نزدیکترین باری که به آیتالله علی خامنهای رسیدم، در تابستان ۲۰۰۹، در جریان جنبش سبز بود که میلیونها ایرانی را به خیابانها آورد تا به نتایج انتخابات ریاستجمهوری که به نفع نامزد مورد حمایت آیتالله دستکاری شده بود، اعتراض کنند.
در یک جمعه از ماه ژوئن همان سال، من یکی از دو روزنامهنگار خارجی و تنها بریتانیایی حاضر در بخش مطبوعات یک فضای بزرگ نماز روباز در مرکز تهران بودم، در حالی که چند متر آنطرفتر، رهبر عالی یکی از مهمترین سخنرانیهای زندگی خود را ایراد میکرد.
در میان فریادهای جمعیت "مرگ بر آمریکا!" و "مرگ بر اسرائیل!"، خامنهای موضع بیطرفی طولانیمدت خود را میان جناحهای سیاسی ایران رها کرد و نتایج انتخابات را قانونی اعلام نمود و به معترضان دستور داد که به اعتراضات خود پایان دهند، وگرنه با "خون، خشونت و هرجومرج" مواجه خواهند شد.
خامنهای با متهم کردن کشورهای غربی به دست داشتن در اعتراضات، ناگهان چشمانش را به چشمان من دوخت و اعلام کرد: "و شرورترینِ آنها بریتانیاییها هستند." مریدان نیز وظیفهشناسانه فریاد زدند: "مرگ بر بریتانیا!" در هفتههای پس از آن، در حالی که جنبش سبز با حملات باتوم و گاز فلفل، دادگاههای نمایشی و تجاوزهای زندان محو میشد، من هرگز آن نگاه را فراموش نکردم.
سالها بعد و در سن ۸۶ سالگی، خامنهای ناشناختهترین فرد از سه رهبر ملی است که آینده ایران و به تبع آن خاورمیانه را تعیین خواهند کرد. برای بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ، جنگی که اسرائیل در ۱۲ ژوئن آغاز کرد، درباره توانایی ایران برای دستیابی به تسلیحات هستهای و تهدید دولت یهودی است، دولتی که خامنهای آن را "تومور سرطانی" توصیف کرده که نیاز به حذف دارد.
برای خامنهای، این لحظه حقیقت است که در آن ۴۶ سال خدمت او به انقلاب اسلامی، که ۳۶ سال آن را به عنوان رهبر عالی قدرتمند کشور — عملاً رئیس دولت، رئیس مذهب و فرمانده کل قوا — سپری کرده است، یا تأیید خواهد شد و یا به خاکستر تبدیل خواهد شد.
این آیتالله روحالله خمینی، استاد خامنهای، بود که انقلاب ۱۹۷۹ را رهبری کرد و شاه محمدرضا پهلوی را پس از ۱۵ سال تبعید سرنگون ساخت. در اوایل دهه ۱۹۸۰ او به تأسیس حزبالله لبنان کمک کرد و در سال ۱۹۸۵ یک جنگ حماسی هشت ساله را علیه عراق صدام حسین به راه انداخت. (اگر نام خانوادگی دو رهبر عالی متوالی را گیجکننده شبیه یکدیگر مییابید، تنها نیستید؛ از رئیسجمهور ترامپ به پایین، دولت آمریکا خامنهای را "آیتالله" مینامد، حتی با وجود اینکه در واقع بسیاری از آیتاللهها در ایران وجود دارند.)
خمینی به شاگرد خود اعتماد داشت و تعهد او به اصول انقلابی را ارج مینهاد. هنگامی که خمینی در سال ۱۹۸۹ درگذشت، مجلس خبرگان ایران، هیئتی متشکل از بیش از ۸۰ روحانی که رهبر عالی را انتخاب میکنند، خامنهای را به دلیل نزدیکی ایدئولوژیک این دو انتخاب کرد.
• آیتالله علی خامنهای، رهبر بیرحم ایران، کیست؟
به عنوان رهبر عالی، خامنهای قدرت نهایی در ایران است. نامزدهای ریاستجمهوری توسط شورای نگهبان بررسی میشوند، که تا حدی توسط خامنهای انتخاب میشود و قوانین مصوب مجلس را نیز بررسی میکند.
نکته مهم این است که خامنهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی نظامی نخبه ایران را نیز کنترل میکند که به عنوان سپر ایدئولوژیک انقلاب عمل میکند، برنامه موشکی بالستیک کشور را اداره میکند و عملیات نظامی خارجی آن را نیز به عهده دارد.
در سالهای اخیر، خامنهای بر آنچه تا سال گذشته گسترشی مهارنشدنی از نفوذ ایران در خاورمیانه به نظر میرسید، نظارت داشته است، از شبهنظامیان در لبنان، یمن و عراق، و همچنین سوریه بشار اسد (شبکهای که به عنوان "محور مقاومت" آن شناخته شد) حمایت کرده است— در تمام این مدت، غنیسازی اورانیوم را به سطوح بالاتری رسانده است.
غرور فراگیر شد. مرگ اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیسجمهور سابق ایران و تنها همتای خامنهای در میان نخبگان سیاسی، در سال ۲۰۱۷، رهبر عالی را از نفوذ مهارکننده یک عملگرا، مردی که بیشتر به دنبال توافق با غرب بود تا مبارزه با آن، محروم کرد.
در همین حال، سایر نهادهای مذهبی، این روحانی متوسط را به مقام یک مرجع دینی بزرگ ارتقا دادند. فرماندهان سپاه پاسداران که او با فرصتهای سودآور دور زدن تحریمها آنها را نوازش میکرد، مأموریتهای خارجی او را به مأموریتهای خود تبدیل کردند.
تمام اینها پس از حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به طور ناگهانی متوقف شد. این امر منجر به تضعیف حزبالله توسط همان سرویسهای اطلاعاتی و نیروی هوایی اسرائیل شد که اکنون ایران را تضعیف میکنند.
بدتر از آن، سال گذشته رژیم بشار اسد در سوریه سرنگون شد، که ایران را از مهمترین متحد خارجیاش محروم کرد. انقلاب اسلامی به هسته مرکزی خود در فلات ایران بازگردانده شده است.
در طول هفته گذشته، نیروی هوایی اسرائیل اهداف هستهای، نظامی و غیرنظامی در ایران را مورد حمله قرار داده است و در این فرایند بیش از ۶۰۰ نفر، که یک سوم آنها غیرنظامی بودند، کشته شدهاند. ایران که قادر به حفاظت از آسمان خود نیست، در تلافی حملاتی با موشک به اسرائیل انجام داده است، از جمله موشکی که از دفاع هوایی اسرائیل عبور کرد و در روز پنجشنبه به بیمارستان سوروکا در بئرشبع اصابت کرد.
ترامپ اعلام کرده است که ظرف دو هفته تصمیم خواهد گرفت که آیا وارد جنگ شود یا خیر — این زمان به او اجازه میدهد تا بمبافکنهای پنهانکار و ناوهای هواپیمابر خود را آماده کند، اما همچنین آخرین تلاش خود را برای دیپلماسی انجام دهد.
جهان منتظر است تا ببیند آیا ترامپ از بمبهای «سنگرشکن» خود استفاده خواهد کرد تا تأسیسات غنیسازی اورانیوم فردو ایران، در نزدیکی شهر کویری قم، جایی که خامنهای زمانی در یک حوزه علمیه اسلامی تحصیل میکرد و در کلاسهای سلف خود، خمینی، شرکت میکرد، را هدف قرار دهد یا خیر.
اگر ترامپ تصمیم به جنگ بگیرد، پاسخ خامنهای نیز به همان اندازه حیاتی خواهد بود. این پاسخ میتواند از "تسلیم بیقید و شرط" که ترامپ روز سهشنبه درخواست کرد، تا حمله به نیروهای آمریکایی در خاورمیانه با ابزار متعارف و – به عنوان آخرین چاره احتمالی خودکشیگرانه – غنیسازی بیشتر اورانیوم ۶۰ درصدی که ایران از قبل در اختیار دارد و تلاش تمامعیار برای ساخت بمب، اگر هنوز چنین امکانی وجود داشته باشد، متغیر باشد.
• درگیری ایران و اسرائیل در نقشه، ویدئو و تصاویر ماهوارهای
آنچه اکنون برای رهبر عالی در خطر است، تنها تمامیت ارضی کشور نیست، بلکه ایدئولوژی رادیکال و سرکوبگرایانه اجتماعی نیز هست که او بر کشور تحمیل کرده است. ایران انقلابی کشوری است که در آن حجاب برای زنان اجباری است و کدهای پوشش توسط پلیس اعمال میشود. انتقاد از رهبر عالی، مجازات زندان در پی دارد و زنان متأهل برای گرفتن گذرنامه نیاز به اجازه شوهر خود دارند. اقلیتهای مذهبی با تبعیض مواجه هستند و طبق گزارش سازمان ملل، دولت در سال ۲۰۲۴، ۹۰۱ نفر را اعدام کرده است.
مشاغل سیاسی متعارف بر اساس جایگاههای کسب شده و سیاستهای اجرا شده ارزیابی میشوند. اما خامنهای، جنگجو، پیامبر و مجازاتگر اخلاقی، حفظ پاکی انقلاب اسلامی و محروم کردن اسرائیل از یک لحظه آرامش را هدف اصلی زندگی خود قرار داده است. او بر اساس همین معیارها میخواهد مورد قضاوت قرار گیرد.
سبک زندگی این مرد کاملاً متضاد دشمنان اوست. در حالی که آنها عاشق دیده شدن هستند، خامنهای در ظاهر شدن خود صرفهجو است، از خودبینی به دور است و گفته میشود که در سلیقههایش نیز سادهزیست است. او یک جهانگرد نیست: آخرین بار در سال ۱۹۸۹ از ایران خارج شد (مقصد: کره شمالی) و به ندرت دیدارهای غربیها را میپذیرد (یک استثنا برای ولادیمیر پوتین قائل میشود). حتی زیادهرویهای کوچک دوران جوانیاش در شهر مشهد، که به شعر و موسیقی علاقه نشان میداد و با کشیدن پیپ تصویر یک روشنفکر جهاندیده را پرورش میداد، نیز از میان رفتهاند.
از همان سالهای اولیه، خامنهای توسط پدرش، جواد، که او نیز یک روحانی شیعه بود، با ارزشهای ریاضت و ارادت به اسلام تربیت شد. دو برادر او نیز روحانی شدند. خامنهای به یاد میآورد: "پدرم یک عالم دینی مشهور بود که بسیار پرهیزگار و تا حدی گوشهگیر بود. ما زندگی سختی داشتیم. یادم میآید که گاهی اوقات، چیزی برای شام در خانه نداشتیم. با این حال، مادرم سعی میکرد چیزی جور کند، و آن شام چیزی جز نان و کشمش نبود."
امروزه، وقتی خامنهای با دشمنان کنونی و شاید نهایی خود در اسرائیل و غرب به جدال لفظی میپردازد، از نظر او این رویارویی انسان خداباور سرسخت، با صدای آرام و ارادهای قوی، با حرکات نمایشی «ایگوی» شکننده غربی است.
روز چهارشنبه، خامنهای در سخنرانیای که ظاهراً خطاب به مردم ایران بود— اما در واقع به ترامپ جهتگیری داشت— روشن ساخت که تسلیم نخواهد شد. او که گاهی اوقات دست چپش را برای تأکید بر نکتهای بالا میبرد (او در سال ۱۹۸۱ پس از اقدام یک گروه مخالف برای ترور او با استفاده از یک ضبط صوت تلهگذاری شده، از دست راستش استفاده نمیتوانست)، و مرتباً لبانش را لیس میزد، که یک عادت قدیمی بود، رهبر عالی با صدای آرام و یکنواخت خود گفت: "ایرانیها از آن مردمی نیستند که تسلیم شوند... اگر آمریکا وارد این معرکه شود، آسیب جبرانناپذیری خواهد دید."
همانطور که در آن روز جمعه در سال ۲۰۰۹ در نماز جمعه با هزینه زیادی متوجه شدم، خامنهای یک مورخ آماتور است که با کینه و عداوت، نفوذی را به یاد میآورد که بریتانیا برای چندین دهه بر ایران داشت، بدون آنکه هرگز به طور رسمی کشور را مستعمره کند. مانند همه ایدئولوگها، او از خودفروشان متنفر است، به ویژه از پدر آخرین شاه، رضا شاه. او توسط بریتانیاییها به قدرت رسید و پس از اشتباه در طرفداری از آلمانیها در جنگ جهانی دوم، در سال ۱۹۴۱ زمانی که متفقین حمله کردند، توسط آنها به تبعید فرستاده شد.
یکی از دوستان ایرانی اخیراً کلیپی از خامنهای در سالنی پر از جمعیت برایم فرستاد که در آن درباره لحظهای صحبت میکند که بریتانیاییها به رضا گفتند ایران را ترک کند. سبک او محاورهای، صمیمی، و پدربزرگانه است— اما مهمتر از همه، قدرتمند و مردانه. خامنهای به مخاطبان شیفتهاش گفت: "به او گفتند برو، و او رفت! آیا میتوانید تحقیر بزرگتری را برای یک کشور تصور کنید؟" و گویی خطاب به خود رضا، ادامه داد: "اگر مرد هستی... اگر یک قطره شهامت داری، میگفتی: 'نمیروم!' اجازه میدادی تو را بکشند!"
بنابراین، وقتی خامنهای هشدارهای خود را از سنگر خود صادر میکند، آنها را با تهدیدات پوچ سرهنگ معمر قذافی یا صدام حسین اشتباه نگیرید که در حالی که گارد ویژه آنها در شب ناپدید میشد، صادر میشدند. انتظار نداشته باشید این مرد که زندگی خود را برای یک هدف شریف گذرانده است – و در چشمان پرهیزگارش، همه چیز را با شهادت در راه آن به دست میآورد – مانند اسد عمل کند و داوطلبانه رهبری کشورش را با یک ویلای روسی عوض کند. پسر خامنهای، مجتبی، نیز یک روحانی و سیاستمدار تندرو است که موقعیت خوبی برای جانشینی او پس از مرگش دارد.
هم اکنون، از تبعید در آمریکا، یک رضا پهلوی دوم — نوه رضا شاه، که خامنهای این چنین نفرت شدیدی از او دارد — خواستار استفاده ایرانیان از حمله اسرائیل و سرنگونی حاکم ظالم خود شده است. درست است که میلیونها ایرانی از خامنهای به خاطر بیتفاوتی، دسیسهها و راندن کشور به لبه فاجعه متنفرند. اما، اگر مجبور شوند بین یک "جانور خارجی" و یک "هیولای داخلی" انتخاب کنند، تعداد زیادی از آنها دومی را انتخاب خواهند کرد.
پهلوی از پایگاه خود در نزدیکی واشنگتن دیسی، رهبر عالی را با نام "موش در لانهاش" مسخره میکند. اما او میداند، و همه میدانند، تاریخ اساسی را: پدرش در سال ۱۹۷۹ وقتی اوضاع سخت شد پا به فرار گذاشت و پدربزرگش نیز همین کار را در سال ۱۹۴۱ انجام داد. اما، من فکر نمیکنم علی خامنهای چنین کند.
کریستوفر دو بلگ، نویسنده چندین کتاب درباره ایران است، از جمله «میهنپرست ایران: محمد مصدق و یک کودتای کاملاً بریتانیایی».