اشتراک
جامعه مردم‌شناسی سیاست

باستان‌شناسی درباره ظهور حاکمان تمام‌عیار چه می‌گوید؟

گفتگو با گری فاینمن، باستان‌شناس

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

گری فاینمن، باستان‌شناس برجسته، در گفتگو با مجله «نِییبل»، دیدگاه‌های سنتی در علوم اجتماعی مبنی بر اجتناب‌ناپذیری استبداد با افزایش جمعیت و پیچیدگی جوامع را به چالش می‌کشد. برخلاف روایت‌های کلاسیک که تمدن‌های پیشامدرن را عمدتاً استبدادی می‌دانند، تحقیقات میدانی فاینمن در مکزیک، چین و دیگر نقاط جهان نشان می‌دهد که در طول تاریخ، طیف گسترده‌ای از روش‌های حکمرانی وجود داشته است. او معتقد است که نابرابری و تمرکز قدرت لزوماً با رشد جمعیت افزایش نمی‌یابد و بسیاری از تمدن‌های باستان، از جمله تئوتیواکان در مکزیک، نه با حاکمان مطلق، بلکه از طریق سازماندهی جمعی و فراگیر اداره می‌شدند. فاینمن عامل تعیین‌کننده در میزان استبداد یا دموکراتیک بودن یک جامعه را «نحوه هدایت منابع» می‌داند. جوامعی که به «منابع داخلی» (مانند مالیات از شهروندان و کشاورزان) متکی بودند، ناچار به تعامل و بهبود رفاه عمومی برای حفظ مشارکت مردم بودند، در حالی که دسترسی به «منابع خارجی» (مانند انحصار مسیرهای تجاری یا معادن) زمینه‌ساز ظهور حاکمان استبدادی می‌شد که نیازی به پاسخگویی به شهروندان نداشتند. او همچنین بوروکراسی را لزوماً ابزار استبداد نمی‌داند و معتقد است در صورت ساختار درست، بوروکراسی می‌تواند مانعی در برابر تمرکز قدرت مطلق باشد. یافته‌های او بر این نکته تأکید دارند که دموکراسی منحصر به غرب نیست و همواره به عنوان یک دستاورد شکننده، نیازمند مراقبت است. فاینمن در پایان تأکید می‌کند که بازخوانی تاریخ با نگاهی نو، می‌تواند به سیاست‌گذاران امروزی در درک چالش‌های حکمرانی و تقویت جوامع فراگیر کمک کند، چرا که گذشته با تمام تفاوت‌هایش، درس‌های ارزشمندی برای زمان حال دارد.

چرا برخی جوامع توسط استبدادگران اداره می‌شوند — افراد قدرتمندی که تقریباً بدون هیچ نظارت و توازنی همه تصمیمات را می‌گیرند — در حالی که در جوامع دیگر، شهروندان واقعاً حق رأی دارند؟

اگر از یک باستان‌شناس، مورخ یا دانشمند علوم سیاسی بپرسید، داستان به طور سنتی چنین پیش می‌رود: مردم قبلاً در گروه‌های کوچک برای شکار و گردآوری حرکت می‌کردند و تصمیمات را تا حد زیادی به صورت جمعی می‌گرفتند. سپس کشاورزی را اختراع کردند که آن‌ها را به قطعات خاصی از زمین وابسته کرد و به برخی از آن‌ها اجازه داد تا منابع را ذخیره و انباشته کنند. این امر به طور اجتناب‌ناپذیر منجر به نابرابری در ثروت و قدرت شد.

این نابرابری با افزایش جمعیت رشد کرد و برخی روستاها به شهرهایی تبدیل شدند که آنقدر پرجمعیت بودند که برای حفظ نظم میان کثرت نیاز به رهبران قوی داشتند. و وضعیت جهان تا زمانی که یونانیان باستان رویکرد جدیدی به نام «دموکراسی» را ابداع کردند، همین بود.

داستان می‌گوید دموکراسی در دوران قرون وسطی کاهش یافت، سپس قرن‌ها بعد دوباره در اروپا زنده شد. از آنجا، به آرامی اما پیوسته به سایر مناطق گسترش یافت و رقابتی جدی برای استبدادگران ایجاد کرد.

گری فاینمن، باستان‌شناس موزه فیلد در شیکاگو، می‌گوید این داستانی مرتب اما بیش از حد ساده‌سازی شده است. تحقیقات خود او نشان می‌دهد که دولت‌های استبدادی هنگامی که جمعیت‌ها بزرگ‌تر می‌شوند، اجتناب‌ناپذیر نیستند — طیف متنوعی از جوامع در سراسر جهان در طول تاریخ روش‌های متفاوتی را انجام داده‌اند.

علاوه بر این، این جوامع با سازماندهی استبدادی کمتر نه تنها محدود به اروپا بودند، بلکه در سراسر جهان، از تئوتیواکان در مکزیک تا موهنجو-دارو در پاکستان یافت می‌شدند.

فاینمن دیدگاه باستان‌شناختی خود را درباره تغییرات سیاسی بلندمدت در یک مرور کلی در سال ۲۰۲۳ در Annual Review of Anthropology توصیف کرد و همراه با همکارانش، این ایده‌ها را در تحقیقات بعدی که در PNAS و Science Advances منتشر شد، آزمایش کرد. او با Knowable Magazine درباره عواملی که استبداد یا اشکال فراگیرتر حکمرانی را تقویت می‌کنند، صحبت کرد.

این مصاحبه برای طول و وضوح ویرایش شده است.

در کدام سایت‌های باستان‌شناختی کار کرده‌اید و چگونه بر دیدگاه شما تأثیر گذاشته‌اند؟

من بیشتر دوران حرفه‌ای پژوهشی آکادمیک خود را صرف کار میدانی باستان‌شناسی در مکزیک و چین کرده‌ام. من کار خود را در مزوآمریکا، در مکزیک، آغاز کردم و این حوزه اصلی من است. من در چندین مقیاس کار کرده‌ام، از پیمایش‌های منطقه‌ای تا حفاری‌های متمرکز سایت، از جمله بسیاری از خانه‌ها.

وقتی مردم شروع به کار در مزوآمریکا کردند با هدفی فراتر از یافتن مصنوعات برای پر کردن ویترین موزه‌ها، فرضیه‌ای را مطرح کردند که در آن زمان بد نبود: تمدن‌های مزوآمریکایی با حکمرانی تحمیلی از بالا به پایین، استبدادی و کنترل سیاسی اقتصاد مشخص می‌شوند — به عبارت دیگر، دولت تعیین می‌کرد مردم چه تولید کنند، منابع کلیدی را انحصار می‌کرد و توزیع کالاها را به شدت کنترل می‌کرد.

این چیزی است که من به عنوان دانشجویی در دهه ۱۹۷۰ یاد گرفتم.

اما همانطور که ما خانه‌ها را حفاری می‌کردیم، اغلب مشاهده می‌کردیم که در تقریباً هر خانه‌ای که حفاری می‌کردیم، مردم چیزی را برای مبادله تولید می‌کردند — ابزار یا سفال، به عنوان مثال. و آن‌ها از چیزهایی استفاده می‌کردند که خودشان نساخته بودند و شاید حتی در همان محل سکونت نیز تولید نشده باشند.

بنابراین اگر همه کالاها را برای مبادله تولید می‌کردند، کنترل اقتصاد توسط یک مقام مرکزی بسیار دشوار، اگر نه غیرممکن، می‌بود. همچنین هیچ انباری پیدا نکردیم که به رهبران اجازه دهد منابع را انباشته و ذخیره کنند.

ایده‌ای مبنی بر اینکه دولت اقتصاد را برای توانمندسازی یک حاکم استبدادی کنترل می‌کرد، با داده‌ها مطابقت نداشت.

همانطور که شروع به جمع‌آوری داده‌ها درباره مزوآمریکای پیش از اسپانیایی‌ها در فضا و زمان کردیم، دریافتیم که ماهیت حکومت، سازماندهی شهرها، تقریباً هر چیزی که بررسی می‌کردیم، متغیر بود. این فقط یک حالت واحد با یک شاه تمام‌عیار مانند مایاهای کلاسیک در امتداد رودخانه اوسوماتسینکا نبود.

تصویر جوانی با تاج پیچیده که هدیه‌ای را از زنی در حال زانو زدن دریافت می‌کند.
کینیش جانااب پاکال، شاه جدید شهر-دولت مایا در پالنکه (واقع در مکزیک کنونی)، در ژوئیه ۶۱۵ میلادی هنگام به تخت نشستن، تاج جنگی پردار را از مادرش دریافت می‌کند. حاکمان استبدادی دوره کلاسیک مایا مورد ستایش قرار می‌گرفتند، در کاخ‌های بزرگ زندگی می‌کردند و در مقبره‌های مجلل دفن می‌شدند.
M. DE WALDECK / MONUMENTS ANCIENS DU MEXIQUE: PALENQUÉ ET AUTRES RUINES DE L'ANCIENNE CIVILISATION DU MEXIQUE 1866

مایاهای کلاسیک حاکمان خود را ستایش می‌کردند، آن‌ها تدفین‌های بسیار مجلل و کاخ‌های لوکسی داشتند که بسیار بزرگ‌تر از هر خانه دیگری بود. این با مدل از بالا به پایین مطابقت دارد.

اما وقتی به مکانی مانند تئوتیواکان نزدیک مکزیکوسیتی یا مونته‌آلبان، نزدیک شهر واخاکا نگاه می‌کنید، آن‌ها نه در حوزه اقتصادی و نه سیاسی با آن مدل مطابقت ندارند. به جای مقبره‌ها و بناهای باشکوه که یک حاکم منفرد را ستایش می‌کنند، تئوتیواکان دارای میدان‌های باز برای تجمع عمومی، نقاشی‌های دیواری که رژه مقامات نقاب‌دار را به جای شاهان نام‌گذاری شده نشان می‌دهند، و معابدی با سقف‌های پهن طراحی شده برای نگه داشتن گروه‌ها به جای یک حاکم یا کشیش منفرد است.

این غیرمنتظره بود، زیرا بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی غربی فکر می‌کردند که به استثنای یونان و روم، تمام جوامع پیشامدرن استبدادی بودند و این روند تا عصر روشنگری ادامه داشت، زمانی که مردم عقلانی‌تر شدند.

در چین، ما در استان شاندونگ شرقی پیمایش کردیم، که آخرین منطقه‌ای بود که به امپراتوری چین شی هوانگ، اولین امپراتور چین که کشور را یکپارچه کرد و در مقبره معروف سربازان سفالی مدفون است، ملحق شد. باز هم، نظریه سنتی انتظار داشت که پس از این الحاق، منطقه دچار سختی و رفاه کمتر شود.

اما در واقع، داده‌های تاریخی و باستان‌شناختی نشان می‌دهند که منطقه پس از الحاق به امپراتوری رونق گرفت، که تحت سلسله هان بعدی برای چندین قرن یکپارچه باقی ماند. اعداد جمعیت در سراسر منطقه به شدت افزایش یافت، شهرک‌های جدیدی تأسیس شدند، زیرساخت‌های حمل‌ونقل بهتر منجر به یکپارچگی بیشتر شد زیرا مناطق بیشتر به یکدیگر متصل شدند و مبادلات از هر نوعی آسان‌تر شد. این یک رژیم استبدادی نبود که همه چیز را از مناطق فتح شده بیرون می‌کشید.

بنابراین باز هم، این ایده که سیستم‌های حکمرانی پیشامدرن همیشه به شدت استبدادی بودند، با داده‌ها مطابقت نداشت. با گذشت زمان، اطلاعاتی که جمع‌آوری کردیم تمام این مسائل را مطرح کرد. این در نهایت منجر به مقاله Annual Review در سال ۲۰۲۳ شد که خلاصه می‌کند چگونه این ایده‌ها که حدود ۵۰۰ سال در هسته علوم اجتماعی غربی بوده‌اند، تثبیت شدند. آن مقاله تلاشی برای ترسیم راهی جدید است.

من از آن زمان مشارکت‌کننده دو مطالعه بزرگ با دو تیم مختلف بوده‌ام که آن ایده‌ها را آزمایش می‌کنند.

تصویر هوایی از برخی ویرانه‌های تاریخی.
بقایای شهر موهنجو-دارو در پاکستان کنونی، که حدود ۲۵۰۰ قبل از میلاد توسط تمدن دره سند ساخته شد، ساختمان‌هایی را با اندازه‌های تقریباً یکسان آشکار می‌کند، که نشان‌دهنده جامعه‌ای نسبتاً برابرگرا است. بسیاری از آن‌ها نیز به آب و سیستم فاضلاب دسترسی داشتند.
SHOZIB ALI BROHI / SHUTTERSTOCK

می‌توانید درباره آن مطالعات برای ما توضیح دهید؟

اولین مطالعه، که در سال ۲۰۲۵ در مجله PNAS منتشر شد، رابطه بین نابرابری و مقیاس جمعیتی و سیاسی را با بررسی تفاوت بین بزرگ‌ترین و کوچک‌ترین خانه‌ها در بیش از هزار سایت باستان‌شناختی کاوش کرد. دومین مطالعه، که من آن را هدایت کردم و در مارس ۲۰۲۶ در Science Advances گزارش شد، رابطه بین ماهیت حکمرانی و مقیاس را در ۴۰ زمینه باستان‌شناختی و تاریخی بررسی کرد.

فرضیه طولانی مدت این بوده است که در بیشتر تاریخ، تمرکز قدرت و نابرابری هر دو با اندازه جمعیت افزایش می‌یابند، زیرا مردم ابزار لازم برای انجام کارها بدون رهبری تحمیلی از بالا به پایین را نداشتند. این دو مطالعه نشان دادند که اندازه جمعیت مهم است اما تعیین‌کننده نیست. در هر دو مطالعه، این عامل تنها حدود یک چهارم از تغییرات در برابری یا درجه استبداد را توضیح می‌داد.

علاوه بر این، در داده‌های ما شواهدی از اعمال دموکراتیک در بخش‌های دیگر جهان خارج از یونان باستان و روم جمهوری‌خواه در تقریباً همان زمان، یا شاید حتی کمی زودتر دیده می‌شود. این دو تمدن ممکن است بیشترین تأثیر را بر جامعه مدرن داشته باشند، که تابعی از نحوه نگهداری، ذخیره و انتقال سوابق در طول زمان است، و ما قصد کم‌اهمیت جلوه دادن اهمیت آن مکان‌ها را نداریم. اما آن‌ها منحصر‌به‌فرد نیستند، همانطور که مردم فرض کرده‌اند. و قطعاً درست نیست که هر جای دیگری به صورت استبدادی سازماندهی شده باشد.

سرانجام، ما نشان می‌دهیم که همه چیز با کشاورزی تغییر نکرد. این یک استدلال بسیار ریشه‌دار است: ایده‌ای که با کشاورزی و زندگی یکجانشینی، همه چیز به سرعت تغییر کرد و سپس ما در مسیری اجتناب‌ناپذیر از افزایش مقیاس، افزایش تمرکز قدرت و غیره قرار گرفتیم. داده‌های ما از این حمایت نمی‌کنند. این به این معنا نیست که کشاورزی نوآوری کلیدی نبود. بود، و تأثیرات بلندمدتی داشت. اما آن‌ها همیشه فوری یا یکسان نبودند.

فکر می‌کنم نکات کلیدی اینها هستند: ما در حال یافتن شواهدی هستیم که با دیدگاه‌های بسیار قدیمی و ریشه‌دار، نه تنها در باستان‌شناسی، بلکه در سراسر علوم اجتماعی مطابقت ندارد.

آیا هنوز می‌توانیم بگوییم چیزهایی مانند کشاورزی و افزایش جمعیت فرصت‌هایی برای استبدادگران ایجاد کردند، حتی اگر استبداد را اجتناب‌ناپذیر نساختند؟

فکر می‌کنم افزایش مقیاس قطعاً فرصت‌هایی برای استبدادگران ایجاد می‌کند، و فکر می‌کنم کشاورزی فرصت افزایش مقیاس را ایجاد می‌کند زیرا بهره‌وری را افزایش می‌دهد.

اما آنچه از تحقیقات ما استخراج می‌شود، که فکر می‌کنم بسیار مهم است، این است که تمرکز قدرت عمدتاً ناشی از نحوه هدایت منابع به نهادهای سیاسی است.

وقتی یک دولت باید بخش زیادی از مالیات خود را با گرفتن مقدار کمی از بسیاری از کشاورزان یا پیشه‌وران جمع‌آوری کند، احتمالاً سازماندهی دموکراتیک‌تری خواهد داشت. ما اینها را «منابع داخلی» می‌نامیم. تحت چنین شرایطی، دستیابی به استبداد دشوار خواهد بود: مردم می‌توانند با پای خود رأی دهند و مهاجرت کنند، بنابراین باید کاری کنید که آن‌ها بخواهند مشارکت کنند.

اما زمانی که منابع و فناوری‌ها قابل انحصار باشند، خواه کنترل مسیرهای تجاری یا غنائم جنگی یا معادن یا مزارع و بردگی باشد، آن زمان استبداد را پیدا می‌کنید. ما به اینها «منابع خارجی» اشاره می‌کنیم.

با منابع خارجی انحصاری، شما مجبور نیستید به گرفتن مقدار کمی از بسیاری از افراد متکی باشید. با داشتن منبعی که نسبتاً هدایت یا کنترل شده است، شما فقط به تعداد کمی از افراد پول می‌دهید تا به شما کمک کنند از آن منبع محافظت کنند. شما مجبور نیستید از شهروندان خود سوءاستفاده کنید، می‌توانید تا حدی آن‌ها را نادیده بگیرید.

برای روشن شدن، مزارع بردگان و حتی املاک فئودالی، در اصطلاحات ما، منابع خارجی هستند. افرادی که در آنجا کار می‌کنند آزادی اندک یا هیچ آزادی ندارند. استبدادگران می‌خواهند از پرداخت هزینه نیروی کار فرار کنند. اگر در طول زمان بتوانند آن نیروی کار را تسخیر کنند، می‌توانند کشاورزی کوچک‌مقیاس، که یک منبع داخلی است که به شهروندان خود متکی هستند، به منبع خارجی‌ای تبدیل کنند که خودشان کنترل می‌کنند. این یک استراتژی استبدادی است، سوءاستفاده از افرادی که فاقد وضعیت شهروندی هستند.

در مورد شهروندان آزاد، فکر می‌کنم یک سوءتفاهم در بسیاری از ادبیات قبلی این بود که استبدادگران تمایل دارند شهروندان را وحشت‌زده و استثمار کنند. از دیدگاه من، نادیده گرفتن شهروندان توسط احزاب استبدادی رایج‌تر است، زیرا آن‌ها به مالیات از آن‌ها نیازی ندارند. آن‌ها واقعاً نمی‌خواهند ببینند که آسیب می‌بینند، زیرا ممکن است در نقطه‌ای مفید باشند و همچنان ممکن است مقداری منابع ارائه دهند. اما می‌توانند تا حدی آن‌ها را نادیده بگیرند.

شما توضیح داده‌اید که نابرابری را با نگاه به تفاوت بین بزرگ‌ترین و کوچک‌ترین خانه‌ها کمّی‌سازی کردید. اما چگونه مفاهیم انتزاعی‌تر مانند استبداد یا فراگیری را کمّی‌سازی می‌کنید؟

اینجاست که کار با یک تیم مهم بود. برای تحقیقات منتشر شده در Science Advances، اولین جلسه ما عمدتاً درباره طراحی پروتکل بود که دوازده نفر متخصص در مکان‌ها و دوره‌های مختلف احساس می‌کردند می‌تواند برای مقایسه درجه استبداد در تمام این موارد مختلف کار کند. ما روی دو بُعد کلیدی توافق کردیم. اول: چقدر قدرت در تعداد بسیار کمی از افراد متمرکز است؟ دوم: مردم عادی چقدر فرصت دارند تا با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و دیدگاه‌ها و نظرات خود را بیان کنند؟ چالش ما اندازه‌گیری آن دو بُعد، یعنی تمرکز قدرت و فراگیری، با استفاده از انواع اطلاعاتی بود که از منابع باستان‌شناختی و تاریخی داریم.

ما مجموعه‌ای از ۲۷ «شاخص جایگزین» (proxy) را طراحی کردیم، چیزهایی که می‌توانستیم اندازه بگیریم یا بازسازی کنیم و اطلاعاتی درباره ویژگی‌های کلیدی حکمرانی فراهم می‌کردند. آیا تصمیمات در یک قلعه نفوذناپذیر گرفته می‌شود یا در یک خانه شورای کاملاً باز؟ آیا هنر دولت یک حاکم منفرد را ستایش می‌کند یا بر خدایان، طبیعت و جامعه تمرکز دارد؟ آیا میدان‌های عمومی بزرگ و قابل دسترس وجود دارد که شهروندان بتوانند در آنجا جمع شوند، یا معماری به شدت محدودکننده است؟ و سپس ما تا حد امکان از آن شاخص‌های جایگزین را در ۳۱ محلی از سراسر جهان، که چند مورد از آن‌ها دارای بلوک‌های زمانی مجزا بودند، جمع‌آوری کردیم که مجموعاً ۴۰ مورد را تشکیل می‌دادند. اینها سپس یکپارچه و جمع‌بندی شدند تا به هر موجودیت جایگاهی بر روی شاخص استبدادی که توسعه داده بودیم، بدهند.

این به ما پایه‌ای داد تا علل و پیامدهای تغییرات مشاهده شده در استبداد را بررسی کنیم. ما آنقدر شاخص جایگزین داریم که حتی اگر کسی روی یکی اختلاف نظر داشته باشد، این تأثیر زیادی بر نتایج کلی نخواهد داشت.

عکسی از ویرانه‌های وسیع با اهرام و فضاهای پهن برای تجمع مردم.
بلوار مردگان در تئوتیواکان، مکزیک، نمونه‌ای از یک فضای مرکزی بزرگ است که برای عموم قابل دسترس بود، مکانی برای ملاقات، تجارت و تبادل اطلاعات مردم. در جوامع استبدادی‌تر، چنین فضاهایی اغلب دیوارکشی می‌شدند و برای نخبگان قدرتمند رزرو می‌شدند.
GARY FEINMAN

یک جامعه برابرتر در رکورد باستان‌شناختی چگونه به نظر می‌رسد؟ می‌توانید مثالی بزنید؟

بسیاری از جوامع در ابتدا به دلیل چیزهایی مانند عظمت ساختمان‌ها، استبدادی تفسیر شدند. فرض بر این بود که مکان‌هایی مانند تئوتیواکان باید به صورت استبدادی سازماندهی شده باشند زیرا آن‌ها این اهرام بزرگ را ساختند. چرا مردم باید هرگز آن اهرام را بسازند مگر اینکه توسط یک استبدادگر مجبور شده باشند؟

اما مشخص شد که تئوتیواکان تا حد زیادی به صورت جمعی سازماندهی شده بود و شواهدی برای یک حاکم منفرد نداشت. علاوه بر این، اهرام به اندازه کافی پهن بودند که حداقل ۱۰ یا ۱۲ نفر بتوانند در آنجا ملاقات کنند، در حالی که معابد مایاهای کلاسیک در مکان‌هایی مانند تیکال فضایی برای تنها یک یا دو، شاید سه نفر در بالا دارند، که نشان می‌دهد آن‌ها توسط یک رهبر منفرد اداره می‌شدند.

برخی مردم هنوز فکر می‌کردند که باید یک مقبره شاه در تئوتیواکان وجود داشته باشد. بنابراین در دهه گذشته یا بیشتر، باستان‌شناسان تونل‌هایی زیر سه هرم بزرگ تئوتیواکان حفر کردند و به دنبال مقبره حاکم بودند.

و چه چیزی پیدا کردند؟ تقدیمات، گاهی قربانیان قربانی شده، اما هیچ شاهی. این بسیار متفاوت از معابد و اهرام کلیدی مایا است، که اغلب معابدی بودند که به عنوان آرامگاه تدفینی برای یک شاه مایا عمل می‌کردند. هیچ موردی از آن در تئوتیواکان وجود ندارد.

سپس اگر به طرح شهر نگاه کنید، تئوتیواکان با خیابان‌های پهن و میدان‌های بزرگ طراحی شده است. مردم می‌توانستند دور هم جمع شوند. این فراگیرتر است. این مورد در شهرهای مایاهای کلاسیک صادق نیست.

در هنر تئوتیواکان، نقاشی‌های دیواری حفظ شده‌اند و به طور کلی مهم‌ترین افراد را نشان می‌دهند. آن‌ها معمولاً در یک گروه هستند، یک شاه منفرد وجود ندارد. آن‌ها نام‌گذاری نشده‌اند. و اغلب بخشی از رژه‌ها هستند. و در صحنه‌های مختلف، موجودات ماوراءالطبیعه یا شخصیت‌های مهم در حال توزیع آب یا دانه‌ها یا سایر کالاها به مردم هستند.

مایاهای کلاسیک، از طرف دیگر، اغلب شاهان خود را در حال قدم گذاشتن بر اسیر یا جمع‌آوری کالا از دیگران، گرفتن به جای دادن، به تصویر می‌کشیدند. این نشان می‌دهد که نقاشی‌های دیواری می‌توانند یک حاکم را در نقش احتمالی خود به تصویر بکشند.

نقاشی دیواری قرمز، نارنجی و طلایی.
این بازسازی از نقاشی دیواری مجموعه تیپانتیتلا در تئوتیواکان، مکزیک، یک شخصیت ماوراءالطبیعه را در حال توزیع آب و یک کشیش را در حال توزیع دانه‌ها نشان می‌دهد، که حاکی از نگرش متفاوت در طبقه حاکم آن در مقایسه با تمدن‌هایی است که در آن‌ها حاکمان در حال دریافت کالاها یا مورد خدمت قرار گرفتن به تصویر کشیده شده‌اند.
THOMAS ALETO / FLICKR

چه چیزی ممکن است تفاوت بین این دو تمدن را توضیح دهد؟

در مورد مایاهای کلاسیک، مسیرهای تجاری در امتداد رودخانه اوسوماتسینکا بسیار مهم بودند. آن‌ها کاکائو تجارت می‌کردند. یشم تجارت می‌کردند. ابسیدین تجارت می‌کردند. پارچه و پر تجارت می‌کردند. این کالاها هم مصرف می‌شدند و هم مبادله می‌شدند. کنترل آن تجارت، یک منبع خارجی که می‌توانست توسط نخبگان حاکم کنترل شود، برای اربابان مایاهای کلاسیک و روابط معاملاتی آن‌ها با سایر اربابان بسیار مهم بود.

در حالی که در تئوتیواکان، فکر می‌کنم تأمین مالی اصلی از مالیات بر نیروی کار، شاید نوعی مالیات بر کشاورزان و تولید صنایع دستی کوچک‌مقیاس بود. بنابراین دولت تا حدی که می‌توانیم تشخیص دهیم — ما سوابق نوشتاری نداریم — بسیار بیشتر از منابع داخلی تأمین مالی می‌شد. هیچ شواهدی نداریم که کنترل تجارت راه دور در مورد تئوتیواکان توسط دولت هدایت می‌شد. صنایع دستی در مکان‌های مسکونی در سراسر سایت تولید می‌شدند، نه فقط در اهرام.

مطمئنم بسیاری از مردم مالیات را تا حد زیادی استبدادی طبقه‌بندی می‌کنند.

فکر می‌کنم ایده‌ای که پرداخت مالیات اساساً استثمارگرانه است، یک سوءتفاهم دیگر است. با پرداخت مالیات، ممکن است خدماتی دریافت کنید که به شما کمک کند بهتر زندگی کنید. پرداخت مالیات ممکن است به یک دولت دموکراتیک فرصت ایجاد کالاها و خدمات را بدهد، که ممکن است به شهروندان اجازه دهد بیشتر تولید کنند، بیشتر تجارت کنند، یا فرزندان بیشتری بزرگ کنند زیرا می‌توانند زندگی بهتری داشته باشند.

در جهان پیشامدرن، تحرک زیادی وجود داشت. مردم می‌توانستند جابه‌جا شوند. بنابراین اگر شما به پایگاه مالیاتی از کشاورزان یا صنعتگران کوچک‌مقیاس متکی هستید، می‌خواهید آن افراد را به خود نزدیک کنید تا بتوانید از ثروتی که تولید می‌کنند مالیات بگیرید.

بسیاری از آنچه در رکورد تاریخی می‌بینیم لزوماً بازتوزیع مستقیم ثروت نیست. دولت‌ها با ایجاد خیابان‌های پهن، فضاهای باز بزرگ که مردم می‌توانند در آنجا جمع شوند و سیستم‌هایی برای رساندن آب به مردم، و البته با سازماندهی دفاع، بازگشت می‌کردند. همه اینها روش‌هایی هستند که دولت‌ها می‌توانند با مردم کار کنند تا زندگی شهروندان عادی را بهبود بخشند.

همچنین دریافتیم که در جوامع دموکراتیک‌تر، مراسم مذهلی معمولاً مشارکتی است — چیزهایی مانند رقص جمعی، رژه‌ها، ضیافت‌ها — همه با هدف ایجاد اعتماد، انسجام و همکاری. در بسیاری از موارد، رفاه و رشد از یک موقعیت برد-برد سرچشمه می‌گیرد: اگر شما دولتی کارآمد دارید که مالیات جمع‌آوری می‌کند، اما از آن برای بهبود زندگی مردم استفاده می‌کند، جامعه ممکن است کمی سلسله‌مراتبی‌تر باشد، اما رفاه سود خواهد برد.

با این حال، همیشه تنش وجود دارد و چیزها با گذشت زمان تغییر می‌کنند. همیشه افرادی هستند که سعی می‌کنند بیشتر برای خود کسب کنند، یا از شریک شدن اجتناب کنند. این می‌تواند سیستم را تضعیف کند. چه درباره روم جمهوری‌خواه بخوانید، جمهوری وایمار یا ایالات متحده امروز، سیستم‌های دموکراتیک می‌توانند تضعیف شوند، معمولاً از طریق تمرکز ثروت، که اغلب تمرکز قدرت را تقویت می‌کند.

در مونته‌آلبان در مکزیک، منطقه‌ای که من در آن کار کرده‌ام، پس از بیش از هزار سال بودن به عنوان یکی از طولانی‌ترین شهرهای سازماندهی شده به صورت جمعی که می‌شناسیم، شروع به دیدن مجسمه‌هایی می‌کنیم که حاکمان را ستایش می‌کنند و شواهدی که این حاکمان موقعیت خود را ارثی برده‌اند، که در اوایل مشهود نیست. بنابراین حتی آنجا نیز نوعی فروپاشی وجود داشت و سپس کل شهر فرو ریخت. حفظ دموکراسی‌ها بسیار دشوار است. آن‌ها به ویژه شکننده هستند، زیرا از بسیاری جهات پیچیده‌ترند.

آیا به همین دلیل است که آن‌ها اغلب ادارات بسیار پیچیده‌ای نیز توسعه می‌دهند — چیزی که مودیان مالیاتی عاشق شکایت از آن هستند؟

بله. ما این پیچیدگی را در مونته‌آلبان و تئوتیواکان می‌بینیم، که دارای ساختمان‌های عمومی زیادی بودند که ممکن است عملکرد بوروکراتیک داشته باشند — آن‌ها مسکونی نیستند. چنین تعدد ساختمان‌های عمومی به جز کاخ‌ها، نشان‌دهنده فعالیت بوروکراتیک بیشتر است.

البته، شما می‌توانید بوروکراسی‌ها را به سیستم‌های خویشاوندسالارانه‌تر و معاملاتی‌تر منحرف کنید. اما فکر می‌کنم شما به بوروکراسی در یک دموکراسی نیاز دارید زیرا، باز هم، شما باید مالیات جمع‌آوری کنید، و همچنین به انواع خاصی از نیروی کار برای ساخت زیرساخت، ارائه امنیت و سازماندهی جامعه نیاز دارید.

بوروکراسی همچنین می‌تواند مانعی بر قدرت متمرکز باشد. فکر می‌کنم اشتباهی که از علوم اجتماعی اولیه برخاست این بود که مردم به جوامع آسیایی باستان نگاه کردند و فرض کردند چون بوروکراسی‌های بزرگ داشتند، باید سلسله‌های سلطنتی، بسیار متمرکز و بسیار نابرابر بوده باشند.

در واقعیت، سیستم بوروکراتیک مجلل در چین باستان اغلب تا حدی حاکمان را مهار می‌کرد. بوروکرات‌ها باید برای ورود امتحان می‌دادند، بنابراین تا حد زیادی شایسته‌سالار بود. و آن‌ها وفاداری‌های خاصی به شهرهای زادگاه خود داشتند، بنابراین همیشه با یکدیگر توافق نداشتند. بنابراین به صورت جمعی، منافع کمی متفاوت از حاکم داشتند و از آن‌ها دفاع می‌کردند.

اگر به دموکراتیک‌ترین دوران‌های ایالات متحده، مانند زمان فرانکلین دلانو روزولت نگاه کنید، بوروکراسی ما در آن زمان بسیار مؤثر بود، که منجر به افزایش استانداردهای زندگی برای جمعیت عمومی شد. بسیاری از ایده‌های ما بر اساس این تصورات اسطوره‌ای است که دولت برای مردم کار نمی‌کند. اما فکر می‌کنم بستگی به نوع دولت دارد.

آیا نمونه‌های چشمگیر یا الهام‌بخش دیگری از حکمرانی جمعی یا دموکراتیک در گوشه‌هایی از جهان و دوره‌هایی که اکثر مردم انتظار آن را ندارند، وجود دارد؟

تعدادی مثال از آمریکای شمالی وجود دارد — ایروکوئی‌ها، زونی‌ها، کانین چاکو. آن‌ها نسبتاً کوچک بودند، اما قطعاً به اندازه کافی بزرگ بودند که درجات بالاتری از نابرابری می‌توانست حفظ شود. با این حال، آن‌ها به صورت جمعی اداره می‌شدند و درجات پایین‌تری از نابرابری داشتند، با جوامع مختلف که قدرت را به اشترا می‌گذاشتند. برخی استدلال می‌کنند که برخی از این اعمال حکمرانی بومیان آمریکا ممکن است بر بنیان‌گذاران اولیه ایالات متحده نیز تأثیر گذاشته باشد.

امیدوارم کار ما به مردم کمک کند تا درک کنند که گذشته درس‌های زیادی دارد. همانطور که ضرب‌المثل می‌گوید، گذشته تکرار نمی‌شود، اما قافیه دارد. چارچوب‌های قدیمی — مدعی شدن اینکه جهان همیشه استبدادی بوده و با رشد جوامع بیشتر استبدادی می‌شود — گذشته را دور و حال و آینده را مصون از تغییر نشان می‌دهند. اما اگر اشکال فراگیرتر حکمرانی همیشه وجود داشته باشد، ناگهان آن درس‌ها از تاریخ بسیار مرتبط‌تر می‌شوند.

امیدوارم افراد سیاست‌گذار بتوانند برخی از این تفکرات جدید را در نحوه مواجهه با مشکلات امروز ادغام کنند.

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: knowablemagazine.org