هنگامی که چارلز آدامز برای اولین بار خانواده آدامز را برای نیویورکر طراحی میکرد، شخصیتها حتی نام هم نداشتند. سپس یک برنامه تلویزیونی از شبکه، فیلمهای سینمایی و تبدیل به یک مجموعه چندرسانهای شدند. و در جایی از این فرآیند، قدرتهای ماوراءطبیعی پیدا کردند.
قضاوت از روی «ونزدی» نشان میدهد که "بیشتر قطعاً کمتر است"، اما کمتر، متضاد فرآیند پاپکالچر آمریکایی است—چیزی که برای فهمیدن آن نیازی به این سریال نداشتیم، اگرچه این سریال نمونه بارز افراط به عنوان یک زیباییشناسی حاکم است. جینا اورتگای چشمگرد برای فصلی جدید در نقش دختر تندخوی آدامز بازمیگردد که عالی است، اما شخصیت مردمگریز او توسط حجم عظیمی از چیزهای نفرتانگیز، وحشتناک، قاتلانه و تهوعآور پشتیبانی میشود—یا شاید من هم مثل سریال دارم زیادهگویی میکنم؟ یک جنبه منفی دیگر هم وجود دارد که آن کمبود مهارت داستانگویی در تولیدی است که به نظر میرسد همینطور پیش میرود. با خطر نوستالژیک شدن بسیار، خانواده آدامز وقتی نفت جوش را روی خوانندگان سرودهای کریسمس میریختند، بامزهتر بودند.
تیم برتون، که تهیهکننده اجرایی است و چندین قسمت را در این فصل کارگردانی کرده، در مرحلهای قرار دارد که باید او را یک گنجینه ملی خواند. به این مناسبت، تنها سکانس ظریف در آنچه نتفلیکس آن را «بخش ۱» از فصل ۲ نامیده (به این معنی که تنها چهار قسمت از هشت قسمت برای بازبینی ارائه شده بود)، سکانسی استاپ-موشن درباره درخت جمجمه و پسر بیمار با قلب مکانیکی است. این سکانس بخش زامبی برنامه را که در راه است، آماده میکند؛ روایت داستان سنتی شروع مدرسه به تثبیت بیشتر آکادمی نورمور به عنوان یک هاگوارتز دیوانه برای «طردشدگان» (گرگینهها، دورازنها، دیوانهها) کمک میکند. اما همچنین ادای احترامی به کارهای آقای برتون و کارگردان هنری سلیک در «کابوس قبل از کریسمس» و «کورالین» خود آقای سلیک است. این یک ذره جادو در فصلی است که به طرز کنایهآمیزی، فاقد جذابیت است.
بخشی از مشکلی که «ونزدی» با آن روبروست، خود ونزدی است. خانم اورتگا قطعاً حضوری پررنگ دارد؛ نامیدن او «بازیگر» کمی عجولانه است. اما شخصیت او یک شوخی تکبعدی است، شوخیای که همان جهانبینی تاریک و بدبینانه او، واکنش ضد اجتماعی و حتی ضد بشردوستانه او به هر چیز پیشپاافتاده، بیارزش یا نوجوانانه است. او در جایی میگوید: «اگر نمیتوانید با مهربانی آنها را بکشید، تزریق کشنده را امتحان کنید.» این برای مدتی خندهدار است؛ ونزدی نسخه افراطی نوجوان بیگانه است. اما خالقان سریال، آلفرد گاف و مایلز میلر، احتمالاً محدودیتهای ماده کارشان را میدانند، به همین دلیل داستان را با این همه پیشزمینه، انحرافات بیفایده و زیرخطوط داستانی پر کردهاند.
این موارد شامل زنده شدن زامبی مکانیکی یاد شده توسط برادر ونزدی، پاگسلی (آیزاک اوردونیز)، و جنگ رنگی بین گروهی از «جارهدها» (اصطلاح من نیست) که به پیشاهنگان پسر شباهت دارند و شرکتکنندگان با استعداد نورمور میشود. این چرخاندن کلاسیک چرخ است، اما تعیین اینکه روایت اصلی سریال چیست، دشوار است: رقابت بین ونزدی و مادرش، مورتیشیا (کاترین زتا جونز)، بر سر کتاب جادوی خانوادگی؟ مرد دیوانه زندانی که جنونش در فصل ۱ منجر به درامهای زیادی شد؟ پرستش ونزدی توسط بدنه دانشجویی به خاطر نجات مدرسه در ترم گذشته؟ تعداد خطوط داستانی اصلی بیشتر از تعداد انگشتان تینگ (Thing) است.
تینگ، خدمتکار خانواده آدامز که توسط ویکتور دوروبانتو به طرز بامزهای ایفا شده است، زمان زیادی روی صفحه میگیرد، اما بیشتر آن به خوبی صرف میشود. همینطور هر توجهی که به اِنید سینکلر (اما مایرز)، هماتاقی ونزدی و بچهای «عادی» و با طراوت با وجود دندانها، چنگالها و بیزاریاش از ماههای کامل، میشود. بزرگسالان تمامعیار داستان دیگری دارند. همه استیو بوشمی را دوست دارند، اما در نقش مدیر جدید نورمور، دورت، او بد انتخاب شده، نقشش کمنوشته شده و کلاه گیسش یک فاجعه است. (امیدوارم کلاه گیس باشد.) لوئیس گوزمن، در نقش گومز آدامز، نه رائول خولیا است و نه حتی جان آستین. یک نقطه روشن، عمو فستر با بازی فرد آرمیسن است که به طرز دلپذیری دیوانه است، اگرچه مشارکت او، مانند بسیاری از بهترین چیزهای «ونزدی»، به نظر میرسد در حاشیه دیوانگی خاص خود وجود دارد.
ونزدی، فصل دوم
ونزدی، نتفلیکس