وقتی اسرائیل در اواخر دسامبر ۲۰۲۵ صومالیلند را به رسمیت شناخت، موجی از جنجال بینالمللی ایجاد کرد. اتحادیه عرب آن را «غیرقانونی» و تهدیدی برای ثبات منطقه خواند. اتحادیه آفریقا «هرگونه ابتکار عمل یا اقدامی را که هدف آن به رسمیت شناختن صومالیلند به عنوان یک نهاد مستقل باشد، رد میکند.» وزارت امور خارجه عربستان سعودی این اقدام را «حرکت تکجانبه جداییطلبانهای که حقوق بینالملل را نقض میکند» توصیف کرد. قطریها، مصریها، ترکها، الجزایریها، یمنیها، عمانیها، سودانیها، عراقیها و دیگران نیز این مواضع را تکرار کردند. اتحادیه اروپا نیز وارد میدان شد و اعلام کرد که «بر اهمیت احترام به وحدت، حاکمیت و تمامیت ارضی جمهوری فدرال سومالی تأکید مجدد میکند.»
بدون شک، تمامیت ارضی اهمیت دارد. فروپاشی کشورهای دیگر در منطقه—مانند سوریه یا عراق—فاجعهبار خواهد بود و امنیت و ثبات خاورمیانه را مختل میکند. اما استناد به تمامیت ارضی سومالی برای مخالفت، آشکارا بیصداقتانه بود. صومالیلند پس از استقلال در سال ۱۹۶۰ داوطلبانه پذیرفت بخشی از سومالی باشد، اما پس از دههای جنگ داخلی در سال ۱۹۹۱ تصمیم به جدایی گرفت و از آن زمان تاکنون عملاً مستقل بوده است. عربستان سعودی بین سالهای ۱۹۶۷ تا ۱۹۹۰ با وجود دو یمن کنار آمد؛ قطریها و ترکها از ادلب، استان جداییطلب سوریه، تا پیش از سقوط بشار اسد حمایت کردند؛ و ترکیه تنها کشوری در جهان است که جمهوری ترک قبرس شمالی را به رسمیت میشناسد، منطقهای که آنکارا از یکسوم شمالی جمهوری قبرس (که اکنون عضو اتحادیه اروپا است) جدا کرد. مخالفت با اقدام اسرائیل ریشه در اصول ندارد، بلکه ناشی از ژئوپلیتیک است، موضوعی که اهمیت صومالیلند را، به ویژه در شرایط کنونی، برجسته میسازد.