بر اساس گزارشها، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، طرحهای نظامی برای حمله به ایران را تأیید کرده است، اما دو هفته به خود فرصت داده تا تصمیم نهایی را بگیرد. او در حالی که جنگ اسرائیل با ایران در شرف ورود به دومین هفته خود بود، گفت: «ممکن است این کار را بکنم، ممکن است نکنم.» ایالات متحده میتواند اطمینان حاصل کند که برنامه هستهای ایران نابود شده و فشار موجود بر تهران را برای آمدن به پای میز مذاکره با شرایطی که به نفع اسرائیلیها و آمریکاییها باشد، افزایش دهد. اما خطرات برای پرسنل ایالات متحده و سایر اهداف سیاست خارجی قابل توجه است و ایالات متحده باید از هزینههای احتمالی آگاه باشد.
در اینجا چهار پرسش مطرح شده که ترامپ باید از خود بپرسد تا مشخص کند آیا مداخله نظامی علیه ایران یک حرکت هوشمندانه برای ایالات متحده است یا خیر.
هدف عملیات ایالات متحده چیست؟
ایالات متحده میتواند با اهداف محتاطانه و محدود به ایران حمله کند یا اهداف گستردهتری را دنبال کند. واضحترین و مهمترین هدف در کوتاهمدت، نابودی یا حداقل عقب انداختن شدید برنامه هستهای ایران است. اگرچه اسرائیل آسیب قابل توجهی به نطنز، تأسیسات اصلی و بزرگترین غنیسازی اورانیوم ایران وارد کرده است، فردو – یک سایت مرکزی دیگر – عمدتاً دستنخورده باقی مانده است و چندین مکان دیگر آسیب چندانی ندیدهاند. فردو یک هدف بخصوص دشوار است زیرا برای محافظت از تأسیسات غنیسازی هستهای و سایر زیرساختهای ایران در برابر دقیقاً همین نوع عملیاتهایی که اسرائیل اکنون انجام میدهد، در داخل یک کوه ساخته شده است. واشنگتن میتواند از بمبهای سنگرشکن مخصوص طراحی شده برای شکافتن فردو استفاده کند و به اسرائیلیها کمک کند تا کار آغاز شده را به پایان برسانند.
در واقع، جنگ کنونی ممکن است لحظهای کلیدی برای عقب انداختن برنامه هستهای ایران باشد. بدون ایالات متحده، اسرائیل ممکن است ایران را زخمی و خشمگین رها کند، و ایران قادر خواهد بود برنامه خود را به سرعت بازسازی کند – و این بار، ایران در آستانه تسلیحاتی شدن، مانند قبل از حملات، توقف نخواهد کرد. اگر ایالات متحده نیز ایران را بمباران کند، برنامه آن آسیب بسیار بیشتری خواهد دید. همچنین، تهدید اقدامات نظامی مداوم ایالات متحده میتواند یک بازدارنده قوی باشد. حتی یک برنامه مخفی نیز ممکن است بازداشته شود، زیرا نفوذ واضح اسرائیل به تشکیلات امنیتی ایران، کشف را محتمل میسازد.
تلاشهای بلندپروازانهتر میتواند شامل اجبار رژیم ایران باشد. علاوه بر حمله به اهداف هستهای، اسرائیل چندین رهبر نظامی و دانشمند هستهای ایران را کشته، به زرادخانه موشکی آن حمله کرده و زیرساختهای انرژی آن را هدف قرار داده است. ایالات متحده میتواند خسارت را افزایش دهد، ارتش ایران را بیشتر نابود کند – مانند از بین بردن بخش عمدهای از نیروی دریایی و نیروهای نظامی متعارف ایران – و به طرق دیگر این کشور را تضعیف کند. چنین عملیاتی ایران را در موقعیت ضعیفتری قرار میدهد و به اقتصاد آن آسیب میرساند و احتمال پذیرش محدودیتهای شدید بر هر برنامه هستهای را افزایش میدهد و شاید به دستیابی به اهداف بلندپروازانه دیگر، مانند کاهش حمایت از گروههای نیابتی، کمک کند.
بلندپروازانهترین هدف، تغییر رژیم است که در حال حاضر هدف رسمی اسرائیل (یا آمریکا) نیست اما حداقل در حال بررسی است. رژیم ایران یکی از حامیان اصلی تروریسم است، همسایگان خود را تضعیف میکند و در داخل کشور سابقه حقوق بشری ضعیفی دارد، که همه اینها، همراه با برنامه هستهای آن، دلایلی برای خواستار سرنگونی رژیم کنونی است. تغییر ممکن است از طریق یک قیام مردمی یا یک کودتای نظامی صورت گیرد. اما برای خارجیها دشوار است که آن را به سرانجام برسانند، به ویژه بدون یک تهاجم تمامعیار با تعداد زیادی نیروی زمینی، و این امر اغلب نتیجه معکوس میدهد.
اگرچه دولت ترامپ ممکن است با اهداف فروتنانه آغاز کند، اما جنگها تمایل به گسترش دارند: در افغانستان، هدف اولیه نابودی القاعده به حمایت از یک دولت طرفدار ایالات متحده و ترویج حقوق زنان، در میان سایر مسائل، گسترش یافت. هزینه جنگ، جانهای از دست رفته احتمالی، و امید به اینکه منابع بیشتر میتواند موفقیت مأموریت را افزایش دهد، همه انگیزههایی برای افزایش ریسک ایجاد میکنند.
ایران چگونه ممکن است واکنش نشان دهد؟
اگر ایالات متحده ایران را بمباران کند و آشکارا به جنگ بپیوندد، ایران احتمالاً با تلاش برای کشتن آمریکاییها تلافی خواهد کرد. آیتالله علی خامنهای، رهبر ایران، تهدید کرده است که اگر ایالات متحده حمله کند، «خسارتهای جبرانناپذیری» به بار خواهد آمد. حتی اگر ایران احترام زیادی برای قدرت نظامی ایالات متحده قائل باشد، برای هیچ رژیمی سخت خواهد بود که در حالی که بمباران میشود، هیچ کاری نکند، و برای ایران دو چندان سختتر است، که مدتهاست ضدآمریکاییگرایی را بخشی اصلی از مشروعیت خود قرار داده است.
آسانترین گزینه ایران برای تلافیجویی، شامل نیروهای نیابتی آن در خاورمیانه، به ویژه در عراق است. هنگامی که ایالات متحده در سال ۲۰۲۰ ژنرال قاسم سلیمانی، فرمانده ایرانی، را ترور کرد، گروههای مورد حمایت ایران به پایگاههای ایالات متحده در عراق حمله موشکی انجام دادند. حملات مشابه در عراق در صورت بمباران مستقیم ایران محتمل خواهد بود، همچنین حملات به تأسیسات و پرسنل ایالات متحده در سایر نقاط منطقه. ایران همچنین ممکن است به متحدان ایالات متحده در خاورمیانه حمله کند، به ویژه اگر آنها پایگاه و دسترسی برای نیروهای ایالات متحده که به ایران حمله میکنند، فراهم کنند.
در حال حاضر، بیشتر گروههای نیابتی ایران در حالت کمین هستند. حزبالله و حماس، به ویژه، قبلاً توسط اسرائیل مورد حمله قرار گرفتهاند و ظرفیت و تمایل محدودی برای ورود به جنگ با ایالات متحده را نیز دارند. اما ایران میتواند درخواستهای خود را مطرح کند، و برخی از گروههای نیابتی ممکن است مجبور شوند، حداقل به صورت نمادین، برای جلب رضایت حامیان ایرانی خود، واکنش نشان دهند.
تروریسم بینالمللی گزینه دیگری برای ایران است. این رژیم، اغلب با همکاری حزبالله، حملات تروریستی علیه اهداف آمریکایی، یهودی و اسرائیلی (ایران اغلب دو مورد آخر را یکسان معرفی میکند) در آرژانتین، بلغارستان، عربستان سعودی و سایر کشورها انجام داده است. تروریسم اغلب نتیجه معکوس میدهد و کشورها را علیه ایران متحد میکند، اما تهران احتمالاً در شرایط ناامیدی خواهد بود و میخواهد ایالات متحده بهای هر حملهای را بپردازد، با این باور که این کار بازدارندگی ایران را در بلندمدت تقویت میکند.
به طور مشابه، حمله ایران به جریان نفت از خلیج فارس محتمل است، اگرچه نتیجه معکوس خواهد داشت. این کار باعث اختلال در محمولههای نفتی خود ایران خواهد شد و کشورهای عربی و اروپایی را علیه آن متحد خواهد کرد – و ایالات متحده مدتهاست برای این وضعیت اضطراری آماده شده است. با شدت کمتر، تهران ممکن است چنین حملاتی را نیز تهدید کند و با این کار، قیمت نفت را به طور موقت افزایش دهد.
پیامدهای بلندمدت چیست؟
اگرچه جنگ آشکار اسرائیل و ایران ممکن است پس از پیوستن ایالات متحده در چند روز یا چند هفته به پایان برسد، اما بسیاری از پیامدها باقی خواهند ماند. برای مثال، تروریسم بینالمللی ممکن است ماهها یا حتی سالها پس از پایان جنگ رخ دهد، با این امید که ایران به دنبال انتقام باشد و پوششی از انکار، آن را از حملات محافظت کند. یک سال پس از ترور سلیمانی توسط ایالات متحده، ایران توطئهای برای حمله انتقامجویانه علیه جان بولتون، مشاور سابق امنیت ملی، و دیگر مقامات ارشد طرحریزی کرد.
خطر بزرگتر، حرکت سریع به سمت اشاعه هستهای است. همانطور که عراق پس از بمباران رآکتور هستهای خود توسط اسرائیل در سال ۱۹۸۱ انجام داد، ایران ممکن است تلاشهای خود را برای تسلیحاتی شدن دوچندان کند، از پیمان عدم اشاعه هستهای خارج شود و یک برنامه هستهای مخفی خارج از تعهدات کنترل تسلیحات و بازرسیهای بینالمللی ایجاد کند. نظارت بر چنین برنامهای امکانپذیر است و اسرائیل ثابت کرده است که اطلاعات بسیار خوبی دارد، اما اطمینان از ردیابی تمام فعالیتهای تسلیحاتی میتواند دشوار باشد. ایالات متحده نیز ممکن است در آینده دوباره برای توقف یا عقب انداختن این برنامه وارد جنگ شود، اما هیچ کس نمیداند که آیا شرایط سیاسی و دیپلماتیک مطلوب خواهد بود یا خیر.
هزینههای فرصت چیست؟
مداخله نظامی ایالات متحده در خاورمیانه فقط بر خاورمیانه تأثیر نمیگذارد. ترامپ مقابله با چین را در اولویت قرار داده است، اما او در حال منحرف کردن داراییهای نظامی از آسیا به خاورمیانه است. مهمات کمیاب و کمیابترین منابع – زمان مقامات ارشد – در بحبوحه بحران خاورمیانه در حال مصرف است، در زمانی که تندروهای چین از ایالات متحده میخواستند منطقه را تا حد زیادی ترک کند تا بر تایوان، دریای چین جنوبی و سایر نقاط داغ آسیا تمرکز کند. به همین ترتیب، جنگ روسیه و اوکراین از تیترها افتاده است و انگیزه ترامپ برای مذاکرات در آنجا احتمالاً بیشتر از بین خواهد رفت.
قضاوت در مورد سایر هزینههای فرصت دشوار است، اما آنها همچنان واقعی هستند. جنگ گران است: مداخله ایالات متحده علیه حوثیها در یمن بیش از ۱ میلیارد دلار هزینه داشت. عملیات ایران بسیار گستردهتر و پرهزینهتر خواهد بود. ایالات متحده از متحدان خود برای اطمینان از حمایت کمک خواهد گرفت و در غیر این صورت زمان و منابع خود را صرف مداخله علیه ایران خواهد کرد که ناگزیر شامل بدهبستان در سایر مسائل سیاستگذاری میشود.
اگر ترامپ این چهار پرسش را از خود بپرسد و تشخیص دهد که اهداف جنگ قابل دستیابی هستند، پاسخ ایران قابل مدیریت است، پیامدهای بلندمدت در مجموع مطلوب هستند، و هزینههای فرصت بیش از حد بالا نیستند، در این صورت حمله به ایران ممکن است یک استراتژی صحیح باشد.
در آن صورت، رهبران ایالات متحده باید هرگونه حمله به ایران را نه یک حرکت تاکتیکی جداگانه، بلکه به عنوان اولین اقدام در یک استراتژی چند ساله در نظر بگیرند. پیش از پرتاب حتی یک هواپیما، واشنگتن به برنامهای نیاز دارد تا تأثیرات میدان نبرد را به اهرم سیاسی تبدیل کند. به همان اندازه مهم، کنگره ایالات متحده و مردم باید الزامات مالی، صنعتی و پرسنلی را که یک کارزار ایران در دوران بودجههای مورد بحث و تولید مهمات محدود تحمیل خواهد کرد، درک کنند. به طور خلاصه، موفقیت نه به انفجارهای شب اول، بلکه به تفکر درباره اهداف بلندمدت و پیشبینی و مدیریت صحیح خطرات بستگی دارد.
این مطلب بخشی از پوشش جاری فارین پالیسی از دولت ترامپ است. برای دنبال کردن ادامه اینجا کلیک کنید.