همزمان با انتقال سازمانها از آزمایش هوش مصنوعی به پیادهسازی آن، با تمرکز بر کسب ارزش ملموس از هوش مصنوعی، شکافی حیاتی بین کارمندانی که میتوانند به طور موثر از هوش مصنوعی استفاده کنند و کسانی که نمیتوانند، در حال گسترش است. از بسیاری جهات، این سناریو منعکسکننده انقلاب رایانههای شخصی در دهههای 1980 و 1990 است، زمانی که تسلط به Word و Excel یک مهارت تخصصی بود، قبل از اینکه به یک الزام اساسی شغلی تبدیل شود.
سواد هوش مصنوعی قرار است به اندازه سواد دیجیتال پایه در یک نسل قبل اساسی شود. چگونه مدیران و رهبران تیم میتوانند به بهترین نحو به شکافهای مهارتی هوش مصنوعی در سازمانهای خود رسیدگی کنند تا اطمینان حاصل شود که همه سطح پایه ای از تسلط به هوش مصنوعی را دارند؟
ارسال پیام درست
سازمانها باید با اجباری کردن آموزشهای پایه هوش مصنوعی به جای اختیاری کردن آن و با حمایت سطح ارشد از این ابتکار آموزشی، اهمیت سواد هوش مصنوعی را نشان دهند. پیام غیرقابل انکار باید این باشد: "برای ما به عنوان یک تجارت واقعاً مهم است که شما این آموزش را در مورد هوش مصنوعی انجام دهید. ما میخواهیم همه درک اساسی از هوش مصنوعی، نحوه تأثیر آن بر صنعت ما و نحوه استفاده بالقوه از آن در کار روزمره خود داشته باشند."
در عین حال، شرکتها نباید عنصر انسانی معرفی فناوری جدید برای یادگیری افراد را از دست بدهند. در انتهای رده پایین هر سازمانی، افرادی را دارید که تازه وارد تجارت شدهاند و تمام زیر و بم این حرفه را یاد میگیرند در حالی که همزمان سعی میکنند خود را تثبیت و ثابت کنند.
در طرف دیگر، مدیران ارشدی را دارید که شاید سالها در این حوزه بودهاند، اما تازه استفاده از سیستمها و روشهای دیجیتال را درک کردهاند و در نهایت علامتگذاریهای خطخطی با قلم قرمز خود را روی نسخههای چاپی سخت برای تغییرات ردیابیشده رها کردهاند، به عنوان مثال.
برای هر یک از این گروهها، فراخوان "یادگیری هوش مصنوعی" میتواند استرسزا به نظر برسد و مانند یک چیز دیگر باشد که باید به بشقاب خود اضافه کنند. مدیران باید از این موضوع آگاه باشند و به جای اینکه آنها را وادار به "همراه شدن با برنامه یا غیره" کنند، به دنبال حمایت، درک و تشویق این گروههای کارمندی باشند.
از شروع کوچک نترسید
سازمانها میتوانند آموزش واقعی در مورد نحوه استفاده از هوش مصنوعی را در داخل شرکت توسعه دهند یا از منابع آموزشی خارجی استفاده کنند. با این حال، آموزش نباید طاقتفرسا باشد و "مانع ورود" به استفاده از ابزارهای واقعی هوش مصنوعی باید فوقالعاده کم باشد. پس از 20 دقیقه یا بیشتر آموزش، افراد باید بتوانند حداقل انگشتان پای خود را در آب فرو کنند و برخی از قابلیتهای هوش مصنوعی را امتحان کنند.
موارد استفاده پیشرفتهتر ممکن است به آموزش اضافی نیاز داشته باشند، اما موارد استفاده زیادی در سازمانها برای شروع کار متخصصان وجود دارد. شاید این استفاده از یک ابزار هوش مصنوعی مولد برای خلاصه سریع یک سند طولانی و بیرون کشیدن نکات کلیدی باشد تا افراد بتوانند به سرعت در مورد یک پروژه خاص که به آن آورده شدهاند "هوشمند شوند".
استفاده میتواند از آنجا رشد کند. در ابتدا، متخصصان ممکن است متوجه شوند که هوش مصنوعی یک ساعت در هفته در برخی از کارهای روزمره در وقت آنها صرفهجویی میکند. در شش ماه، آنها ممکن است به اندازه کافی زیرکی هوش مصنوعی و آشنایی با ابزار را ایجاد کنند تا هر فرد در تیم خود را در تعداد زیادی از کارها در هفته صرفهجویی کنند. هر چه افراد بتوانند بیشتر از این ابزار در گردش کار روزانه خود استفاده کنند، فرصتهای بیشتری را برای استفاده از هوش مصنوعی در وظایف و فعالیتهای روزانه خود کشف خواهند کرد.
بستن شکاف
فرصتهایی برای استفاده از هوش مصنوعی برای مقابله با یک فرآیند کامل، عملاً از ابتدا تا انتها وجود خواهد داشت. یک تعهد غیر مکرر، مانند یک بررسی عمیق ریسک یا یک جدول انحراف را در نظر بگیرید. با این حال، بیشتر ارزش هوش مصنوعی از برداشتن یک یا دو مرحله خاص در یک فرآیند چند مرحلهای و تکمیل سریعتر و کارآمدتر آنها ناشی میشود و به متخصصان پرمشغله اجازه میدهد زمان بیشتری را به وظایف معنادار و تأثیرگذار اختصاص دهند.
اینگونه است که سواد هوش مصنوعی گسترده میشود: همه کمی با هوش مصنوعی به طور مداوم و بدون جریمه کار میکنند. بستن شکاف مهارتی به این روش تفاوت واقعی در نحوه انجام وظایف افراد و در نهایت در نحوه بهبود نتایج تجاری سازمانها ایجاد میکند.
درباره نویسنده
جنی هاچین به شرکتهای خدمات حرفهای و بخشهای شرکتی مشاوره میدهد که چگونه میتوانند از فناوری برای بهبود ارائه خدمات به مشتریان و ذینفعان داخلی استفاده کنند. او یک وکیل مجرب است و در Pinsent Masons و Ashfords سمتهای مشاورهای داشته است.