در حالی که اسواتینی پس از سودان جنوبی به دومین کشور آفریقایی تبدیل میشود که مهاجران اخراجشده توسط ایالات متحده را پذیرفته است، نیجریه مسیری کاملاً متفاوت را در پیش گرفته است. پرجمعیتترین کشور آفریقا سیاست مهاجرتی واشنگتن را رد کرده و یوسف توگار، وزیر امور خارجه نیجریه، در اوایل ماه جولای صراحتاً اعلام کرد که کشورش «مشکلات به اندازه کافی دارد» و در برابر فشار آمریکا برای پذیرش مهاجرانی که هیچ ارتباطی با نیجریه ندارند، تسلیم نخواهد شد.
موضع نیجریه تنها درباره مهاجرت نیست. این موضع یک رد گستردهتر از منطق معاملاتی است که مدتهاست روابط آمریکا و آفریقا را شکل داده است. نیجریه فقط از مرزهای خود دفاع نمیکند – بلکه از حاکمیت خود دفاع میکند.
این بنبست آرام اما تأثیرگذار در حالی رخ میدهد که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، سیاست بحثبرانگیز خود را مبنی بر اخراج به کشور ثالث احیا کرده است؛ سیاستی که او در دوره اول خود در مقیاس کوچکتری در آمریکای لاتین معرفی کرد. اکنون، دولت او در حال گسترش این تلاشها و فعالانه به دنبال جلب نظر کشورهای آفریقایی است – تغییری که در نشست کوچک ترامپ با رهبران آفریقایی در کاخ سفید در ماه جولای، به آن اشاره شد، جایی که او بدون ارائه جزئیات، به پیشرفت در چنین معاملاتی اشاره کرد.
اقدام ایالات متحده منعکسکننده روندی گستردهتر در سیاست غرب برای برونسپاری اجرای قوانین مرزی از طریق فشار دیپلماتیک و انگیزههای اقتصادی است. توافق پناهندگی اکنون منحلشده بریتانیا با رواندا و پیشنهاد اخیر اتحادیه اروپا برای انتقال پناهجویان به خارج از کشور، هر دو از این الگو پیروی میکنند.
اکنون، ایالات متحده نیز همین مسیر را دنبال میکند – با وعده کمک، پیشنهاد بهبود شرایط تجاری، و اشاره به کاهش محدودیتهای ویزا در ازای توافقنامههای اخراج به کشور ثالث با کشورهای آفریقایی. با توجه به انقضای قانون رشد و فرصت آفریقا در ماه سپتامبر و کاهش کمکهای اخیر، فشار واشنگتن ممکن است برخی دولتهای آفریقایی را متقاعد کند. با این حال، نیجریه خط قرمزی مشخص کرده است: این کشور به محلی برای تخلیه مهاجران تبدیل نخواهد شد.
تصمیم نیجریه مبتنی بر اصول و عملگرایی است. این کشور با بیش از ۲۳۰ میلیون نفر جمعیت، از فشارهای قابل توجهی مانند افزایش ناامنی غذایی، بیکاری بالای جوانان، شورشها در شمال، و فشار اقتصادی فزاینده رنج میبرد. زندانهای آن با ظرفیت ۱۳۷ درصد، بیش از حد شلوغ هستند. پذیرش مهاجران اخراجی از آمریکا، نهادهای شکننده فعلی را بیشتر تحت فشار قرار داده و منابع کمیاب را از نیازهای فوری داخلی منحرف خواهد کرد.
علاوه بر این، پیشنهاد اخراج مستقیم با چارچوب سیاست خارجی نیجریه که بر چهار رکن «4D» (دموکراسی، توسعه، جمعیتشناسی، و دیاسپورا) استوار است، در تعارض است. این استراتژی نیجریه را به عنوان یک رهبر قارهای تصور میکند که مشارکتهای بینالمللی خود را حول محور حاکمیت و اصلاحات شکل میدهد. یک توافق اخراج به کشور ثالث نه تنها از این اهداف پشتیبانی نمیکند – بلکه فعالانه آنها را تضعیف میکند.
این سرپیچی بدون خطر نیست. در یک نظام بینالمللی که بسیاری از کشورهای مستقل برای کمک یا مزایای کوتاهمدت ارزشها را به خطر انداختهاند، رد این پیشنهاد توسط نیجریه میتواند روابط دوجانبه با ایالات متحده را تحت فشار قرار داده و همکاریهای آتی را به خطر بیندازد. زمانبندی این مسئله به ویژه حساس است. ورود اخیر نیجریه به بریکس به عنوان کشور شریک، آن را در تقابل مستقیم با تعرفههای جدید آمریکا قرار میدهد که قرار است در ماه اوت علیه کشورهای عضو اعمال شوند – تشدیدی که میتواند تجارت و روابط دیپلماتیک را در بحبوحه عدم قطعیت اقتصادی بیشتر بیثبات کند.
با این حال، امتناع قاطع نیجریه بخشی از بازنگری گستردهتر در سراسر جهان جنوب است. برای مدت طولانی، از کشورهای آفریقایی انتظار میرفت که بار مدیریت بحران غرب را به دوش بکشند و تصمیماتی را که در پایتختهای دوردست گرفته شده بود، اغلب در ازای کمکهای مالی، اجرا کنند. به عنوان مثال، در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، برنامههای تعدیل ساختاری که توسط نهادهای مالی غربی تحمیل شد، به نام اصلاحات، اقتصادهای آفریقایی را نابود کرد. پس از ۱۱ سپتامبر، این قاره دوباره مورد استفاده ابزاری قرار گرفت – به عنوان یک جبهه برای مبارزه با تروریسم و کنترل مهاجرت، با فشار بر کشورهای آفریقایی برای میزبانی پایگاههای نظامی خارجی، بازداشت مهاجران، و نظارت بر مرزها به نمایندگی از کشورهای ثروتمندتر.
اما این پویاییها در حال تغییرند. تعداد فزایندهای از کشورهای آفریقایی دیگر تمایلی به عمل کردن به عنوان پیمانکار فرعی سیاست غرب ندارند. به عنوان مثال، آفریقای جنوبی تا حد زیادی در برابر فشار آمریکا بر سر ترازهای تجاری و سیاست خارجیاش مقاومت کرده و روابط خود را با روسیه و ایران حفظ کرده است، حتی در حالی که تلاش میکند یک توافق تجاری با ایالات متحده امضا کند.
امروز، نیجریه خط جدیدی در شن میکشد. دیدگاه این کشور درباره حاکمیت تنها درباره کنترل سرزمینی نیست. بلکه درباره خودمختاری در سیاستگذاری، کرامت دیپلماتیک، و مشارکتهای متقابل است. گفتن «نه» دیگر صرفاً خرابکارانه نیست. بلکه استراتژیک است.
موضع نیجریه همچنین نقطه کوری را در سیاست خارجی ایالات متحده آشکار میکند. نیجریه یک قدرت منطقهای است: در سال ۲۰۲۴، تجارت دوجانبه آن با ایالات متحده نزدیک به ۱۰ میلیارد دلار بود که آن را به یکی از مهمترین شرکای آفریقایی واشنگتن تبدیل میکند. نیجریه نقشی محوری در حفظ صلح منطقهای، مبارزه با تروریسم، و تامین جهانی انرژی ایفا میکند. همچنین در اتحادیه آفریقا و سازمان ملل متحد نفوذ دارد، جایی که به طور مداوم از اصلاحات در حکمرانی جهانی حمایت میکند. با این حال، واشنگتن خطر دستکم گرفتن هزینه – اقتصادی، دیپلماتیک و استراتژیک – بیگانهسازی چنین شریک حیاتی را به جان میخرد، به ویژه در حالی که رقبای جهانی برای پر کردن این خلأ میشتابند.
بیشک، واشنگتن از اهمیت نیجریه بیخبر نیست. در ماه آوریل، ماساد بولوس، مشاور ترامپ در امور آفریقا، با بولا احمد تینوبو، رئیسجمهور نیجریه، در پاریس دیدار کرد تا درباره همکاریهای تقویتشده در زمینه تجارت، امنیت و صلحسازی بحث و تبادل نظر کنند. اما چنین تلاشهایی هنگامی تضعیف میشود که دیپلماسی به معاملهگری تقلیل یابد که به ضرر احترام متقابل، منافع داخلی را تأمین میکند.
همزمان که نیجریه استقلال خود را ابراز میکند، قدرتهای دیگر نظارهگر هستند. چین، روسیه، ترکیه، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی همگی در حال گسترش حضور خود در سراسر آفریقا از طریق زیرساختها، سرمایهگذاری، و دیپلماسی هستند که از مشروطسازی، موعظه، و درخواستهای اصلاحات از بالا به پایین مرتبط با قیممآبی غربی دوری میکنند. این جایگزینها خطراتی را به همراه دارند – به ویژه در مورد بدهی و حکمرانی – اما از آنجا که کشورهای آفریقایی را برابر میدانند، نه ابزار، مورد استقبال قرار میگیرند.
در مقابل، سیاست خارجی دوران ترامپ در یک مدل صفر-مجموع و معاملاتی قفل شده است. وقتی مشوقها با اجبار و انتظارات انطباق در هم آمیخته میشوند، اعتماد از بین میرود. امتناع نیجریه از پیروی ممکن است در سراسر قاره، به ویژه در میان کشورهایی که قبلاً همسوییهای استراتژیک خود را بازنگری میکنند، طنینانداز شود. اینکه آیا این امر جرقه یک موضع هماهنگ آفریقایی را خواهد زد، نامشخص است. اما در بحبوحه سرخوردگی فزاینده از شرایط تجاری استخراجی، استانداردهای دوگانه چندجانبه، و خارجیسازی سیاست مهاجرت، شرایط سیاسی برای یک تغییر در حال پدیدار شدن است.
برای ایالات متحده، سرپیچی نیجریه باید یک زنگ خطر باشد. اگر واشنگتن خواهان مشارکتهای پایدار در آفریقا است، باید فراتر از مشروطسازی رفته و به سمت همکاری واقعی حرکت کند. قوانین همکاری جهانی در حال تغییر است، و دورهای که قدرت به تنهایی میتوانست انطباق را تضمین کند، رو به افول است. مشارکت – نه فشار – ارز جدید دیپلماسی است.