در اینجا فهرستی گزینده از دهها تصویری که رئیسجمهور اخیراً در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» منتشر کرده است آورده شده: دونالد ترامپ سوار بر اسب در کنار جرج واشنگتن که او نیز سوار بر اسب است، در تنِ هالک هوگان، در حال شکست دادن هوگان در مسابقه بازوبند، ایستاده میان ژنرال جورج پتون و ژنرال داگلاس مکآرتور با یونیفورم جنگ جهانی دوم، معلق بهشکل تهدیدآمیز بالای سر نخستوزیر کانادا با یک چوبهکی، در حال فرماندهی بر عرشه یک ناو هواپیمابر، بمباران هستهای بخشهایی از زمین از فضا، و رقصیدن شادمانه با آهنگ «YMCA» در حالی که تابلوی دریاچه انتاریو را با تابلوی دریاچه آمریکا تعویض میکند. شاید سورئالترین (هرچند تا حدی خندهدار) مورد، انتشار یک فیلم از گروهی «اردکهای دونالد» با موهای مشخصه او، مسلح به مسلسل، بود که بهصورت رژه در حرکت بودند تا از همان دریاچه محافظت کنند.
ترامپ هرگز در مورد گرایش خود به خودبزرگنمایی خجالتزده نبوده است (رویاپردازی درباره حک شدن چهرهاش بر کوه راشمور یا چاپ آن بر اسکناس ۲۵۰ دلاری). اما سیل اخیر پستهای او در شبکههای اجتماعی—که تقریباً همه محصول هوش مصنوعیاند—او را در سرزمینی فانتزی گستردهتر قرار داده است. هوادارانش احتمالاً فقط میخندند؛ سرگرمی و طعنه بیشتر، چه اشکالی دارد؟ منتقدانش ممکن است چشمهایشان را به نشانه بیپروایی افراطی او ببندند، اما تقریباً دیگر زحمت واکنش نشان دادن را به خود نمیدهند (مگر اینکه ایسلندی باشند). پس از یک دهه شیطنتهای ترامپ، هیجانزده شدن در هر دو حالت دشوار است. همچنین، این تصاویر ممکن است کمی غمانگیز به نظر برسند—فرافکنیهای مردی که قدرت و سرزندگی خود را از دست میدهد اما مبرم است خود را قدرتمند و سرزنده ببیند.
با این حال، این کاریکاتورهای پوچ ارزش تأمل دارند، نه برای شناخت بهتر ترامپ (باور دارم که این پیاز کاملاً پوست کنده شده است). زیرا آنچه هوش مصنوعی میتواند برای اغراق و بزرگنمایی ترامپ انجام دهد، میتواند برای همه انجام دهد. برای رئیسجمهور، این ممکن است فقط یک پله بالاتر در نردبان خودپسندی او باشد، اما برای کسانی که دارای درجات ناپلئونی خودشیفتگی نیستند، سرزمین ذهنی گشودهشده توسط این کیمراهای سریعدرخواست، تازه است.
وقتی روانکاو ژاک لاکان میخواست بفهمد «من» چگونه شکل میگیرد، به آینهها اندیشید. او نظریهپردازی کرد که در سنی بین شش تا هجده ماهگی، نوزاد شروع به شناسایی بازتاب خود میکند و تجربهای را که لاکان—ساختارگرای فرانسوی مبهمی که بود—«فرض شادمانه تصویر آینهای خود» نامید، تجربه میکند. به زبان سادهتر، نوزاد متوجه میشود: آن منم! این نکته حائز اهمیت است زیرا کودک در این نقطه در غیر این صورت مجموعهای از حسهای گسسته و پراکنده است. لاکان معتقد بود که آینه ادراکی آرمانی از تمامیت ارائه میدهد، در حالی که در واقعیت همه چیز آشفته است، و از طریق این توهم انسجام، «من» واقعی—حس هویت—شروع به جوانه زدن میکند.
لاکان باور نداشت که ما هرگز واقعاً از این وابستگی به بازتاب خود—چه در بالای روشوی دستشویی و چه در نگاه دیگران به ما—بینیاز میشویم. اما آینهای که او در ذهن داشت تنها میتوانست شخصی را که جلوی آن ایستاده نشان دهد—تصویر همیشه به واقعیت فیزیکی وابسته بود. آینه هوش مصنوعی چیزی دیگر است. او میپرسد چه چیزی میخواهیم ببینیم و آن را تولید میکند.
در گذشته، تنها پادشاهان و امپراتورها میتوانستند به تصویر اغراقآمیز و عالی خود دلخوش کنند. آنها میتوانستند نمایشهای قهرمانه و بزرگتر از واقع را سفارش دهند—هرچند حتی اینها نیز محدود به مواد موجود و واقعگرایی معقول بودند. تصویرسازی با هوش مصنوعی اکنون این نوع مجسمهسازی را دموکراتیزه کرده است. من میدانم زیرا همین حالا از چتجیپیتی (ChatGPT) خواستم تصویری از من سوار بر اسب برنزی در مرکز یک شهر بسازد، و هرگز باوقتمندتر به نظر نرسیدهام. اما هوش مصنوعی میتواند کارهای بسیار بیشتری انجام دهد: «من» آرمانی از محدودیتهای آینه و حتی مجسمه طلایی فرار کرده است؛ اکنون میتواند به ابعاد غیرقابل تصوری متورم شود.
در این جهان تازه، ناامنیهای ما موانع نیستند؛ آنها نقاط شروعاند. قد کوتاه من را در نظر بگیرید. میتوانم تجسم کنم که با بدن کشیده و بلند وکتور ویمبانیا چه شکلی میشدم—هرچند به چیزی یک فوت کوتاهتر هم راضی میشدم. کاملاً آگاهم که این تنها یک تصویر است و تصویری عجیب، اما این «من» بلندتر—نسخهای که به مهمانی میرود و به همه از بالا نگاه میکند، نه از پایین—را در مغزم حک میکند. این شکافی میان واقعیت و چنین تصویری ایجاد میکند. این فانتزی محققشده میتواند مرا فریب دهد یا آزارم دهد. وجود دارد و نمیتوانم فراموشش کنم. در مقابل، باید بگویم، همچنین نشان میدهد که از چه چیزی بیشترین خودآگاهی را دارم—دقیقاً همان کاری که هوش مصنوعی برای ترامپ انجام میدهد. مرد متورم، غالب و پیروز با ششتکه شکم، چیزی است که آینه هوش مصنوعی به رئیسجمهور نشان میدهد، زیرا او از آن خواسته است که این را به او نشان دهد. (در بیشتر موارد، البته، او تصاویری را بازنشر میکند که هوادارانش درخواست کردهاند و بدین ترتیب فانتزیهای جابهجاشده خود را آشکار میکنند.)
برای دادن کمی حق به ترامپ، او به نظر میرسد که به این ایده آگاهی مبهم دارد که هوش مصنوعی، مانند «آینه ارised» در هاری پاتر، به ما آنچه بیشترین آرزویش را داریم نشان میدهد. یکی از پستهای او باراک اوباما را نشان میدهد که به آینه نگاه میکند و میپرسد: آینه آینه دیوار، کی بزرگترین رئیسجمهور همه است؟ تعجبی نیست، ترامپ است که به او خیره شده است.
آنچه من در آینه هوش مصنوعی میبینم بزرگتر از آن است که هرگز بتوانم باشم—و بینهایت قابل ویرایش. به جای تغذیه میل به انسجام، همانطور که لاکان تصور میکرد، گرسنگی بیانتهایی برای دستنیافتنیها ایجاد میکند. میتوانم با درخواستهای بیشتر آن را تغییر دهم: «موهایم را پرپشتتر کن. فکم را زاویهدارتر کن.» اگر نگرانم، وارد این جاده شوید و با جوانان ناراضیای روبرو میشوید که با چکش به شکل دادن چهره واقعی خود میپردازند تا به شبیهسازیهای دیجیتال نزدیکتر شوند.
همه مردم خودشیفته نیستند و قطعاً همه شبیه ترامپ نیستند. اما همه ما آسیبپذیریم. چه کسی گاهی رؤیای فرار از واقعیت یا حقیقت بدنی که مجبور به زندگی در آن است را ندارد؟ در مقیاس تاریخ بشری، تنها حدود یک ثانیه از زمانی که عکسبرداری (و سلفی اجتنابناپذیر) به ما اجازه داد آنچه را که برای مدت طولانی تنها سطح برکه یا قطعهای شیشه میتوانست به ما نشان دهد—یعنی چهره خودمان—تقویت کنیم، گذشته است. چه چیزی از یافتن سوپرمنها، پادشاهان، پاپها و جدایها که به ما خیره شدهاند، برخواهد خاست؟
بدون هوش مصنوعی، ترامپ ممکن بود مجبور شود به اطراف خود نگاه کند، شاید به پرترههای دیگر رئیسجمهوران در کاخ سفید—دقیقاً همان کاری که ریچارد نیکسون انجام داد. در کتاب روزهای پایانی (The Final Days)، باب وودوارد و کارل برنستین داستانی را که مشهور شد بازگو کردند: هنگامی که ریاستجمهور نیکسون در حال فروپاشی بود، او شروع به صحبت شبانه با این رؤسای جمهور مرده سابق کرد. (یکی از دامادهای او این ادعا را رد کرد.) اولیور استون این لحظه را در فیلم ۱۹۹۵ خود، نیکسون، دراماتیزه کرد: رئیسجمهور شکستخورده و خسته بر نقاشی جان اف. کندی تمرکز میکند و با خودآگاهی حیرتانگیزی میگوید: «وقتی به تو نگاه میکنند، آنچه میخواهند باشند را میبینند. وقتی به من نگاه میکنند، آنچه هستند را میبینند.»
میدانم که این داستانی خیالی است. اما این نوعی رویارویی است که میتواند زمانی رخ دهد که چارهای جز دیدن آنچه جلوی چشمانتان است نداشته باشید. ترامپ نیز بسیار از رؤسای جمهور پیش از خود آگاه است. در یک پست اخیر دیگر، او همه آنها را در یک نمودار طبقاتی از عظما (لینکلن، افدیآر، جفرسون و غیره) تا شکستخوردهها (بایدن، اوباما، کارتر و غیره) رتبهبندی کرده است. و در بالای کل گرافیک، در جعبهای تقریباً چهار برابر بزرگتر از همه دیگران، چهره جدی و بیلبخند ترامپ از زیر برچسبی که به او بازتاب میکند، خیره شده است: بزرگترین.