تصویر از: کریستی بیلی / نیویورک تایمز؛ تصاویر اصلی از ایرینا وِکلیچ، خبرگزاری آنادولو/گتی ایماژ
تصویر از: کریستی بیلی / نیویورک تایمز؛ تصاویر اصلی از ایرینا وِکلیچ، خبرگزاری آنادولو/گتی ایماژ

من یک پژوهشگر نسل‌کشی هستم. آن را وقتی می‌بینم، می‌شناسم.

دکتر بارتوف استاد مطالعات هولوکاست و نسل‌کشی در دانشگاه براون است.

یک ماه پس از حمله حماس به اسرائیل در 7 اکتبر 2023، معتقد بودم شواهدی وجود دارد که ارتش اسرائیل در ضدحمله خود به غزه مرتکب جنایات جنگی و احتمالاً جنایات علیه بشریت شده است. اما برخلاف فریادهای تندترین منتقدان اسرائیل، این شواهد به نظر من به حد جنایت نسل‌کشی نمی‌رسید.

تا مه 2024، نیروهای دفاعی اسرائیل به حدود یک میلیون فلسطینی پناهنده در رفح – جنوبی‌ترین و آخرین شهر نسبتاً سالم نوار غزه – دستور داده بودند که به منطقه ساحلی المواسی نقل مکان کنند، جایی که سرپناهی کمی وجود داشت یا اصلاً نبود. سپس ارتش اقدام به تخریب بخش بزرگی از رفح کرد، کاری که عمدتاً تا اوت به پایان رسید.

در آن مرحله دیگر انکار این که الگوی عملیات ارتش اسرائیل با اظهارات مقامات اسرائیلی در روزهای پس از حمله حماس که دال بر قصد نسل‌کشی بود، همخوانی دارد، ممکن نبود. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر، وعده داده بود که دشمن «تاوان سنگینی» برای حمله خواهد پرداخت و نیروهای دفاعی اسرائیل بخش‌هایی از غزه را که حماس در آن فعالیت می‌کرد، «به ویرانه» تبدیل خواهد کرد، و او از «ساکنان غزه» درخواست کرد که «اکنون آنجا را ترک کنند زیرا ما در همه جا با قدرت عمل خواهیم کرد.»

نتانیاهو شهروندان خود را تشویق کرده بود که «آنچه را که عمالیق با شما کرد» به یاد آورند، جمله‌ای که بسیاری آن را اشاره‌ای به درخواست یک متن کتاب مقدس دانستند که از بنی‌اسرائیل می‌خواهد «مردان و زنان، نوزادان و شیرخوارگان» دشمن باستانی خود را بکشند. مقامات دولتی و نظامی گفتند که آنها با «حیوانات انسانی» می‌جنگند و بعداً خواستار «نابودی کامل» شدند. نسیم واتوری، معاون رئیس پارلمان، در X گفت که وظیفه اسرائیل باید «پاک کردن نوار غزه از روی زمین» باشد. اقدامات اسرائیل را تنها می‌توان به عنوان اجرای قصد ابراز شده برای غیرقابل سکونت ساختن نوار غزه برای جمعیت فلسطینی آن درک کرد. من معتقدم هدف – و همچنان امروز – مجبور کردن جمعیت به ترک کامل نوار غزه است، یا با توجه به اینکه جایی برای رفتن ندارد، ناتوان کردن این منطقه از طریق بمباران‌ها و محرومیت شدید از غذا، آب پاک، بهداشت و کمک‌های پزشکی به حدی که برای فلسطینیان در غزه حفظ یا بازسازی موجودیت خود به عنوان یک گروه ناممکن شود.

نتیجه‌گیری ناگزیر من این شده است که اسرائیل در حال ارتکاب نسل‌کشی علیه مردم فلسطین است. من که در یک خانه صهیونیستی بزرگ شده‌ام، نیمی از زندگی خود را در اسرائیل گذرانده‌ام، به عنوان سرباز و افسر در ارتش اسرائیل خدمت کرده‌ام و بیشتر دوران شغلی خود را به تحقیق و نوشتن در مورد جنایات جنگی و هولوکاست اختصاص داده‌ام، رسیدن به این نتیجه‌گیری دردناک بود و تا جایی که توانستم در برابر آن مقاومت کردم. اما من ربع قرن است که کلاس‌های نسل‌کشی تدریس می‌کنم. من می‌توانم یک نسل‌کشی را وقتی می‌بینم، بشناسم.

این فقط نتیجه‌گیری من نیست. تعداد فزاینده‌ای از کارشناسان در مطالعات نسل‌کشی و حقوق بین‌الملل به این نتیجه رسیده‌اند که اقدامات اسرائیل در غزه تنها می‌تواند به عنوان نسل‌کشی تعریف شود. همچنین فرانچسکا آلبانیزه، گزارشگر ویژه سازمان ملل در کرانه باختری و غزه، و عفو بین‌الملل نیز به همین نتیجه رسیده‌اند. آفریقای جنوبی پرونده نسل‌کشی علیه اسرائیل را در دیوان بین‌المللی دادگستری مطرح کرده است.

مردمی که توده بزرگی از آوار را بررسی می‌کنند.
تصویر از: جهاد الشرفی/ آسوشیتد پرس
جهاد الشرفی/ آسوشیتد پرس

انکار مستمر این طبقه‌بندی توسط دولت‌ها، سازمان‌های بین‌المللی و کارشناسان حقوقی و علمی نه تنها به مردم غزه و اسرائیل، بلکه به نظام حقوق بین‌الملل که در پی وحشت‌های هولوکاست برای جلوگیری از تکرار چنین فجایعی تأسیس شد، آسیب بی‌حدوحصری وارد خواهد کرد. این تهدیدی برای خود بنیادهای نظم اخلاقی است که همه ما به آن وابسته هستیم.

***

جنایت نسل‌کشی در سال 1948 توسط سازمان ملل متحد به عنوان «قصد نابودی کامل یا جزئی یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی، به همین عنوان» تعریف شد. بنابراین، در تعیین آنچه نسل‌کشی را تشکیل می‌دهد، باید هم قصد را اثبات کنیم و هم نشان دهیم که در حال اجراست. در مورد اسرائیل، این قصد توسط مقامات و رهبران متعدد به طور علنی ابراز شده است. اما قصد را می‌توان از الگوی عملیات در میدان نیز استنباط کرد، و این الگو تا مه 2024 روشن شد – و از آن زمان تاکنون روشن‌تر نیز شده است – زیرا نیروهای دفاعی اسرائیل به طور سیستماتیک نوار غزه را نابود کرده‌اند.

بسیاری از پژوهشگران نسل‌کشی در به کار بردن این اصطلاح برای رویدادهای معاصر احتیاط می‌کنند، دقیقاً به دلیل تمایل، از زمان ابداع آن توسط رافائل لمکین، وکیل یهودی-لهستانی در سال 1944، به نسبت دادن آن به هر مورد کشتار یا بی‌رحمی. در واقع، برخی استدلال می‌کنند که این طبقه‌بندی باید به طور کامل کنار گذاشته شود، زیرا اغلب بیشتر برای ابراز خشم به کار می‌رود تا شناسایی یک جنایت خاص.

با این حال، همانطور که آقای لمکین تشخیص داد، و همانطور که سازمان ملل بعداً موافقت کرد، بسیار مهم است که بتوان تلاش برای نابودی یک گروه خاص از مردم را از سایر جنایات تحت حقوق بین‌الملل، مانند جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت، متمایز کرد. این بدان دلیل است که در حالی که سایر جنایات شامل کشتار بی‌رویه یا عمدی غیرنظامیان به عنوان افراد می‌شود، نسل‌کشی به کشتار افراد به عنوان اعضای یک گروه اشاره دارد، با هدف نابودی جبران‌ناپذیر خود گروه تا هرگز نتواند خود را به عنوان یک نهاد سیاسی، اجتماعی یا فرهنگی بازسازی کند. و، همانطور که جامعه بین‌المللی با تصویب کنوانسیون اعلام کرد، بر عهده تمام کشورهای امضاکننده است که از چنین تلاشی جلوگیری کنند، هر کاری می‌توانند برای توقف آن در حین وقوع انجام دهند و متعاقباً کسانی را که در این جنایت جنایات دخیل بودند مجازات کنند – حتی اگر در داخل مرزهای یک دولت مستقل رخ داده باشد.

این طبقه‌بندی پیامدهای سیاسی، حقوقی و اخلاقی بزرگی دارد. ملت‌ها، سیاستمداران و پرسنل نظامی که مظنون به، متهم به یا مجرم شناخته شده در نسل‌کشی هستند، فراتر از حد انسانیت تلقی می‌شوند و ممکن است حق خود را برای عضویت در جامعه بین‌المللی به خطر بیندازند یا از دست بدهند. یافته دیوان بین‌المللی دادگستری مبنی بر درگیر بودن یک دولت خاص در نسل‌کشی، به ویژه اگر توسط شورای امنیت سازمان ملل اجرا شود، می‌تواند منجر به تحریم‌های شدید شود.

سیاستمداران یا ژنرال‌هایی که به اتهام نسل‌کشی یا سایر نقض‌های حقوق بشردوستانه بین‌المللی توسط دیوان کیفری بین‌المللی متهم یا مجرم شناخته می‌شوند، ممکن است در خارج از کشور خود با دستگیری مواجه شوند. و جامعه‌ای که نسل‌کشی را تأیید و در آن همدستی می‌کند، هر چند شهروندان منفرد آن موضع متفاوتی داشته باشند، این نشان ننگ را مدت‌ها پس از خاموش شدن آتش نفرت و خشونت، با خود خواهد داشت.

مردی در سایه در میان آوارهای خانه‌ای جستجو می‌کند.
تصویر از: محمود عیسی/ رویترز
محمود عیسی/ رویترز

***

اسرائیل تمام اتهامات جنایات جنگی، جنایات علیه بشریت و نسل‌کشی را انکار کرده است. ارتش اسرائیل می‌گوید گزارش‌های جنایات را بررسی می‌کند، اگرچه یافته‌های خود را به ندرت علنی کرده است، و زمانی که نقض انضباط یا پروتکل تأیید می‌شود، معمولاً توبیخ‌های سبکی را برای پرسنل خود در نظر گرفته است. رهبران نظامی و سیاسی اسرائیل بارها نیروهای دفاعی اسرائیل را به عنوان اقدام قانونی توصیف می‌کنند، می‌گویند به جمعیت غیرنظامی برای تخلیه مناطقی که قرار است مورد حمله قرار گیرند، هشدار می‌دهند و حماس را مقصر استفاده از غیرنظامیان به عنوان سپر انسانی می‌دانند.

در واقع، تخریب سیستماتیک در غزه نه تنها مسکن، بلکه سایر زیرساخت‌ها – ساختمان‌های دولتی، بیمارستان‌ها، دانشگاه‌ها، مدارس، مساجد، مکان‌های میراث فرهنگی، تصفیه‌خانه‌های آب، مناطق کشاورزی و پارک‌ها – سیاستی را منعکس می‌کند که هدف آن بسیار بعید ساختن احیای زندگی فلسطینیان در این منطقه است.

بر اساس تحقیقات اخیر هاآرتص، تخمین زده می‌شود که 174,000 ساختمان تخریب یا آسیب دیده‌اند که تا 70 درصد کل سازه‌های نوار غزه را شامل می‌شود. تا کنون، بیش از 58,000 نفر بر اساس گزارش مقامات بهداشتی غزه کشته شده‌اند، از جمله بیش از 17,000 کودک، که تقریباً یک سوم از کل تلفات را تشکیل می‌دهند. بیش از 870 نفر از آن کودکان کمتر از یک سال سن داشتند.

مقامات بهداشتی گفتند که بیش از 2,000 خانواده از بین رفته‌اند. علاوه بر این، 5,600 خانواده اکنون تنها یک بازمانده دارند. اعتقاد بر این است که حداقل 10,000 نفر هنوز زیر ویرانه‌های خانه‌های خود مدفون هستند. بیش از 138,000 نفر مجروح و معلول شده‌اند.

غزه اکنون با افتخار غم‌انگیز، بالاترین تعداد کودکان قطع عضو به نسبت جمعیت در جهان را دارد. نسلی کامل از کودکان که تحت حملات نظامی مداوم، از دست دادن والدین و سوءتغذیه طولانی‌مدت قرار گرفته‌اند، برای بقیه عمر خود دچار پیامدهای شدید جسمی و روانی خواهند شد. هزاران نفر دیگر از بیماران مزمن نیز به مراقبت‌های بیمارستانی کمی دسترسی داشته‌اند.

وحشت آنچه در غزه اتفاق افتاده است هنوز توسط اکثر ناظران به عنوان جنگ توصیف می‌شود. اما این یک نام‌گذاری غلط است. برای یک سال گذشته، نیروهای دفاعی اسرائیل با یک نهاد نظامی سازمان‌یافته نمی‌جنگیده است. نسخه‌ای از حماس که حملات 7 اکتبر را برنامه‌ریزی و اجرا کرد، نابود شده است، اگرچه این گروه تضعیف‌شده به نبرد با نیروهای اسرائیلی ادامه می‌دهد و کنترل خود را بر جمعیت در مناطقی که تحت تصرف ارتش اسرائیل نیستند، حفظ کرده است.

امروزه نیروهای دفاعی اسرائیل عمدتاً درگیر عملیات تخریب و پاکسازی قومی است. اینگونه بود که رئیس سابق ستاد و وزیر دفاع نتانیاهو، موشه یعلون، در نوامبر در تلویزیون دموکرات اسرائیل و در مقالات و مصاحبه‌های بعدی تلاش برای پاکسازی شمال غزه از جمعیت آن را توصیف کرد.

مردی در سایه در میان آوارهای خانه‌ای جستجو می‌کند.
تصویر از: محمود عیسی/ رویترز
محمود عیسی/ رویترز

در 19 ژانویه، تحت فشار دونالد ترامپ، که یک روز دیگر به ریاست جمهوری بازمی‌گشت، آتش‌بسی به اجرا درآمد که تبادل گروگان‌ها در غزه با زندانیان فلسطینی در اسرائیل را تسهیل کرد. اما پس از نقض آتش‌بس توسط اسرائیل در 18 مارس، نیروهای دفاعی اسرائیل در حال اجرای یک برنامه عمومی برای تمرکز کل جمعیت غزه در یک چهارم از این قلمرو در سه منطقه بوده است: شهر غزه، اردوگاه‌های مرکزی پناهندگان و ساحل المواسی در لبه جنوب غربی نوار غزه.

ارتش با استفاده از تعداد زیادی بولدوزر و بمب‌های هوایی عظیمی که توسط ایالات متحده تأمین می‌شود، به نظر می‌رسد در تلاش برای تخریب هر سازه باقی‌مانده و برقراری کنترل بر سه چهارم دیگر از قلمرو است.

این امر همچنین توسط برنامه‌ای تسهیل می‌شود که – به طور متناوب – مقادیر محدودی کمک را در چند نقطه توزیع تحت حفاظت ارتش اسرائیل ارائه می‌دهد و مردم را به سمت جنوب می‌کشاند. بسیاری از ساکنان غزه کشته می‌شوند در تلاشی مذبوحانه برای به دست آوردن غذا، و بحران گرسنگی عمیق‌تر می‌شود. در 7 ژوئیه، اسرائیل کاتز، وزیر دفاع، گفت که نیروهای دفاعی اسرائیل یک «شهر بشردوستانه» بر روی ویرانه‌های رفح برای اسکان اولیه 600,000 فلسطینی از منطقه المواسی خواهد ساخت، که توسط نهادهای بین‌المللی تأمین خواهند شد و اجازه خروج نخواهند داشت.

***

برخی ممکن است این عملیات را پاکسازی قومی بنامند، نه نسل‌کشی. اما بین این جنایات ارتباط وجود دارد. هنگامی که یک گروه قومی جایی برای رفتن ندارد و دائماً از یک منطقه به اصطلاح امن به منطقه دیگر آواره می‌شود، به طور بی‌وقفه بمباران و گرسنه نگه داشته می‌شود، پاکسازی قومی می‌تواند به نسل‌کشی تبدیل شود.

این مورد در چندین نسل‌کشی شناخته شده قرن بیستم نیز صدق می‌کرد، مانند نسل‌کشی هررو و ناما در آفریقای جنوب غربی آلمان، که اکنون نامیبیا نامیده می‌شود و در سال 1904 آغاز شد؛ ارامنه در جنگ جهانی اول؛ و در واقع، حتی در هولوکاست، که با تلاش آلمان برای اخراج یهودیان آغاز شد و به کشتار آنها ختم شد.

تا به امروز، تنها تعداد کمی از پژوهشگران هولوکاست – و هیچ موسسه‌ای که به تحقیق و یادبود آن اختصاص یافته باشد – هشدارهایی مبنی بر احتمال متهم شدن اسرائیل به ارتکاب جنایات جنگی، جنایات علیه بشریت، پاکسازی قومی یا نسل‌کشی صادر نکرده‌اند. این سکوت شعار «دیگر هرگز» را به تمسخر گرفته و معنای آن را از تأکید بر مقاومت در برابر بی‌رحمی در هر کجا که رخ دهد، به بهانه‌ای، عذرخواهی، و حتی کارت سفیدی برای نابودی دیگران با استناد به قربانی‌شدگی گذشته خود، تغییر داده است.

این یکی دیگر از هزینه‌های غیرقابل محاسبه فاجعه کنونی است. در حالی که اسرائیل به معنای واقعی کلمه در تلاش برای پاک کردن موجودیت فلسطینیان در غزه است و خشونت فزاینده‌ای را علیه فلسطینیان در کرانه باختری اعمال می‌کند، اعتبار اخلاقی و تاریخی که دولت یهودی تا کنون از آن بهره برده است، در حال تمام شدن است.

اسرائیل، که در پی هولوکاست به عنوان پاسخ به نسل‌کشی نازی‌ها علیه یهودیان ایجاد شد، همواره اصرار داشته است که هر تهدیدی برای امنیت آن باید به طور بالقوه منجر به آشویتس دیگری شود. این امر به اسرائیل مجوز می‌دهد تا کسانی را که دشمن خود می‌پندارد، به عنوان نازی‌ها به تصویر بکشد – اصطلاحی که بارها توسط شخصیت‌های رسانه‌ای اسرائیلی برای تصویرسازی حماس و به تبع آن، تمام ساکنان غزه، بر اساس ادعای رایج که هیچ یک از آنها «بی‌طرف» نیستند، حتی نوزادان، که در آینده تبدیل به ستیزه‌جو خواهند شد، استفاده شده است.

این پدیده جدیدی نیست. حتی در اوایل حمله اسرائیل به لبنان در سال 1982، مناخم بگین، نخست‌وزیر وقت، یاسر عرفات، که در آن زمان در بیروت پناه گرفته بود، را با آدولف هیتلر در سنگر برلین مقایسه کرد. این بار، این تشابه در ارتباط با سیاستی استفاده می‌شود که هدف آن ریشه‌کن کردن و حذف کامل جمعیت غزه است.

صحنه‌های روزانه وحشت در غزه، که افکار عمومی اسرائیل توسط سانسور رسانه‌های خود از آن محافظت می‌شود، دروغ‌های تبلیغات اسرائیل را که این یک جنگ دفاعی علیه دشمنی شبیه نازی‌هاست، افشا می‌کند. انسان از شنیدن اینکه سخنگویان اسرائیلی بی‌شرمانه شعار توخالی «ارتش اسرائیل، اخلاقی‌ترین ارتش جهان» را بیان می‌کنند، به لرزه می‌افتد.

برخی از کشورهای اروپایی، مانند فرانسه، بریتانیا و آلمان، و همچنین کانادا، به اقدامات اسرائیل به طور ضعیفی اعتراض کرده‌اند، به ویژه از زمانی که اسرائیل آتش‌بس را در ماه مارس نقض کرد. اما آنها نه ارسال تسلیحات را متوقف کرده‌اند و نه اقدامات اقتصادی یا سیاسی معناداری را انجام داده‌اند که ممکن است دولت نتانیاهو را باز دارد.

برای مدتی، دولت ایالات متحده به نظر می‌رسید که علاقه‌اش را به غزه از دست داده است، با اینکه رئیس‌جمهور ترامپ در فوریه ابتدا اعلام کرد که ایالات متحده کنترل غزه را به دست خواهد گرفت و قول داد آن را به «ریویرای خاورمیانه» تبدیل کند، و سپس به اسرائیل اجازه داد که به تخریب نوار غزه ادامه دهد و توجه خود را به ایران معطوف کند. در حال حاضر، تنها می‌توان امیدوار بود که آقای ترامپ دوباره به نتانیاهوی بی‌میل فشار بیاورد تا حداقل به یک آتش‌بس جدید دست یابد و به کشتار بی‌وقفه پایان دهد.

افرادی در ساحل و در آب هنگام غروب آفتاب.
تصویر از: ساهر الغره برای نیویورک تایمز
ساهر الغره برای نیویورک تایمز

***

آینده اسرائیل چگونه تحت تأثیر تخریب اجتناب‌ناپذیر اخلاقیات بی‌چون و چرایش، که از تولد آن در خاکستر هولوکاست نشأت گرفته، قرار خواهد گرفت؟

رهبری سیاسی اسرائیل و شهروندانش باید تصمیم بگیرند. به نظر می‌رسد فشار داخلی کمی برای تغییر الگوی فوری مورد نیاز وجود دارد: این واقعیت که هیچ راه حلی برای این درگیری جز توافق اسرائیلی-فلسطینی برای تقسیم سرزمین تحت هر پارامترهایی که دو طرف بر آن توافق کنند، اعم از دو دولت، یک دولت یا یک کنفدراسیون، وجود ندارد. فشار قوی خارجی از سوی متحدان این کشور نیز بعید به نظر می‌رسد. من عمیقاً نگرانم که اسرائیل بر مسیر فاجعه‌بار خود پافشاری کند، و شاید به طور برگشت‌ناپذیری خود را به یک دولت آپارتاید تمام‌عیار تبدیل کند. چنین دولت‌هایی، همانطور که تاریخ به ما آموخته است، دوام نمی‌آورند.

سؤال دیگری پیش می‌آید: وارونگی اخلاقی اسرائیل چه پیامدهایی برای فرهنگ یادبود هولوکاست و سیاست حافظه، آموزش و پژوهش خواهد داشت، هنگامی که بسیاری از رهبران فکری و اداری آن تاکنون از پذیرش مسئولیت خود برای محکوم کردن بی‌رحمی و نسل‌کشی در هر کجا که رخ می‌دهند، خودداری کرده‌اند؟

کسانی که در فرهنگ جهانی یادبود و خاطره‌سازی حول هولوکاست فعالیت می‌کنند، باید با یک حسابرسی اخلاقی روبرو شوند. جامعه وسیع‌تر پژوهشگران نسل‌کشی – آنانی که درگیر مطالعه نسل‌کشی تطبیقی یا هر یک از بسیاری از نسل‌کشی‌های دیگری هستند که تاریخ بشریت را خدشه‌دار کرده‌اند – اکنون هر چه بیشتر به سمت اجماعی در مورد توصیف وقایع غزه به عنوان نسل‌کشی پیش می‌روند.

در نوامبر، کمی بیش از یک سال پس از جنگ، شموئل لدرمن، پژوهشگر اسرائیلی نسل‌کشی، به جمع فزاینده‌ای از نظرات مبنی بر درگیر بودن اسرائیل در اقدامات نسل‌کشی پیوست. وکیل بین‌المللی کانادایی، ویلیام شابس، سال گذشته به همین نتیجه رسید و اخیراً عملیات نظامی اسرائیل در غزه را «کاملاً» یک نسل‌کشی توصیف کرده است.

سایر کارشناسان نسل‌کشی، مانند ملانی اوبراین، رئیس انجمن بین‌المللی پژوهشگران نسل‌کشی، و متخصص بریتانیایی مارتین شاو (که همچنین گفته است حمله حماس نسل‌کشی بوده است)، به همین نتیجه رسیده‌اند، در حالی که پژوهشگر استرالیایی، ا. دیرک موزس از دانشگاه سیتی نیویورک این وقایع را در نشریه هلندی NRC به عنوان «آمیزه‌ای از منطق نسل‌کشی و نظامی» توصیف کرد. در همین مقاله، اوگور اومیت اونگور، استاد موسسه NIOD برای مطالعات جنگ، هولوکاست و نسل‌کشی در آمستردام، گفت که احتمالاً پژوهشگرانی هستند که هنوز فکر نمی‌کنند این نسل‌کشی است، اما «من آنها را نمی‌شناسم.»

بیشتر پژوهشگران هولوکاست که من می‌شناسم، این دیدگاه را ندارند، یا حداقل علناً ابراز نمی‌کنند. با چند استثنای قابل توجه، مانند راز سیگل، مدیر برنامه مطالعات هولوکاست و نسل‌کشی در دانشگاه استاکتون در نیوجرسی، و مورخان دانشگاه عبری اورشلیم، عاموس گلدبرگ و دانیل بلاتمن، اکثریت دانشگاهیان درگیر با تاریخ نسل‌کشی نازی‌ها علیه یهودیان به طور قابل توجهی سکوت کرده‌اند، در حالی که برخی آشکارا جنایات اسرائیل در غزه را انکار کرده‌اند، یا همکاران منتقدتر خود را به سخنان تحریک‌آمیز، اغراق وحشیانه، مسموم کردن فضا و یهودی‌ستیزی متهم کرده‌اند.

در دسامبر، نورمن جی. دابلیو. گودا، پژوهشگر هولوکاست، اظهار داشت که «اتهامات نسل‌کشی از این دست مدت‌هاست که به عنوان پوششی برای چالش‌های گسترده‌تر برای مشروعیت اسرائیل استفاده شده است»، و نگرانی خود را ابراز کرد که «آنها از جدیت کلمه نسل‌کشی کاسته‌اند.» این «افترا نسل‌کشی»، همانطور که دکتر گودا در مقاله‌ای به آن اشاره کرد، «مجموعه‌ای از کلیشه‌های یهودی‌ستیزانه» را به کار می‌گیرد، از جمله «قرین ساختن اتهام نسل‌کشی با کشتار عمدی کودکان، تصاویری که در سازمان‌های مردم‌نهاد، رسانه‌های اجتماعی، و سایر پلتفرم‌هایی که اسرائیل را به نسل‌کشی متهم می‌کنند، فراوان است.»

به عبارت دیگر، از این دیدگاه، نمایش تصاویر کودکان فلسطینی که توسط بمب‌های ساخت آمریکا پرتاب شده توسط خلبانان اسرائیلی پاره پاره شده‌اند، یک عمل یهودی‌ستیزانه است.

اخیراً، دکتر گودا و جفری هرف، مورخ برجسته اروپا، در واشنگتن پست نوشتند که «اتهام نسل‌کشی علیه اسرائیل از چاه‌های عمیق ترس و نفرت» که در «تفسیرهای رادیکال از مسیحیت و اسلام» یافت می‌شود، نشأت می‌گیرد. این اتهام «سرزنش را از یهودیان به عنوان یک گروه مذهبی/قومی به دولت اسرائیل منتقل کرده است، که آن را ذاتاً شیطانی به تصویر می‌کشد.»

***

پیامدهای این شکاف بین پژوهشگران نسل‌کشی و مورخان هولوکاست چیست؟ این فقط یک نزاع دانشگاهی نیست. فرهنگ یادبودی که در دهه‌های اخیر حول هولوکاست ایجاد شده است، بسیار فراتر از نسل‌کشی یهودیان را در بر می‌گیرد. این فرهنگ در سیاست، آموزش و هویت نقش حیاتی ایفا کرده است.

موزه‌هایی که به هولوکاست اختصاص یافته‌اند، به عنوان الگوهایی برای بازنمایی سایر نسل‌کشی‌ها در سراسر جهان عمل کرده‌اند. اصرار بر اینکه درس‌های هولوکاست مستلزم ترویج مدارا، تنوع، ضد نژادپرستی و حمایت از مهاجران و پناهندگان، و البته حقوق بشر و حقوق بشردوستانه بین‌المللی است، ریشه در درک پیامدهای جهانی این جنایت در قلب تمدن غربی در اوج مدرنیته دارد.

بی‌اعتبار کردن پژوهشگران نسل‌کشی که نسل‌کشی اسرائیل در غزه را یهودی‌ستیزانه می‌خوانند، تهدید می‌کند که بنیاد مطالعات نسل‌کشی را از بین ببرد: نیاز مداوم به تعریف، پیشگیری، مجازات و بازسازی تاریخ نسل‌کشی. این که این تلاش به جای آن ناشی از منافع و احساسات مخرب است – که از همان نفرت و تعصبی نشأت می‌گیرد که ریشه هولوکاست بود – نه تنها از نظر اخلاقی شرم‌آور است، بلکه دریچه‌ای برای سیاست انکار و مصونیت از مجازات را نیز فراهم می‌کند.

به همین ترتیب، هنگامی که کسانی که حرفه خود را وقف آموزش و یادبود هولوکاست کرده‌اند، بر نادیده گرفتن یا انکار اقدامات نسل‌کشی اسرائیل در غزه اصرار می‌ورزند، تهدید می‌کنند که تمام آنچه را که پژوهش و یادبود هولوکاست در چند دهه گذشته برای آن ایستاده است، تضعیف کنند. یعنی، کرامت هر انسان، احترام به حاکمیت قانون و نیاز فوری به عدم اجازه دادن به بی‌رحمی برای تسخیر قلب مردم و هدایت اقدامات ملت‌ها به نام امنیت، منافع ملی و صرفاً انتقام.

افرادی در ساحل و در آب هنگام غروب آفتاب.
تصویر از: ساهر الغره برای نیویورک تایمز
ساهر الغره برای نیویورک تایمز

آنچه می‌ترسم این است که در پی نسل‌کشی غزه، دیگر امکان ادامه آموزش و پژوهش هولوکاست به همان شیوه قبل وجود نخواهد داشت. از آنجا که هولوکاست به طور بی‌امان توسط دولت اسرائیل و مدافعان آن به عنوان پوششی برای جنایات نیروهای دفاعی اسرائیل استفاده شده است، مطالعه و یادبود هولوکاست می‌تواند ادعای خود را مبنی بر دغدغه عدالت جهانی از دست بدهد و به همان گتوی قومی که در پایان جنگ جهانی دوم زندگی خود را آغاز کرد – به عنوان دغدغه‌ای حاشیه‌ای توسط بازماندگان مردمی حاشیه‌نشین، رویدادی خاص قومی – عقب‌نشینی کند، پیش از آنکه دهه‌ها بعد، جایگاه واقعی خود را به عنوان درس و هشداری برای بشریت در کل پیدا کند.

به همان اندازه نگران‌کننده، این چشم‌انداز است که مطالعه نسل‌کشی به طور کلی از اتهامات یهودی‌ستیزی جان سالم به در نخواهد برد و ما را بدون جامعه حیاتی از پژوهشگران و حقوقدانان بین‌المللی رها خواهد کرد تا در زمانی که رشد عدم تحمل، نفرت نژادی، پوپولیسم و اقتدارگرایی ارزش‌هایی را که در هسته این تلاش‌های علمی، فرهنگی و سیاسی قرن بیستم بودند، تهدید می‌کند، در این شکاف بایستند.

شاید تنها نور در انتهای این تونل بسیار تاریک، این امکان باشد که نسل جدیدی از اسرائیلی‌ها بدون پناه گرفتن در سایه هولوکاست با آینده خود روبرو شوند، حتی اگر مجبور باشند ننگ نسل‌کشی در غزه را که به نام آنها انجام شد، بر دوش بکشند. اسرائیل باید یاد بگیرد بدون تکیه بر هولوکاست به عنوان توجیهی برای بی‌رحمی زندگی کند. این، با وجود تمام رنج‌های هولناکی که در حال حاضر شاهد آن هستیم، چیز ارزشمندی است و ممکن است در درازمدت به اسرائیل کمک کند تا با آینده‌ای سالم‌تر، منطقی‌تر و کمتر ترسناک و خشونت‌آمیز روبرو شود.

این هیچ‌چیز برای جبران حجم سرسام‌آور مرگ و رنج فلسطینیان انجام نخواهد داد. اما اسرائیل آزاد شده از بار سنگین هولوکاست ممکن است بالاخره با نیاز اجتناب‌ناپذیر هفت میلیون شهروند یهودی‌اش برای تقسیم سرزمین با هفت میلیون فلسطینی ساکن اسرائیل، غزه و کرانه باختری در صلح، برابری و کرامت کنار بیاید. این تنها حسابرسی عادلانه خواهد بود.