عضویت در پادکست: اپل پادکستس | اسپاتیفای | یوتیوب
در برنامه این هفته دیوید فروم شو، دیوید فروم، نویسنده نشریه آتلانتیک، سخنان خود را با بررسی حمله گروه داعش به اقلیت ایزدی در سال ۲۰۱۴ آغاز میکند؛ رویدادی فاجعهبار که گویی به دست فراموشی سپرده شده است.
سپس، سایمون سباگ مانتیفوری، تاریخنگار سرشناس، به گفتوگو میپیوندد تا درباره کتاب جدید خود با عنوان دیگ جوشان: ساخت خاورمیانه نوین به بحث بنشیند. دیوید و سایمون نحوه ظهور بخش عمدهای از خاورمیانه معاصر از میان ویرانههای امپراتوری عثمانی و خشونتهای رخداده قبل و بعد از فروپاشی این امپراتوری را واکاوی میکنند. آنان توضیح میدهند که چگونه گروههای زبانی و مذهبی گوناگون، یکی پس از دیگری، به تبعید رانده شدند یا بهکلی از میان رفتند.
در بخش پایانی برنامه، دیوید کتاب دست پنهان: جنگ اطلاعاتی و رشد تبلیغات یهودستیزانه اثر وارن کینسلا را بررسی میکند.
آنچه در ادامه میآید، متن پیادهشده این قسمت است:
سایمون سباگ مانتیفوری: به این ترتیب، مکرراً با این الگو روبهرو میشویم که اگر دولتی مستقل نداشته باشید، هیچ جایگاهی ندارید، و اگر دولتی داشته باشید، تنها راه تحکیم آن استبداد یا سرکوب خشن است.
دیوید فروم: درود، به دیوید فروم شو خوش آمدید. من دیوید فروم، نویسنده نشریه آتلانتیک هستم. مهمان این هفته من سایمون سباگ مانتیفوری، تاریخنگار نامدار بریتانیایی و نویسنده کتاب جدید دیگ جوشان: ساخت خاورمیانه نوین است. در بخش نقد کتاب در پایان برنامه نیز کتاب دست پنهان اثر وارن کینسلا با عنوان فرعی جنگ اطلاعاتی و رشد تبلیغات یهودستیزانه مورد بررسی قرار خواهد گرفت. اما پیش از آغاز گفتوگو با سایمون سباگ مانتیفوری و بررسی کتاب دست پنهان، نکاتی مقدماتی را درباره محورهایی که در سراسر برنامه امروز جاری خواهند بود، مطرح میکنم.
کتاب دیگ جوشان نوشته سایمون سباگ دگرگونی خاورمیانه را از دوران حاکمیت امپراتوری عثمانی در یک قرن و نیم پیش تا منطقه کنونی که میان کشورهای متعددی تقسیم شده است، ترسیم میکند. هرچند نقشه امروز خاورمیانه در مقایسه با دورانی که عثمانیها تقریباً تمام قلمرو از تونس تا عراق را اداره میکردند — با وجود نفوذ بیگانگان و حکومتهای استعماری بریتانیا، فرانسه و ایتالیا بر بخشهایی از آن — بسیار پیچیدهتر است، اما آن نقشه ساده نیز واقعیتی بسیار پیچیده در دل داشت. سایمون سباگ تشریح میکند که چگونه گروههای زبانی، مذهبی و تبارهای گوناگون تاریخی، یکی پس از دیگری از سرزمین خود رانده شدند یا بهطور کامل نابود گشتند.
مایلم تنها یکی از این اقدامات معطوف به محو فیزیکی را برجسته کنم تا دقیقاً روشن شود وقتی از شکلگیری خاورمیانه نوین سخن میگوییم، به چه موضوعی اشاره داریم.
در اوت ۲۰۱۴، پیکارجویان گروه تروریستی داعش به اقلیت ایزدی در شمال غربی عراق یورش بردند. ایزدیها قومی باستانی با آیینی پیشااسلامی هستند. در اوت ۲۰۱۴، حدود ۶۰۰ هزار ایزدی در شمال غربی عراق سکونت داشتند. داعش بین ۳۰۰۰ تا ۵۰۰۰ نفر از آنان را که بیشتر مردان و زنان کهنسال بودند به قتل رساند، ۶۸۰۰ زن و دختر را به اسارت گرفت و آنان را به بردگی جنسی برای پیکارجویان خود درآورد، و شماری از پسران خردسال را زنده نگه داشت تا پس از شستوشوی مغزی، از آنان بهعنوان کودکسرباز در صفوف خود بهره گیرد. اماکن مذهبی و فرهنگی ایزدیها بهصورت نظاممند تخریب شد و زیرساختهای غیرنظامی، بهویژه منابع آب، نابود گردید. ۴۰۰ هزار نفر از جمعیت ۶۰۰ هزار نفری ایزدیها وادار به ترک دیار شدند و شمار بسیار اندکی از آنان توانستهاند به خانههای خود بازگردند.
این فاجعه یک نسلکشی واقعی بود. موضع داعش کاملاً صراحت داشت: هدف آنان نابودی کامل قوم ایزدی بود، چرا که داعش از سنتهای دینی آنان کینه داشت. داعش ایزدیهای نامسلمان را به «شیطانپرستی» متهم کرد و بر این باور بود که آنان بهدلیل باورهای مذهبیشان، نه فقط بهعنوان یک قوم بلکه حتی بهعنوان انسان حق حیات ندارند.
این رویداد مدتی کوتاه در صدر توجهات جهانی قرار گرفت. افکار عمومی غرب از نسلکشی ایزدیها آگاه شدند و به برخی از آنان، بهویژه در اروپا، پناهندگی داده شد. اما با گذر زمان، این فاجعه از یادها رفت و دیگر حساسیت چندانی برنمیانگیزد. امروزه در کشورهای غربی شاهد راهپیماییهای گسترده از سوی جریانهای مترقی یا دیگر اقشار برای ایزدیها نیستیم؛ درست برعکس تظاهراتی که مثلاً در پی جنگ آغازشده توسط حماس در اکتبر ۲۰۲۳ شاهد بودیم. گویی سرنوشت ایزدیها اهمیتی ندارد. دلیل فراموشی این فاجعه شاید این باشد که بسیاری از پژوهشگران خاورمیانه، بهویژه با گرایشهای ترقیخواهانه، تصویری از پیش تعیینشده از آینده خاورمیانه دارند؛ تصویری که در آن ملیگرایی عربی و هویت اسلامی به معنای واقعی کلمه «مترقی» و مسیر محتوم آینده تلقی میشود، و هر هویت دیگری جریانی واپسگرایانه و فاقد حق حضور دانسته میشود.
بنابراین، جوامع مسیحی یا با زور نابود شدند یا وادار به تبعید گشتند؛ همانگونه که در گفتوگو با سایمون بررسی خواهیم کرد، مسیحیان آشوری در عراق هدف کشتارهای گسترده قرار گرفتند، بخش عمدهای از جمعیت مسیحی مصر به مهاجرت اجباری تن دادند، ارامنه در امپراتوری عثمانی در دو برهه، یکی در دهه ۱۸۹۰ و دیگری در دهه ۱۹۱۰، قربانی نسلکشی شدند، کردها هدف حملات مرگبار رژیم صدام حسین در عراق و همچنین حکومت ایران قرار گرفتند، و البته سرگذشت یهودیانی است که قرنها در جوامع باستانی در اسکندریه و بغداد، حتی پیش از ورود اعراب یا ظهور اسلام در منطقه، زندگی میکردند. اما پس از سال ۱۹۴۵ — و در مورد عراق پس از سال ۱۹۴۱ — این جوامع مورد قتلعام، غارت و اخراج اجباری قرار گرفتند و از میان رفتند، و در نهایت در کشور اسرائیل گرد آمدند؛ جایی که یهودیان سراسر امپراتوری عثمانی توانستند در آن پناهگاهی واحد بیابند.
این سامانه گسترده یکدستسازی در هر گام با جنایات سازمانیافته، تلاش برای نسلکشی و نفی هرگونه دگرگونی در بافت خاورمیانه همراه بوده است. ما این رویدادها را چندان آزاردهنده نمیبینیم زیرا ذهنیتی ضمنی درباره اینکه چه گروهی باید حاکم باشد و چه گروهی نباید باشد در افکار عمومی شکل گرفته است. این درک ضمنی شاید توضیح دهد که چرا اتهامات ساختگی علیه اسرائیل و یهودیان اینچنین مورد توجه قرار میگیرد. زیرا یهودیان و کشور اسرائیل بهنوعی استثنای بزرگ این روند در خاورمیانه به شمار میروند؛ این تنها نقطهای است که در آن، قومی که در امپراتوری کهن عثمانی اقلیت بود، توانسته دولتی موفق و خودکفا بنا نهد. این استثنا از نظر بسیاری گامی خلاف منطق تاریخ قلمداد میشود؛ منطقی که مدعی است سراسر منطقه باید زیر چتر یک زبان — یا دو زبان ترکی و عربی — و یک دین یعنی اسلام یکدست شود و بقیه به حاشیه رانده شوند.
ما در این برنامه چگونگی رخدادن این تحولات را از منظری تاریخی تبیین خواهیم کرد. به باور من، این روندی سزاوار نکوهش است، اما پیش از نکوهش، باید آن را بهدرستی فهمید. برای درک اینکه چرا کشور اسرائیل چنین جایگاه برجستهای در ذهنیت ما دارد، باید به رویدادهایی توجه کنیم که بهگونهای غریب ناچیز شمرده شدهاند، مانند سرنوشت تراژیک ایزدیها؛ ماجرایی هولناک که فراموش شده است. چرا؟
اکنون توجه شما را به گفتوگو با سایمون سباگ مانتیفوری جلب میکنم.
[موسیقی]
فروم: سایمون سباگ مانتیفوری، تاریخنگار بریتانیایی حوزه روسیه و خاورمیانه است که آثارش به بیش از ۴۰ زبان ترجمه شده است. کتابهای غیرداستانی او — هرچند رمان نیز نگاشته است — عبارتند از: کاترین کبیر و پوتمکین، استالین: دربار تزار سرخ، استالین جوان، اثر پرفروش جهانی اورشلیم و تاریخ خاندان رومانوف: ۱۶۱۳–۱۹۱۸.
او مدرک دکترای خود را از دانشگاه کمبریج دریافت کرده و عضو انجمن پادشاهی ادبیات انگلستان است و در لندن اقامت دارد. کتاب جدید او دیگ جوشان: ساخت خاورمیانه نوین نام دارد که تاریخ منطقه را از سالهای پایانی سلطنت عثمانی تا به امروز روایت میکند. سایمون، از حضور شما در برنامه دیوید فروم شو بسیار سپاسگزارم.
سایمون سباگ مانتیفوری: از همصحبتی با شما بسیار خرسندم، دیوید.
فروم: نخست، استقبال چشمگیر از کتاب دیگ جوشان را تبریک میگویم و سپاسگزارم که در میان این تور فشرده و خستهکننده رسانهای، زمانی را به این برنامه اختصاص دادید. مایه افتخار من است که در جمع ما حضور دارید.
مانتیفوری: متشکرم. همیشه مشتاق این گفتوگو بودم و خوشحالم که سرانجام این فرصت فراهم شد.
فروم: کتاب دیگ جوشان روایتی پرکشش و تاریخی از تحولات خاورمیانه از حوالی سال ۱۹۰۰ تحت حاکمیت عثمانی تا امروز است؛ روایتی سرشار از چهرههای برجسته، حکایات زنده و نقلقولهایی از ادبیات منطقه. این اثر دستاوردی بزرگ از منظر پژوهشهای زبانی است؛ متنی جذاب که خواننده میتواند بنا به علایق منطقهای، حتی از میانههای کتاب مطالعه را آغاز کند.
اما میخواهم فرضیهای را با شما در میان بگذارم. اثر شما یک تاریخنگاری روایی است؛ داستانی پرحادثه، بیآنکه تلاش کنید دیدگاههای نظری خود را به خواننده تحمیل کنید. ایدههای شما در پسزمینه متن جریان دارند. اجازه دهید برداشتم را از تز اصلی کتاب بیان کنم تا صحت آن را بسنجید. میتوانم ادامه دهم؟
مانتیفوری: حتماً، بفرمایید.
فروم: بسیار خب. اگر نقطه آغاز را سال ۱۹۰۰ قرار دهیم — یا حتی ۱۰ سال قبل از آن — بخش عمدهای از خاورمیانه امروزی تحت سیطره امپراتوری عثمانی بود؛ یعنی ترکیه کنونی، بخشهایی از جنوب اروپا، عراق، سوریه، لبنان، و اسرائیل و کرانه باختری امروزی. مصر، تونس و لیبی نیز هرچند در عمل خودمختار یا تحت نفوذ خارجی بودند، اما رسماً بخشی از قلمرو عثمانی به شمار میآمدند. در این گستره پهناور، با وجود حاکمیت گروههای مسلط بهویژه ترکهای سنیمذهب عثمانی، اقلیتهای متعددی در شهرها زندگی میکردند. جامعهای که نه برابریطلبانه بود، نه عادلانه و نه مترقی، بلکه تا حد زیادی سنتی بود.
با این همه، اگر شما یک یونانی در ازمیر یا اسکندریه، یک ارمنی در شهرهای قلمرو عثمانی، یک یهودی در بغداد، یک کشاورز ایزدی یا یک مسیحی آشوری بودید، امکان بقا و پیشرفت فردی و جمعی برای شما فراهم بود.
اما ناگهان این وضعیت دستخوش تغییر شد — و به همین دلیل من آغاز این دوره را سال ۱۸۹۰ میدانم — و فرایندی از یکدستسازی خشن طی دهههای بعد به راه افتاد. این همان «دیگ جوشان» یا کانون ذوب هویتهاست: یکدستسازی مرگبار. اقلیتها قتلعام یا تبعید شدند، و دو گروه زبانی مسلط — ترکزبانان و عربزبانان — تسلط و تعصب فزایندهای را بر منطقه حاکم کردند و دیگران را کنار زدند. این است مفهوم «دیگ جوشان».
آیا برداشت من درست است؟
مانتیفوری: این دقیقاً یکی از ابعاد کلیدی ماجراست. یک بعد، تشدید مداوم سیطره ملیگرایانه بود که در عمل به بزرگترین پاکسازی تدریجی قومی در ۱۲۵ سال گذشته منجر شد؛ یعنی نابودی و ناپدید شدن مسیحیان از خاورمیانه. این همان چیزی است که به آن اشاره کردید: از یک سو تحکیم مهار ملیگرایانه، و از سوی دیگر طرد و نابودی هر آنکس که در این قالب جدید نمیگنجید.
کاهش جمعیت مسیحیان پدیدهای بهتآور است. در سال ۶۳۰ میلادی و پیش از فتوحات مسلمانان، حدود ۹۰ درصد از جمعیت خاورمیانه مسیحی بودند. در طول هزار سال بعد، سهم آنان به ۲۵ درصد رسید. حتی در سال ۱۹۰۰ یا ۱۸۹۰، یعنی دورانی که اشاره کردید، هنوز ۲۵ درصد خاورمیانه مسیحی بود. اما امروز این جمعیت عملاً محو شده و به حدود ۴ درصد رسیده است.
فروم: بیایید سخن را از ارامنه آغاز کنیم که متحمل فرایندی سازمانیافته از کشتار شدند؛ رویدادی عینی و ملموس در تاریخ. به همین دلیل سال ۱۸۹۰ را آغاز این روند دانستم، چرا که حملات علیه ارامنه از دهه ۱۸۹۰ آغاز شد.
سرگذشت ارامنه در امپراتوری عثمانی چگونه بود و چرا با چنین خشونتی روبهرو شدند؟
مانتیفوری: ارامنه از دوران باستان در این پهنه میزیستند. آنان میهن واحدی نداشتند بلکه در سراسر امپراتوری عثمانی پراکنده بودند، هرچند در سدههای میانه پادشاهیهای ارمنی در آناتولی شرقی وجود داشت.
در دوران باستان، پادشاهیهای ارمنی نقش منطقهای حائل را میان امپراتوریهای ایران (اشکانی و ساسانی) و روم ایفا میکردند. آنان از نخستین اقوامی بودند که به مسیحیت گرویدند و هرگز اسلام را نپذیرفتند. در عثمانی، ارامنه جامعهای خودمختار و صاحبنفوذ به شمار میآمدند که در ازای پرداخت جزیه — مالیات اهل کتاب — به رسمیت شناخته میشدند. جامعه آنان نظیر یونانیان به رسمیت شناخته شده بود، اما هرگاه بحرانهای اقتصادی، جنگ یا قحطی پیش میآمد، تنشها و خشونتهای دورهای علیه آنان اوج میگرفت.
اما در اواخر سده نوزدهم تحولی بنیادین رخ داد. قرنها بود که این اقلیتها از خودمختاری داخلی برخوردار بودند اما از حقوق برابر با مسلمانان سنیمذهب حاکم بر عثمانی بهرهمند نبودند. این وضعیت با اصلاحات «تنظیمات» (Tanzimat) در دهههای ۱۸۳۰ و بهویژه ۱۸۵۰ دگرگون شد؛ قانونی که همه شهروندان عثمانی از جمله مسیحیان، یونانیان، ارامنه و یهودیان را برابر اعلام کرد.
فروم: «تنظیمات» به معنای اصلاحات است، درست است؟
مانتیفوری: بله، به معنای اصلاحات ساختاری است. البته هدف از آن تبدیل عثمانی به یک دموکراسی لیبرال نبود، بلکه تقویت قدرت امپراتوری و بهرهگیری مؤثرتر از ظرفیت اتباعش مد نظر بود.
اما این اصلاحات در عمل به اقلیتها آزادی داد تا صاحب زمین شوند، تجارت خود را گسترش دهند و ثروتمند شوند. خاندانهای تجاری بزرگی عمدتاً از میان ارامنه و یونانیان سر برآوردند. این پیشرفت اقتصادی، حسادت شدید طبقه حاکم مسلمان را که قرنها طبقه مسلط جامعه بودند برانگیخت و نظم سنتی امپراتوری را برهم زد. این دوره اصلاحات تنها حدود ۲۰ سال دوام آورد.
در سالهای ۱۸۷۷ تا ۱۸۷۹، سلطان جدید که در نبرد با روسیه برای بقای سلسله و امپراتوری خود میجنگید، پارلمان برآمده از اصلاحات تنظیمات را منحل کرد و مفهوم جدیدی از «عثمانیگرایی اسلامی» را پی ریخت که در آن مسلمانان اتباع برتر تلقی میشدند. سلطان خود را در جایگاه «سلطان-خلیفه» امپراتوری بازتعریف کرد و در آن مقطع—
فروم: «سلطان» دارنده قدرت سیاسی و «خلیفه» رهبر مذهبی است.
مانتیفوری: بله، به معنای جانشین پیامبر. در این مقطع، عبدالحمید دوم رویکردی را در پیش گرفت که در آن اقلیتها را علیه یکدیگر میشوراند تا ماهیت اسلامی امپراتوری را تقویت کند. برای نمونه، از کردها که شهروندان درجهدو مسلمان بودند برای سرکوب ارامنه که عملاً شهروندان درجهسه محسوب میشدند، بهره برد. این سیاست به کشتارهای مشهوری نظیر کشتارهای بلغارستان و کشتارهای حمیدیه منجر شد.
همزمان، جریان دیگری رخ داد که بهانهای به دست حکومت داد: ورود امواج ملیگرایی به میان این اقوام. همانطور که ترکها، اعراب، صربها و سایر ملل مسیحی اروپا ملیگرایی را پذیرفتند، ارامنه نیز به آن روی آوردند و برخی از آنان خواستار تشکیل دولت مستقل ارمنی شدند. آنان متحد طبیعی خود را در دشمن اصلی عثمانی، یعنی امپراتوری ارتدوکس روسیه یافتند. از این رو، حکومت عثمانی ارامنه را نه فقط اتباع مسیحی، بلکه عوامل روسیه پنداشت که خنجری بر قلب امپراتوری فرود آوردهاند.
مسئله از آنجا حادتر شد که گرچه ارامنه بیشتر در شرق ترکیه امروزی متمرکز بودند، اما در سرتاسر امپراتوری از جمله در اورشلیم و پایتخت، قسطنطنیه، حضور داشتند. در نتیجه، نگاه حاکمیت به ارامنه به دیدگاهی شباهت یافت که بعدها آلمانیها میان دو جنگ جهانی نسبت به یهودیان پیدا کردند.
با آغاز جنگ جهانی اول و پیوستن عثمانی به متحدین در برابر متفقین، روسیه در صف متفقین و علیه عثمانی ایستاد و به پشتیبانی از ارامنه پرداخت. در این دوره، ساختار حاکمیت عثمانی از استبداد عبدالحمید به ملیگرایی تندرو، شبهفاشیستی و مبتنی بر بهسازی نژادی جریان «ترکهای جوان» تغییر یافته بود. رهبری این جریان بر عهده «سه پاشا» بود؛ تروئیکایی که جنگ را فرصتی برای پاکسازی امپراتوری عثمانی میدیدند.
فروم: و آنان جوامع ارمنی را هدف قرار دادند. در دهه ۱۸۹۰ شورشهایی علیه ارامنه در شهرها به راه افتاد و در جریان جنگ، سرکوب مرگباری علیه ارامنه ساکن خارج از شهرها صورت گرفت.
مجموع قربانیان ارمنی بین سالهای ۱۸۹۵ تا ۱۹۱۸ چقدر برآورد میشود؟
مانتیفوری: حدود دو میلیون نفر.
فروم: حدود دو میلیون نفر.
مانتیفوری: تلفات ارامنه در جریان جنگ جهانی اول حدود ۱.۱ میلیون نفر برآورد میشود که رقمی هنگفت و بخش عمدهای از ملت ارمنی بود. البته این تنها نسلکشی نبود؛ عثمانیها ۳۰۰ هزار مسیحی مارونی را در لبنان، بیش از ۴۰۰ هزار یونانی پونتی در سواحل دریای سیاه و ایونیا، و صدها هزار مسیحی آشوری را در مرزهای ترکیه و عراق امروزی به قتل رساندند. این یک پاکسازی سازمانیافته با اسناد و دستورات مشخص از سوی طلعتپاشا و دیگر رهبران برای کشتار جمعی یا راندن مردم به بیابانها برای مرگ ناشی از گرسنگی بود؛ رخدادی که نخستین نسلکشی مدرن به شمار میرود.
فروم: این نسلکشی مدرن بر خلاف اقدامات استالین که معطوف به درهمشکستن مقاومتهای طبقاتی بود، با هدف حذف قومیتی طراحی شد تا ساختار دولت عثمانی را یکدست و تقویت کند.
مانتیفوری: دقیقاً، با این هدف که عناصر ناسازگار و خائنان داخلی را از میان بردارند.
این فاجعه سبب شد تا ملت ارمنی بیشتر در دیاسپورا و خارج از سرزمینهای تاریخی خود شکل بگیرد. قدرتهای غربی از استقلال ارمنستان پشتیبانی کردند و نیروهای ارمنی در کنار روسها و سپس علیه دولت نوپای ترکیه جنگیدند تا در شرق آناتولی کشور مستقل خود را تشکیل دهند. وودرو ویلسون، رئیسجمهور آمریکا، وعده تحتالحمایگی یک منطقه ارمنی را داد، هرچند با مخالفت کنگره و رد عضویت در جامعه ملل، این امر هرگز محقق نشد.
در مقابل، در بقایای امپراتوری عثمانی، مصطفی کمال پاشا که بعدها به «آتاترک» مشهور شد، رهبری ملیگرایی نوین ترکیه را به دست گرفت، جمهوری ترکیه را پیریزی کرد و نیروهای ارمنی را در شرق شکست داد؛ امری که به ناکامی در تشکیل دولت مستقل ارمنی انجامید.
فروم: و سپس یونانیان را از غرب ترکیه بیرون راند.
مانتیفوری: بله، سپس به سمت غرب متمرکز شد و یونانیان را اخراج کرد که فصلی مهم از این تاریخ است.
فروم: در اینجا نکتهای مطرح است که برای بسیاری از مخاطبان امروزی تعجبآور خواهد بود.
در مطالعات خاورمیانه در دانشگاههای غربی، خاورمیانه غالباً موجودیتی منفعل تصویر میشود که گویی هیچ رویدادی در آن رخ نمیدهد مگر آنکه ناشی از دخالت یا کنش قدرتهای غربی باشد.
اما بر اساس روایت شما، چرخه پاکسازی قومی و نسلکشی پدیدهای بومی و درونی بوده است؛ سیاستی که توسط دولتهای عثمانی و ترکهای جوان برای اعمال حاکمیت مطلق بر قلمروشان برنامهریزی و اجرا شد.
مانتیفوری: کاملاً درست است.
فروم: این رویدادها واکنش صرف به استعمار غرب نبود، بلکه تصمیمی مستقل از سوی حاکمان منطقه برای اهداف خودشان بود.
مانتیفوری: بله، این امپریالیسم ترکهای عثمانی و کشتار سازمانیافته اتباع توسط خودشان بود. این ایدئولوژی با داروینیسم اجتماعی و ملیگرایی افراطی در خود خاورمیانه ریشه دواند، هرچند عمیقاً تحت تأثیر امواج ناسیونالیسم اروپایی به عنوان نسخه حل مسائل سیاسی قرار داشت.
فروم: با پایان جنگ اول جهانی و فروپاشی عثمانی، اراضی اروپایی آن از دست رفت و قلمرو آن میان کشورهای عربی جدید — با اکثریت یا نخبگان حاکم سنیمذهب — تقسیم شد. ترکیه امروزی نیز به عنوان دولتی ملی بر پایه زبان ترکی و تغییر نام پایتخت شکل گرفت.
در این مقطع، دولتهای جدید عربی و دولت ملی ترکیه حذف تدریجی اقلیتهای خود را آغاز کردند.
مانتیفوری: همینطور است. دولت نوین ترکیه بر اساسی شکل گرفت که امروز آن را مبنای «قومی-مذهبی» میخوانند؛ یعنی ترک به کسی اطلاق میشد که به زبان ترکی سخن میگفت، در قلمرو ترکیه میزیست و مسلمان بود؛ مسیحیان جایی در این هویت نداشتند. آتاترک نسخهای سکولار اما مبتنی بر همین تعریف قومی را پیاده کرد. پس از اخراج ارامنه، نوبت به یونانیان رسید.
یونانیها به دنبال احیای نوعی امپراتوری بیزانس در غرب ترکیه بودند؛ منطقهای باستانی با جمعیت کثیر ارتدوکس یونانی در شهرهایی نظیر ازمیر (سمیرنا). ارتش یونان با حمایت بریتانیا و فرانسه وارد نبرد شد و در آنجا با ارتش نوین آتاترک روبهرو گردید.
نتیجه این رویارویی، جنگی خونین، پاکسازی قومی و تبادل اجباری جمعیت در مقیاسی وسیع بود. در سال ۱۹۲۲ ترکها به پیروزی رسیدند و جمعیت یونانی را اخراج کردند. بر اساس پیمان لوزان در سال ۱۹۲۳، جابهجایی جمعیتی توافق شد: مسلمانان به ترکیه منتقل شدند و مسیحیان از ترکیه اخراج گردیدند.
فروم: تعبیر «تبادل جمعیت» بسیار پاکیزه و ملایم به نظر میرسد.
مانتیفوری: اصلاً چنین نبود؛ این فرایند با کشتارهای مهیب همراه بود.
فروم: پر از قتل، غارت، آوارگی بر اسکلهها و شهرهای به آتش کشیده شده.
مانتیفوری: بله، با سوختن شهر تاریخی ازمیر و غرق شدن هزاران انسان در دریا همراه بود. این شیوه تشکیل دولت ملی ترکیه، زمینهساز درک تحرکات امروز آنکارا، ملیگرایی نظامیگرا، و احساس نارضایتی از مرزهای ۱۹۲۳ و تمایل به احیای نفوذ عثمانی است.
سیاستی که امروزه در دوران رجب طیب اردوغان نیز به چشم میخورد.
فروم: اجازه دهید به کشورهای عربزبان جداشده از قلمرو عثمانی بپردازیم.
مصر پس از جنگ جهانی اول با وجود اقلیتهای یونانی و یهودی جامعهای نسبتاً جهانوطن بود. سوریه و لبنان تحت نفوذ فرانسه و فلسطین تحت قیمومت بریتانیا قرار گرفتند.
اما کشور نوبنیاد عراق به کانون خشونتها بدل شد. تحولات عراق را از پایان جنگ جهانی اول تا آغاز جنگ جهانی دوم چگونه ارزیابی میکنید؟
مانتیفوری: مصر در آن دوره جهانوطنترین کشور منطقه بود. در حالی که دهقانان را اعراب تشکیل میدادند، طبقات تجاری متشکل از صدها هزار یهودی با ریشههای باستانی از دوران اسکندر مقدونی، یونانیها، لبنانیها و ایتالیاییها بودند که ستون اقتصاد کشور به شمار میرفتند.
طبقه حاکم و زمینداران را ترکها و چرکسها تشکیل میدادند؛ نوادگان مسیحیانی که در کودکی توسط عثمانیها و مملوکان به خدمت نظامی گرفته شده و پس از پذیرش اسلام مناصب قدرت را در دست داشتند. حتی پادشاهان مصر خاندانی ترک-آلبانیایی بودند که تا دهه ۱۹۳۰ عربی سخن نمیگفتند.
سوریه و لبنان نیز جوامعی چندقومیتی و چندمذهبی بودند و حاکمان آنان همواره برای حفظ وحدت ملی در چالش بودهاند.
فرانسه در ابتدا درصدد تجزیه سوریه بزرگ به پنج یا شش دولت مستقل کوچکتر (از جمله دولتهای سنی در حلب و دمشق، دولت دروزی، دولت علوی در لاذقیه و دولتی مارونی در لبنان) بود، اما در نهایت آن را به دو کشور سوریه و لبنان تقسیم کرد.
عراق نیز کشوری نوبنیاد بود که پیشتر تنها به عنوان بینالنهرین شناخته میشد. بریتانیا این کشور را از الحاق سه ولایت بصره، بغداد و موصل نفتخیز پدید آورد. ترکیه به شدت مدعی الحاق موصل بود که سرنوشت منطقه را تغییر میداد.
متفقین غربی وعده تأسیس دولتی برای کردها را در بخشهایی از ترکیه و عراق کنونی داده بودند، اما این پیمان نقض شد. آتاترک در دهه ۱۹۳۰ قیامهای کردها را با بمباران و گازهای سمی سرکوب کرد و حدود ۴۰ تا ۵۰ هزار نفر را به قتل رساند.
در نهایت بریتانیا موصل را در ترکیب عراق حفظ کرد. عراق کشوری با اکثریت خفیف شیعه و اقلیت سنی بود؛ اما نخبگان اداری، نظامی و زمینداران از میان اعراب سنی مورد حمایت عثمانیها برگزیده شده بودند.
علاوه بر این، جمعیت کثیری از کردها، یک میلیون مسیحی کلدانی و آشوری، و اقلیتهایی چون ایزدیها و ترکمنها در عراق حضور داشتند.
فروم: و جمعیت کثیری از یهودیان در بغداد.
مانتیفوری: بله، یکسوم جمعیت بغداد یهودی بودند. خاندانهای پرنفوذی مانند ساسونها — مشهور به روتشیلدهای شرق — در تجارت و اداره امور بغداد نقشی کلیدی ایفا میکردند.
فروم: اما بین سالهای ۱۹۱۹ تا ۱۹۴۲، حملات پیاپی علیه مسیحیان آشوری، کردها و یهودیان رخ داد و آنان به قتل رسیده و آواره شدند.
مانتیفوری: دقیقاً. کشتار فجیع مسیحیان آشوری در اوایل دهه ۱۹۳۰ نخستین نشانه بود از اینکه دولت-ملتهای نوبنیاد عربی با ماهیت متنوع و سنتی این جوامع ناسازگارند.
نقطه اوج این خشونتها علیه یهودیان در سال ۱۹۴۱ در جریان واقعه خونین «فرهود» رخ داد؛ کشتاری که تحت تأثیر تبلیغات نازیها توسط شبهنظامیان فاشیست در بغداد انجام شد. جنایات هولناکی نظیر تجاوز و مثله کردن اجساد به وقوع پیوست. در دوره گذار پیش از ورود ارتش بریتانیا، مهاجمان خانههای یهودیان را علامتگذاری کرده و سپس به غارت و کشتار آنان پرداختند.
دیوید فروم: میخواهم در دقایق پایانی، بحث را به تحولات معاصر پیوند بزنم.
امروزه در دانشگاههای غربی این روایت ترویج میشود که گویی خاورمیانه پیش از تشکیل کشور اسرائیل بهشتی مسالمتآمیز بوده است و ادعا میکنند چرا یهودیان نباید در دولتی با اکثریت عرب زندگی کنند. اما مرور تاریخ نشان میدهد که از اواخر قرن نوزدهم در خاورمیانه، نداشتن یک دولت مستقل به معنای نابودی و محو فیزیکی بوده است.
مانتیفوری: دقیقاً، و یکی از اهداف اصلی کتاب من ابطال همین افسانههای ساختگی درباره خاورمیانه گذشته است.
این تصور که امپراتوری عثمانی جامعهای آزاد و بردبار در قبال اقلیتها بوده واقعیت ندارد؛ آن نظام، حکومتی نظامیگرا بود که بر پایه بردهگیری و ربودن کودکان مسیحی بنا شده بود.
امپراتوری عثمانی نیروی انسانی فعال خود را از طریق اخذ جزیه و ربودن پسران مسیحی از قفقاز، کریمه، اوکراین و بالکان تأمین میکرد.
زنان اسیر به حرمسراها میرفتند و پسران به ارتش یا مناصب اداری گماشته میشدند. برخی زنان، مانند خرم سلطان (روکسلانا)، به مقام همسری سلطان سلیمان رسیدند؛ اما پسران با اجبار مسلمان شده و ارتش فتوحات عثمانی را تا مرزهای ایران و لیبی شکل میدادند.
بنابراین، تساهل تنها مشروط به پذیرش سلطه کامل اسلام و سلطان بود و هرگونه سرپیچی با کشتار پاسخ داده میشد؛ نظیر کشتار ۲۵ هزار مسیحی در دمشق در سال ۱۸۶۰ و در نهایت نسلکشیهای پایانی دوران عثمانی.
در نیمه دوم قرن بیستم نیز دیکتاتورها در سوریه، عراق و لبنان حامی گروه مذهبی خود بودند؛ صدام حسین اقلیت سنی را تقویت و شیعیان و کردها را بیرحمانه سرکوب و بمباران شیمیایی کرد.
در نتیجه، نداشتن دولت به معنای آسیبپذیری مطلق بود و تشکیل دولتها نیز با استبداد همراه شد. از همین رو، جمعیت مسیحیان عراق از یک میلیون نفر در سال ۲۰۰۰، امروز پس از خشونتهای سلفیها به حدود ۱۱۵ هزار نفر کاهش یافته و ۹۰۰ هزار نفر ناپدید یا مهاجرت کردهاند.
این واقعیت تاریخی خاورمیانه است.
فروم: این فرایند انحصارگرایی به شکستهای اقتصادی و علمی نیز انجامید؛ چنانکه مصر قرن نوزدهم با بورس اسکندریه و صادرات گسترده پنبه و غلات—
مانتیفوری: صنعتی عظیم در حوزه پنبه داشت.
فروم: —و به عنوان مقصدی بزرگ برای سرمایهگذاری خارجی، پس از جنگ دوم جهانی با اخراج یونانیها، ایتالیاییها و یهودیان و دولتی کردن اقتصاد، به کشوری فقیر و وابسته به کمکهای خارجی بدل شد.
مانتیفوری: کاملاً درست است.
فروم: و این تاریخ تحریف شده و مسئولیت آن صرفاً به گردن غرب انداخته میشود، نه تصمیمات خود منطقه.
مانتیفوری: موافقم. این پرسش بنیادین مطرح است که آیا ساختار «دولت-ملت» اصلاً با واقعیتهای این منطقه سازگاری داشته است یا خیر.
فروم: در این میان، کشور اسرائیل بر اساس مصوبه سازمان ملل در سال ۱۹۴۷ شکل گرفت و در جریان جنگ استقلال و اخراج متقابل صدها هزار یهودی از کشورهای عربی، دولتی کارآمد از حیث اقتصادی، فناورانه و نظامی پدید آورد که برای منطقه قابل تحمل نبوده است.
مانتیفوری: بله، تأسیس اسرائیل را میتوان با تأسیس ترکیه در ۲۰ سال پیش از آن مقایسه کرد؛ دولتی مبتنی بر هویت ملی-مذهبی جدید که از دل یک نبرد شدید قومی با ساکنان پیشین بیرون آمد.
فروم: نبرد ترکها در برابر یونانیها، مشابه نبرد یهودیان در برابر اعراب.
مانتیفوری: دقیقاً؛ فرایندی مشابه که طی آن دولتی مقتدر با جابهجاییهای گسترده جمعیتی پدید آمد، هرچند چالش با اقلیت کرد در ترکیه به کشته شدن حدود ۱۰۰ هزار غیرنظامی طی یک قرن انجامید.
فروم: با این تفاوت که یونان امروزه حامی حملات تروریستی مداوم علیه ترکیه نیست.
مانتیفوری: خیر، هرگز چنین نیست.
فروم: و موجودیت ترکیه را انکار نمیکند.
مانتیفوری: بله، تفاوت بزرگ اینجاست که هیچکس مشروعیت ملیگرایی ترک را به چالش نمیکشد و این تنها ملیگرایی اسرائیلی است که مدام نفی میشود.
نمونه مشابه دیگر، تأسیس پاکستان در سال ۱۹۴۷ است که با تلفات ۱ تا ۳ میلیون نفری و آوارگی ۱۲ تا ۱۴ میلیون نفر همراه بود و در مقایسه با آن، ابعاد جنگ ۱۹۴۸ در خاورمیانه بسیار محدودتر بود.
پاکستان نیز بر پایهای مذهبی و با فرهنگی نظامی شکل گرفت.
بنابراین تشکیل اسرائیل پدیدهای کاملاً بیسابقه در تاریخ نبوده است.
فروم: البته یک تفاوت اساسی این است که اسرائیل توسط اقلیتی شکل گرفت که در سلسلهمراتب سنتی منطقه در پایینترین رده قرار داده شده بود و موفقیت این دولت نوعی تحقیر تاریخی برای این دیدگاه تلقی میشود.
مانتیفوری: ارامنه شاید نزدیکترین نمونه بودند، اما آنان بر اثر نسلکشی توان تشکیل دولت را از دست دادند، در حالی که یهودیان پس از هولوکاست توانستند دولت خود را بنا کنند.
این مقایسهها وجوه تاریخی درخور توجهی دارند.
فروم: ما در این گفتوگو مکرراً واژه «نسلکشی» را برای کشتارهای گسترده و سازمانیافته با هدف محو فیزیکی اقوام به کار بردیم. امروزه برخی جنگ غزه میان اسرائیل و حماس را نسلکشی مینامند، در حالی که این جنگ واجد ابعاد تاریخی و ساختاری پاکسازیهای گذشته نیست.
گویی تمایلی برای ابداع یک نسلکشی خیالی و فراموشی نسلکشیهای واقعی وجود دارد.
مانتیفوری: وظیفه ما به عنوان مورخ، پاسداشت یاد میلیونها قربانی نسلکشیهای واقعی خاورمیانه از جمله ارامنه، مارونیها، یونانیها، ایزدیها در حمله داعش و کردهای قربانی سلاحهای شیمیایی صدام است.
تقلیل دادن مفهوم حقوقی و اخلاقی «نسلکشی» به یک ابزار سیاسی برای توصیف هر جنگ دشوار، توهین به قربانیان نسلکشیهای راستین تاریخ است.
فروم: لوث کردن این واژه در واقع تلاشی برای به فراموشی سپردن جنایات تاریخی علیه ارامنه، آشوریها و کردها و تطهیر عاملان آن است.
سایمون، از حضور شما در برنامه بسیار متشکرم.
مانتیفوری: از شما بسیار سپاسگزارم، دیوید.
[موسیقی]
فروم: با سپاس از سایمون سباگ مانتیفوری. اثر دیگر این هفته، کتاب دست پنهان: جنگ اطلاعاتی و رشد تبلیغات یهودستیزانه نوشته وارن کینسلا، روزنامهنگار و فعال سیاسی باسابقه کانادایی است.
کینسلا، از چهرههای نزدیک به ژان کرتین نخستوزیر اسبق کانادا، روزنامهنگاری میدانی است که به بررسی پشتپرده افزایش کمسابقه تبلیغات یهودستیزانه در شبکههای اجتماعی پرداخته است.
تز اصلی او این است که این جریانها خودجوش نیستند، بلکه توسط بازیگران سیاسی و بهویژه کارکرد الگوریتمهای شبکههای اجتماعی هدایت میشوند؛ الگوریتمهایی که افکار عمومی را به اسارت درآوردهاند.
ما به سوی دنیایی مبتنی بر تصویر به جای متن و احساساتگرایی به جای خردورزی پیش میرویم؛ وضعیتی که زمینه را برای دستکاری افکار عمومی و ترویج خشم برای افزایش تعامل فراهم میکند.
جامعه عقلستیز مستعد پذیرش تئوریهای توطئه است، و در کانون همه تئوریهای توطئه، توطئهانگاری علیه یهودیان قرار دارد.
باورهای یهودستیزانه ریشه در افسانههای قدیمی دارند؛ از تحریفات در برداشتهای سنتی مذهبی گرفته تا تئوریهای توطئه در مارکسیسم که هویتهای قومی-مذهبی را رد میکردند.
در نتیجه، در دوران گسترش بیمهار اخبار جعلی در فضای مجازی، یهودیان بار دیگر هدف اصلی این اتهامات قرار گرفتهاند.
کتاب کینسلا تحلیلی هشداردهنده از این وضعیت ارائه میدهد و مطالعه آن برای شناخت این بحران ضروری است.
برنامه این هفته دیوید فروم شو به پایان رسید. با سپاس از همراهی شما. بهترین راه حمایت از ما، عضویت در نشریه آتلانتیک و اشتراکگذاری این پادکست است. تا هفته آینده، خدانگهدار.
[موسیقی]