آیت‌الله خمینی در تبعید در نوفل‌لوشاتو، پاریس در سال 1978
آیت‌الله خمینی در تبعید در نوفل‌لوشاتو، پاریس در سال 1978

چگونه آمریکا اجازه داد ایران به چنگ بنیادگرایی بیفتد

کتاب 'شاه شاهان' اثر اسکات اندرسون، یک تاریخ هوشمندانه از تحول ایران به یک دولت اسلامی است.

آیت‌الله خمینی در تبعید در نوفل‌لوشاتو، پاریس در سال 1978
آیت‌الله خمینی در تبعید در نوفل‌لوشاتو، پاریس، در سال 1978. اعتبار عکس: سرجیو گاودنتی/گتی
سرجیو گاودنتی/گتی

در سال 1980، به همراه گروهی از مورخان به کنفرانسی در هاروارد با عنوان "شناخت دشمنان خود" دعوت شدم. به زودی متوجه شدیم که این کنفرانس توسط سیا تأمین مالی شده بود و آنها می‌خواستند ببینند آیا می‌توانند از تاریخ درس بگیرند که چرا در پیش‌بینی سقوط شاه ایران، محمدرضا پهلوی، و جانشینی یک دولت اسلامی بنیادگرا در انقلاب ایران در سال قبل، کاملاً شکست خورده بودند. در پایان سه روز بحث، یک مقام ارشد سیا خطاب به ما گفت که آنها از گوش دادن به مورخان چیزهای بسیار کمی آموخته‌اند. به جای آن، آنها روی تحقیقات جالبی درباره مغز گوریل‌ها کار می‌کردند که به نظر می‌رسید بسیار امیدوارکننده‌تر است.

این دقیقاً همان سؤال شکست آمریکا است که اسکات اندرسون در کتاب "شاه شاهان" خود، روایت عالی‌اش از دو سال پر تلاطم که منجر به پیروزی آیت‌الله خمینی و ایجاد جمهوری اسلامی شد، دنبال می‌کند. هرچند ناگزیر به سوابق آیت‌الله و پیروان مبارز او دسترسی ندارد، اما تحقیقات دقیقی درباره ماه‌های پایانی حکومت رو به زوال شاه انجام داده است.

اما این سیاست آمریکا در قبال ایران است که بیش از همه او را علاقه مند می‌کند، زیرا او واکنش آمریکا را به عنوان فهرستی از فرصت‌های از دست رفته، ارتباطات ناموفق، و سازماندهی بی‌کفایت می‌بیند. سیا به ویژه مورد انتقاد قرار می‌گیرد، چرا که در ایران بدون حتی یک نفر که بتواند به زبان فارسی صحبت کند، فعالیت می‌کرد و بسیار بیشتر نگران نظارت بر اتحاد جماهیر شوروی در شمال ایران بود، زیرا جنگ سرد محور اصلی سیاست خارجی آمریکا به نظر می‌رسید. پیش‌بینی یک احیای قدرتمند اسلامی در خاورمیانه در دستور کار نبود.

یکی از دلایل درک ضعیف این کشور، اطمینان آمریکا به ایران بود. شاه فرمانده پنجمین ارتش بزرگ جهان بود که با تجهیزات آمریکایی مسلح شده بود؛ او یک سرویس امنیتی مخفی گسترده داشت و به درآمدهای نفتی قابل توجهی دسترسی داشت. از اواخر دهه 1960، شاه برنامه عظیمی از نوسازی را آغاز کرده بود، و به سنت‌های اسلامی دولت و ایمان ساده میلیون‌ها نفر از رعایای خود پشت کرده بود.

چرخش به سوی غرب فساد گسترده‌ای را در میان نخبگان ثروتمند و لوس تشویق کرد و شکاف خطرناکی بین فقیر و غنی ایجاد کرد. صدای اصلی که حرکت غربی‌سازی را محکوم می‌کرد، آیت‌الله خمینی بود که در سال 1964 از ایران تبعید شده بود، اما در عراق همسایه مستقر شده بود؛ نوارهای سخنرانی‌های خشونت‌آمیز و خشمگین او به ایران قاچاق می‌شد. برای خمینی و دیگر متعصبان مسلمان، غرب به معنای واقعی کلمه شیطان بود و شاه خدمتگزار شیطان.

محمدرضا پهلوی، شاه ایران، با همسرش فرح پهلوی و فرزندانشان
محمدرضا پهلوی، شاه ایران، با همسرش فرح پهلوی و فرزندانشان. اعتبار عکس: جیمز آندانسون/گتی
جیمز آندانسون/گتی

اندرسون در مورد شخصیت‌های متعدد آمریکایی که در صحنه بودند، بسیار خوب عمل کرده است. تعداد بسیار کمی از آنها حدس می‌زدند که شاه، همانطور که رئیس‌جمهور جیمی کارتر در اواخر سال 1977 گفت، "جزیره‌ای از ثبات در منطقه‌ای پرآشوب" نیست. و معدود کسانی که احساس می‌کردند توده عظیمی از ایرانیان فقیر و متعهد مذهبی از دنبال کردن مسیر شاه به سوی غرب راضی نیستند، تا حد زیادی نادیده گرفته شدند.

در میان آنها، دیپلمات جوان، مایکل مترینکو، تنها آمریکایی در فهرست حقوقی دولت در ایران بود که می‌توانست فارسی صحبت کند. مترینکو از پست کنسولی منزوی خود در تبریز، اولین شیوع خشونت‌های مردمی را مشاهده کرد که توسط روستاییان فقیر به راه افتاده بود – کسانی که در دهه 1970 به شهرها مهاجرت کرده و به مشاغل بی‌سرانجام روی آورده بودند، و توسط مساجد محلی کوچکی حمایت می‌شدند که روحانیون آنها را به رد شاه تشویق می‌کردند. مترینکو هشدارهای منظم به سفارت در تهران ارسال می‌کرد؛ این هشدارها نادیده گرفته شدند. به او گفته شد که وضعیت را به هم نزند، به طوری که واشنگتن، در نتیجه، اطلاعات کمی از آنچه در ایران خارج از کاخ طلایی در جریان بود، دریافت کرد.

اندرسون در مورد اینکه آیا شاه یا همسرش، فرح پهلوی، واقعاً متوجه بودند که نارضایتی عمیقی از سیستم سلطنتی وجود دارد، تأمل می‌کند. شاید هر دوی آنها متوجه بودند، او بیشتر از شاه از طریق سفرهای منظم خود به خارج از دیوارهای کاخ. اما برای آنها آسان بود که وضعیت شکننده سیستم اجتماعی کشورشان را انکار کنند، زیرا دیدگاه آنها عمدتاً به محوطه وسیع کاخ محدود می‌شد. اندرسون با ملکه سالخورده در خانه‌اش در ایالات متحده مصاحبه می‌کند، که اکنون اعتراف می‌کند فرصت‌های از دست رفته‌ای برای رسیدگی به شکایات مردم وجود داشت. در آن زمان کاری از دست او برنمی‌آمد – همسرش از دخالت او خوشش نمی‌آمد – اما به هر حال روشن بود که فضای مانور زوج سلطنتی تا سال 1978 به سرعت در حال کوچک شدن بود.

معترضان علیه شاه در تهران در ژانویه 1979 پوستری از چهره آیت‌الله خمینی را حمل می‌کنند
معترضان علیه شاه در تهران در ژانویه 1979 پوستری از چهره آیت‌الله خمینی را حمل می‌کنند. اعتبار عکس: گتی
گتی

برای درک اینکه چرا یک رهبر بنیادگرای اسلامی به چالش اصلی برای شاه تبدیل شد، اندرسون از داروساز غرب‌گرا، ابراهیم یزدی، به عنوان نقطه ورود خود استفاده کرده است. یزدی، هرچند در آمریکا زندگی و کار می‌کرد، مسلمانی متدین بود که امیدوار بود به حکومت شاه پایان دهد و سخنگوی جامعه بزرگ ایرانیان تبعیدی با ارتباط با آیت‌الله خمینی بود.

تا حدی به لطف تلاش‌های او در ترویج خمینی بود که او در ایران و بعدها در سال 1978، زمانی که از عراق اخراج شد، یزدی او را به پاریس آورد. در اینجا خمینی توانست درگاهی را تأسیس کند که موجی از روزنامه‌نگاران و پیروان از جوامع ایرانی تبعیدی به آنجا می‌آمدند. تصویر عمومی او به عنوان یک روحانی سختگیر و سازش‌ناپذیر، او را در تقابل مستقیم با شاه قرار داد و تا سال 1978 او میلیون‌ها پیرو جدید در میان فقرا و محرومان ایران به دست آورده بود. رهبران روحانی میانه‌روتر در ایران امیدوار بودند که سازشی بیابند، اما خمینی لنین انقلاب ایران بود: نه یک راه میانی، بلکه یک سرنگونی انقلابی کامل.

در طول سال 1978 و تا هفته‌های اولیه 1979، شیوع‌های پراکنده خشونت و اعتراضات گسترده باید به آمریکا هشدار می‌داد که کمتر خوش‌بین باشد. تغییر در درک آمریکایی‌ها بسیار دیر اتفاق افتاد – به گفته اندرسون، خیلی دیر. مقامات واشنگتن که بر جنگ سرد متمرکز بودند، این ناآرامی‌ها را احتمالاً با الهام از کمونیست‌ها می‌دیدند، که دیپلمات‌ها و سربازان آمریکایی را در حالی که برای یک کودتای کمونیستی احتمالی آماده می‌شدند، کاملاً گیج کرد. ایده اینکه تعصب مذهبی ممکن است رژیم بسیار متفاوتی را به روی کار آورد، تا زمانی که در 1 فوریه 1979، خود آیت‌الله در ایران فرود آمد (و دو ماه بعد جمهوری اسلامی را اعلام کرد)، توجه کمی را به خود جلب کرد. نگرانی در میان حامیان او که ممکن است هنوز ترور شود، به این معنی بود که او با یک جلیقه ضد گلوله سنگین وارد شد، و روحانی سالخورده برای پایین آمدن از پله‌های هواپیما به سختی تلاش می‌کرد.

اسکات اندرسون، نویسنده کتاب شاه شاهان
کتاب "شاه شاهان" توسط انتشارات هاتچینسون هاینمان منتشر شده است.

اما سیاست او ابداً شکننده نبود. اندرسون در توصیف سرعت وقوع انقلاب و خشونت انتقام‌جویانه‌ای که علیه هر کسی متهم به احساسات طرفدار آمریکا یا ضداسلامی اعمال شد، بی‌پروا است. همه انقلاب‌ها یک قاضی دارزننده تولید می‌کنند، و هیچ کس مشتاق‌تر از صادق خلخالی، دارزننده منتخب آیت‌الله نبود. از آنجایی که آیت‌الله معتقد بود کسانی که توسط شیطان آلوده شده‌اند حق زندگی ندارند، هزاران نفر در هفته‌های اول کشته شدند. دیپلمات‌های آمریکایی که به گروگان گرفته شده بودند، ممکن بود به لیست کشته‌شدگان بپیوندند، اما حدود یک سال بعد آزاد شدند. شاید جای تعجب نباشد که همه‌پرسی برای تأیید جمهوری اسلامی جدید 98.2 درصد آرا را به دست آورد. ایران امروز هنوز یک دولت اقتدارگرا و تئوکراسی است که بیش از چهل سال خصومت غرب را پشت سر گذاشته است.

اندرسون به طرق مختلف به واکنش آمریکا ایراد می‌گیرد، اما ارزش دارد که بپرسیم چه جایگزینی برای شاه و بقای منافع آمریکا وجود داشت. اندرسون واقعاً جایگزینی پیشنهاد نمی‌دهد، هرچند به هوشمندی از اشتباهات انتقاد می‌کند. مداخله نظامی بلافاصله پس از پایان جنگ ویتنام نامحبوب و پرهزینه بود؛ درک بهتر از قدرت اعتقادات مذهبی تنها عقب‌نشینی آمریکا را تسریع می‌بخشید، زیرا آمریکا نمی‌توانست چیز زیادی به جنبشی به شدت ضد غربی ارائه دهد. موفقیت آیت‌الله جهان اسلام در خاورمیانه را با موجی از ستیزه‌جویی مذهبی متحول کرد. اکنون بار دیگر ایران با غرب درگیر است، اما این بار بمب‌های فوق‌سنگین آمریکایی بر روی اهداف ایرانی فرود می‌آیند و تغییر رژیم در واشنگتن به عنوان یک احتمال دیده می‌شود. به نظر می‌رسد گوریل‌ها بالاخره کنترل را به دست گرفته‌اند.

ریچارد اُوِری نویسنده کتاب‌هایی از جمله "باران ویرانی" است. کتاب "شاه شاهان" توسط انتشارات هاتچینسون هاینمان به قیمت 25 پوند منتشر شده است. برای سفارش نسخه خود به قیمت 19.99 پوند، با شماره 0330 173 0523 تماس بگیرید یا از کتاب‌های تلگراف بازدید کنید.