کوری ادوین لاکت ۳۰ دقیقه دیر به اولین قرار ملاقاتش با ونسا دالمارک برنتسن در "داچ فردز"، یک بار کوکتل در محله هلز کیچن منهتن، رسید. پس از یک روز طولانی کاری با تیم نیویورک جاینتز، جایی که در آن زمان کارآموز بخش حرفهای بود، او از آلپاین، نیوجرسی، رانندگی کرده بود و پیشبینی نکرده بود که پیدا کردن جای پارک در منهتن چقدر دشوار خواهد بود.
خانم برنتسن گفت: «فکر کردم دارد مرا نادیده میگیرد. او مرتب به من پیام میداد که دنبال جای پارک است، اما من گیج شده بودم. چطور اینقدر طول میکشد؟»
تاریخ ۲۸ ژوئیه ۲۰۱۸ بود، تنها ۹ روز پس از آشنایی این دو نفر در تیندر. با آغاز فصل پیشفصل لیگ ملی فوتبال آمریکایی (NFL) – یکی از شلوغترین زمانها در عملیات فوتبال – آقای لاکت علاقهای به قرارهای معمولی نداشت. او گفت: «بخش بزرگی از قرار گذاشتن هدفمند، به خاطر برنامهی کاری من بود، اما همچنین به این دلیل که آن شخص چقدر با ساعات کاری من راحت خواهد بود.»
وقتی سرانجام رسید، با یک آغوش به یکدیگر سلام کردند. آقای لاکت گفت: «من فوراً ارتباط را احساس کردم.» آنها بیش از سه ساعت بر سر کوکتل و پیشغذا درباره خانواده، موسیقی و شهرهای مختلف و فرهنگهایی که آنها را شکل داده بود، صحبت کردند.

خانم برنتسن که پس از گذراندن اولین سالهای زندگی خود در کریستیانسان، نروژ، به شهر نیویورک از ادموندز، واشنگتن، نقل مکان کرده بود، خانوادهای در نزدیکی خود نداشت. آقای لاکت که از وارنر رابینز، جورجیا، آمده بود، این را درک میکرد. خانم برنتسن گفت: «او در یک شهر کوچک در جورجیا بزرگ شده بود و من خیلی دورتر به دنیا آمده بودم. فکر میکنم این به ما کمک کرد تا فوراً یکدیگر را درک کنیم.»
اگرچه آنها هر روز از طریق پیامک و تماس تلفنی در ارتباط بودند، اما تقریباً یک ماه طول کشید تا دوباره یکدیگر را ببینند. اواخر ماه اوت، خانم برنتسن و دوستانش قصد داشتند به یک بازی نیویورک جاینتز در برابر نیویورک جتز در استادیوم متلایف در نیوجرسی بروند. او به آقای لاکت اطلاع داد که آنجا خواهد بود، با اینکه میدانست به دلیل کار کردن او، دیدارش بعید است. با این حال، هر دو امید داشتند.
آقای لاکت گفت: «سعی میکردم بفهمم چطور میتوانم او را ببینم. او نمیتوانست وارد زمین شود و من نمیتوانستم از جایگاه خبرنگاران خارج شوم. هیچ چیز جواب نمیداد.»
بعد از بازی، او به خانم برنتسن پیام داد، اما پاسخی دریافت نکرد و با دانستن اینکه او با دوستانش بیرون است، به سمت خانه حرکت کرد. حدود ۲۰ دقیقه پس از شروع رانندگی به سمت خانه، خانم برنتسن پاسخ داد. او که نمیخواست این فرصت را از دست بدهد، برگشت، او را سوار کرد و به خانهاش در هلز کیچن برد.
او گفت: «آن ۳۰ دقیقه رانندگی با ماشین – که قرار دوم غیررسمی ما بود – واقعاً برجسته بود. این نشاندهنده پذیرش و درک او از برنامه کاری من بود.»
با سبکتر شدن برنامه کاری آقای لاکت پس از پیشفصل NFL، این دو نفر شروع به دیدارهای مکرر کردند. در ماه دسامبر، درست قبل از اینکه خانم برنتسن برای گذراندن کریسمس با خانوادهاش به سیاتل برود، آنها برای نوشیدنی به "داچ فردز" بازگشتند، سپس برای شام به "ماما میا 44SW" رفتند و در مغازههای دهکده زمستانی برایانت پارک قدم زدند. آن شب، رابطه آنها جدی شد.
خانم برنتسن توسط مادر و پدربزرگ و مادربزرگ مادریاش بزرگ شد و بخش زیادی از دوران کودکیاش را در ادموندز و تابستانها را در سوگن، نروژ، جایی که پدربزرگ و مادربزرگش یک مارینا را اداره میکردند، گذراند. پدربزرگش، کنت برنت برنتسن، که او را به عنوان یک پدر میدید، از سنین پایین به او کمک کرد تا بزرگ شود.

در ۳ آوریل ۲۰۲۰، تنها چند هفته پس از شروع قرنطینه همهگیری، آقای برنتسن به طور غیرمنتظرهای در خواب درگذشت. در آن زمان، خانم برنتسن تنها در آپارتمان خود، به صورت دورکار، مشغول به کار بود که عمویش برای دادن خبر تماس گرفت. اولین کسی که او با او تماس گرفت، آقای لاکت بود.
آقای لاکت در جلسات مجازی درفت با نیویورک جاینتز بود که پیام خانم برنتسن رسید. بدون تردید، او کار را ترک کرد تا از او در برابر شوک حمایت کند. در حالی که محدودیتهای سفر در آن زمان نامشخص بود، او به خانم برنتسن کمک کرد تا چمدانهایش را ببندد و ترتیبات پرواز او به سیاتل را برای صبح روز بعد فراهم کرد.
او گفت: «نمیدانستم کسی میتواند اینگونه کنارم باشد.» خانم برنتسن برای چندین ماه در ادموندز ماند، در حال سوگواری و کار از راه دور. آقای لاکت مرتباً با او تماس میگرفت و از راه دور هر کاری که میتوانست انجام میداد. او گفت: «میخواستم بداند که تنها نیست.»
چند ماه بعد، در ۱ سپتامبر ۲۰۲۰، آنها با هم به هوبوکن، نیوجرسی، جایی که در حال حاضر زندگی میکنند، نقل مکان کردند.
خانم برنتسن، ۳۰ ساله، معاون رئیس تجارت اجتماعی در شرکت تی.ال. کامیونیکیشنز، یک آژانس روابط عمومی و اینفلوئنسر زیبایی است و مدرک کارشناسی روزنامهنگاری خود را از دانشگاه ایالتی سن دیگو دریافت کرده است. آقای لاکت، ۳۱ ساله، یک پیشاهنگ حرفهای برای تیم نیویورک جاینتز است و مدرک کارشناسی مدیریت بازرگانی خود را از دانشگاه مرسر در ماکون، جورجیا، کسب کرده است.

آقای لاکت برنامهریزی برای پیشنهاد ازدواج غافلگیرکننده به خانم برنتسن را در اوایل سال ۲۰۲۳ آغاز کرد و با جان پارادیزو، جواهرسازی که کارکنان نیویورک جاینتز اغلب از او استفاده میکردند، برای طراحی حلقه همکاری کرد. او تصمیم گرفت سفری به سوگن برنامهریزی کند و در حالی که خانم برنتسن و دوستش در حال دیدار با مادر او بودند که در آنجا زندگی میکند، به او پیشنهاد ازدواج دهد. آقای لاکت گفت: «آن جا جایی بود که او بزرگ شده بود. بنیاد او بود.»
بیشتر ستونهای «نذرهای ازدواج» را در اینجا بخوانید و تمام پوشش خبری ما در مورد عروسی، روابط و طلاق را در اینجا بخوانید.
سفر به نروژ اولین سفر خارجی آقای لاکت بود و سفر به آرامی پیش نرفت. او یک پرواز ارتباطی را از دست داد و مجبور شد سه بار پرواز خود را رزرو کند، لباسهایش را در فرودگاه عوض کند و حلقه را با سنجاق در جیبش محکم کند. با وجود این بدشانسیها، مادر خانم برنتسن، شارون برنتسن، در طول راه به او کمک کرد.

در تاریخ ۴ ژوئیه ۲۰۲۳، اندکی پس از ورودش، شارون برنتسن دخترش را تا اسکله کنار آب همراهی کرد. آقای لاکت در کنار پلاکی که به پدربزرگ خانم برنتسن تقدیم شده بود، منتظر ایستاده بود. او گفت: «همین که او را دیدم، فهمیدم. اشکهایم سرازیر شد. هرگز فکر نمیکردم او برای خواستگاری از من، از آن سوی دنیا پرواز کند.»


در ۲۰ ژوئن، آنها در هتل و اسپا وودمارک در کرکلند، واشنگتن، ازدواج کردند و از ۱۰۰ مهمان استقبال نمودند. مراسم توسط کسی استارک، بهترین دوست خانم برنتسن، که برای این مناسبت توسط کلیسای حیات جهانی (Universal Life Church) کشیش شده بود، اداره شد.
مادربزرگ آقای لاکت، مونگی داگر، مراسم را با دعا آغاز کرد. او گفت: «هر دوی ما در کلیسا بزرگ شدیم، بنابراین این کار مادربزرگم برایم عمیقاً معنیدار بود.»
درست لحظاتی قبل از اینکه خانم برنتسن از راهروی عروسی پایین بیاید، پیامی ضبط شده از مادرش از بلندگو پخش شد. آقای لاکت گفت: «او با جمعیت صحبت نمیکرد – او با من حرف میزد. او گفت: 'من حالا ونسا را به سوی تو میآورم. فقط برای مدت کوتاهی او را پیش خودم نگه میدارم. از طرف من یک آغوش اضافی به او بده.' این مرا تکان داد و صحنه را برای هر آنچه در پی آمد، آماده کرد.»

پس از مراسم، این زوج برای یک قایقسواری خصوصی ۳۰ دقیقهای در دریاچه واشنگتن، از محل مراسم دور شدند. «احساس میکردیم در آن لحظه به هسته وجودی خود رسیدهایم – که چه کسی بودیم، چرا برای یکدیگر ساخته شده بودیم. فقط احساس آرامش بود و احساس خانه را داشت.»
در طول شام، ناپدری خانم برنتسن، مارتین استرند، سخنرانیای در تجلیل از پدربزرگش ایراد کرد. یک باران خفیف ساعت کوکتل را به داخل سالن کشانده بود، اما در حالی که او صحبت میکرد، خورشید از میان ابرها تابید. خانم برنتسن، که در یک مارینا در نروژ بزرگ شده بود، در یک مارینا از او خواستگاری شده بود و اکنون نیز نزدیک یک مارینا ازدواج میکرد، حضور او را در تمام طول روز احساس میکرد. او گفت: «احساس میکردم او دارد به ما برکت میدهد.»
در پایان شب، حدود ۶۰ مهمان برای یک سنت خانوادگی جنوبی: رقص گروهی طراحی شده با آهنگ "Flex" از Cupid، محوطه رقص را پر کردند. گروه عروسی آن را از قبل یاد گرفته بودند و یک کد QR در برنامه وجود داشت که به یک آموزش تصویری لینک میشد تا دیگران نیز بتوانند به آن بپیوندند.
آقای لاکت گفت: «ما این رقص را در هر دورهمی خانوادگی، هر عروسی انجام میدهیم – این کاری است که ما انجام میدهیم. عروسی ما فقط یک جشن نبود. ترکیبی از دنیاهای ما بود.»
در این روز
چه زمانی: June 20, 2025
کجا: The Woodmark Hotel and Still Spa, Kirkland, Wash.
ظاهرهای روز عروسی: خانم برنتسن یک ست عروسی دو تکه از KYHA Studios پوشید که دامن بلند را بین مراسم و پذیرایی با یک دامن کوتاهتر عوض کرد. آقای لاکت یک کت کرم از Jack Victor، شلوار تاکسیدوی Hugo Boss و کفشهای لوفر ورنی Calvin Klein پوشید. او ظاهر خود را با ساعت Movado پدربزرگش تکمیل کرد.
رسوم شیرین: این زوج یک لحظه خصوصی برش کیک را با مادرانشان تقسیم کردند، پس از آن به مهمانان برشهایی از "کرانسهکاکه" (kransekake) سنتی نروژی و یک کیک هویج به سبک قدیمی، که مورد علاقه آقای لاکت بود، سرو شد.
تفاوتهای شخصی: خانم برنتسن، با بازی بر روی نام خانوادگی جدیدش، لاکت، به هر یک از هشت ساقدوش خود یک گردنبند لاکت (لچک) با عکسی از خودش و آن ساقدوش در داخل آن هدیه داد. این زوج همچنین تصمیم گرفتند یادداشتهای تشکر شخصی برای هر ۱۰۰ مهمان خود بنویسند و آنها را در کنار هر جایگاه شام قرار دادند. خانم برنتسن گفت: «همه آنها را دوست داشتند و باور نمیکردند که ما وقت گذاشتیم و این کار را انجام دادیم.»