پنج دهه پیش، مناخیم بگین، نخستوزیر اسرائیل، این اصل را بنا نهاد که اسرائیل اجازه نخواهد داد هیچ کشوری که خواستار نابودی آن است، به سلاح هستهای دست یابد. و از ۱۳ ژوئن، اسرائیل به این تعهد خود عمل کرد. طی تقریباً دو هفته، اسرائیل در کمپینی که آن را «عملیات شیر خیزان» (Operation Rising Lion) نامید، به تأسیسات هستهای ایران حمله کرد و دهها سایت را در سراسر کشور به شدت آسیب رساند. اسرائیل پیش از این نیز راکتورهای هستهای را بمباران کرده بود – در عراق در سال ۱۹۸۱ و در سوریه در سال ۲۰۰۷ – اما برنامه هستهای ایران بسیار پیچیدهتر از عراق یا سوریه بود. تأسیسات آن پراکنده، به شدت مستحکم، از نظر فناوری پیشرفته، و توسط مکانیزمهای دفاعی و بازدارنده، از جمله زرادخانههای موشکی و نیروهای نیابتی در سراسر خاورمیانه، محافظت میشد. بنابراین، موفقیت اسرائیل یک دستاورد نظامی چشمگیر است.
با این حال، با وجود برنامه پیچیدهاش، ایران در موضع ضعف قرار داشت. در طول سال گذشته، بسیاری از نیروهای نیابتی و شرکای آن، از جمله حماس در غزه، حزبالله در لبنان، و رژیم بشار اسد در سوریه، از بین رفته یا به طور کامل شکست خورده بودند. پدافند هوایی خود ایران نیز ناکافی نشان داده شد. این تا حدی دلیلی است که اسرائیل، به همراه ایالات متحده، توانست اولین حمله جهان را علیه یک برنامه هستهای پیشرفته، چند لایه و به خوبی محافظت شده انجام دهد. همچنین این اولین بار بود که ایالات متحده به اسرائیل کمک کرد تا دکترین بگین (Begin Doctrine) را با قدرت به اجرا درآورد.
مهمتر از آن، این عملیات صحنه را برای دیپلماسی در خاورمیانه فراهم کرد. با ضعیفتر شدن تهران نسبت به دهههای اخیر، اسرائیل و واشنگتن اکنون فرصتی دارند تا به یک توافق هستهای قوی با جمهوری اسلامی دست یابند – بهترین راه برای پایان دائمی برنامه هستهای آن – و شاید حتی به یک توافق سیاسی جامعتر که میتواند کل منطقه را تغییر دهد.
زمان فرارسیده است
تصمیم اسرائیل برای حمله به تأسیسات هستهای ایران ناشی از همگرایی دو عامل بود. عامل اول، تهدید فزایندهای بود که ایران ایجاد میکرد. به گفته تحلیلگران اطلاعات نظامی اسرائیل، ایران در حال پیشروی به سمت یک دستگاه هستهای بود و قصد داشت زرادخانه موشکهای بالستیک خود را طی چند سال از ۳۰۰۰ به ۸۰۰۰ فروند به طور قابل توجهی گسترش دهد. ایران پیش از این دیدگاه خود مبنی بر نابودی اسرائیل را به برنامههای عملی و دستورات عملیاتی تبدیل کرده بود و به حماس بودجه داده بود که حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (۱۵ مهر ۱۴۰۲) را علیه اسرائیل انجام داد. جمهوری اسلامی همچنین صدها پهپاد و موشک را در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴ به سمت اسرائیل پرتاب کرده بود. پس از دههها جنگ نیابتی، دو کشور در یک رویارویی مستقیم و آشکار به مقابله پرداختند.
عامل دوم، ضعف موقتی ایران بود. اسرائیل، طی ماهها حملات هوایی و عملیات زمینی، مهمترین متحد جمهوری اسلامی، یعنی حزبالله را به شدت تضعیف کرده بود. رژیم اسد، یکی دیگر از دوستان وفادار ایران، فروپاشیده بود. و پدافند هوایی ایران در حملات اسرائیل در سال ۲۰۲۴ آسیبپذیر نشان داده بود. اسرائیل همچنین حملات خود به تأسیسات ایران در ماه ژوئن را با پایان مهلت ۶۰ روزه دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای مذاکرات هستهای همزمان کرد.
در نتیجه، اوایل ژوئن بهترین زمان برای اسرائیل بود تا فراتر از اقدامات مخفیانه و حملات یکبارهای که پیش از آن انجام داده بود، قدم بردارد. اهداف اصلی عملیات شیر خیزان، وارد آوردن خسارت قابل توجه و بلندمدت به برنامههای هستهای و موشکی ایران، ایجاد شرایط برای یک توافق هستهای بهتر و تضعیف بیشتر شبکه نیروهای نیابتی ایران در منطقه بود. اسرائیل همچنین امیدوار بود که این حمله رژیم ایران را بیثبات کند، به طور بالقوه فروپاشی آن را تسهیل کند، و واشنگتن را به اقدام متقاعد سازد، و بدین ترتیب تعهد ایالات متحده به جلوگیری از هستهای شدن ایران را نشان دهد – اگرچه اینها اهداف رسمی نبودند.
اسرائیل تقریباً ۸۰ درصد از سامانههای پدافند هوایی ایران را نابود کرد.
برای دستیابی به اهداف اصلی خود، اسرائیل عملیات خود را با یک حمله دقیق هدفمند آغاز کرد که تقریباً ۲۰ فرمانده نظامی عالیرتبه – از جمله حسین سلامی، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ امیرعلی حاجیزاده، طراح استراتژی موشکی ایران؛ و محمد باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح – و بیش از دوازده دانشمند ارشد هستهای را به هلاکت رساند. اسرائیل سپس بیش از ۱۲۰۰ سورتی پرواز انجام داد، تقریباً ۸۰ درصد از ۱۳۰ سامانه پدافند هوایی ایران را منهدم کرد و بر فراز تهران به برتری هوایی دست یافت – یکی از فوقالعادهترین دستاوردها در تاریخ جنگ هوایی.
اسرائیل همچنین به شدت به تأسیسات کلیدی هستهای ایران، از جمله نطنز، فردو، اصفهان، و اراک؛ پایگاه صنعتی هستهای و موشکی گستردهتر تهران؛ و زیرساختهای نظامی این کشور، مانند مقر فرماندهی سپاه پاسداران و نیروی قدس آن، آسیب رساند. در مجموع، اسرائیل بیش از ۴۰۰۰ مهمات هدایتشونده دقیق را بر روی ایران پرتاب کرد و اهدافی را در فاصله ۱۴۰۰ مایلی از پایگاههای اسرائیلی مورد اصابت قرار داد. این عملیات بر مزایای حملات هوایی با دقت بالا، مبتنی بر اطلاعات، و در زمان واقعی در مقیاس وسیع تأکید کرد.
اسرائیل همچنین تقریباً ۱۰۰۰ فروند از حدود ۲۵۰۰ موشک بالیستیک ایران و بیش از ۲۰۰ فروند از ۴۵۰ پرتابگر آن را منهدم کرد – یک دستاورد نظامی باورنکردنی دیگر. در نتیجه، تعداد موشکهایی که ایران علیه اسرائیل پرتاب کرد، در طول جنگ به طور چشمگیری کاهش یافت، از حدود ۱۰۰ موشک در روز در ابتدای درگیری به طور متوسط تنها ۱۲ موشک در پایان. اسرائیل برتری دفاعی روشنی از خود نشان داد، با معماری دفاع موشکی چند لایه خود – از جمله سامانههای آرو (Arrow)، فلاخن داوود (David's Sling)، و گنبد آهنین (Iron Dome) – که عملکرد چشمگیری در برابر کلاهکهای با سرعت بالا و سنگین داشت. با کمک ارتش ایالات متحده، از جمله سامانههای ایجس (Aegis) و تاد (Terminal High Altitude Area Defense)، اسرائیل با موفقیت ۸۶ درصد از تقریباً ۶۰۰ موشک ایرانی را که به سمت قلمرو آن پرتاب شده بود و ۹۹.۵ درصد از ۱۰۰۰ پهپاد ارسال شده را رهگیری کرد. سامانههای هشدار سریع مؤثر به غیرنظامیان اسرائیلی اجازه دادند پناه بگیرند. مردم اسرائیل دستورالعملها را دنبال کردند، به سرعت پناه گرفتند و از وحشت گسترده جلوگیری شد.
بیش از ۴۰ کلاهک جنگی ایران به خاک اسرائیل اصابت کرد، که عمدتاً در شهرهای بزرگی مانند بئرشبع، حیفا، و تلآویو بود. این حملات منجر به کشته شدن ۲۹ نفر، بیش از ۳۰۰۰ مجروح و آسیب به ساختمانهایی شد که بیش از ۱۵۰۰۰ اسرائیلی را بیخانمان کرد. اما با وجود ویرانگر بودن این خسارات، آنها کسری از چیزی هستند که ارتش اسرائیل پیشبینی کرده بود. علاوه بر این، اسرائیل تقریباً ۱۰۰ برابر بیشتر از ایران موشک و بمب بر ایران پرتاب کرد.
نتیجه نامشخص است
با این حال، ارزیابی موفقیت عملیات اسرائیل علیه پروژه هستهای ایران، بیشتر یک هنر است تا یک علم. این ارزیابی متکی بر موزاییکی از منابع اطلاعاتی است – تصاویر ماهوارهای، دادههای حسگرهای متنوع، اطلاعات سیگنالی، نظارت سایبری، منابع انسانی، و نمونههای میدانی. هر ارزیابی خوب باید فراتر از خسارات وارد شده به تأسیسات فردی نگاه کند و تأثیرات تجمعی و سیستمی بر یک پروژه هستهای بسیار پیچیده، چند رشتهای و چند فاز را بررسی کند.
تا کنون، تحلیلگران در ارزیابی اثرات این عملیات اختلاف نظر دارند. بلافاصله پس از پایان حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، بحثهایی در مورد نتیجه آن درگرفت. ترامپ اعلام کرد که تأسیسات هستهای ایران، به ویژه آنهایی که توسط نیروهای آمریکایی مورد حمله قرار گرفته بودند، "به طور کامل نابود شدهاند." در مقابل، یک ارزیابی اولیه درز کرده از آژانس اطلاعات دفاعی ایالات متحده (Defense Intelligence Agency) نشان میداد که این حمله برنامه هستهای ایران را تنها چند ماه به تأخیر انداخته است. دولت ترامپ این ادعاها را با انگیزه سیاسی رد کرد، و مقامات ارشد اطلاعاتی ایالات متحده اظهار داشتند که این برنامه "خسارت شدید" دیده است. در نهایت، سؤالات اصلی که تحلیلگران باید به آنها پاسخ دهند کمتر مربوط به آنچه ایران از دست داده است و بیشتر مربوط به آنچه هنوز در اختیار دارد، آنچه در آینده انتخاب میکند، و چه مسیرهایی برای توقف پیشرفت هستهای آن باقی مانده است – چه از طریق دیپلماسی، اجبار، یا پیشگیری.
رژیم ایران نیز به نوبه خود، طیف وسیعی از گزینهها را در اختیار دارد. از یک سو، میتواند به مذاکرات بازگردد. از سوی دیگر، میتواند به سمت ساخت بمب هستهای شتاب گیرد. پاسخ نهایی آن ممکن است جایی در این میان باشد: برای مثال، تهران ممکن است تلاش کند مواد و قطعات هستهای را پنهان کند، در حالی که به صورت علنی درگیر مذاکرات بیثمر شود. ایران ممکن است تلاش کند این بحثها را طولانی کند، به امید تغییر رهبری در اسرائیل و ایالات متحده، در حالی که به آرامی برنامه خود را به گونهای پیش میبرد که بتواند آن را غیرنظامی جلوه دهد. ایران قبلاً همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) را به حالت تعلیق درآورده و این آژانس را به همدستی در حمله متهم کرده است. حتی ممکن است به طور کلی از پیمان عدم اشاعه هستهای (NPT) خارج شود، که این نشانهای روشن از تشدید تنش خواهد بود.
اما در کوتاه مدت، تهران باید نحوه تخصیص منابع محدود خود را انتخاب کند. بازسازی برنامه هستهای، نیروهای موشکی، پدافند هوایی، زیرساختها و نیروهای نیابتی منطقهای، همگی برای تأمین مالی محدود با یکدیگر رقابت خواهند کرد. ایران احتمالاً بازسازی قابلیتهای موشکی و پدافند هوایی خود را در اولویت قرار خواهد داد، آسیبپذیریها در برابر اطلاعات اسرائیل را کاهش میدهد و خود را با جنگ پیشرفتهای که علیهاش به کار گرفته شده است، وفق میدهد. همچنین ممکن است گزینههای مؤثرتری برای تلافی آماده کند، در صورتی که دوباره مورد حمله قرار گیرد.
ایران باید آسیبهای وارد شده به برنامه هستهای خود – به ویژه به سانتریفیوژها و ذخایر اورانیوم غنیشده خود – را ارزیابی کند و تصمیم بگیرد که آیا داراییهای باقیمانده خود را برای استفاده در آینده پنهان کند یا تلاش کند یک سلاح هستهای بسازد، چه یک دستگاه پیشرفته باشد و چه یک دستگاه ابتدایی.
توافق بهتر؟
هر چقدر هم که حملات علیه ایران موفقیتآمیز بوده باشد، دیپلماسی همچنان روش ارجح برای پایان دادن دائمی به جاهطلبیهای هستهای ایران است. استراتژیهای دیگر، مانند اقدام نظامی بیشتر، با خطرات و هزینههای بالاتری همراه هستند. واشنگتن نیز این را میداند و بار دیگر به دنبال مذاکره با تهران است. هدف آن دستیابی به توافقی است که جمهوری اسلامی را مجبور به پایان دادن غنیسازی اورانیوم در خاک خود کند و امکان بازرسیهای تهاجمی و قابل راستیآزمایی را فراهم آورد. برای موفقیت، مقامات آمریکایی باید اطمینان حاصل کنند که مذاکرات دارای یک مهلت هستند و به طور معتبر تهدید به حمله مجدد کنند، اگر ایران به موقع و طبق شرایط آمریکا به توافق نرسد. ایالات متحده و اسرائیل باید با فرانسه، آلمان و بریتانیا – امضاکنندگان برجام ۲۰۱۵ (Joint Comprehensive Plan of Action) که میتوانند تحریمهای بازگشتی را فعال کنند – برای تأثیرگذاری بر تصمیمات ایران، جلوگیری از تشدید هستهای یا نظامی، و ایجاد شرایط برای یک توافق خوب و پایدار هماهنگ شوند.
اما اسرائیل و واشنگتن نباید تنها به جاهطلبیهای هستهای تهران بسنده کنند. ضعف کنونی ایران و شبکه نیروهای نیابتی آن فرصت نادری را برای ایجاد نظمی کاملاً جدید در منطقه فراهم میکند. به طور خاص، عملیات نظامی اسرائیل علیه ایران، درها را به سوی صلح و امنیت گستردهتر در سراسر خاورمیانه باز کرده است – از جمله راهحل احتمالی در غزه، آزادی گروگانهای اسرائیلی در آنجا، و صلح گستردهتر با همسایگان اسرائیل – همه اینها در چارچوبی از ترتیبات امنیتی پایدار که تهدیدات متعدد ایران را خنثی میکند.
برای موفقیت چنین توافق بزرگی، ایران باید برای همیشه از غنیسازی اورانیوم و تولید پلوتونیوم دست بکشد و اجازه بازرسیهای تهاجمی از آژانس بینالمللی انرژی اتمی را بدهد. تهران همچنین باید برنامه موشکی خود را – مطابق با چارچوب رژیم کنترل فناوری موشکی (Missile Technology Control Regime) – و برنامه پرتاب ماهواره خود را که به عنوان پوششی برای توسعه موشکهای بالستیک بینقارهای عمل میکند، به طور قابل توجهی محدود کند.
معمولاً طرفی که در یک درگیری شکست میخورد، درسهای بیشتری از آن میگیرد تا طرف پیروز.
در همین حال، ایالات متحده باید رهبری هماهنگی هرگونه توافق هستهای یا معماری جدید منطقهای را بر عهده گیرد. اسرائیل باید به جنگ در غزه پایان دهد، رهبری حماس را تبعید کند و بازسازی و خلع سلاح این منطقه را آغاز کند. حماس نیز باید گروگانهای باقیمانده را در یک مرحله آزاد کند، سلاحهای خود را کنار بگذارد و اجازه دهد یک دولت تکنوکرات فلسطینی جایگزین آن شود.
یک معامله بزرگ همچنین میتواند شامل ترتیبات امنیتی اسرائیل با سوریه و لبنان باشد، که در آن دمشق و بیروت متعهد شوند گروههای مسلح در قلمرو خود، از جمله حزبالله و سایر نیروهای نیابتی ایران، جناحهای شبهنظامی فلسطینی، و انشعابات دولت اسلامی، معروف به داعش، را خنثی کنند. این توافقات باید حاکمیت اسرائیل بر بلندیهای جولان و آزادی عمل اسرائیل در برابر تهدیدات در حال تکامل را حفظ کنند. هدف این است که چنین آتشبسهایی به تدریج به توافقنامههای آتشبس، معاهدات عدم تجاوز و در نهایت توافقات صلح کامل تبدیل شوند.
هر توافق بزرگ باید توسط چارچوبهای انعطافپذیری که در آن قدرتهای همفکر، به رهبری ایالات متحده، بر انطباق نظارت میکنند، پشتیبانی شود. چنین مأموریتی میتواند از نیروی چندملیتی و ناظران (Multinational Force and Observers) الهام گرفته شود، که دهههاست با موفقیت از اجرای معاهده صلح مصر و اسرائیل حمایت کرده است. متناوباً، چارچوبهای صلح دوجانبه مستقیم (مانند آنچه اسرائیل با اردن دارد) میتوانند مؤثر واقع شوند. هر دو مدل بهتر از چارچوبهای امنیتی بزرگ و چندجانبه تحت حمایت سازمان ملل مانند نیروی موقت سازمان ملل در لبنان (UNIFIL) هستند، که پیوسته در مأموریت خود شکست خورده است.
اما یک توافق بزرگ تنها در صورتی میتواند مؤثر باشد که اسرائیل و ایالات متحده استراتژیهای خود را همسو کنند. ایالات متحده باید به اسرائیل اجازه دهد تا با تهدیدات در حال ظهور مقابله کند و معماری امنیتی منطقه را تقویت کند. در همین حال، اسرائیل باید به ایالات متحده کمک کند تا تمرکز و منابع خود را به سمت مناطق با اولویت بالاتر، مانند اقیانوسیه هند و آرام، تغییر دهد.
فرمول درست
اگر تهران و واشنگتن به توافقی – حتی توافقی که فقط مسائل هستهای را پوشش میدهد – دست یابند، کارزار نظامی نمونه موفقی از دکترین ترامپ یعنی «صلح از طریق قدرت» خواهد بود. اما دستکم، حملات ژوئن نشان داد که یک عملیات نظامی هماهنگ میتواند در کوتاهمدت از گسترش هستهای جلوگیری کند. این نکته به ویژه قابل توجه است زیرا ایالات متحده پیش از این از مداخله نظامی برای جلوگیری از دستیابی چین یا کره شمالی به سلاحهای هستهای خودداری کرده بود.
سالهاست که کارشناسان هشدار میدهند که هرگونه رویارویی با ایران خطر آغاز جنگ منطقهای، بیثبات کردن بازارهای جهانی انرژی و کشاندن نیروهای آمریکایی به یک درگیری طولانی را در پی دارد. با این حال، هیچ یک از این نتایج محقق نشده است. به نظر میرسد یک حمله دقیق اسرائیل، که با یک عامل بازدارنده معتبر آمریکایی تقویت شده است، فرمول درستی باشد. حمله به ایران همچنین موردی را ارائه میدهد که چگونه یک متحد توانمند ایالات متحده میتواند بخش عمده مسئولیت دفاع از خود را با حمایت واشنگتن بر عهده گیرد.
عملیات آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیز پیامدهایی برای رقابت قدرتهای بزرگ دارد. این عملیات تأیید کرد که سیستمهای ایالات متحده و اسرائیل بر سیستمهای ایران، که بسیاری از آنها ساخت روسیه هستند، برتری دارند. واشنگتن انعطافپذیری چشمگیر و تمایل آشکار به اعمال قدرت را به نمایش گذاشت، با وجود بیزاری از خطر درگیری طولانیمدت. ایالات متحده قاطعانه در کنار متحد خود ایستاد و یک حمله موفقیتآمیز و هدفمند را رهبری کرد و پیامی را در سراسر جهان ارسال کرد: اتحاد آمریکا و اسرائیل زنده و فعال است و قادر به کسب نتیجه است. این عملیات همچنین تأکید کرد که چین و روسیه بازیگران جزئی در خاورمیانه باقی میمانند.
چین، ایران، کره شمالی و روسیه بدون شک نحوه جمعآوری اطلاعات توسط اسرائیل و ایالات متحده، مقابله با قابلیتهای موشکی بالستیک و پهپادی ایران، سرکوب پدافند هوایی و هدف قرار دادن رهبران نظامی و دانشمندان هستهای ایران را مورد بررسی قرار خواهند داد. بنابراین، اسرائیل و ایالات متحده نباید بر روی موفقیتهای خود تکیه کنند. معمولاً طرفی که در یک درگیری شکست میخورد، درسهای بیشتری از آن میگیرد تا طرف پیروز. اما اسرائیل و ایالات متحده نیز باید از حملات خود درس بگیرند و پیشبینی کنند که ایران چگونه سازگار خواهد شد. این اولین جنگ مستقیم بین ایران و اسرائیل بود – و احتمالاً آخرین آن نخواهد بود.
عملیات «شیر خیزان» تهدیدات واقعی و فوری را از بین برد و در عین حال قابلیتهای نظامی فوقالعاده اسرائیل و متحدش را به نمایش گذاشت. با این حال، مهمترین دستاورد این عملیات ممکن است در آینده باشد: گشوده شدن پنجرهای تاریخی برای یک توافق جامع سیاسی که میتواند خاورمیانه را شکل دهد. ایالات متحده و اسرائیل باید از موضع قدرت مذاکره کنند و از این فرصت برای برقراری نظمی باثبات در منطقه، بستن راه بر جاهطلبیهای هستهای ایران، و تقویت اتحاد خود برای دهههای آینده استفاده کنند.