یک شب در اوایل بهار، ناتالیا تارین متوجه سفتی عجیبی در فک خود میشود. او 28 سال دارد، باردار است و سعی میکند بیش از حد واکنش نشان ندهد. اما یک چیزی درست نیست. او کاری را انجام میدهد که مردم در سال 2025 انجام میدهند: تلفن خود را باز میکند.
اما او با پزشک خود تماس نمیگیرد یا در WebMD جستجو نمیکند. او وارد ChatGPT میشود.
وقتی او علائم را شرح میدهد، پاسخ غیرمنتظره است: "آیا فشار خون خود را بررسی کردهاید؟" او یک مانیتور پیدا میکند، آن را میبندد و از اعداد به حیرت میافتد. به طور خطرناکی بالا. او به هوش مصنوعی (AI) میگوید، و هوش مصنوعی تردید نمیکند: "با آمبولانس تماس بگیرید. فورا." او این کار را انجام میدهد. ساعتها بعد، او برای پره اکلامپسی (preeclampsia)، یک عارضه بالقوه مرگبار بارداری، تحت درمان قرار میگیرد.
پزشک به او میگوید: اگر آن شب میخوابیدی، بیدار نمیشدی.
در سراسر کشور، مردی به نام کوپر شاهد تحلیل رفتن سگش، ساسی، است. او یک میکس بوردر کالی است، جوان و معمولا پرانرژی. دامپزشک او را مبتلا به یک بیماری منتقله از طریق کنه تشخیص داده و آنتیبیوتیک تجویز کرده است، اما روزها میگذرد، و او هنوز ضعیف است، لثههایش رنگ پریده، و انرژیاش از بین رفته است.
یک شب، کوپر که مستاصل شده است، نتایج آزمایش خون و علائم ساسی را در GPT-4 کپی میکند. این هوش مصنوعی به وضعیتی اشاره میکند که او قبلا هرگز نشنیده بود: کم خونی همولیتیک با واسطه ایمنی (immune-mediated hemolytic anemia). صبح روز بعد، او آن را با یک دامپزشک دوم مطرح میکند، که آن را تایید میکند. ساسی فورا درمان میشود و بهبود مییابد.
دامپزشک اول این تشخیص را به طور کامل از دست داد، اما ChatGPT اینطور نبود.
امروز، در حالی که من این را مینویسم، فلاویو آدامو - با نام مستعار "مرد توپ جهنده شش ضلعی" - در یک تخت بیمارستان با یک بیماری نامشخص نشسته است (پیروانش حدس زدهاند که او از پیچ خوردگی بیضه رنج میبرد، اما من وارد چنین مسائل گرهدار نمیشوم).
او کار معمول را انجام میدهد: احساس درد فزاینده میکند، از ChatGPT میپرسد، و دستورالعمل دراماتیک را دریافت میکند: "به بیمارستان بروید. فورا." پزشک حرف همیشگی را میزند: 30 دقیقه دیرتر، و یک عضو را از دست میدادید. فلاویو در توییتی مینویسد: "هوش مصنوعی به معنای واقعی کلمه مرا نجات داد"، و آماده است تا یک نسخه نمایشی دیگر از توپ جهنده شش ضلعی بسازد.
نه فلاویو، نه کوپر و نه ناتالیا قصد نداشتند به یک ماشین با ارزشمندترین داراییهایی که داریم اعتماد کنند: سلامتی و زندگی. تقریبا به طور تصادفی، آنها این کار را انجام دادند و خودشان و دنیا را - فقط ببینید ساسی چقدر دوستداشتنی است - از درد زیادی نجات دادند.
اما این داستان درباره اعتماد نیست، اینطور است؟ آنها به هر حال با پزشکان و دامپزشک مشورت کردند. آنها به طور کورکورانه به ChatGPT اعتماد نکردند. (آنها کار خوبی انجام دادند؛ هوش مصنوعی هنوز غیرقابل اعتماد است: شما در اخبار تشخیصهای اشتباه ChatGPT را نخواهید دید؛ فقط، شاید، در اعلامیههای ترحیم.)
این داستان درباره تخیل است.
آنها به خود اجازه دادند تصور کنند.
آنها تصور کردند که یک ربات چت پرحرف میتواند به ناراحتی به ظاهر زودگذر آنها کمک کند، که در واقع در مورد ناتالیا تهدید کننده زندگی بود. آنها تصور کردند که ممکن است چیزی را پیدا کند که آنها نمیتوانند (چیزی که جستجوی گوگل به اندازه کافی سریع یا شفاف برای ارائه آن نبود). آنها تصور کردند که حتی احمقانهترین پرسش هم قابل چتجیپیتی شدن است (تلفظ میشود /chat-GEE-PEE-TEE-uh-bull/، مگر اینکه به gptable کوتاه شود، که آن هم معتبر است).
بنابراین این واقعا داستانی درباره نجات جان انسانها با ChatGPT نیست، بلکه درباره زنده نگه داشتن تصور ما از آنچه با ابزارهای در اختیارمان ممکن است، است.
وقتی مردم آن را برعکس میفهمند خندهدار است: آنها اصرار دارند که هوش مصنوعی تخیل را از ما سلب میکند، در حالی که خودشان دیگر زحمت تخیل کردن را نمیدهند. آنها هنوز ChatGPT را با "مقاله مدرسه" یا "برنامهریزی سفر" تطبیق میدهند، در حالی که - درست مانند گوگل در روزهای اولیه، فقط بهتر - همه چیز در نوک انگشتان آنهاست.
شما میتوانید زندگی خود را با ChatGPT نجات دهید، اما میتوانید خیلی بیشتر از این کار را انجام دهید. در اینجا لیستی سریع از کارهایی که میتواند برای شما انجام دهد آورده شده است: