اعتبار: Abhijitsathe از طریق Wikimedia
اعتبار: Abhijitsathe از طریق Wikimedia

وعده توخالی آموزش عالی آمریکا

در باب امتناع هاروارد از تبعیت از دولت فدرال

در تاریخ ۱۴ آوریل، رئیس جمهور گَربِر اعلام کرد که دانشگاه هاروارد از خواسته‌های دولت فدرال مبنی بر کاهش یهودی‌ستیزی در محوطه دانشگاه، بهبود تنوع ایدئولوژیک و پایان دادن به ابتکارات DEI (تنوع، برابری و شمول) تبعیت نخواهد کرد. در پاسخ، دولت فدرال بیش از دو میلیارد دلار کمک هزینه تحقیقاتی و سایر بودجه‌ها به این دانشگاه را متوقف کرد. مفسران به سرعت این اقدام را حمله‌ای به هاروارد تلقی کردند و به عنوان مثال، هیئت تحریریه کریمسون نامه گَربِر را "شجاعانه" و "نجیبانه" خواند. این دیدگاه کوته‌بینانه است. از سر عشق به هاروارد است که من از تلاش‌های دولت ترامپ برای احیای استانداردهای آن و پایان دادن به عوامل حواس‌پرتی که در زندگی دانشجویی نفوذ کرده‌اند، استقبال می‌کنم. من معتقد نیستم که مدیریت دانشگاه قادر به ایجاد هارواردی است که شایسته آن است یا علاقه‌ای به آن دارد، اما هاروارد برای آمریکا بسیار مهم است که به سادگی رها شود.

واضح است که هاروارد نیاز به یک اصلاح جدی دارد. این که گروه کوچکی از دانشجویان پس از تصرف یک منطقه عمومی در دانشگاه برای ترویج ایده‌های ضدآمریکایی اساساً بدون مجازات رها شدند، آشکارا غیرقابل قبول است. برای اساتید و مدیران ما ناپایدار است که آنقدر از نظر ایدئولوژیک یکسان باشند که وظیفه آگاه کردن همسالانمان از دیدگاه‌های جایگزین به عهده اقلیت کوچکی از دانشجویان باشد. این برای هاروارد تفرقه‌انگیز است که از نژاد برای تعریف تجربه دانشجویی استفاده کند، هم قبلاً به عنوان شرط لازم برای پذیرش و هم همچنان به عنوان محور بسیاری از برنامه‌های وابستگی. شرم‌آور است که مجبور شدیم امسال یک دوره ریاضی جبرانی جدید ایجاد کنیم زیرا معیارهای پذیرش ما آنقدر پیچیده است که نتوانستیم اطمینان حاصل کنیم که دانشجویان آینده‌نگر، جبر پایه را می‌دانند. آیا این همان هارواردی است که به ما قول داده شده بود؟

خوشبختانه، دولت دیدگاهی را برای یک هاروارد احیاشده ارائه کرده است که می‌تواند شروع به رسیدگی به این مسائل کند. طرح دولت ابتدا علت اصلی این تلاش را برطرف می‌کند: فعالیت‌های گسترده یهودی‌ستیزانه و ضدآمریکایی در محوطه دانشگاه. طرح دولت از ترویج چنین دیدگاه‌هایی توسط برنامه‌های دانشگاهی جلوگیری می‌کند و دانشجویان برای آزار و اذیت دیگران یا نقض قوانین دانشگاه مجازات می‌شوند. تلاش دولت همچنین بر احیای شایسته‌سالاری و تنوع دیدگاه در محوطه دانشگاه متمرکز است - همه اهداف والا برای یک دانشگاه والا.

برخورد دولت با رویه‌های استخدامی دانشگاه، تصویر خوبی از نحوه دستیابی به این اهداف ارائه می‌دهد. پیشنهاد دولت این بود که دانشگاه تا ماه اوت امسال، استخدام ترجیحی بر اساس عواملی مانند نژاد، جنسیت یا مذهب را لغو کند. این ترجیحات ارتباط چندانی با صلاحیت فرد برای تدریس، تحقیق و نوشتن ندارند و لغو آنها امتداد طبیعی همان جنبشی به سوی شایسته‌سالاری است که دانشگاه مجبور شد هنگام ممنوعیت اقدام مثبت در پذیرش، آن را طی کند. این پیشنهاد همچنین از دانشگاه می‌خواست که هم اساتید موجود و هم پیشنهادی را از نظر سرقت ادبی بررسی کند، سیاستی که، قبل از رسوایی کلودین گی، من تصور می‌کردم دانشگاه به طور معمول انجام می‌دهد. جلوگیری از رسوایی‌های مشابه در آینده، و همچنین علاقه عمومی ما به اطمینان از اینکه اساتید واقعاً واجد شرایط هستند، به وضوح چنین اقدامی را توجیه می‌کند.

شاید بحث‌برانگیزترین بخش این پیشنهاد، الزام به داشتن تنوع دیدگاه در هر بخش علمی باشد. بخشی از آن تلاش - حذف آزمون‌های تورنسل ایدئولوژیک، ضمنی یا صریح - به وضوح برای این منظور ضروری است و با همان علاقه عمومی به عدم رد صلاحیت معلمان شایسته به دلایل نامربوط توجیه می‌شود. این طرح همچنین از هاروارد می‌خواهد که «توده منتقدی از اساتید جدید را در [هر] بخش یا رشته‌ای استخدام کند که تنوع دیدگاه را ارائه دهند.» بدیهی است که جزئیات در اینجا مهم هستند. بدون شک، اینکه دقیقاً کدام دیدگاه‌ها باید ارائه شوند، نکته اصلی اختلاف بین دانشگاه و دولت خواهد بود. با این حال، اگر فرض کنیم که این در درجه اول به نمایندگی از ایده‌های محافظه‌کارانه اشاره دارد، موضوع روشن می‌شود. همانطور که پروفسور منسفیلد در ماه گذشته استدلال کرد، "هاروارد برای بهبود کیفیت آنچه معمولاً شنیده و فکر می‌شود، برای گسترش دامنه عقاید اخلاقی و سیاسی خود و برای کمک به بازگرداندن استانداردهای تحصیلی دقیق در نمره‌دهی، به اساتید محافظه‌کار نیاز دارد." برای در نظر گرفتن فقط اولین مورد از این نکات، اگر دانشجویان هاروارد با ایده‌ها و اعتقادات انگیزه‌بخش جناح راست مدرن آشنا نباشند، برای زندگی سیاسی مدرن و در نتیجه رهبری در جامعه معاصر آماده نخواهند بود. مربیان چپ‌گرا می‌توانند این ایده‌ها را به شیوه‌ای بی‌طرفانه تدریس کنند - درست همانطور که معلمان راست‌گرا می‌توانند مارکس را تدریس کنند - اما، به تجربه من، آنها تمایل بسیار کمی به انجام این کار دارند.

اما به نظر می‌رسد مدافعان هاروارد کمتر به شایستگی‌های تغییرات پیشنهادی علاقه دارند تا به قدرت‌های ادعایی دولت فدرال. رئیس جمهور گَربِر در نامه خود اظهار داشت که "دانشگاه از استقلال خود چشم‌پوشی نخواهد کرد و از حقوق قانون اساسی خود دست نخواهد کشید." البته، همانطور که جانشینان من در هیئت مدیره باشگاه جمهوری‌خواه هاروارد قبلاً اشاره کرده‌اند، "دریافت بودجه فدرال به طور دائم، حق قانون اساسی هیچ دانشگاه خصوصی نیست." این توسل به قانونی بودن پنهان می‌کند که دانشگاه در این مورد حق انتخاب دارد: یک موسسه عمومی باشد که به اراده عمومی پاسخگو باشد، یا واقعیت‌های مالی ناشی از یک موسسه واقعاً خصوصی را بپذیرد. من با این ایده که این اقدام یک سابقه نامطلوب برای دولت‌های مترقی آینده ایجاد می‌کند تا دانشگاه‌ها را در جهت مخالف تحت فشار قرار دهند، همدل هستم. اما مگر اینکه کنگره به نحوی به طور دائم اختیارات اختیاری گسترده خود را برای تعیین شرایط توزیع کمک‌های مالی فدرال از قوه مجریه پس بگیرد، ما محافظه‌کاران نباید یک‌جانبه خود را خلع سلاح کنیم. لویاتان قبل از اینکه به سمت چپ متمایل شود، از ما اجازه نمی‌گیرد.

شرایط دولت تنها زمانی تکان‌دهنده به نظر می‌رسد که ما از اعمال قدرت دولت علیه دانشگاه‌ها توسط چپ‌گراها برای دهه‌ها چشم‌پوشی کنیم. در واقع، آمریکایی‌ها مدت‌هاست پذیرفته‌اند که دانشگاه‌ها تا زمانی که پول فدرال را می‌پذیرند، استقلال کامل ندارند. دانشگاه باب جونز، یک دانشگاه مذهبی خصوصی، پس از امتناع از ادغام دانشجویان خود، به درستی وضعیت معافیت مالیاتی خود را در دانشگاه باب جونز علیه ایالات متحده لغو کرد. اخیراً، دولت اوباما از نامه "همکار گرامی" از وزارت آموزش و پرورش در سال ۲۰۱۱ استفاده کرد تا هر دانشگاهی را که بودجه فدرال دریافت می‌کند، مجبور به اتخاذ استانداردهایی برای بررسی اتهامات تجاوز جنسی کند که متهم را با حمایت‌های بسیار کمتری نسبت به دادگاه مواجه می‌کرد.1 همچنین این ارتباط نزدیک بین دولت و حکمرانی روزانه دانشگاه برای هاروارد چیز جدیدی نیست. اولین رئیس جمهور ما، هنری دانستر، پس از آنکه دادگاه عمومی ماساچوست از دگراندیشی الهیاتی او برآشفت، استعفا داد.2 اینکه موارد فردی، مانند آن نامه "همکار گرامی"، نابخردانه بودند یا نه، قابل بحث است. با این حال، نکته مهم این است که تنها اکنون تصمیم گرفته‌ایم که این نوع اقدام فی‌نفسه نامشروع است. در واقع، تسلیم هاروارد در برابر موارد قبلی سیاست دولت است که باعث می‌شود دفاع متظاهرانه آن از آزادی آکادمیک امروز بسیار پوچ به نظر برسد. شکی نیست که اگر دولت فدرال خواسته‌های مترقیانه‌ای از دانشگاه داشته باشد، همانطور که مدتهاست انجام داده است، با آن همسو می‌شود. اینکه آیا این اقدامات خاص در برابر بررسی قانون اساسی مقاومت می‌کنند یا خیر، موضوعی است که دادگاه‌ها باید در مورد آن تصمیم بگیرند، اما اصل کلی نظارت دولت بر دانشگاه‌های با بودجه عمومی به خوبی تثبیت شده است.

علاوه بر این، در حالی که هاروارد در این مورد حق انتخاب دارد، جدا کردن خود از دولت، یک اقدام قهرمانانه برای دانشگاه نیست. برخی از دانشگاه‌ها، که چیزی بیش از کارخانه‌های تولید دانش نیستند، ممکن است از پیگیری مطالعات خود بدون اشاره به دنیای بیرون راضی باشند. برخی دیگر، به ویژه مؤسسات مذهبی، ممکن است خود را در ایده‌هایی بالاتر از منافع عمومی استوار کنند (اگرچه تاریخ خود ما نشان می‌دهد که حتی این دو هدف نیز نباید در تعارض باشند). اما پیگیری ما از وریتاس (حقیقت) همیشه با ارتباطات عمیق با جامعه‌ای که به آن خدمت می‌کنیم، پیشرفت کرده است. همانطور که قانون اساسی ماساچوست در سال ۱۷۸۰ تأیید کرد، "خرد و دانش، و همچنین فضیلت، که به طور کلی در میان بدنه مردم منتشر شده است، برای حفظ حقوق و آزادی‌های آنها ضروری است... این وظیفه مجالس قانونگذاری و قضات خواهد بود که در تمام دوره‌های آینده این کشور مشترک‌المنافع، منافع ادبیات و علوم و همه حوزه‌های علمیه آنها را گرامی بدارند..." این توصیف بر روابط حقوقی بین هاروارد و دولت فدرال حاکم نیست، اما به حس هدف ما شکل می‌دهد. رئیس جمهور گَربِر به درستی با افتخار خاطرنشان کرد که روابط هاروارد با دولت از نظر تاریخی توانایی آن در خدمت به ملت را تقویت کرده است. با این حال، با توجه به شکست‌های دانشگاه، او اشتباه می‌کند که پیشنهاد می‌کند دولت این پیوندها را قطع کرده است. در چارچوب محدودیت‌های قانون اساسی، این وظیفه دولت است که به اصلاح دانشگاه‌ها - به ویژه دانشگاه ما - کمک کند، زمانی که آنها از خدمت به منافع عمومی دست می‌کشند.

در حالی که مأموریت هاروارد در طول سال‌ها تکامل یافته است، کمتر از سال ۱۶۳۶ به منافع عمومی توجه ندارد. در اعلامیه کالج خلاصه شده است که "شهروندان و رهبران شهروند را برای جامعه خود آموزش می‌دهد." این خودبزرگ‌بینی است که فرض کنیم می‌توان جامعه‌ای را رهبری کرد در حالی که خود را از قضاوت اکثریت جدا کرده‌ایم. آمریکایی‌ها از دیدن تشکیل اوباش در محوطه دانشگاه خسته شده‌اند. حتی بیشتر از آن، ما از حکومت توسط یک نخبگان خودپسند که توسط ایدئولوژی کور شده‌اند، خسته شده‌ایم. مردم آمریکا نباید هزینه‌ها را در حالی بپردازند که مؤسسه برجسته آموزش عالی ما به سمت فعالیت‌های مترقیانه بی‌معنی منحرف می‌شود. انجام غیر از این، اجازه دادن به فساد برای وخیم‌تر شدن خواهد بود. این، نه شوک‌درمانی دولت ترامپ، اقدام واقعی بی‌وفایی به دانشگاه ما خواهد بود.