تصویری از خسارات پس از حملات اسرائیل به مقر ارتش و وزارت دفاع سوریه در دمشق، سوریه، در ۱۶ ژوئیه.
تصویری از خسارات پس از حملات اسرائیل به مقر ارتش و وزارت دفاع سوریه در دمشق، سوریه، در ۱۶ ژوئیه.

اسرائیل هنوز هژمون نیست، اما اکنون یک قدرت تجدیدنظرطلب است

نتانیاهو به دنبال بازسازی خاورمیانه با زور است.

در ۱۶ ژوئیه، اسرائیل مداخله نظامی خود در سوریه را به شکلی چشمگیر تشدید کرد. در جریان درگیری‌های داخلی میان دروزی‌ها، بادیه‌نشینان و نیروهای دولتی سوریه در استان سویدا، اسرائیل از دروزی‌ها حمایت کرد و بیش از ۱۶۰ حمله هوایی را تنها در ۲۴ ساعت انجام داد. سپس چندین ساختمان دولتی را در پایتخت سوریه، دمشق، با خاک یکسان کرد. اسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، ویدیویی از این حمله را در ایکس منتشر کرد و گفت: «ضربات سنگین آغاز شده است،» که نشان می‌دهد حملات بیشتری در راه خواهد بود.

برای توجیه تصمیم خود مبنی بر پیگیری درگیری به جای همکاری در سوریه، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، استدلال کرد که اسرائیل چاره‌ای جز اقدام و «نجات برادران دروزی ما» از کشتار ندارد. ادعای او – قابل درک است – با تردید مواجه شده است. بیش از ۶۰۰,۰۰۰ نفر در طول جنگ داخلی سوریه جان باختند و این رقم احتمالاً شامل صدها یا حتی هزاران دروزی است. اما مداخلات اسرائیل در طول جنگ هرگز به اندازه حملات اخیرش نبود.

درک بهتری از اقدامات اسرائیل، بررسی تغییر این کشور از یک قدرت حافظ وضع موجود به یک قدرت تجدیدنظرطلب است. با وجود مواجهه با بازیگران متخاصم در چندین مرز – حزب‌الله در شمال و حماس در جنوب – سیاست‌گذاران اسرائیلی عموماً وضعیت استراتژیک خود را قابل تحمل می‌دیدند و به دنبال بهبودهای تدریجی در چارچوب نظم ژئوپلیتیکی موجود بودند. نتانیاهو تمام تلاش خود را کرد تا حماس را آرام نگه دارد، از راه‌حل دو دولتی جلوگیری کند و به دنبال توافقات صلح با خودکامگان منطقه باشد.

پیش از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس، اسرائیل جنگ داخلی سوریه را نیز یک موضوع داخلی می‌دید. این کشور تنها زمانی مداخله می‌کرد که ایران به دنبال استفاده از هرج و مرج در سوریه برای تأمین تسلیحات پیشرفته به حزب‌الله یا تثبیت خود در مرزهای اسرائیل بود. در سوریه، غزه و جاهای دیگر، نتانیاهو به نیروهای دفاعی اسرائیل دستور داد تا به جای پیگیری تغییر رژیم، «چمن‌ها را بزنند» و هر تهدید تجدیدنظرطلبی را از بین ببرند.

این بدان دلیل بود که دولت اسرائیل احساس می‌کرد که وضعیت موجود محلی و منطقه‌ای به بهترین وجه در خدمت منافع کشور است. این امر به اسرائیل اجازه می‌داد تا مرز خود با غزه را مسدود کند و همزمان هرگونه مسئولیت در قبال ساکنان این سرزمین را کنار بگذارد. در کرانه باختری نیز، اسرائیل حکومت مدنی را به شخص دیگری – تشکیلات خودگردان فلسطین – واگذار کرد، در حالی که اشغال بلندمدت خود را تثبیت کرد. فراتر از آن، اسرائیل روابط خود را با سایر قدرت‌های حافظ وضع موجود، از جمله امارات متحده عربی، مراکش و بحرین عادی‌سازی کرد. این کشور ظاهراً در اواخر سال ۲۰۲۳ در آستانه انجام این کار با عربستان سعودی بود.

اسرائیلی‌ها مدت‌هاست نتانیاهو را به دلیل طول عمر سیاسی‌اش «جادوگر» می‌نامند، اما او این لقب را بیشتر به خاطر اینکه مدت‌هاست معادله ناممکن را حل کرده، شایسته است. تحت حکومت او، به نظر می‌رسید که اسرائیل می‌تواند کرانه باختری را حفظ کند و از نظر نظامی امن‌تر و از نظر منطقه‌ای بیشتر یکپارچه شود.

اما حملات حماس همه اینها را تغییر داد. در پاسخ، نتانیاهو وضع موجود را رها کرد. او به جای آن، به دنبال «پیروزی کامل» بر حماس در غزه بوده و بارها آتش‌بس در این منطقه را مختل کرده است. علاوه بر این، اسرائیل حملات خود را علیه حزب‌الله و ایران تشدید کرده و هر دو را فلج کرده است. به طور خلاصه، نتانیاهو اسرائیل را به عنوان یک بازیگر تجدیدنظرطلب بازتعریف کرده که منطقه را از طریق نیروی نظامی بازسازی می‌کند.

در ماه‌های اخیر، بحثی در مورد اینکه آیا اسرائیل اکنون یک هژمون در خاورمیانه است، شکل گرفته است. اما این بحث، استراتژی کلان جدید اسرائیل را اشتباه درک می‌کند. اسرائیل آرزوی این را ندارد که هژمونی باشد که سیاست‌گذاران ایالات متحده اغلب تصور می‌کنند – یعنی تثبیت و تقویت یک توازن قدرت استراتژیک سودمند. بلکه اسرائیل اکنون از نیروی نظامی برای بی‌ثبات کردن کل خاورمیانه استفاده می‌کند تا منطقه را بازسازی و نظم جدیدی در آن برقرار کند.

این بدان معناست که اسرائیل به جای «زدودن چمن» برای مهار رقبای خود، اکنون از برتری نظامی کیفی خود برای پیگیری «پیروزی کامل» بر آنها استفاده می‌کند. پیش از این، درگیری نامحدود چندجبهه‌ای بدترین کابوس اسرائیل بود. با این حال، پس از ۷ اکتبر، اسرائیل جنگ بی‌پایانی را در هر یک از مرزهای خود و فراتر از آن طولانی کرده است.

تا آنجا که اسرائیل هدف نهایی در ذهن دارد، اکنون این هدف بسیار جاه‌طلبانه‌تر و تحول‌گرایانه‌تر است. نتانیاهو شاید دیدگاه خود را برای «روز بعد» در غزه مبهم کرده باشد، اما او دیدگاه خود را برای یک «خاورمیانه جدید» بیان کرده است. او معتقد است که فلج کردن به اصطلاح محور مقاومت، صلح را از خاکسترهای نظم کهن ممکن خواهد ساخت. او ادعا کرده است که کشورهای «معتدل» عربی پس از آنکه دیگر از مخلین نظم مانند ایران نترسند، آزاد خواهند بود تا روابط خود را با اسرائیل عادی‌سازی کنند.

هدف در اینجا همچنان این است که اسرائیل همه‌چیز را با هم داشته باشد: کنترل نامحدود یا حتی الحاق بخش‌هایی از غزه و کرانه باختری در حالی که با همسایگان خود نیز صلح برقرار کند. اما دیدگاه دستیابی به این هدف تغییر کرده است. اکنون، مسیر ادعایی نتانیاهو به سوی صلح از طریق تشدید هرج و مرج منطقه‌ای است.

اما رویدادهای اخیر در سوریه نشان می‌دهد که چرا این دیدگاه غیرواقع‌بینانه است. به محض سقوط رژیم اسد در سوریه در دسامبر گذشته، اسرائیل تعداد بی‌سابقه‌ای از حملات را علیه تجهیزات نظامی و تاسیسات رژیم سابق سوریه انجام داد، در حالی که نیروهای زمینی آن حدود ۷۷ مایل مربع از خاک سوریه را اشغال کردند. در نتیجه، حامیان خارجی سوریه – به ویژه ترکیه و کشورهای خلیج فارس – در چندین کانال پشتیبانی برای کاهش تنش مشارکت داشتند. این به مذاکرات مستقیم اسرائیل و سوریه با حضور متحدان کلیدی نتانیاهو مانند تساچی هانگبی، رئیس شورای امنیت ملی اسرائیل، و رون درمر، وزیر امور استراتژیک اسرائیل، منجر شد.

این پیشرفت دیپلماتیک با حملات اسرائیل به ایران و آتش‌بس بعدی همزمان شد. همانطور که نتانیاهو به واشنگتن پرواز کرد، ناظران حدس زدند که او و ترامپ از درگیری اخیر به عنوان انگیزه‌ای برای پایان دادن به چرخه مرگبار درگیری در منطقه استفاده خواهند کرد. به نظر می‌رسید نتانیاهو آماده است تا از مرحله اول استراتژی کلان جدید اسرائیل، یعنی درگیری و هرج و مرج، به مرحله دوم – عادی‌سازی روابط – حرکت کند. سوریه و احتمالاً لبنان اولین نامزدها بودند.

اما قرار نبود چنین شود. نشست پر سر و صدای ترامپ و نتانیاهو بدون توافق به پایان رسید. اندکی پس از آن، در حالی که بی‌ثباتی استان سویدای سوریه را فرا گرفته بود، اسرائیل حملاتی را آغاز کرد که منجر به کشته شدن بیش از همیشه نیروهای امنیتی سوریه و تحقیر دولت جدید سوریه با حملات به پایتخت شد.

برخلاف امیدهای نتانیاهو، دقیقاً این گونه اقدامات است که عادی‌سازی را کمتر محتمل می‌سازد. آنها خشم در میان جمعیت‌های عربی – که از قبل مخالف عادی‌سازی بودند – را تشدید کرده‌اند، به این معنی که رهبران عرب اکنون در آنچه می‌توانند پیشنهاد دهند، محدودتر هستند. علاوه بر این، اکنون واگرایی استراتژیک فزاینده‌ای با کشورهای عربی طرفدار غرب وجود دارد که همچنان قدرت‌های حافظ وضع موجود باقی مانده‌اند و خواهان پایان جنگ‌های منطقه‌ای هستند. برای رهبران عرب، عادی‌سازی اکنون ریسک بالاتری با منافع استراتژیک کمتر دارد.

دولت ترامپ نیز به نوبه خود، بارها نشان داده است که تغییر استراتژیک کلان اسرائیل را به صورت بنیادین درک نمی‌کند. مقامات ناامید آمریکایی اخیراً نتانیاهو را یک «دیوانه» نامیدند که «همیشه همه چیز را بمباران می‌کند.» اما جنون او روشی دارد. نتانیاهو یکی از بزرگترین فجایع تاریخ اسرائیل – حملات ۷ اکتبر حماس – را به یک رویداد تحول‌آفرین تبدیل کرده که به اسرائیل اجازه می‌دهد هژمونی منطقه‌ای را از طریق یک استراتژی کلان تجدیدنظرطلبانه دنبال کند.

این همچنین دلیل شکست دولت ترامپ در تلاش‌هایش برای پایان دادن به جنگ در غزه، ایجاد یک راه حل موقت بین اسرائیل و ترکیه، و برقراری صلح بین اسرائیل و سوریه است. تغییرات کلان استراتژیک دشوار و نادر هستند. چیزی به شوک و غیرمنتظره‌ای حملات ۷ اکتبر حماس لازم بود تا دلبستگی اسرائیل به وضع موجود را پایان دهد. ترامپ باید چیزی به همان اندازه دراماتیک ارائه می‌داد. هر آنچه او به نتانیاهو پیشنهاد کرد، به اندازه کافی جذاب نبود که اسرائیل را از تجدیدنظرطلبی دور کند. اسرائیل همچنان تمایلی به تبدیل پیروزی‌های تاکتیکی خود بر ایران، حزب‌الله و حماس به موفقیت‌های سیاسی بلندمدت ندارد.

بدتر از آن، وسوسه‌ها برای به کارگیری زور به روش‌های جدید و ظاهراً تحول‌آفرین در حال افزایش است. وزیران اسرائیلی آشکارا خواستار نابودی کامل غزه و گرسنه نگه داشتن ساکنان این منطقه شده‌اند. در طول درگیری‌ها در سویدا، یکی از وزیران طرفداری کرد که اسرائیل باید رئیس جمهور سوریه، احمد الشرع، را «حذف» کند. مضحک‌تر از همه، Israel Hayom، روزنامه‌ای که اغلب به عنوان «بلندگوی» نتانیاهو نامیده می‌شود، اخیراً مقاله‌ای منتشر کرد که از اسرائیل می‌خواست «قبرس شمالی» را از کنترل ترکیه «آزاد» کند.

اگر اسرائیل این مسیر را ادامه دهد، «خاورمیانه جدید» نتانیاهو احتمالاً همچنان بسیار شبیه خاورمیانه قدیمی خواهد بود: عدم آتش‌بس در غزه و عدم عادی‌سازی روابط با همسایگان عرب. استراتژی کلان تجدیدنظرطلبانه اسرائیل همچنان دولت‌های منطقه‌ای را که از گسترش هرج و مرج می‌ترسند، از خود دور خواهد کرد و موفقیت بلندمدت را از دسترس دورتر خواهد ساخت. خود ترامپ نیز علیه استراتژی کلان ایالات متحده که بر «جنگ‌های بی‌پایان» برای بازسازی مناطق و جوامع از طریق نیروی نظامی تکیه دارد، انتقاد کرده است. شکست ترامپ در مهار نتانیاهو به این معناست که دقیقاً همین نوع ماجراجویی آرمان‌گرایانه است که او اکنون به آن یاری می‌رساند.