شی جین پینگ، رئیس‌جمهور چین و حسن روحانی، رئیس‌جمهور ایران در مراسم استقبالی در تهران در ۲۳ ژانویه ۲۰۱۶.
شی جین پینگ، رئیس‌جمهور چین و حسن روحانی، رئیس‌جمهور ایران در مراسم استقبالی در تهران در ۲۳ ژانویه ۲۰۱۶.

هشدار تهران برای پکن

حمله ناگهانی آمریکا به ایران می‌تواند محاسبات چین درباره تایوان را پیچیده کند.

کارزار هوایی اسرائیل علیه ایران تنها به تضعیف قابلیت‌های هسته‌ای و موشکی بالستیک تهران محدود نشد؛ بلکه هر بازیگر منطقه‌ای را مجبور کرد که به نوعی دست خود را رو کند. اسرائیل با یک کارزار هوایی قدرتمند تمام قد وارد شد، پایتخت‌های خلیج فارس به بی‌طرفی محتاطانه روی آوردند، و واشنگتن نشان داد که هنوز کنترل اوضاع را در دست دارد. در مقابل، پکن تنها بیانیه‌های مطبوعاتی صادر کرد و دفترچه راهنمای خاورمیانه‌ای آن به لفاظی‌های بدون عمل کاهش یافت.

اکنون که گرد و غبار فرونشسته است، درسی که بیش از همه برای پکن اهمیت دارد، بسیار دورتر از خلیج فارس است. این درگیری کوتاه تأیید کرد آنچه استراتژیست‌های چینی مدت‌هاست به آن تاکید می‌کنند: در رقابت قدرت‌های بزرگ، قدرت سخت است که نتایج را تعیین می‌کند.

با این حال، مداخله ناگهانی ایالات متحده در درگیری ایران و اسرائیل می‌تواند محاسبات چین درباره تایوان را پیچیده کند. در یک بحران فرا تنگه، یک رئیس‌جمهور غیرقابل پیش‌بینی آمریکا مانند دونالد ترامپ ممکن است سریع‌تر عمل کند و ضربات سخت‌تری وارد آورد تا آنچه طراحان چینی پیش‌تر فرض کرده بودند. حتی یک رئیس‌جمهور متمایل به خویشتن‌داری نیز می‌تواند تغییر موضع دهد و از طرف تایوان تلافی کند، به ویژه اگر این جزیره در برابر حمله اولیه چین مقاومت کند و افکار عمومی آمریکا از تایپه حمایت کنند. به طور خلاصه، مگر اینکه چین بتواند جزیره را با یک حرکت قاطع و بدون ابهام تصرف کند، ایالات متحده ممکن است باز هم وارد بازی شود.

این موضوع باید شی جین پینگ، رئیس‌جمهور چین را به تأمل وادارد—اما احتمالاً چنین نخواهد کرد. از تهاجم متوقف شده روسیه در اوکراین تا پدافند هوایی متلاشی شده ایران، اعتماد به نفس بیش از حد بارها قدرت‌های تجدیدنظرطلب را به سمت شرط‌بندی‌های بد سوق داده است، و پکن نیز در صورت شروع باور کردن به تبلیغات نظامی خود، در معرض خطر مشابهی قرار دارد.

برای رهبران خلیج فارس، جنگ ۱۲ روزه بار دیگر تأیید کرد که ایالات متحده تنها بازیگر خارجی است که قادر به تغییر واقعیت‌های میدانی است. نزدیکی آن‌ها به پکن تا حدی ناشی از درک آن‌ها از یک واشنگتن بی‌علاقه بود که به دنبال به حداقل رساندن روابط خود با منطقه است. چین با بهره‌برداری از این احساس، تفاهم‌نامه عربستان-ایران در سال ۲۰۲۳ را تسهیل کرد که منجر به بازگشایی سفارتخانه‌ها در هر دو پایتخت و آرام شدن حملات نیابتی به زیرساخت‌های نفتی خلیج فارس شد. پکن این دستاورد را به عنوان اثباتی بر توانمندی خود به عنوان یک داور بی‌طرف و اولین جام برای ابتکار امنیت جهانی چین ستود، یک چارچوب امنیتی مبتنی بر حاکمیت که از سخنرانی‌های غربی درباره حقوق و اصلاحات دوری می‌کند. بیش از هر چیز، این توافق، پس از رهبری با تجارت و سپس دیپلماسی، نمادی از اولین پیشنهاد پکن برای شناخته شدن به عنوان یک بازیگر امنیتی منطقه‌ای بود.

حوادث اخیر نشان داده است که این وعده چقدر بی‌اساس است. بله، انتقادات شدید پکن از اسرائیل از زمان حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس، در خیابان‌های عربی طنین‌انداز شده است. اما شرط‌بندی‌های بزرگ‌تر پکن به ندرت از حد نمایش فراتر رفته است. میزبانی از احزاب رقیب فلسطینی، به اتحاد فلسطینی منجر نشده است و رژه ابتکارات صلح ظاهری پکن نیز به هیچ توافقی نینجامیده است. در همین حال، هنگامی که شورشیان حوثی وابسته به ایران شروع به ایجاد اختلال در کشتیرانی دریای سرخ در اواخر سال ۲۰۲۳ کردند، پایتخت‌های منطقه‌ای منتظر بودند تا چین به تهران فشار بیاورد؛ اما پکن در عوض مخفیانه ترتیبات عبور ایمن برای کشتی‌های خود را فراهم کرد و بقیه را به حال خود رها کرد تا با هزینه خود از اطراف آفریقا مسیرشان را تغییر دهند. بدتر از آن، ناوگان دریایی منطقه‌ای آن گاهی اوقات درخواست‌های کمک اضطراری از کشتی‌های غیر چینی را که با آتش حوثی‌ها مواجه بودند، نادیده می‌گرفت—این موضوع نشان می‌دهد که پکن تنها برای منافع خود حرکت می‌کند، نه برای ایمنی منافع عمومی.

حادثه حوثی‌ها شرط‌بندی بلندمدت پکن بر تهران را آشکار ساخت. برای سال‌ها، پکن حدود ۹۰ درصد نفت خام ایران را خریداری کرده است—که از طریق انتقال کشتی به کشتی و پالایشگاه‌های کوچک "چای‌دان" چینی برای دور زدن تحریم‌ها انجام می‌شد—اغلب با تخفیف‌های زیاد. در مقابل، چین پوشش دیپلماتیک برای ایران در مجامع بین‌المللی فراهم کرد و همانطور که تحریم‌های اخیر ایالات متحده گواه است، سوخت برای موشک‌های بالستیک ایران و قطعات برای تولید پهپادهای آن تأمین کرد. این ترتیب به سود هر دو طرف بود، اگرچه نابرابر. پکن نفت خام با نرخ تخفیف‌دار به دست آورد و یک مخل ضد آمریکایی مناسب را پرورش داد، در حالی که تهران حمایت کافی برای سرپا ماندن را دریافت کرد. حمله اسرائیل این توافق بزرگ را در هم شکست، دیپلماسی چک‌نویسی چین را به سکوت تماشاگرانه تبدیل کرد و شکنندگی مشارکتی را که بر پایه تخفیف و انکارپذیری بنا شده بود، آشکار ساخت.

البته، در اینجا مشکل شبکه خاورمیانه‌ای پر سر و صدای پکن و هم‌راستایی گسترده‌تر چین-روسیه-ایران نهفته است: هر دو بر اساس مشارکت‌های مصلحتی بنا شده‌اند که با شکایات مشترک متحد شده‌اند—اما اغلب توسط توانایی و احتیاط تقسیم می‌شوند.

هنگامی که کلاهک‌های جنگی اسرائیل به سایت‌های ایرانی برخورد کردند، بیانیه‌های چینی اسرائیل را توبیخ کردند و از واشنگتن خواستند متحد خود را مهار کند، اما پکن همچنان از ارائه پهپادها، اعتبار و قطعات جایگزین موشک برای شریک "استراتژیک جامع" خود خودداری کرد. نتیجه خالص این بود که این برداشت تقویت شد که چین اغلب بیشتر سخنرانی می‌کند تا اینکه به طور معناداری مشارکت کند. جنگ همچنین نشان داد که بلوک تجدیدنظرطلب تحت رهبری پکن فاقد قابلیت همکاری، لجستیک و بیش از همه، اعتماد سیاسی است. برای کشورهای خلیج فارس و به ویژه تایپه، درس روشن است: هنگامی که موشک‌ها پرواز می‌کنند، تضمین‌های بزرگ بین چین و شرکای محور آن تبخیر می‌شوند، در حالی که ایالات متحده همچنان پتانسیل حضور را دارد.

مهم‌تر اینکه، عملکرد ضعیف این محور در طول جنگ بسیار فراتر از یک شرمساری سیاسی برای پکن بود. این یک هشدار است که هر حرکت خصمانه‌ای علیه تایوان – به ویژه با حضور ترامپ در کاخ سفید – می‌تواند یک پاسخ غیرقابل پیش‌بینی از سوی ایالات متحده را به دنبال داشته باشد. اگرچه ترامپ خود را صلح‌ساز می‌نامد، اما رویداد ایران ثابت کرد که او برای دستور دادن به استفاده از نیرو در زمانی که اعتبار آمریکا و سرنوشت یک شریک در خطر باشد، ابایی ندارد. وقتی قانع شد، او دارایی‌های رده بالای آمریکا را ظرف چند روز بسیج کرد. درس برای پکن باید هشداردهنده باشد: حتی اگر واشنگتن در ابتدا در یک وضعیت اضطراری تردید کند، یک درخواست به موقع از کنگره، وزارت دفاع، یا افکار عمومی می‌تواند یک رئیس‌جمهور بی‌میل را به جنگ بکشاند.

در عین حال، پکن می‌تواند از درس دشوارتر جنگ آرامش یابد: قدرت آتش و آمادگی هنوز هم در جنگ‌ها پیروز می‌شود. F-35هایی که از رادار ایران عبور کردند، خلبانان شریک آموزش‌دیده آمریکایی با تجربه رزمی فراوان، و نیروی ذخیره‌ای که برای سوخت‌گیری جت‌ها در عرض چند دقیقه آموزش دیده بود، نبرد را تعیین کردند. برای پکن، این نتیجه دو ضرورت را تقویت می‌کند. اول، تجربه مهم است. از سال ۲۰۲۲، ارتش آزادی‌بخش خلق تایوان را با محاصره‌های آتش مستقیم و حملات شبیه‌سازی شده به ساختمان دفتر ریاست جمهوری تایوان محاصره کرده است و تاکتیک‌های خود را با هر مانور آزمایشی تقویت می‌کند. دوم، تجهیزات می‌کشند. جت‌های J-20 چین، گلایدرهای هایپرسونیک DF-17، و مجموعه‌های پیشرفته پهپادی ممکن است با قابلیت‌های اثبات‌شده در نبرد ترکیبی ایالات متحده-اسرائیل مطابقت نداشته باشند، اما قطعاً از F-16ها و اسکادران‌های میراژ قدیمی تایپه برتری دارند. در حساب پکن، هر تمرین فشار را افزایش می‌دهد، و هر پلتفرم جدید شکاف کیفی را عمیق‌تر می‌کند—شواهدی که نشان می‌دهد در یک تبادل مستقیم فلز و عضله، ترازو به سمت آن متمایل است.

پس، نتیجه نهایی برای پکن این است که اکنون باید بین پذیرش داستان هشداردهنده ایران درباره محدودیت‌های حمایت محور در یک درگیری احتمالی و یا دو برابر کردن سرعت، با این شرط که حجم و غافلگیری همچنان از انعطاف‌پذیری و تقویت احتمالی آمریکا پیشی خواهد گرفت، یکی را انتخاب کند.

متأسفانه، در حالی که آخرین رویداد خلیج فارس باید چین را متواضع سازد، تکبر عادت دارد سیگنال‌های ناخوشایند را خفه کند، و درگیری‌های اخیر در خط مقدم نشان می‌دهد که قدرت‌های تجدیدنظرطلب خود را به جنگ‌هایی می‌کشانند که نمی‌توانند تمام کنند. پکن ممکن است اصرار داشته باشد که پاکسازی‌های نظامی، مبارزات ضد فساد، و شکاف‌های لجستیکی آن بیماری‌های موقتی هستند، نه تباهی آشکار شده در روسیه و ایران. اما الگو غیرقابل انکار است: اعتماد به نفس بیش از حد اغلب منجر به محاسبات اشتباه می‌شود. خطر پیش رو این است که تایوان به میز بعدی تبدیل شود که در آن یک قمارباز خودکامه، مطمئن از شانس، همه چیز را شرط می‌بندد—تنها برای اینکه خیلی دیر کشف کند که ممکن است اوضاع را اشتباه خوانده باشد.

درباره نویسندگان

گرانت راملی عضو مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک، مشاور سابق سیاست خاورمیانه در وزارت دفاع ایالات متحده و همکار نویسنده کتاب «آخرین فلسطینی: ظهور و سلطنت محمود عباس» به همراه امیر تیبون است.

کریگ سینگلتون عضو ارشد بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها در امور چین و یک دیپلمات سابق ایالات متحده است. حساب X (توئیتر) او: @CraigMSingleton