپلماسی «زورآزمایی دریایی» است، به این امید که تهدید به زور، جمهوری اسلامی را مجبور به امضای یک توافق هسته‌ای بهتر از آنچه در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد، کند. اگر این کار شکست بخورد، او در حال بررسی عملیات‌های حذف رهبران یا حملات محدود به منظور وادار کردن رژیم به تسلیم است.

دلیل اولویت‌بندی دیپلماسی و حملات محدود توسط دولت ترامپ به راحتی قابل درک است. جمهوری اسلامی ممکن است ضعیف باشد، اما همچنان کشنده است و توانایی آسیب رساندن به نیروهای آمریکایی و اهداف غیرنظامی در سراسر منطقه را دارد. از سوی دیگر، رئیس‌جمهور بارها تمایل خود را برای شروع یک کارزار نظامی طولانی نشان داده است. اما واقعیت این است که پس از دهه‌ها تلاش ناموفق برای تغییر رفتار تهران با تحریم‌ها، خرابکاری‌ها و اخیراً حملات یک‌باره، زمان آن فرا رسیده است که به طور گسترده اقدام شود. رژیم به سادگی بیش از حد ایدئولوژیک است که با چند دور بمباران بترسد. در همین حال، مردم ایران بیش از پیش روشن ساخته‌اند که آماده‌اند کشورشان را متحول کنند. ایالات متحده می‌تواند و باید با استفاده از قدرت نظامی خود برای بی‌اثر کردن توانایی‌های نظامی جمهوری اسلامی و تضعیف دستگاه سرکوبگر داخلی آن، به آنها کمک کند.

چنین اقداماتی می‌تواند انبوهی از ایرانیانی را که در ماه‌های دسامبر و ژانویه به خیابان‌ها آمدند، دوباره به حرکت درآورد. همین هفته، ایران شاهد اعتراضات دانشگاهی در مقیاس کوچک‌تر بود که نشان می‌دهد خصومت علیه رژیم به شدت پابرجا است. اگر اعتراضات منظم از سر گرفته شود، قدرت نظامی آمریکا می‌تواند میدان بازی بین مردم و دولت را متعادل کند و به معترضان کشور فرصت موفقیت بدهد.

توافق یا عدم توافق

دولت ترامپ ممکن است ایران را به اقدام نظامی گسترده تهدید کرده باشد، اما دلایلی وجود دارد که فکر کنیم، حداقل در حال حاضر، ممکن است ایده‌های دیگری در سر داشته باشد. برای شروع، اظهارات رئیس‌جمهور در مورد ایران در سال جاری بین تهدیدهای جنگ و ضرورت یک توافق هسته‌ای در نوسان بوده است. ترامپ در اواخر ژانویه در Truth Social نوشت: «امیدوارم ایران به سرعت پای میز مذاکره بیاید و یک توافق عادلانه و منصفانه را مذاکره کند.» یک ماه بعد، او نوشت: «من ترجیح می‌دهم توافقی داشته باشم تا اینکه نداشته باشم، اما اگر توافقی نکنیم، روز بسیار بدی برای آن کشور خواهد بود.» در سخنرانی ۲۴ فوریه در کنگره، ترامپ اعلام کرد که اگرچه «ترجیح او حل این مشکل از طریق دیپلماسی است»، اما او «هرگز اجازه نخواهد داد که حامی شماره یک تروریسم دولتی... به سلاح هسته‌ای دست یابد.»

تهران ادعا می‌کند که دو طرف در مذاکرات خود پیشرفت کرده‌اند. اما تا کنون، مقامات ایرانی، طبق انتظار، از دست کشیدن از عناصر اصلی برنامه هسته‌ای خود خودداری کرده‌اند، بنابراین دلیلی وجود دارد که فکر کنیم ترامپ مجبور به حمله خواهد شد — حتی با وجود اینکه دو کشور به مذاکرات غیرمستقیم ادامه می‌دهند. اگر گذشته چراغ راه باشد، او چنین اقدامی را کوتاه و قاطع نگه خواهد داشت. برای مثال، در دوره اول ریاست‌جمهوری خود، رئیس‌جمهور دستور ترور قاسم سلیمانی، فرمانده برجسته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC)، را با حمله پهپادی در ژانویه ۲۰۲۰ صادر کرد. در ژوئن ۲۰۲۵، او دستور استفاده از بمب‌های نفوذگر جرم عظیم (MOAB) را علیه تأسیسات غنی‌سازی ایران داد. و استخراج اخیر نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، از کاراکاس توسط نیروهای نظامی آمریکا در عرض یک شب انجام شد. قابل ذکر است که ترامپ در تهدیدات خود علیه آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر عالی ایران، به عملیات مادورو اشاره کرده است. رئیس‌جمهور در پستی در Truth Social که تجمع دریایی واشنگتن در اطراف ایران را توصیف می‌کرد، گفت: «مانند ونزوئلا،» ارتش آمریکا «آماده، مایل و قادر است تا به سرعت و در صورت لزوم با سرعت و خشونت، مأموریت خود را به انجام برساند.»

اما یک عملیات سریع و یک‌باره به احتمال زیاد نمی‌تواند این رژیم را از بین ببرد، حتی اگر در کشتن خامنه‌ای موفق شود. جمهوری اسلامی ممکن است زمانی یک دولت سلطنتی مبتنی بر کیش شخصیت رهبر بنیان‌گذار خود، آیت‌الله روح‌الله خمینی، بوده باشد. اما در طول سه دهه گذشته، خامنه‌ای (جانشین خمینی) با توانمندسازی وفاداران در سراسر یک بوروکراسی دولتی به مراتب بزرگ‌تر و با حمایت از مراکز قدرت رقیب، حکومت و رژیم خود را نهادینه کرده است. در نتیجه، جمهوری اسلامی بیشتر شبیه مجموعه‌ای از ستون‌ها است تا یک هرم، با یک «دولت عمیق» قدرتمند متشکل از مقامات امنیتی که منافع شخصی خود را در حفظ رژیم دارند.

از این منظر، بسیاری از رهبران و کهنه‌سربازان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) به جای زیردستان خامنه‌ای، بیشتر شرکای او هستند. در واقع، مشخص نیست که خامنه‌ای ۸۶ ساله تا چه حد امور روزمره رژیم را اداره می‌کند. برای مثال، جمهوری اسلامی در طول جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل در ماه ژوئن، تصمیمات نظامی remarkably سریع گرفت، در حالی که خامنه‌ای احتمالاً در یک پناهگاه بود و طبق گزارشی از نیویورک تایمز، از ارتباطات الکترونیکی استفاده نمی‌کرد. این اتفاق حتی پس از کشته شدن بسیاری از افسران ارشد سپاه پاسداران در تنها یک شب توسط حملات اسرائیل رخ داد.

به عبارت دیگر، مدل ونزوئلا در ایران کارساز نخواهد بود. در واقع، یک حمله منحصر به فرد و چشمگیر به خامنه‌ای ممکن است اثری معکوس بر هدف مورد نظر داشته باشد. به جای ایجاد تفرقه و در نتیجه به خطر انداختن رژیم، مقامات باقی‌مانده احتمالاً صفوف خود را فشرده‌تر کرده، حداقل در ابتدا. آنها سیستم را فعال نگه داشته و سعی در انتقام خواهند داشت.

اقدامی گسترده

به نظر برخی تحلیلگران، این واقعیت که حملات محدود شکست خواهد خورد، دلیلی کافی برای بازنگری در استفاده از ارتش است. نیت سوانسون، مشاور سابق کاخ سفید در امور ایران، در مقاله‌ای هشداردهنده در فارن افرز نوشت: «ایران صرفاً به دلیل یک عملیات بمباران، به خواسته‌های بزرگ تن نخواهد داد.» «حمله ایالات متحده به ایران می‌تواند منجر به تلافی غیرمنتظره کشنده و یک درگیری بسیار طولانی‌تر و بالقوه آسیب‌رسان شود.» مگر اینکه ایران بلوف بزند، این تحلیل صحیح است. اما این دلیل قانع‌کننده‌ای برای اجتناب از استفاده از ارتش نیست. ایران بزرگترین حامی دولتی تروریسم در جهان، یکی از آشکارترین دولت‌های ضدآمریکایی در جهان، و کشوری با بزرگترین زرادخانه موشک‌های بالستیک در خاورمیانه است. تقریباً نیم قرن تجربه نشان داده است که جمهوری اسلامی هیچ یک از این رفتارها را به طور معناداری تعدیل نخواهد کرد یا با شهروندانش بهتر رفتار نخواهد کرد. واشنگتن اکنون یک فرصت تاریخی برای سرنگونی رژیم دارد و نمی‌تواند از ترس از آن بگذرد. در واقع، این واقعیت که ایران تقریباً مطمئناً در پاسخ به یک حمله محدود آمریکا تشدید تنش خواهد کرد، دلیلی است بر اینکه از همان ابتدا به طور گسترده اقدام شود و از گرفتار شدن در نوعی تشدید تدریجی که جنگ‌ها را به باتلاق تبدیل می‌کند، اجتناب شود. واشنگتن نمی‌تواند به تهران اجازه دهد تا سرعت یا شرایط درگیری را دیکته کند.

هیچ‌یک از اینها به این معنی نیست که ایالات متحده نیاز به یک حمله زمینی گسترده و سرنگونی یک‌جانبه رژیم دارد. در واقع، بخشی از دلیل اینکه واشنگتن باید اکنون حمله کند این است که مردم ایران خودشان آماده‌اند تا بخش زیادی از کار را انجام دهند. در دهه گذشته، در حالی که ایالات متحده «تغییر رژیم» را اصطلاحی تحقیرآمیز تلقی می‌کرده است، ایرانیان غیرمسلح به طور فزاینده‌ای برای دستیابی به تغییرات سیستمی به خیابان‌ها آمده‌اند و این تبدیل به یک خیزش ملی شده است. امروز روشن است که ایرانیان مایلند فداکاری‌های عظیمی برای خلاص شدن از شر رهبران خود انجام دهند. به همین دلیل رژیم مجبور شد طبق تخمین گروه‌های حقوق بشر، حداقل ۳۰,۰۰۰ نفر را برای سرکوب آخرین اعتراضات بکشد، و به همین دلیل برخی از ایرانیان با این وجود در هفته‌های پس از آن به تظاهرات ادامه داده‌اند. بنابراین، ایرانیان نیازی ندارند که نیروهای آمریکایی به تهران لشکرکشی کنند. آنچه آنها نیاز دارند این است که ارتش آمریکا رژیم را به اندازه کافی ضعیف کند تا آنها موفق شوند.

ترامپ می‌تواند با واداشتن جامعه اطلاعاتی آمریکا به انجام عملیات‌های مخفیانه با هدف هموارسازی راه برای فعالیت‌های جنبشی، شروع کند. برای مثال، عوامل اطلاعاتی باید فناوری‌های ارتباطی امن، از جمله دستگاه‌های اینترنت ماهواره‌ای را به داخل کشور سرازیر کنند تا ایرانی‌ها حتی در صورت قطع خدمات داخلی توسط دولت، به اینترنت دسترسی داشته باشند. دولت همچنین باید عملیات‌های اطلاعاتی را با هدف تضعیف اراده و همبستگی نیروهای امنیتی ایران مجاز کند. در نهایت، دولت باید جامعه اطلاعاتی را برای شناسایی و کمک به نیروهای امنیتی ایران که مایل به فرار هستند، هدایت کند.

عملیات یک‌باره و تمام، به شدت بعید است که جمهوری اسلامی را سرنگون کند.

سپس، ایالات متحده می‌تواند حملات هوایی را آغاز کند. باید با سرکوب و نابودی پدافند هوایی رژیم برای کسب برتری هوایی شروع کند. انجام این کار نباید خیلی پیچیده باشد، با توجه به موفقیت اسرائیل در از بین بردن آنها در دوره‌های قبلی نبرد. اما پلتفرم‌هایی وجود دارد که اسرائیلی‌ها سرکوب یا نابود نکردند و برخی دیگر نیز توسط ایران تعمیر شده‌اند. پس از آن، واشنگتن باید به سراغ عامل اصلی بازدارندگی تهران برود: زرادخانه موشک‌های بالستیک مهیب آن. ایران می‌تواند از این سلاح‌ها برای پیچیده کردن رویکرد ایالات متحده با وارد کردن خسارت به دارایی‌های نظامی، زیرساخت‌های انرژی منطقه، کشتیرانی دریایی و حتی اهداف غیرنظامی در اسرائیل استفاده کند. واشنگتن به جای انتظار برای پرتاب گسترده این پرتابه‌ها توسط ایران به امید غلبه بر دفاعیات آمریکا و متحدانش، باید شبکه پایگاه‌های زیرزمینی را که موشک‌های بالستیک میان‌برد و کوتاه‌برد در آنها نگهداری می‌شوند و مقامات ایرانی مدت‌هاست آنها را «شهرهای موشکی» نامیده‌اند، منهدم کند.

برای روشن شدن، ایالات متحده و احتمالاً شرکایش متحمل خساراتی از موشک‌های ایران خواهند شد. اما با حملات پیشگیرانه و نابودی این پایگاه‌ها، واشنگتن می‌تواند به محدود کردن خسارات ناشی از هرگونه ضدحمله ایران کمک کند. اگر تهران پس از بیرون آوردن پرتابگرهای متحرک خود آنها را پراکنده کند، ایالات متحده باید دارایی‌های اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی لحظه‌ای را برای شناسایی مکان‌های آنها و حمله به آنها اختصاص دهد، همانطور که اسرائیل در طول جنگ ۱۲ روزه خود انجام داد. (تخمین‌های اسرائیل ادعا می‌کند که حملات این کشور به این پرتابگرها ظرفیت شلیک رژیم را حداقل ۳۳ درصد کاهش داد.) از آنجا، ایالات متحده می‌تواند با هدف قرار دادن تأسیسات تولیدی، که اطلاعات منبع باز نشان می‌دهد در یا نزدیک شهرهای اصفهان، خجیر، پارچین، سمنان و شاهرود قرار دارند، ظرفیت موشکی آینده ایران را مختل کند.

تضعیف زیرساخت موشکی ایران تنها کارزار نظامی واشنگتن را آسان‌تر نخواهد کرد. بلکه می‌تواند به مردم عادی ایران نیز کمک کند. هرچند ممکن است به نظر افراطی بیاید، برخی از حامیان رژیم استفاده از موشک علیه مردم ایران را مطرح کرده‌اند. به همین ترتیب، اگر زیرساخت‌های موشکی و هسته‌ای جمهوری اسلامی نابود و محتویات آن مدفون شوند، نمایندگان رژیم در مذاکرات با مقامات آمریکایی یا معترضان بر سر یک انتقال سیاسی، اهرم کمتری خواهند داشت. به همین دلیل، ایالات متحده عاقلانه خواهد بود که به سایت‌های هسته‌ای باقی‌مانده ایران حمله کند، به ویژه با توجه به اینکه رژیم در حال تقویت یا بازسازی آنها است.

هموار کردن راه

با این حال، هدف قرار دادن برنامه موشکی و هسته‌ای ایران بعید است که در کوتاه‌مدت به معترضان ایرانی کمک کند. برای این کار، واشنگتن باید نهادهای سیاسی و تأسیسات امنیتی رژیم را نیز هدف قرار دهد، هم به عنوان ابزاری برای الهام بخشیدن به معترضان و هم برای دشوارتر کردن هماهنگی و سرکوب مؤثر تظاهرات برای جمهوری اسلامی.

برخی از تحلیلگران آمریکایی ممکن است به هدف قرار دادن نهادهای سیاسی ایران به عنوان نقض حاکمیت کشور اعتراض کنند. اما ایرانیان احتمالاً از چنین کارزاری استقبال خواهند کرد. مردم این کشور بسیار ملی‌گرا هستند، اما با این حال برای کمک در مبارزه خود علیه رژیم به خارج چشم دوخته‌اند. برای مثال، در آخرین دور اعتراضات، ایرانیان ویدئوهای انگلیسی‌زبان برای توصیف وضعیت خود ساختند. برخی دیگر خیابان‌ها را به افتخار ترامپ نامگذاری کردند، به امید جلب توجه رئیس‌جمهور. هنگامی که ترامپ متعاقباً قول داد که کمک «در راه است»، او انتظارات آنها را بالا برد و احتمالاً به ادامه اعتراضات دامن زد. همانطور که یک معترض به وال استریت ژورنال در پیامی متنی گفت: «همه ما به آسمان خیره شده‌ایم، به امید اینکه ترامپ ما را بمباران کند، فقط برای نابودی خامنه‌ای و رژیمش.»

ترامپ در آن زمان ایرانیان را ناامید کرد. اما اکنون می‌تواند مسیر را اصلاح کند. او می‌تواند با حمله به نهادهای دولتی که دستور سرکوب ایرانیان را داده‌اند یا از آن حمایت کرده‌اند، مانند دفتر رهبر عالی، وزارت اطلاعات، اداره ضد اطلاعات سپاه پاسداران، و همچنین نهادهایی که به رژیم امکان قطع اینترنت را داده‌اند، به آنها کمک کند. واشنگتن همچنین باید از ابزارهای آشکار و پنهان برای کور کردن، مختل کردن و از هم پاشیدن ساختارهای فرماندهی و کنترل زمان جنگ ایران—از جمله ساختارهای شورای عالی امنیت ملی، شورای دفاع و ستاد کل نیروهای مسلح—استفاده کند. سپس ایالات متحده می‌تواند به هدف قرار دادن پایگاه‌ها و مراکز فرماندهی سایر بخش‌های سپاه پاسداران، بسیج شبه‌نظامی (که اعضای آن در خیابان‌های ایران گشت‌زنی می‌کنند و اعتراضات را سرکوب می‌کنند) و به اصطلاح یگان‌های ویژه نیروهای انتظامی کشور، که مسئول سرکوب جمعیت هستند، بپردازد. در نهایت، اگر واشنگتن تشخیص دهد که شبه‌نظامیان خارجی وابسته به ایران برای کشتار معترضان وارد کشور می‌شوند—همانطور که به نظر می‌رسید در دور قبلی اعتراضات اتفاق افتاد—نباید در استفاده از زور علیه آنها تردید کند. این شبه‌نظامیان، به هر حال، قبلاً توسط وزارت خارجه آمریکا به عنوان سازمان‌های تروریستی خارجی تعیین شده‌اند و قبلاً خون آمریکایی‌ها و متحدان آمریکا بر دستانشان است.

چنین اقداماتی احتمالاً بسیاری از مقامات کلیدی رژیم، از جمله حتی خامنه‌ای را از میان برخواهد داشت. با هدف قرار دادن این طیف وسیع از اهداف، ایالات متحده به ایرانیان نشان خواهد داد که به دنبال تغییر ایران به سمت بهتر شدن است، نه صرفاً محدود کردن خساراتی که رژیم می‌تواند به دشمنان خارجی وارد کند. واشنگتن باید به این سایت‌ها حمله کند، حتی اگر مقامات و رهبران کلیدی در آنجا نباشند. انجام این کار همچنان ظرفیت سرکوبگرانه رژیم را کاهش می‌دهد، تداوم عملیات دولتی را مختل می‌کند و سیگنال قوی‌ای می‌فرستد که می‌تواند مردم ایران را برانگیزد.

واشنگتن باید رژیم ایران را متلاشی کند.

همزمان با انجام حملات، ایالات متحده باید توانایی‌های رژیم را در سراسر کشور، نه فقط در تهران، کاهش دهد. این بدان معناست که مقامات آمریکایی باید تمام ستادهای فرماندهی استانی و گردانی سپاه پاسداران و بسیج، و همچنین مراکز فرماندهی نیروهای پلیس ایران را هدف قرار دهند. انجام این کار باعث تحریک اعتراضات بیشتر شده و سرکوب آنها را برای رژیم دشوارتر خواهد کرد. احتمالاً هیچ چیز به اندازه مشاهده مورد حمله قرار گرفتن نیروهای امنیتی محلی، معترضان ایرانی را تحریک نمی‌کند.

در نهایت، ایالات متحده باید نه تنها برای استفاده از بمب‌افکن‌ها و جت‌های جنگنده پیشرفته، بلکه برای پهپادها و هواپیماهای با ارتفاع پرواز پایین‌تر و سرعت کمتر آماده باشد که می‌توانند حمایت هوایی نزدیک را برای جمعیت‌هایی که با شبه‌نظامیان رژیم روبرو می‌شوند، فراهم کنند. چنین حملاتی به ایالات متحده کمک می‌کند تا فرماندهان میانی و پایین‌رده را از میان بردارد و زنجیره فرماندهی نیروهای امنیتی ایران را هدف قرار دهد. همچنین ممکن است این مقامات را وادار به عقب‌نشینی کند. با شروع نگرانی نیروهای رده پایین ایران برای بقای خود، غریزه خودحفاظتی آنها ممکن است فعال شود و وفاداری باقیمانده به یگان‌ها و فرماندهان خود را تحت‌الشعاع قرار دهد. سرویس‌های امنیتی ایران، به نوبه خود، ممکن است سرانجام متلاشی شوند.

این فروپاشی، کلید چگونگی اتمام کار رژیم توسط ایرانیان خواهد بود. در حالی که نیروهای جمهوری اسلامی بین حملات هوایی آمریکا و فشار مردمی قرار می‌گیرند، هر انگیزه‌ای برای زمین گذاشتن سلاح‌های خود یا تغییر موضع و پیوستن به معترضان خواهند داشت. در حالت دوم، ممکن است سلاح‌های خود را نیز همراه بیاورند و قدرت قهریه را به خیابان منتقل کنند. هر دو نتیجه می‌تواند معترضان را برای استفاده از برتری خود جسور کند. آنها ممکن است ایستگاه‌های پلیس را تصرف کنند و ساختمان‌های دولتی و شهرداری را اشغال کنند. با کنار رفتن نیروهای امنیتی یا کمک فعال آنها، معترضان می‌توانند تلویزیون دولتی، رادیو و سایر پلتفرم‌های ارتباطی را تصرف کرده و پایان جمهوری اسلامی را اعلام کنند. چنین نتیجه‌ای با انقلاب ۱۳۵۷ شباهت‌هایی خواهد داشت: جمهوری اسلامی ۱۱ بهمن را «روز پیروزی انقلاب اسلامی» جشن می‌گیرد، زیرا این روزی است که نیروهای مسلح ایران بی‌طرفی خود را اعلام کردند و عملاً دولت موجود را رها کرده و کشور را به دست توده‌های انقلابی سپردند.

فروپاشی جمهوری اسلامی البته همراه با آشوب خواهد بود. بسیاری از تحلیلگران نگرانند که ایران به سادگی یک مرد قدرتمند جدید پیدا کند، احتمالاً کسی که از خاکستر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برمی‌خیزد. اما این به هیچ وجه از پیش تعیین شده نیست. معترضان تازه قدرتمند شده می‌توانند از پلتفرم‌های جدید خود برای درخواست از بوروکراسی بزرگ غیرنظامی کشور برای ادامه کار به منظور حفظ وظایف دولتی استفاده کنند. آنها همچنین ممکن است رهبران اپوزیسیون تبعیدی ایران را که برای یک انتقال برنامه‌ریزی کرده‌اند و می‌توانند به هدایت آن کمک کنند، به میدان بیاورند. بنابراین، واشنگتن برای اجتناب از گزینه‌های نظامی به دلیل ترس از بی‌ثباتی، "کمال‌گرایی" را دشمن "خوبی" قرار می‌دهد. به هر حال، منبع اصلی بی‌ثباتی در ایران و اطراف آن، نه چشم‌انداز تغییر رژیم، بلکه خود جمهوری اسلامی است.

یک راه خروج

هنگامی که از ترامپ در مورد اینکه "هدف نهایی" قابل قبول با ایران چه خواهد بود پرسیده شد، او پاسخ داد: "پیروزی". پس از دهه‌ها ضدآمریکایی‌گری و خصومت بی‌وقفه ایران، برای همگان باید روشن باشد که پیروزی به معنای سرنگونی جمهوری اسلامی است. این رژیم آتش‌افروز بسیاری از آتش‌های خاورمیانه و عامل وحشت شهروندان خود است. واشنگتن باید از نیروی نظامی پایدار برای شکستن آن استفاده کند و بدین ترتیب راه را برای بازپس‌گیری کشور توسط ایرانیان هموار سازد.

این بدان معنا نیست که کمک به سرنگونی جمهوری اسلامی آسان خواهد بود. ایالات متحده با چالش‌های قابل توجهی روبرو خواهد شد. با متغیرهای ناشناخته‌ای از جمله مقاومت سرویس‌های امنیتی ایران در مواجهه با قدرت آتش آمریکا و تحمل ریسک دولت ترامپ پس از مواجهه با دشواری، روبرو خواهد شد. اما در این مرحله، اقدام جسورانه تنها راه برای شکستن پویایی فعلی است. ایالات متحده هم ظرفیت و هم قابلیت تضعیف دولت ایران را دارد، در حالی که خطرات ناشی از آن را کاهش می‌دهد. مردم ایران نیز عزم و اراده لازم برای اتمام کار رژیم را دارند. با هم، این دو همه چیز لازم برای پیروزی و ایجاد یک ایران نوین را در اختیار دارند.