یک سرباز اسرائیلی در کنار یک تانک اسرائیلی و یک بولدوزر D9 در سمت اسرائیلی مرز اسرائیل و لبنان، در شمال اسرائیل، ۲۷ نوامبر ۲۰۲۵ نشسته است. رویترز/اوی اوحیون
یک سرباز اسرائیلی در کنار یک تانک اسرائیلی و یک بولدوزر D9 در سمت اسرائیلی مرز اسرائیل و لبنان، در شمال اسرائیل، ۲۷ نوامبر ۲۰۲۵ نشسته است. رویترز/اوی اوحیون

خاورمیانه در آستانه بحرانی جدید است. کانون احتمالی آغاز آن در اینجاست.

در حالی که یک سال پرآشوب به پایان خود نزدیک می‌شود، خاورمیانه وارد دوره دیگری از تنش‌های استراتژیک حاد می‌شود. شبکه‌ای پیچیده از بازیگران درگیر هستند: اسرائیل، ایران، لبنان، عراق و یمن، به همراه بازیگران مسلح غیردولتی از جمله حزب‌الله، حماس، حوثی‌ها و چندین جناح در نیروهای بسیج مردمی عراق. هیچ کس نباید مجموعه توافق‌های آتش‌بس موقت موجود در سراسر منطقه را با بازدارندگی پایدار و صلح اشتباه بگیرد، زیرا مسائل اساسی حل نشده باقی مانده‌اند و اهداف نهایی دشمنان به شدت متضاد هستند.

طی ماه‌های آینده، خطر درگیری‌های چندجانبه جدیدی به طور قابل توجهی افزایش یافته است. این خطر توسط سه عامل همگرا تشدید می‌شود: تلاش ایران برای بازسازی قابلیت‌های ضربتی استراتژیک و بازدارنده، امتناع مداوم حزب‌الله و حماس از خلع سلاح، و ارتباط فزاینده بین صحنه‌های منطقه‌ای از غزه و جنوب لبنان تا عراق و دریای سرخ.

رهبران اسرائیل به طور عمومی اعلام کرده‌اند که ترتیبات دیپلماتیک برای تثبیت مرز شمالی اسرائیل نمی‌توانند نامحدود باقی بمانند. اسرائیل اشاره کرده است که لبنان تا پایان سال جاری میلادی فرصت دارد تا انطباق معنی‌داری با قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد را نشان دهد، به ویژه در مورد حضور مسلحانه حزب‌الله در جنوب رودخانه لیطانی. در صورت عدم پیشرفت در این زمینه، مقامات اسرائیلی اعلام کرده‌اند که ممکن است اقدام نظامی را به جای یک انتخاب، یک ضرورت تلقی کنند. اسرائیل همچنین می‌تواند برای دستیابی به اهداف خود یعنی خلع سلاح حماس و اطمینان از عدم تهدید موشکی بالستیک یا هسته‌ای از سوی ایران، وضعیت را تشدید کند.

آنچه لحظه کنونی را متمایز می‌کند، نه فقط پایداری این درگیری‌ها، بلکه میزان احتمال فزاینده‌ای است که تشدید تنش در یک صحنه، واکنش‌هایی را در صحنه‌های دیگر برانگیزد. در حالی که واشنگتن بر افزایش توان نظامی در کارائیب و مذاکرات برای پایان دادن به جنگ در اوکراین متمرکز است، سیاست‌گذاران آمریکایی نباید از چشم‌انداز یک بحران جدید در خاورمیانه غافل شوند.

ایران، نیروهای نیابتی و بازسازی بازدارندگی

استراتژی منطقه‌ای ایران مدت‌هاست که بر مدلی چندلایه از بازدارندگی استوار است که حول نیروهای نیابتی، آتش دوربرد و ابهام، به جای رویارویی مستقیم دولت با دولت، شکل گرفته است. این مدل به دنبال تحمیل هزینه‌های فزاینده بر دشمنان است، در حالی که ایران را از تلافی مستقیم مصون نگه می‌دارد.

بر اساس ارزیابی‌های مکرر وزارت دفاع ایالات متحده و سازمان ملل، ایران بزرگترین و متنوع‌ترین نیروی موشکی را در خاورمیانه دارد و به سرمایه‌گذاری در قابلیت بقا، پایگاه‌های زیرزمینی و ظرفیت تولید ادامه می‌دهد. این قابلیت‌ها با گروه‌های مسلح همسو با ایران که در لبنان، غزه، عراق، سوریه و یمن فعالیت می‌کنند، تکمیل می‌شود.

از دیدگاه اسرائیل، این ساختار بازدارندگی مبتنی بر نیروهای نیابتی یک تهدید وجودی است. حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس، درک اسرائیل از تهدید را به طور اساسی تغییر داد و نشان داد که گروه‌های همسو با ایران می‌توانند یک شوک استراتژیک را بدون برانگیختن جنگ منطقه‌ای فوری وارد کنند. مقامات اسرائیلی از آن زمان به صراحت اعلام کرده‌اند که اجازه نخواهند داد ایران محیط بازدارندگی را بازسازی کند که شرایط را برای حملات مشابه در آینده فراهم کند.

این پویایی به طور قابل توجهی تحمل اسرائیل را نسبت به تسلیح مجدد ایران و تثبیت نیروهای نیابتی آن، به ویژه در ترکیب با زمان‌بندی‌های صریحی که برای حزب‌الله در مرز شمالی خود تعیین کرده است، کاهش می‌دهد.

حزب‌الله، لبنان و محدودیت‌های اقتدار دولتی

در میان گروه‌های همسو با ایران، حزب‌الله از نظر نظامی همچنان توانمندترین است. ارزیابی‌های مستقل تخمین می‌زنند که حزب‌الله ده‌ها هزار موشک و راکت در اختیار دارد، از جمله سامانه‌هایی با دقت فزاینده که قادر به حمله به عمق اسرائیل هستند.

قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد که به جنگ ۲۰۰۶ اسرائیل و لبنان پایان داد، خلع سلاح گروه‌های مسلح غیردولتی در جنوب لبنان و گسترش اقتدار دولت لبنان را الزامی می‌سازد. نزدیک به دو دهه بعد، حزب‌الله صراحتاً از خلع سلاح امتناع کرده است و زرادخانه خود را به عنوان نیروی مقاومت ضروری تعریف می‌کند.

دولت لبنان و نیروهای مسلح لبنان اذعان کرده‌اند که تمایلی یا توانایی برای خلع سلاح اجباری حزب‌الله را ندارند. اظهارات عمومی مقامات لبنانی و گزارش‌های بین‌المللی تأیید می‌کنند که دولت فاقد ظرفیت و اجماع برای اجرای قطعنامه ۱۷۰۱ بدون ریسک درگیری داخلی است.

این واقعیت به طور فزاینده‌ای برنامه‌ریزی اسرائیل را شکل داده است. مقامات اسرائیلی این مسئله را نه به عنوان عدم تمایل لبنان به خلع سلاح حزب‌الله، بلکه به عنوان ناتوانی آن در انجام این کار، مطرح کرده‌اند. آنها همچنین استدلال کرده‌اند که تثبیت مداوم حزب‌الله در امتداد مرز با ثبات بلندمدت ناسازگار است. از زمان امضای آتش‌بس ۲۰۲۴ بین اسرائیل و حزب‌الله، اسرائیل به طور متناوب اهدافی را در جنوب لبنان هدف قرار داده است و ایران تلاش کرده است تا حزب‌الله را با بودجه و سلاح تأمین کند، که تنش‌ها را تشدید می‌کند و می‌تواند به نقطه اوج خود برسد.

غزه، مرحله دوم و مسیر گمشده به سوی خلع سلاح

در غزه، حماس با وجود عملیات نظامی مداوم اسرائیل و میانجی‌گری بین‌المللی، همچنان یک بازیگر سیاسی مسلح باقی مانده است. حماس صراحتاً خلع سلاح را به عنوان شرطی برای هرگونه آتش‌بس یا توافق پس از جنگ رد کرده است.

پیشنهاد ایالات متحده برای مرحله دوم آتش‌بس غزه، گذار از درگیری فعال به یک ترتیب امنیتی و حکومتی پایدار را در نظر دارد. با این حال، هیچ یک از بازیگران منطقه‌ای یا بین‌المللی که تمایل خود را برای شرکت در نیروی تثبیت کننده بین‌المللی یا عربی آینده در غزه ابراز کرده‌اند، متعهد نشده‌اند که حماس را به زور خلع سلاح کنند.

کشورهای عربی در اظهارات عمومی و خصوصی صراحتاً اعلام کرده‌اند که اگر مسئولیت غزه مستلزم رویارویی مستقیم با حماس باشد، آن را بر عهده نخواهند گرفت. در نتیجه، مرحله دوم در حال حاضر فاقد یک سازوکار اجرایی است که قادر به از بین بردن ظرفیت مسلحانه حماس باشد و این امر اسرائیل را نسبت به اینکه هرگونه ترتیب موقتی بتواند از حملات آینده جلوگیری کند، بدبین می‌کند.

این شکاف نگرانی‌های اسرائیل را تقویت می‌کند که کاهش تنش بدون خلع سلاح، تنها درگیری را به تعویق می‌اندازد نه اینکه آن را حل کند.

عوامل محرک آبشاری در سراسر صحنه‌ها

خطر اصلی منطقه، تشدید آبشاری تنش‌ها است.

اقدام نظامی اسرائیل در غزه می‌تواند فشار را در امتداد مرز شمالی با لبنان تشدید کند. تشدید تنش با حزب‌الله می‌تواند احتمال رویارویی مستقیم یا غیرمستقیم با ایران را افزایش دهد. حملات ایران یا اسرائیل نیز به نوبه خود می‌تواند حوثی‌ها را به از سرگیری حملات موشکی و پهپادی علیه کشتی‌رانی در دریای سرخ یا پرتاب سامانه‌های دوربرد به سمت اسرائیل، همانطور که قبلاً در پاسخ به اقدامات نظامی منطقه‌ای انجام داده‌اند، سوق دهد.

همزمان، تشدید تنش در سایر نقاط از نظر تاریخی با افزایش فعالیت گروه‌های همسو با ایران در عراق، از جمله حملات موشکی و پهپادی به تأسیسات ایالات متحده و ائتلاف، همزمان بوده است.

این مسیرها صرفاً نظری نیستند. آنها الگوهای مکرر مشاهده شده در طول دهه گذشته را منعکس می‌کنند، که اکنون با زمان‌بندی‌های صریح، تلاش‌های بازسازی تسلیحاتی و فرسایش بازدارندگی فشرده شده‌اند.

سیاست و چالش یک وضعیت پایدار نهایی

سیاست ایالات متحده باید به شکل‌گیری وضعیتی نهایی کمک کند که در آن امنیت اسرائیل به طور معتبری تضمین شود و بازیگران منطقه‌ای معتقد باشند که تشدید بیشتر تنش‌ها سود استراتژیک به همراه نخواهد داشت.

این یک تعادل فوق‌العاده دشوار است. از لحاظ تاریخی، استفاده ایران از نیروهای نیابتی برای ایجاد بازدارندگی، بر توانایی آن در متقاعد کردن دشمنان مبنی بر اینکه حملات به منافع ایران تلافی گسترده‌ای را در سراسر منطقه به دنبال خواهد داشت، متکی بوده است. اسرائیل، به ویژه پس از ۷ اکتبر، تمایلی به پذیرش این چارچوب ندارد و به طور فزاینده‌ای مصمم است تا آن را برچیند و نه اینکه آن را مدیریت کند.

بنابراین، سیاست ایالات متحده باید بر بازگرداندن بازدارندگی متمرکز باشد، نه صرفاً پیگیری کاهش موقت تنش. این به معنای تقویت مواضع دفاعی منطقه‌ای معتبر، حفاظت از تجارت دریایی و اطمینان از اینکه ایران و شرکای آن درک می‌کنند که تشدید بیشتر تنش از طریق نیروهای نیابتی، هزینه‌های مستقیم و فزاینده‌ای را تحمیل خواهد کرد.

در عین حال، سیاست باید ترتیبات امنیتی قابل اجرا را تعریف کند، نه ترتیبات آرمانی را. چارچوب‌های تثبیت‌کننده در غزه یا لبنان که فاقد سازوکارهای معتبر خلع سلاح یا اجرا هستند، بعید است اسرائیل را مطمئن سازند یا از حملات آینده جلوگیری کنند.

در نهایت، ایجاد سازوکارهای مدیریت تشدید تنش که فضای تصمیم‌گیری را در طول بحران‌ها حفظ می‌کنند، ضروری است. این سازوکارها شامل کانال‌های ارتباطی بحران، کاهش درگیری نظامی منطقه‌ای و تعامل دیپلماتیک است که برای جلوگیری از سوءتفاهم حتی زمانی که درگیری‌های اساسی حل نشده باقی می‌مانند، طراحی شده‌اند.

منطقه هنوز درگیر جنگ علنی نیست. اما همگرایی درگیری‌های حل نشده، بازدارندگی مبتنی بر نیروهای نیابتی و زمان‌بندی‌های صریح برای خلع سلاح، حاشیه خطا را به شدت کاهش داده است. جلوگیری از تشدید تنش اکنون مستلزم پرداختن نه تنها به عوامل محرک فوری، بلکه به ساختارهای بازدارندگی است که آنها را ممکن ساخته‌اند.