نقاشی دیواری آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، در تهران، فوریه ۲۰۲۶
نقاشی دیواری آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، در تهران، فوریه ۲۰۲۶

اپوزیسیون پراکنده ایران: تنها جنبشی متحد می‌تواند رژیم را تهدید کند

تنها جنبشی متحد می‌تواند رژیم را تهدید کند

سنم وکیل مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در چتم هاوس است.

الکس واتانکا محقق ارشد در موسسه خاورمیانه است.

هرگاه ایران با اعتراضات سراسری لرزیده است، همانند ماه گذشته، تحلیلگران و فعالان درگیر دو پرسش تکراری می‌شوند: آیا رژیم این کشور سرانجام سقوط خواهد کرد، و در صورت سقوط، چه چیزی در پی آن خواهد آمد؟ پاسخ‌ها فراوانند. برخی تحلیلگران معتقدند که رهبری کشور به طرز شگفت‌آوری مستحکم است و رژیم می‌تواند در برابر تظاهرات بیشتری مقاومت کند. برخی دیگر باور دارند که رژیم فرو خواهد پاشید، اما تنها با دیکتاتوری دیگری تحت فرمان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC)، قدرتمندترین شاخه نیروهای مسلح کشور، جایگزین خواهد شد. عده‌ای خوش‌بین‌ترند و استدلال می‌کنند که کل سیستم سقوط خواهد کرد و یک چهره اپوزیسیون خارجی، شاید رضا پهلوی، ولیعهد سابق ایران، به کشور کمک خواهد کرد تا به یک دولت دموکراتیک گذار کند یا اینکه پهلوی یک سلطنت مشروطه برپا خواهد کرد. گروه خوش‌بین‌تر نیز معتقدند که ایران ممکن است یک گذار مذاکره‌شده به سوی دموکراسی داشته باشد، با واگذاری قدرت از سوی شخصیت‌های رژیم به چهره‌های اپوزیسیون.

به نظر می‌رسد ایران در آستانه تغییرات بزرگی قرار دارد. رژیم فرسوده شده است و ایرانی‌ها از دهه‌ها سوءمدیریت اقتصادی به خشم آمده‌اند. رهبر آن، آیت‌الله علی خامنه‌ای، یک فرد ۸۶ ساله و بازمانده از سرطان است. اگر مذاکرات آتی در عمان بین تهران و واشنگتن نتواند بن‌بست هسته‌ای را بشکند و به سایر فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده ایران بپردازد، دولت ترامپ نیز ممکن است به حمله به این کشور متوسل شود. اما گمانه‌زنی‌های کنونی درباره فردای ایران (از جمله در میان مقامات آمریکایی که در مورد مسیر اقدام بحث می‌کنند) عاملی را نادیده می‌گیرد که تعیین‌کننده این خواهد بود که آیا ایرانی‌ها آینده‌ای بهتر خواهند داشت یا خیر: وضعیت جنبش اپوزیسیون کشور. این جنبش، متاسفانه، به شدت متفرق است. اعضای آن به جناح‌های بسیاری تقسیم شده‌اند – دانشجویان کالج، اقلیت‌های قومی، سلطنت‌طلبان دیاسپورا، تنها چند مورد از آنها هستند – که غالباً با یکدیگر در تضادند. به عنوان مثال، فعالان اپوزیسیون به طور معمول یکدیگر را متهم به همکاری پنهانی با رژیم ایران یا با دولت‌های خارجی می‌کنند. در نتیجه این پراکندگی، آنها برای بهره‌برداری از ضعف جمهوری اسلامی با دشواری روبرو بوده‌اند.

اگر گروه‌های اپوزیسیون ایران می‌خواهند رژیم را سرنگون کنند، باید همکاری با یکدیگر را بیاموزند. آن‌ها باید یک برنامه اساسی و مشترک را اتخاذ کنند که بر اصول مورد توافق همگان استوار باشد و بحث‌ها را در مورد سایر مسائل به تعویق بیندازند. آن‌ها باید برنامه‌ای برای مدیریت کشور در همان دوره بلافاصله پس از فروپاشی رژیم ارائه دهند. در نهایت، باید فراگیرتر باشند، نه اینکه دائماً سعی در کنار گذاشتن یکدیگر داشته باشند. در غیر این صورت، جمهوری اسلامی نه به این دلیل که از حمایت مردمی برخوردار است، بلکه به دلیل عدم وجود جایگزین، پابرجا خواهد ماند.

فقدان همدلی

بر خلاف برخی کشورهای اقتدارگرا، مانند بلاروس یا ونزوئلا، اپوزیسیون ایران زیرساخت واحد یا رهبر مشخصی ندارد. در عوض، بهتر است آن را مجموعه‌ای از جزایر سیاسی تصور کرد که با جغرافیا، نسل، ایدئولوژی و میزان سرکوب‌پذیری از یکدیگر جدا شده‌اند. این گروه‌ها شامل انجمن‌های محله، هسته‌های دانشجویی، حلقه‌های حقوق زنان، جنبش‌های قومی و سازمان‌های کارگری می‌شوند. همه آنها در موج‌های اعتراضی که از سال ۲۰۰۹ ایران را در بر گرفته‌اند، شرکت داشته‌اند. اما بین سرکوب شدید دولتی و بی‌اعتمادی متقابل، آنها در هماهنگی اقدامات خود با مشکل روبرو بوده‌اند.

به عنوان مثال، گروه‌های کارگری کشور را در نظر بگیرید. این سازمان‌ها، متشکل از معلمان، بازنشستگان، کارمندان حمل‌ونقل و سایر انواع کارگران، شاید سازمان‌یافته‌ترین نیروی اپوزیسیون در کشور باشند. آنها به طور معمول نارضایتی‌های ایرانیان را در مورد تورم، نابرابری، فساد، خصوصی‌سازی و سایر مسائل اقتصادی بیان می‌کنند. این گروه‌ها همچنین در خشم از سیاست خارجی ایدئولوژیک، تهاجمی و ستیزه‌جویانه رژیم که برای دهه‌ها دنبال شده و منجر به انزوا و فقر ایران شده است، با اکثر ایرانیان سهیم هستند. و آنها ریشه‌های عمیقی در طبقات کارگر و متوسط رو به پایین ایران دارند. اما دولت فعالیت‌های آنها را محدود کرده و از هماهنگی آنها با گروه‌های دانشجویی و گروه‌های زنان، و با شوراهای حقوق بشر جلوگیری کرده است.

ایران همچنین دارای شبکه‌های اپوزیسیونی متشکل از اقلیت‌های قومی – از جمله گروه‌های کرد، بلوچ، عرب اهوازی و آذربایجانی – است که ظرفیت سازمانی قابل توجهی دارند. رهبران آنها نه تنها خواهان پایان حکومت روحانیون هستند، بلکه به رسمیت شناختن حقوق زبانی و فرهنگی اقلیت‌ها، تمرکززدایی قدرت و خودمختاری معنادار را نیز مطالبه می‌کنند. اما این سازمان‌ها معمولاً از همکاری با یکدیگر محتاط هستند. گروه اول می‌ترسند که گروه دوم جمهوری اسلامی را با یک دولت جدید با سلطه فارسی‌زبانان، انحصاری و متمرکز جایگزین کنند، در حالی که گروه دوم می‌ترسند که گروه اول جنبش‌های جدایی‌طلب را تقویت کرده یا به دخالت خارجی در امتداد مرزهای متخلخل و درگیر درگیری ایران دامن بزنند.

فعالان اپوزیسیون یکدیگر را به همکاری با دولت متهم می‌کنند.

شبح (و واقعیت) دخالت خارجی در ایران منبع اختلاف نظر قابل توجهی باقی مانده است. تقریباً هر جناح اصلی اپوزیسیون ایران، برخی از رقبا را به تأثیرپذیری از کشورهای خارجی متهم کرده است – خواه کشورهای عربی خلیج فارس، اسرائیل، روسیه، ترکیه یا ایالات متحده. این سوءظن‌ها کاملاً بی‌اساس نیستند. قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی در سیاست ایران مداخله می‌کنند و گروه‌های اپوزیسیون نیز به دنبال حمایت خارجی بوده‌اند. اما این ادعاها به راحتی اغراق‌آمیز می‌شوند و ائتلاف‌سازی را فوق‌العاده دشوار می‌سازند.

کنشگران اپوزیسیونی نیز وجود دارند که تلاش کرده‌اند این اختلافات را از میان بردارند و به همگان جهت‌گیری بدهند. برای مثال، گروه‌های جامعه مدنی و حقوق‌محور متشکل از وکلا، روزنامه‌نگاران، فمینیست‌ها، فعالان محیط زیست و اقلیت‌های مذهبی، تلاش کرده‌اند تا فعالان خیابانی را با چهره‌های اپوزیسیون در محافل نخبه‌تر مرتبط کنند. آنها مانیفست‌های مشترکی را تدوین کرده‌اند که خواستار پلورالیسم سیاسی، حکومت سکولار، برابری جنسیتی، حاکمیت قانون و یک گذار مسالمت‌آمیز و دموکراتیک هستند. آنها حمایت حقوقی و لجستیکی را به سازمان‌های مختلف اپوزیسیون ارائه داده‌اند. اما این افراد اغلب اولین کسانی هستند که زندانی می‌شوند و معمولاً آخرین کسانی هستند که در سازماندهی اپوزیسیون شرکت داده می‌شوند. این کنار گذاشتن برای همه طرف‌های درگیر نتیجه معکوس دارد. این به معنای آن است که گروه‌های جامعه مدنی نمی‌توانند مستقیماً اعتراضات گسترده را سازماندهی کنند، در حالی که سازمان‌دهندگان اعتراضات بدون حمایت نهادی ارزشمند، تخصص حقوقی یا کانال‌هایی برای مذاکره می‌مانند.

سپس به چهره‌هایی می‌رسیم که در حال حاضر یا قبلاً به اپوزیسیون داخلی و عمدتاً تحمل‌شده دولت تعلق داشته‌اند. این گروه از افراد هیبریدی شامل رئیس‌جمهور سابق حسن روحانی است که خواستار اصلاحات قانون اساسی و خوانشی کمتر سرکوبگرانه از احکام دینی شده است، و رئیس‌جمهور سابق محمد خاتمی که خواستار اصلاحات بنیادین در سیستم فعلی شده است. همچنین شامل میرحسین موسوی، نخست‌وزیر سابق که به رهبری اعتراضات جنبش سبز ایران در سال ۲۰۰۹ کمک کرد، و مصطفی تاجزاده، مشاور سابق خاتمی که حتی با وجود اینکه صراحتاً خواستار گذار به دموکراسی شده است، مشروعیت اندکی در میان وفاداران سرخورده و مقامات میانی دارد. در واقع، بسیاری از تکنوکرات‌ها از دوران ریاست‌جمهوری خاتمی (۱۹۹۷ تا ۲۰۰۵) هنوز بخشی از دستگاه دولتی، از جمله دولت رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان هستند. اما روحانی، خاتمی، موسوی، تاجزاده و همتایانشان همگی با دو محدودیت مواجه هستند. از یک سو، دولت به شدت توانایی آنها را برای سازماندهی محدود کرده تا از به چالش کشیدن قدرت رژیم جلوگیری کند (تاجزاده، برای مثال، در حال حاضر در زندان است و موسوی از سال ۲۰۰۹ در حصر خانگی بوده است). اما از سوی دیگر، معترضان جوان‌تر آنها را به دلیل مشارکت قبلی‌شان در سیستم جمهوری اسلامی، مصالحه کرده می‌بینند. در نتیجه، آنها نمی‌توانند پایگاه گسترده‌ای از ایرانیان را علیه دولت بسیج کنند.

کشمکش قدرت

رژیم ایران منتقدانی دارد که نمی‌تواند به راحتی آن‌ها را سرکوب کند: کسانی که در دیاسپورا هستند. آن‌ها بسیار زیادند و قدرت واقعی دارند. رهبران دیاسپورا، به عنوان مثال، منابع مالی عظیمی را کنترل می‌کنند، به سیاست‌گذاران غربی دسترسی دارند و به لطف قدرت رسانه‌ای‌شان، حمایت مردمی قابل توجهی در داخل ایران دارند. کانال‌های ماهواره‌ای، برنامه‌های یوتیوب و حساب‌های شبکه‌های اجتماعی که توسط این افراد اداره می‌شوند، به شکل‌گیری افکار عمومی در داخل ایران، هماهنگی اعتراضات کشور و فراهم آوردن بسترهایی برای فعالانی که رژیم در غیر این صورت آن‌ها را ساکت می‌کند، کمک می‌کنند.

اما دیاسپورا (جامعه ایرانیان خارج از کشور)، مانند اپوزیسیون در داخل ایران، مستعد درگیری‌های داخلی است. اعضای آن به صورت علنی با لحنی شخصی و توطئه‌آمیز درگیر می‌شوند؛ برای مثال، تندروها به طور معمول مهاجرانی را که مخالف حمله به کشور هستند، به عوامل رژیم بودن متهم می‌کنند. در همین حال، میانه‌روها اغلب ادعا می‌کنند که تندروها جنگ‌افروز هستند. چنین نبردهایی اعتماد را در میان فعالان و شهروندان عادی در داخل ایران از بین می‌برد و این تصور را تقویت می‌کند که رهبران ایرانی در دیاسپورا بیشتر به دنبال کسب شهرت هستند تا واقعاً سرنگونی دولت.

سلطنت‌طلبان نمونه‌ای بارز از این وضعیت هستند. آن‌ها با توجه به شهرت نام پهلوی، برجسته‌ترین برند دیاسپورا به شمار می‌روند و مجموعه‌ای از احزاب و افراد تأثیرگذار را شامل می‌شوند که استدلال می‌کنند بازگرداندن سلطنت تحت رهبری او بهترین راه برای خروج از سیستم کنونی ایران است. هسته اصلی حمایت از پهلوی به لحاظ تاریخی در میان بخش‌هایی از طبقه متوسط شهری و قدیمی‌تر ایران قرار دارد، با این حال در سال‌های اخیر با افزایش ناکامی‌های جمهوری اسلامی، این حمایت رشد کرده است. اما جنبش او به شدت به حامیان آنلاین و تلویزیون‌های ماهواره‌ای متکی است و حضور سازمان‌یافته ضعیفی در داخل ایران دارد. علاوه بر این، حامیان ولیعهد با حمله مکرر به دیگر چهره‌های اپوزیسیون، آن‌ها را از خود بیگانه کرده‌اند. حمایت پهلوی از اسرائیل، روایت‌های رژیم درباره خارجی‌بودن اپوزیسیون را تقویت می‌کند. تحلیلگران نگرانی خود را ابراز کرده‌اند که پهلوی ممکن است شبیه احمد چلبی، تبعیدی برجسته عراقی باشد که با موفقیت برای حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ کمپین کرد و وعده داد که می‌تواند کشور را رهبری کند – اما سپس ثابت شد که قادر به هدایت عراق به آینده‌ای پس از صدام حسین نیست. و برای اقلیت‌های قومی و بسیاری از جمهوری‌خواهان ایرانی، نام پهلوی ترس از تمرکزگرایی مجدد و قدرت پاسخ‌ناپذیر را تداعی می‌کند. آن‌ها نمی‌خواهند دیکتاتوری فعلی ایران را با دیکتاتوری جدیدی جایگزین کنند.

دیاسپورا ایرانی مستعد درگیری‌های داخلی است.

دیگر گروه‌های اپوزیسیون دیاسپورا حتی تفرقه‌انگیزتر هستند. سازمان مجاهدین خلق (Mujahideen-e-Khalq)، یک سازمان شبه‌نظامی سابق که عمدتاً در تبعید فعالیت می‌کند و تحت رهبری مریم رجوی است، شاید سازمان‌یافته‌ترین نیروی اپوزیسیون در کشور باشد. اما به دلیل اتحادش با عراق در طول جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ و ادعاهای معتبر اعضای سابق و ناظران حقوق بشر درباره نظم داخلی فرقه‌مانند آن، به شدت بحث‌برانگیز است. این سازمان از حمایت بسیاری از سیاستمداران برجسته غربی، از جمله مایک پمپئو، وزیر امور خارجه سابق آمریکا، برخوردار است. با این حال، اکثر ایرانیان با سوءظن عمیق و حتی خصومت به آن می‌نگرند.

برخی از فعالان دیاسپورا، مانند همتایان خود در ایران، تلاش کرده‌اند تا این اختلافات را برطرف کنند. به عنوان مثال، در فوریه ۲۰۲۳، هشت تبعیدی ایرانی منشور مهسا را تشکیل دادند تا صداهای جمهوری‌خواه، سلطنت‌طلب و دیگر صداها را حول اصول مشترک دموکراسی، حکمرانی سکولار، برابری جنسیتی و یک فرآیند گذار فراگیر متحد کنند. بنیانگذاران آن تلاش کردند تا مسئله رهبری ائتلاف خود را نادیده بگیرند. اما در آوریل ۲۰۲۳، تلاش‌های آن‌ها در نتیجه اختلافات عمیق ایدئولوژیک و استراتژیک از هم پاشید.

حتی اگر گروه‌های دیاسپورای ایران بتوانند اختلافات خود را برطرف کنند، برای ایجاد تغییر واقعی در کشور نیاز به اتحاد با اپوزیسیون داخلی کشور خواهند داشت. و این کار، در صورت امکان، دشوارتر خواهد بود. دیاسپورا، به هر حال، به طور تعریف‌شده از ایران دور است. به ویژه از مشکلات اقتصادی روزمره که ایرانیان باید تحمل کنند و از هرج و مرج و محرومیت‌های بیشتر که ایرانیان در صورت حملات گسترده ایالات متحده و اسرائیل با آن روبرو خواهند شد، دور است. بنابراین، بسیاری از فعالان در ایران، فشار دیاسپورا برای تشدید تنش را بی‌ملاحظه می‌دانند. درخواست‌ها برای اقدامات حداکثری وقتی از برلین یا لس آنجلس صادر می‌شوند با وقتی که از کرج یا کرمانشاه صادر می‌شوند، متفاوت به نظر می‌رسند.

متحد شوید

برای منصفانه بودن، هیچ گروهی، چه در داخل و چه در خارج از ایران، نمی‌تواند به تنهایی گذاری را ایجاد کند. برای موفقیت، این اکوسیستم متنوع اپوزیسیون نیاز به تشکیل یک ائتلاف دارد – فرآیندی که با اتخاذ یک پلتفرم مشترک و محدود آغاز می‌شود. این امر باید دست‌یافتنی باشد. با وجود تمام اختلافاتشان، مخالفان جمهوری اسلامی توافق دارند که برتری روحانیون بر زندگی سیاسی و عمومی باید پایان یابد، دولت باید آزادی‌های مدنی و سیاسی اساسی را تضمین کند، تمامیت ارضی ایران باید محافظت شود، و ایران باید گذار زمان‌بندی‌شده و تحت نظارت بین‌المللی از رژیم فعلی را بپذیرد. بنابراین، رهبران اپوزیسیون و پیروانشان می‌توانند حول این چهار اصل گرد هم آیند، به جای بحث و جدل در مورد اینکه آیا ایران باید سلطنتی باشد یا جمهوری، آیا باید قدرت را تمرکززدایی کند، و سیاست خارجی آن باید چه سمتی بگیرد. چنین سؤالاتی بهتر است به یک مجلس مؤسسان منتخب آینده واگذار شود که می‌تواند دیدگاه‌های همه ایرانیان را بهتر منعکس کند.

البته، یک پلتفرم مشترک تنها بخش اول همگرایی است. گروه‌های مختلف اپوزیسیون ایران باید ارتباطات نهادی با یکدیگر برقرار کنند. برای بقا در برابر سرکوب‌ها و نظارت سنگین دولت، گروه‌های داخلی باید از طریق شبکه‌های غیرمتمرکز هماهنگی کنند تا سرکوب آن‌ها دشوارتر شود. آن‌ها باید سازمان‌های مشترک و محلی ایجاد کنند که خدمات اجتماعی ارائه دهند و در مورد مسائل اقتصادی و اجتماعی محلی فعالیت کنند، که می‌تواند این گروه‌ها را در میان مردم عادی ایران محبوب‌تر کند. دیاسپورا نیز باید مکانیزم هماهنگی کارآمدی برای اعضای خود ایجاد کند. این نباید یک دولت در تبعید باشد، بلکه یک انجمن برای بحث با قوانین شفاف، سیستم‌هایی برای حل و فصل اختلافات، و شاید حتی رهبری چرخشی باشد. گروه‌های دیاسپورا همچنین باید روی ارتباطات امن سرمایهایه‌گذاری کنند که می‌تواند به آن‌ها در هماهنگی با کنشگران داخلی کمک کند. اما آن‌ها باید اعتماد مخالفان داخلی ایران را جلب کرده و انتظارات واقع‌بینانه‌ای را بپذیرند. آن‌ها باید بپذیرند که کسانی که در داخل ایران هزینه می‌پردازند، باید نفوذ نامتناسبی بر انتخاب‌های استراتژیک داشته باشند.

اپوزیسیون ایران نمی‌تواند صرفاً در سطح نظری عمل کند. اعضای آن باید روی نوعی برنامه ملموس برای اتفاقات بلافاصله پس از سقوط رژیم توافق کنند تا از فروپاشی دولت جلوگیری شود. اما این برنامه باید غیرایدئولوژیک و تکنوکراتیک باشد و بر تثبیت ارز کشور، حفظ خدمات اولیه و جلوگیری از غارت و خشونت متمرکز شود. اپوزیسیون باید یک جدول زمانی مشخص برای انتخابات و برگزاری کنوانسیون قانون اساسی داشته باشد. بدون چنین برنامه‌ریزی، ترس از هرج و مرج همچنان قوی‌ترین سلاح رژیم خواهد بود. بسیاری از نیروهای داخلی که در غیر این صورت ممکن است از رژیم جدا شوند، برای جلوگیری از جنگ داخلی، چرخه‌های انتقام و تجزیه سرزمینی، در کنار رژیم باقی خواهند ماند.

هر گروه اپوزیسیون توانایی‌های چشمگیری را به میدان می‌آورد.

سرانجام، هر چارچوب گذار باید صریحاً فراگیر باشد. در انقلاب ۱۹۷۹، ائتلافی متنوع از سکولارها، چپ‌گرایان، ملی‌گرایان و اسلام‌گرایان برای سرنگونی سلطنت متحد شدند. اما سپس این جنبش توسط یک نهاد روحانی جاه‌طلب و سازمان‌یافته به کنترل درآمد که مخالفان خود را پاکسازی کرد و قدرت را تحکیم بخشید. یک گذار آینده که توسط گروهی رهبری شود که اقلیت‌ها، فعالان سکولار، و سنت‌های مذهبی یا سیاسی رقیب را به حاشیه می‌راند، خطر تکرار آن چرخه را تحت پرچمی متفاوت در پی دارد.

ساختن یک جنبش موفق و فراگیر فوق‌العاده دشوار خواهد بود. علاوه بر سرکوب دولتی و سوءظن متقابل، اپوزیسیون ایران تحت تاثیر گذشته طولانی و پرترومای کشور قرار دارد. انقلاب ۱۹۷۹، پاکسازی‌های دهه ۱۹۸۰ و سرکوب اعتراضات سال‌های پس از آن، همگی زخم‌های عمیقی بر جای گذاشته‌اند.

با این حال، دلایلی برای امیدواری به موفقیت این گروه‌ها وجود دارد. هر یک از آنها، به هر حال، قابلیت‌های چشمگیری را به ارمغان می‌آورند. فعالان جامعه مدنی کشور، مانند تاجزاده زندانی و نرگس محمدی (که اکنون برنده جایزه صلح نوبل است)، شاید نفوذ نهادی گسترده‌ای نداشته باشند، اما نوشته‌ها و بیانیه‌هایشان راهنمایی عملی و اخلاقی ضروری را فراهم می‌کند. رهبران کارگری و سازمان‌دهندگان دانشجویی بارها نشان داده‌اند که می‌توانند هزاران نفر را به خیابان‌ها بیاورند. جنبش‌های قومی، به ویژه در میان مردم کرد و بلوچ ایران، دهه‌ها تجربه بسیج دارند. شبکه‌های محلی در شهرهایی مانند اهواز، مشهد، سنندج و زاهدان می‌توانند اعتماد اجتماعی را که ایرانیان غالباً فاقد آن هستند، فراهم کنند. و اصلاح‌طلبان در حاشیه رژیم، از جمله برخی روحانیون و تکنوکرات‌های مخالف، می‌توانند جمهوری اسلامی را از درون به چالش بکشند و به هدایت هرگونه انتقال قدرت در میان آشوب کمک کنند. در همین حال، ایالات متحده ممکن است بتواند با ارزیابی نقاط قوت، ضعف‌ها، اختلافات داخلی و نیازهای سازمانی اپوزیسیون، و سپس ارائه ابزار و حمایت لازم برای تبدیل شدن آن به یک کنشگر منسجم، کمک کند.

اما واشنگتن هر کاری که انجام دهد، این گروه‌ها باید سریعاً شروع به همکاری کنند. جمهوری اسلامی به بن‌بست رسیده است. این رژیم از برآورده کردن خواسته‌های اجتماعی مردم امتناع می‌ورزد و قادر به حل مشکلات متعدد اقتصادی کشور نیست. بنابراین چاره‌ای جز تکیه فزاینده بر ترس برای حفظ قدرت نخواهد داشت، که اعتراضات بیشتر را اجتناب‌ناپذیر می‌کند. پس، سوال این نیست که آیا ایران بحران‌های جدیدی خواهد داشت. سوال این است که آیا اپوزیسیون وقتی آن بحران‌ها فرا می‌رسند، آماده خواهد بود یا خیر.