مردم در حال قدم زدن در خیابانی در کاراکاس، ونزوئلا.
مردم در حال قدم زدن در خیابانی در کاراکاس، ونزوئلا.

ونزوئلایی‌ها واقعاً چه می‌خواهند

سرانجام نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، از قدرت کنار رفت. او صبح زود شنبه توسط نیروهای آمریکایی دستگیر و از کشور خارج شد. پرزیدنت ترامپ اعلام کرده است که ایالات متحده برای آینده‌ای قابل پیش‌بینی، این کشور را اداره خواهد کرد.

برای ونزوئلایی‌ها، وضعیت ما با رفتن آقای مادورو حل نخواهد شد، چه رسد به یک نیروی اشغالگر خارجی. ما ملتی نیستیم که توسط یک دولت یا قرارداد اجتماعی متحد شده باشیم، بلکه مجموعه‌ای از افراد هستیم که در مبارزه برای بقا گرفتار شده‌ایم. جایگزینی فرد رأس قدرت، شبکه کارفرمایان، وفاداری‌های خصوصی، رویه‌های فاسد و ویرانه‌های نهادی را که جایگزین زندگی عمومی در اینجا شده‌اند، از بین نخواهد برد.

پاییز گذشته با یکی از دانشجویانم در دانشگاه سیمون بولیوار، مدرسه‌ای در کاراکاس که نزدیک به سه دهه در آن علوم سیاسی تدریس کرده‌ام، گفتگو کردم. او نیز مانند بسیاری از دانشجویان آنجا، معمولاً در سکوتی خسته و تدافعی فرو رفته بود. اما در یک لحظه از خودگشودگی، کمی درباره زندگی‌اش در دو ساعت خارج از پایتخت، جایی که مادرش یک غرفه فست فود را اداره می‌کند و پدرش، یک پلیس بازنشسته، چند موتور سیکل�� را به رانندگان تحویل کالا اجاره می‌دهد، به من گفت. سکوتش به سرعت بازگشت وقتی که به برادر بزرگترش، یکی از اعضای گارد ملی ونزوئلا، اشاره کرد. او گفت: «او دوست ندارد درباره کارش صحبت کند.»

این برادر، که در موقعیتی بود تا چند امتیاز کوچک مختص اعضای گارد و دیگر نیروهای مسلح را فراهم کند، احتمالاً آخرین ریسمان ارتباط خانواده‌اش با دولتی است که مردم ونزوئلا را به طور کامل ناکام گذاشته است. برای اکثر ونزوئلایی‌ها، زندگی به تمرینی در مبارزه در اقتصادی مبتنی بر خرده‌ریزه‌ها و لطف و مرحمت تبدیل شده است، با ترکیب نامنظم از مشاغل و روابط غیررسمی که هرگز نمی‌توانند خلأ ناشی از فساد و ناکارآمدی دولت را پر کنند. سال‌هاست که اقتدارگرایی ما به این شکل بوده است: نه سوسیالیسم خودکامه، بلکه بدترین نوع سرمایه‌داری بدوی.

در ونزوئلا، ما مدت‌هاست با تناقضی بی‌رحمانه روبرو هستیم: دولتی غایب اما مطلق‌العنان. همه جا هست و هیچ‌جا نیست. این دولت نتوانسته خدمات ضروری را که زمانی، تحت ریاست‌جمهوری هوگو چاوز، رشد هیولایی و جاه‌طلبی‌های انقلابی‌اش را توجیه می‌کرد – آب، برق، مراقبت‌های بهداشتی، آموزش – فراهم کند. جامعه ما یتیم شده و به اساسی‌ترین ظرفیت‌های خود فروکاسته شده است. دولت به صرفاً ابزاری برای تضمین تداوم خود تبدیل شده است. وعده‌های قدیمی چاویسم ناپدید شده‌اند و چاه داستان‌های بزرگی که دولت قبلاً تعریف می‌کرد، خشکیده است.

آقای چاوز با وعده‌های انقلابی به قدرت رسید: بازسازی جمهوری، از بین بردن تمایز بین دارا و ندار، و دادن کرسی قدرت به حاشیه‌نشینان. جنبش او بر دو ستون استوار بود: پیروزی آقای چاوز در انتخابات دموکراتیک و توزیع مجدد ثروت نفتی. از طریق این ترکیب بود که او توانست روایت ضد استبدادی خود، اعمال قدرت هژمونیک و شور انقلابی کشور را حفظ کند.

شاید ونزوئلایی‌ها هنوز شکوه رونق نفتی و انتخابات تقریباً مداومی را که شکست‌ناپذیری سیاسی آقای چاوز را تأیید می‌کرد، به یاد داشته باشند. اما بعید است که هرگز خسارات ناشی از فروپاشی آن دو ستون را پس از به قدرت رسیدن آقای مادورو در سال ۲۰۱۳ فراموش کنیم. وقتی بازار نفت در سال ۲۰۱۴ سقوط کرد و دولت بر کنترل‌های ارزی ویرانگر، در میان سایر اقدامات، پافشاری کرد، هزینه فاجعه اقتصادی ناشی از آن به طرز وحشیانه‌ای به جمعیت تحمیل شد. هزینه‌های عمومی کاهش یافت، مگر برای تقویت دستگاه پلیس و ارتش، که نهادهای مدنی ما را توخالی کرد. میلیون‌ها نفر از کشور گریختند. ونزوئلایی‌هایی که باقی ماندند باید یاد می‌گرفتند چگونه به تنهایی زنده بمانند.

البته ونزوئلایی‌ها خواهان تغییر هستند. ما این را در انتخابات ۲۰۲۴ نیز اعلام کردیم، که در آن شمارش آرا جمع‌آوری شده توسط هزاران داوطلب نشان‌دهنده پیروزی قاطع اپوزیسیون بود. برای بسیاری، تقاضا برای تغییر ایدئولوژیک نیست یا محدود به رهبری جدید نمی‌شود. ونزوئلایی‌ها خواهان تغییر در کیفیت زندگی خود هستند؛ آن‌ها می‌خواهند کنترل بیشتری بر آینده خود به دست آورند و وابسته به شبکه‌های فاسد قدرت نباشند. آن‌ها خواهان دولتی با ظرفیت احترام به تعهداتش هستند که قدرتش متوازن و محدود باشد.

دولت ونزوئلا دیگر به طور قابل اعتمادی خدمات اولیه را ارائه نمی‌دهد، اما این به معنای ضعیف‌تر شدن آن نیست. فقط شکلش تغییر کرده است. قدرت رژیم در سراسر ونزوئلا نفوذ کرده است. هزاران "کومونا"، پایگاه‌های دولتی پراکنده در سراسر کشور، اکنون اغلب تحت پوشش پروژه‌های مدیریت جامعه، نظارت سیاسی انجام می‌دهند. میلیون‌ها نفر – چه خریده شده، چه مجبور شده یا چه باورمند واقعی – همچنان در سال ۲۰۲۴ به آقای مادورو رأی دادند. اشتباه خواهد بود اگر فرض کنیم که او پایگاه سیاسی سازمان یافته‌ای ندارد.

حتی بدون آقای مادورو، دولت همچنان یک هزارتو باقی مانده است، که شامل شبکه‌ای گسترده از سازمان‌های اطلاعاتی متداخل، گروه‌های شبه‌نظامی معروف به "کولکتیو"ها و رؤسای منطقه‌ای است که برای دریافت رشوه با یکدیگر رقابت می‌کنند. این تکه‌تکه شدن بهترین بیمه‌نامه بوده است: به این ترتیب هیچ ژنرال یا وزیری به تنهایی قدرت یکپارچه کافی برای رهبری کودتا را نداشت، در حالی که هر مقام دولتی از طریق نیاز مشترک به محافظت و سود به مرکز گره خورده بود.

آقای ترامپ نگفته است که ایالات متحده چگونه اداره ونزوئلا را آغاز خواهد کرد یا چه زمانی آن را متوقف خواهد کرد، جز اینکه گفته است تا زمانی که "ما بتوانیم یک انتقال امن، مناسب و عادلانه انجام دهیم"، این کار را خواهد کرد. هر چه در آینده باشد، سیستمی که آقای مادورو بر آن نظارت داشته است، نمی‌تواند یک شبه برچیده شود. پیروان او، چه چاویستاهای قدیمی یا فرصت‌طلبان مسلح، ممکن است یک شورش طولانی مدت را آغاز کنند – نوعی جنگ که در آن جمعیت، صرف نظر از ترجیحات سیاسی، گروگان گرفته می‌شوند. ایجاد هرج و مرج و غیرقابل حکمرانی کردن یک کشور زمانی که نهادهای رسمی از قبل شکسته شده‌اند، بسیار آسان است. مهم نیست چه کسی در قدرت باشد، مسیر التیام اضطراب، بی‌اعتمادی و انزوایی که طی دهه گذشته شکوفا شده‌اند، روشن نیست.

ونزوئلایی‌ها هر روز با ترس‌های بسیاری بیدار می‌شوند: اینکه ما یا اعضای خانواده‌مان ناپدید شویم، اینکه ابرتورم بار دیگر پس‌اندازهایمان را نابود کند، اینکه عزیزان مهاجر ما در جاهایی که به دنبال پناهندگی بودند، امن نیستند.

آن دانشجو چند ماه گذشته را در کلاس من به یادگیری درباره ظهور و سقوط دموکراسی ونزوئلا در قرن گذشته گذراند. اما او، مانند بقیه ما، در حال حاضر ابدی گرفتار شده است، و من نمی‌دانم آیا او می‌تواند آینده‌ای متفاوت را تصور کند. تمام کاری که می‌توانیم انجام دهیم این است که روز به روز پیش برویم.