هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه ایالات متحده در سال ۱۹۷۳ و زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی در سال ۱۹۸۰.
هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه ایالات متحده در سال ۱۹۷۳ و زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی در سال ۱۹۸۰.

کیسینجر، برژینسکی و وعده واقع‌گرایی

واقع‌گرایی بدبینانه امروز طنین‌انداز شده، اما مدلی برای درهم‌آمیزی قدرت و ارزش‌ها وجود دارد.

دولت ترامپ همچنان حقوق بشر و دموکراسی را به عنوان عناصر سیاست خارجی خود کنار می‌گذارد. در ۱۷ ژوئیه، گزارش شد که مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، به دیپلمات‌های آمریکایی در خارج از کشور دستور داد تا دیگر درباره عادلانه بودن انتخابات‌های خارجی اظهار نظر نکنند و صرفاً به برندگان تبریک بگویند. این اقدام دهه‌ها رویه ایالات متحده را که در آن واشینگتن به طور منظم مخالفت خود را با آرای دزدیده شده یا مضحک ابراز می‌کرد، معکوس می‌کند.

این سیاست جدید، در ادامه سایر اقدامات برای حذف ابزارهایی است که دموکراسی و حقوق بشر را ترویج می‌کنند. دولت تلاش کرده است تا بودجه وقف ملی برای دموکراسی (National Endowment for Democracy) را که در دوران رونالد ریگان تأسیس شد، قطع کند. (افشاگری کامل: من در هیئت مدیره این سازمان هستم.) همچنین در تلاش است تا رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی (Radio Free Europe/Radio Liberty) (که به اروپای شرقی، آسیای مرکزی، قفقاز و خاورمیانه پخش می‌شود)، رادیو مارتی (Radio Martí) (کوبا)، رادیو آسیای آزاد (Radio Free Asia) و صدای آمریکا (Voice of America) را برچیند. همه این سازمان‌ها به دنبال پیشبرد منافع ایالات متحده از طریق پیشبرد ارزش‌های ایالات متحده هستند که دموکراسی و حقوق بشر در رأس آن‌ها قرار دارند.

به نظر می‌رسد دولت به جای آن، به نسخه محدودی از واقع‌گرایی در سیاست خارجی بازمی‌گردد. پیت هگست، وزیر دفاع، این تفکر را در سخنرانی خود در سنگاپور در تاریخ ۳۱ مه خلاصه کرد: «ایالات متحده علاقه‌ای به رویکرد اخلاق‌گرایانه و موعظه‌گرایانه گذشته در سیاست خارجی ندارد. ما اینجا نیستیم تا کشورهای دیگر را برای پذیرش یا اتخاذ سیاست‌ها یا ایدئولوژی‌ها تحت فشار قرار دهیم. ... ما می‌خواهیم با شما در جایی همکاری کنیم که منافع مشترکمان همسو باشد.»

پایه گذاری روابط با کشورها بر اساس منافع مشترک و کنار گذاشتن ارزش‌های مشترک – اجتناب از «رویکرد اخلاق‌گرایانه و موعظه‌گرایانه»، همانطور که هگست بیان کرد – پیروان قوی را در جنبش MAGA و فراتر از آن، از جمله در میان ترقی‌خواهان، جذب می‌کند؛ کسانی که تلاش‌های ایالات متحده برای ترویج دموکراسی را ریاکارانه می‌دانند، به ویژه به دلیل شکست‌ها و ناکامی‌های تلاش‌های ادعایی برای پیشبرد دموکراسی با زور در افغانستان و عراق. هگست، روبیو (با وجود حمایت‌های قبلی‌اش از حقوق بشر و دموکراسی)، و سایر مقامات ارشد دولت، مانند مدیر اطلاعات ملی تولسی گابارد، همگی به نظر می‌رسد در حالت عقب‌نشینی هستند. نسخه واقع‌گرایانه آنها می‌گوید که ارزش‌ها یک تجمل هستند: ایالات متحده نمی‌تواند از آرمان‌های جهان‌شمول، مانند دموکراسی، پشتیبانی کند، بلکه باید در دنیای خشن، به منافع استراتژیک و اقتصادی فوری خود رسیدگی کند.

گروهی از مردان با پالتوهای زمستانی در حال ژست گرفتن برای عکس با دیوار بزرگ چین در پشت سرشان.
اعضای هیئت آمریکایی، از جمله کیسینجر (چپ جلو)، در ۲۲ اکتبر ۱۹۷۱ با میزبانان چینی خود در دیوار بزرگ چین ژست گرفته‌اند.
کاخ سفید از طریق CNP/گتی ایماژ

استراتژی ایالات متحده پیش از این نیز چنین عقب‌نشینی‌هایی را تجربه کرده است. در دوران سرخوردگی از مسیر فاجعه‌بارتر جنگ ویتنام – "جنگ ابدی" نسل قبلی که در سال ۱۹۷۵ به شکست روحیه‌بخش ختم شد – هنری کیسینجر، مشاور وقت امنیت ملی، با حمایت ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور، سیاست خارجی واقع‌گرایانه و سرسختی را برای مهار آنچه که آنها زوال ایالات متحده می‌دانستند، تدوین کرد. این سیاست شامل عادی‌سازی روابط با اتحاد جماهیر شوروی، که در آن زمان هنوز در حالت سرکوب کامل بود؛ برقراری ارتباط با چین، که هنوز تحت استبداد خشونت‌آمیز مائو زدونگ بود؛ و دکترین نیکسون بود که می‌گفت ایالات متحده از دخالت مستقیم در درگیری‌های سراسر جهان خودداری کرده و این کار را به متحدان قابل اعتماد واگذار می‌کند. نمونه بارز دکترین نیکسون، شاه ایران بود که خود را یک استبدادی مدرن‌ساز معرفی کرده بود که می‌توانست به تثبیت خاورمیانه کمک کند (و خریدار عمده تسلیحات آمریکایی بود) در حالی که به شیوه‌ای سرکوبگرانه حکومت می‌کرد.

نسخه واقع‌گرایانه کیسینجر به نظر می‌رسید که با زمانه همخوانی دارد. دخالت نظامی ایالات متحده در ویتنام به نام مبارزه جهانی علیه کمونیسم به مردم آمریکا فروخته شده بود، اما در اواخر دهه ۱۹۶۰ – با بیش از ۵۰۰۰۰۰ سرباز آمریکایی که در ویتنام می‌جنگیدند و تلفات نظامی بسیار بیشتر از هر آنچه که بعدها در عراق و افغانستان تجربه شد – آمریکایی‌ها در حال و هوای پیروی از فراخوان رئیس‌جمهور جان اف. کندی برای "پرداخت هر بهایی، تحمل هر باری، رویارویی با هر سختی، حمایت از هر دوست، مخالفت با هر دشمن" نبودند، همانطور که او در سخنرانی افتتاحیه خود در سال ۱۹۶۱ بیان کرده بود.

واقع‌گرایی کیسینجر قطعاً «رویکردی اخلاق‌گرایانه و موعظه‌گرایانه» نبود. عادی‌سازی روابط با مسکو، ثبات راهبردی را از طریق کنترل تسلیحات به ارمغان آورد که دستاوردی مهم بود. اما کیسینجر حاضر بود شرایط کرملین را بپذیرد: او و نیکسون حقوق بشر در اتحاد جماهیر شوروی را کم‌اهمیت جلوه دادند و (ناموفقانه) با تلاش‌های کنگره برای فشار بر کرملین جهت اجازه دادن به مهاجرت محدود به غرب مخالفت کردند. حتی بیشتر از آن، کیسینجر به طور ضمنی کنترل شوروی بر یک سوم اروپا را پذیرفت. اعلامیه مشترک آمریکا و شوروی در سال ۱۹۷۲ که جنبه‌های مختلف روابط آن‌ها را پوشش می‌داد، هیچ اشاره‌ای به حقوق بشر یا پرده آهنین (Iron Curtain) نکرد. این یک معامله عالی برای کرملین بود.

نیکسون علاقه کمی به سرکوب کشورهای تحت امپراتوری اروپایی مسکو - و همچنین مردم خودش - نشان داد و او تنها نبود. لیندون جانسون حتی زمانی که نیروهای شوروی در اوت ۱۹۶۸ به طرز وحشیانه‌ای به چکسلواکی حمله کردند تا دولت اصلاح‌طلب کمونیست آن را سرکوب کنند، علاقه چندانی به این کشور نشان نداد. دوایت آیزنهاور نیز در سال ۱۹۵۶ به حمله شوروی به مجارستان تقریباً واکنشی نشان نداد.

خارج از اروپا، کیسینجر با گسترش قدرت شوروی در بیشتر نقاط جهان مخالفت کرد، هرچند با نتایجی متفاوت: او ماهرانه شوروی‌ها را از خاورمیانه بیرون راند، اما بیش از حد روی شاه سرمایه‌گذاری کرد، که سرکوب داخلی‌اش در نهایت به سقوط او انجامید. کیسینجر همچنین کودتای خونین سال ۱۹۷۳ را که منجر به سرنگونی سالوادور آلنده، رئیس‌جمهور سوسیالیست منتخب دموکراتیک شیلی شد، تشویق کرد.

برژینسکی یک مسلسل را در دست دارد و با سربازی که کلاه بره به سر دارد و او نیز مسلسل را در دست دارد، صحبت می‌کند. سرباز دیگری در پیش‌زمینه قرار دارد و مردانی در پشت سرشان دیده می‌شوند.
برژینسکی در حالی که یک مسلسل را در دست دارد، در گذرگاه خیبر پاکستان، در نزدیکی مرز افغانستان، در تاریخ ۳ فوریه ۱۹۸۰ با یک سرباز صحبت می‌کند.
بتمان آرشیو/گتی ایماژ

جیمی کارتر، رئیس‌جمهور، و استراتژیست اصلی سیاست خارجی‌اش، زبیگنیو برژینسکی، نوع دیگری از واقع‌گرایی در سیاست خارجی را به کار گرفتند: سیاستی از قدرت بر اساس ارزش‌های جهانی. آنها نیز مانند رویکرد نیکسون-کیسینجر، از کنترل تسلیحات با اتحاد جماهیر شوروی حمایت کردند و روابط ایالات متحده با پکن را عمیق‌تر کردند، از جمله با عادی‌سازی روابط و قطع روابط دیپلماتیک رسمی با تایوان. شاید در واقع‌گرایانه‌ترین و کیسینجری‌ترین تصمیم خود – و همانطور که مشخص شد، فاجعه‌بارترین اشتباهشان – آنها همچنان به شدت به شاه تکیه کردند و نشانه‌های ضعف سیاسی او را تا زمانی که خیلی دیر شده بود، نادیده گرفتند. در جسورانه‌ترین و موفق‌ترین حرکت کارتر، او نظارت بر عادی‌سازی روابط اسرائیل و مصر را با توافق‌نامه کمپ دیوید بر عهده داشت.

با این حال، کارتر و برژینسکی در دو حوزه مهم از نیکسون و کیسینجر فاصله گرفتند. یکی تأکید کارتر بر حقوق بشر به عنوان یک منفعت اصلی ایالات متحده بود؛ دیگری استفاده برژینسکی از حقوق بشر و آزادی‌های دموکراتیک برای به چالش کشیدن اتحاد جماهیر شوروی و امپراتوری شوروی. بخشی از این اقدامات نمادین بود: به توصیه کیسینجر، رئیس‌جمهور جرالد فورد با نویسنده مخالف شوروی تبعیدی الکساندر سولژنیتسین ملاقات نکرده بود، زیرا این اقدام ممکن بود مسکو را تحریک کند. اما کارتر، در اوایل دوران ریاست‌جمهوری خود، به توصیه برژینسکی عمل کرد و با ولادیمیر بوکوفسکی، یکی دیگر از مخالفان شوروی تبعیدی، ملاقات کرد.

فراتر از این ژست‌های نمادین، تغییر به واقع‌گرایی مبتنی بر ارزش‌ها پیامدهای عمیقی داشت. ریاست جمهوری کارتر همزمان با خیزش نارضایتی‌های دموکراتیک در اتحاد جماهیر شوروی – از جمله در جمهوری‌های بالتیک و اوکراین – و اروپای تحت سلطه شوروی، به ویژه لهستان، چکسلواکی و مجارستان بود. جنبش همبستگی (Solidarity) لهستان در سال ۱۹۸۰ شکل گرفت، زمانی که مخالفان دموکراتیک با کارگران اعتصابی کشتی‌سازی متحد شدند و به سرعت میلیون‌ها عضو پیدا کردند.

کارتر و برژینسکی، برخلاف پیشینیان خود، از این جنبش‌ها حمایت کردند. آنها از جنبش همبستگی پشتیبانی کردند و از طریق این حمایت، علاقه فعال خود را به آزادی نهایی لهستان از سلطه شوروی نشان دادند. هنگامی که اتحاد جماهیر شوروی در آستانه حمله به لهستان برای سرکوب جنبش همبستگی به نظر می‌رسید، برژینسکی هشدارهایی را به رهبری شوروی سازماندهی کرد که ایالات متحده واکنش نشان خواهد داد، و او با پاپ ژان پل دوم، روحانی زیرک و کاریزماتیک لهستانی که در کشور خود بسیار محبوب بود، برای این منظور همکاری کرد.

این یک گسست عمیق از سیاست نیکسون-کیسینجر بود: واشینگتن دیگر به طور ضمنی حوزه تسلط شوروی را به رسمیت نمی‌شناخت، بلکه از کسانی که از درون آن را به چالش می‌کشیدند حمایت می‌کرد. بعدها، حمایت تمام‌قد رئیس‌جمهور رونالد ریگان از جنبش همبستگی و آزادی لهستان، و همچنین پافشاری معروف او در سال ۱۹۸۷ در برلین – «آقای گورباچف، این دیوار را خراب کنید!» – به درستی تحسین برانگیخت. اما همه این‌ها ادامه سیاست دموکراسی و حقوق بشری بود که برژینسکی پایه‌گذاری کرده بود.

برژینسکی لبخند می‌زند و در حال عبور به سمت کیسینجر که او نیز لبخند می‌زند، خم می‌شود.
برژینسکی و کیسینجر در مجمع جایزه صلح نوبل در اسلو، ۱۱ دسامبر ۲۰۱۶.
ترجه بندیکس‌بی/AFP از طریق گتی ایماژ

در اواخر دهه ۱۹۷۰، مقایسه‌های بسیاری بین کیسینجر و برژینسکی، دو دولتمرد بزرگ آمریکایی آن نسل، انجام شد. زندگی‌نامه جدید استادانه ادوارد لوس از برژینسکی، با عنوان "زبیگ"، برخی از این موضوعات را پوشش می‌دهد. من در اواسط دهه ۱۹۷۰ دانشجوی برژینسکی بودم و در دوران خدمتم در دولت (که از دولت کارتر تا هفته‌های اولیه دوره اول ترامپ، شامل سفارت ایالات متحده در لهستان را در بر می‌گرفت) با او از نزدیک کار کردم و می‌توانم به این مقایسه اضافه کنم.

هر دو کیسینجر و برژینسکی، به عنوان پناهندگانی از ستم‌های اروپایی، در آن زمان غریبه با نخبگان سیاست خارجی WASP (سفیدپوستان پروتستان آنگلوساکسون) بودند. هر دو میهن‌پرستان پرشوری شدند که به قدرت و رهبری ایالات متحده در جهان اعتقاد داشتند. و هر دو در مورد نیاز به قدرت سخت و انتخاب‌های دشوار واقع‌بین بودند.

اما تفاوت‌های آنها عمیق بود. کیسینجر به نظم و رژیم‌هایی که آن را در برابر هرج و مرج، خشونت و ایدئولوژی‌های سمی حفظ می‌کردند، اعتماد داشت. کتاب معروف او در سال ۱۹۵۷، «دنیایی بازسازی‌شده» (A World Restored)، ادای احترامی بود به کلمنس فون مترنیخ، دولتمرد و استراتژیست قرن نوزدهمی اتریش، که از میهن‌پرستی، خودگردانی ملی، و دیگر نیروهایی که انقلاب فرانسه به راه انداخته بود، بیزار بود. استراتژی بزرگ کیسینجر به نظر می‌رسید که با بدبینی تاریخی در مورد شانس ایالات متحده در مبارزه‌اش با کمونیسم، پایداری دموکراسی و ارزش حقوق بشر آمیخته بود.

برژینسکی به سنت سیاسی لهستان نزدیک‌تر بود، که ابتدا در اواخر قرن هجدهم پدیدار شد و آرمان ملی لهستان را با مبارزه برای دموکراسی در داخل و خارج از کشور پیوند می‌داد. تادئوش کوشچوشکو، مهندس نظامی، ژنرال و دولتمرد برجسته لهستانی، در انقلاب آمریکا جنگید زیرا آرمان آن را با آرمان کشور خود که در آن زمان تحت تهدید اتریش، پروس و به ویژه روسیه بود، همسو می‌دید. به دلایل مشابه، ژنرال لهستانی یوزف بم (Jozef Bem) در قیام ملی مجارستان در سال‌های ۱۸۴۸-۱۸۴۹ علیه اتریش جنگید، تا اینکه در برابر نیروهای روسی که وین برای سرکوب شورش دعوت کرده بود، شکست خورد. شعار لهستانی آن دوران – «برای آزادی شما و ما» – سنتی از همبستگی با ملت‌هایی را که برای آزادی مبارزه می‌کنند، در خود جای داده است. این شعار هنوز هم امروزه مورد استفاده قرار می‌گیرد، از جمله در حمایت از کمک لهستان به اوکراین.

اگرچه آرزوی لهستان برای دموکراسی جهانی گاهی به عنوان یک نسخه خاص لهستانی از آرمان‌گرایی رمانتیک نادیده گرفته می‌شود، برژینسکی به هیچ وجه آرمان‌گرا نبود. او به قدرت اعتقاد داشت. اما او به قدرت ارزش‌های جهانی مرتبط با میهن‌پرستی ملی برای کمک به ملت‌ها در مقاومت در برابر قدرت شوروی به گونه‌ای احترام می‌گذاشت که به نظر می‌رسید کیسینجر اینگونه نبود. برژینسکی ارزش‌ها را به عنوان ابزاری از قدرت ایالات متحده علیه کمونیسم شوروی به کار گرفت و در نتیجه، در جنگ سرد، به حالت تهاجمی ایدئولوژیک درآمد.

کیسینجر و برژینسکی دو برداشت از واقع‌گرایی را نمایندگی می‌کردند. واقع‌گرایی کیسینجر، واقع‌گرایی احترام به قدرت فوری بود و او تمایل داشت به آن تسلیم شود. واقع‌گرایی برژینسکی، واقع‌گرایی‌ای بود که قدرت بلندمدت آرمان‌های بشری برای آزادی ملی و فردی را به رسمیت می‌شناخت. به نظر می‌رسید که کیسینجر برای سالیان متمادی برنده بحث بود و رویکرد او همچنان در میان بدبینان امروزی به قدرت و ارزش‌های ایالات متحده طنین‌انداز می‌شود. اما رویکرد برژینسکی در حمایت از حقوق بشر و آرمان‌های ملی در مواجهه با کمونیسم شوروی، پیشگویانه و در نهایت مؤثر ثابت شد. دیدگاه‌های او و کارتر درباره دموکراسی و حقوق بشر در سیاست خارجی به راحتی از مرزهای حزبی عبور کرد و به برنامه ریگان برای ترویج آزادی راه یافت. حمایت آنها از جنبش‌های میهن‌پرست مرتبط با ارزش‌های دموکراتیک، واقع‌بینانه‌تر از فرضیه کیسینجر بود که امپراتوری سرکوبگر شوروی باید به طور نامحدود تحمل شود.

واقع‌گرایی برژینسکی، که از ارزش‌های جهانی الهام گرفته شده بود، به آرمان سیاسی ایالات متحده، به عنوان ملتی که بر اساس اصولی بنا شده که «در مورد همه انسان‌ها و همه زمان‌ها» صدق می‌کنند، نزدیک‌تر به نظر می‌رسد، همانطور که آبراهام لینکلن بر آن اصرار داشت. چشم‌پوشی از اصول بنیادین ایالات متحده به عنوان «اخلاق‌گرایانه و موعظه‌گرایانه» و پذیرش قدرت به عنوان تنها ابزار سیاست خارجی ایالات متحده، ممکن است مناسب خلق و خوی بدبینانه و معامله‌گرایانه امروز باشد. اما واقع‌گرایی در سیاست خارجی که با احترام به آنچه قهرمان فیلم پرفروش تابستان امسال نمایانگر آن است – «حقیقت، عدالت و راه آمریکایی» – به نظر می‌رسد که به همان اندازه مناسب و امیدوارکننده است که در زمان برژینسکی بود.