اشتراک
فناوری دیدگاه

ایلان ماسک، جف بزوس و دولت مصنوعی

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

این مقاله به نقد ایدئولوژی «دولت مصنوعی» می‌پردازد؛ مفهومی که توسط چهره‌هایی نظیر ایلان ماسک، جف بزوس و سم آلتمن ترویج می‌شود و بر پایه جداانگاری انسان از جهان طبیعی و نهادهای دموکراتیک استوار است. این میلیاردرهای سیلیکون ولی، با الگوبرداری سطحی و ناقص از داستان‌های علمی-تخیلی، در رویای فرار از محدودیت‌های جسمانی، انجماد مغز برای حیات دوباره و استعمار سیارات دیگر هستند. آن‌ها در این مسیر، دموکراسی را مانعی بر سر راه توسعه سریع هوش مصنوعی می‌بینند و با نادیده گرفتن هشدارهای اخلاقی موجود در متونی که از آن‌ها الهام گرفته‌اند، در حال ساخت جهانی هستند که در آن شرکت‌ها بر منابع زمین مسلط بوده و انسان‌ها در حال جایگزینی با ربات‌ها هستند. در حالی که توسعه بی‌رویه هوش مصنوعی و مراکز داده، زمین را به سمت تخریب محیط‌زیست و کاهش فزاینده زیست‌توده پستانداران پیش می‌برد، این معماران فناوری به جای چاره‌جویی برای سیاره زمین، صرفاً در پی طراحی «نقشه‌های فرار» شخصی به مریخ، متاورس یا آپلود آگاهی در کامپیوترها هستند. نویسنده با تحلیل این رویکرد، استدلال می‌کند که این نخبگان نه در حال نجات بشریت، بلکه در حال آماده‌سازی برای رها کردن آن و گذار به وضعیتی هستند که در آن برای بسیاری از انسان‌ها دیگر نقشی در حیات آینده متصور نیست.

چرا کسی به نظر ایلان ماسک درباره اودیسه هومر یا کریستوفر نولان اهمیت می‌دهد؟ ماسک وعده می‌دهد که از هوش مصنوعی برای تولید نسخه‌ای «از نظر تاریخی دقیق» از اودیسه استفاده کند – که شعر حماسی را به اثری بی‌ارزش تبدیل می‌کند – حتی در حالی که شرکت‌های هوش مصنوعی به معنای واقعی کلمه در حال نابود کردن کتاب‌ها هستند تا آن‌ها را با هزینه کمتر به عنوان داده جذب کنند. در همین حال، ماسک و دیگر میلیاردرهای سیلیکون ولی در حال ساخت جهانی هستند که در دوران کودکی، در صفحات کتاب‌هایی که نتوانستند درک کنند، درباره آن خوانده‌اند. من این جهان را «دولت مصنوعی» می‌نامم.

دولت مصنوعی کمتر یک دولت است و بیشتر رویایی برای بی‌نیازی از آن، رویای جدایی انسان‌ها نه تنها از جهان طبیعی بلکه از یکدیگر، با قطع هر بند نافی. شکل افراطی این رویا، برنامه واقعی تعداد بسیار کمی از شاهزادگان بازرگان قرن بیست و یکم با قدرت خیره‌کننده است؛ میلیونرها و میلیاردرهای سیلیکون ولی که به دنبال رهایی از زندان بدن‌های خود هستند و قصد دارند پس از مرگ، سر خود را منجمد کنند و احتمالاً آگاهی خود را در کامپیوترها آپلود کنند. این ایده، مانند بسیاری از خواسته‌های آن‌ها، از داستانی منتشر شده تقریباً یک قرن پیش در یک مجله علمی تخیلی برای پسران نشأت می‌گیرد.

رویای زندگی در فضا، زندگی جاودانه و استعمار سیارات دیگر، همگی در رویای دولت مصنوعی جای دارند. تفکر به این صورت است: دموکراسی و دولت-ملت لیبرال باید لغو شوند تا شرکت‌ها از نیروی محدودکننده هر دولتی رها شوند و بتوانند تمام منابع این سیاره را برای توسعه سریع پیچیده‌ترین هوش مصنوعی ممکن بسیج کنند؛ هوش مصنوعی که هم امکان فرار از زندان زمین را فراهم می‌کند و هم به طرز عجیبی، چنین فراری را ضروری می‌سازد.

برای مدتی در گذشته‌ای بسیار نزدیک، برخی از شاهزادگان بازرگان سیلیکون ولی به این ایده که مردم عادی یا دولت‌های منتخب دموکراتیک ملت‌ها باید در تصمیم‌گیری درباره فناوری‌هایی که – رهبران شرکت‌ها قول می‌دادند – قرار است دوران جدیدی را در تاریخ بشریت آغاز کنند، نقش و رأی داشته باشند، ابراز علاقه می‌کردند. اما هیچ یک از ساختارهای دموکراتیک یا قانون اساسی وعده داده شده ساخته نشد. هیچ هیئت حاکمیت جهانی تأسیس نشد، یا حتی به طور جدی مورد بررسی قرار نگرفت. هیچ کس یک کنوانسیون قانون اساسی هوش مصنوعی یا چیزی شبیه به آن برگزار نکرد.

در عوض، معماران دولت مصنوعی داستان‌های شگفت‌انگیزی را، مستقیماً از صفحات علمی تخیلی، درباره تهدیدات وجودی ناشی از هوش مصنوعی روایت کردند که تنها با تسریع توسعه آن می‌توان از آن‌ها جلوگیری کرد، همه اینها به خاطر جذب سرمایه‌گذاری در شرکت‌هایشان، حتی به قیمت فاجعه برای سیاره زمین. در سال ۲۰۲۵، سم آلتمن از اوپن‌ای‌آی گفت که حدس می‌زند به زودی بیشتر سطح زمین با مراکز داده پوشیده خواهد شد، اما او زیر لب گفت: «شاید آن‌ها را در فضا قرار دهیم

آلتمن ادعا می‌کرد که از علاقه‌مندان به داستان‌های علمی تخیلی است. او به ویژه شیفته رمانی کانادایی و زمانی ناشناخته به نام «ما لژیون هستیم (ما باب هستیم)» (We Are Legion (We Are Bob)) بود که در آن جنگ بشریت را نابود کرده است، اما آگاهی انسان‌های مرده در یک سیستم هوش مصنوعی آپلود می‌شود تا دستورات یک دولت جدید را اجرا کند. این چشم‌انداز وحشتناک – رها کردن کامل آنچه انسان بودن است – ظاهراً برای طرفداران هوش مصنوعی جذابیت داشت. آلتمن، مانند پیتر تیل و ماروین مینسکی پیش از او، برای انجماد خود جهت تناسخ در آینده ثبت‌نام کرده بود.

علاقه سم آلتمن به منجمد کردن مغزش تا در آینده، پس از مرگش، آگاهی او بتواند در یک کامپیوتر آپلود شود، نمونه خوبی از تفسیر بیش از حد تحت‌اللفظی داستان‌های علمی تخیلی، و به ویژه خواندن داستان‌های هشداردهنده به عنوان دستورالعمل است. به عنوان مثال، استوارت راسل، دانشمند کامپیوتر، زمانی گفت که مشکل هوش مصنوعی که دقیقاً آنچه را به آن می‌گویید انجام می‌دهد، مانند مشکل پادشاه میداس است که با به دست آوردن دقیقاً آنچه می‌خواست، نابود شد. اما، همانطور که تد چیانگ مشاهده کرد، این در واقع اخلاق تمثیل میداس نیست، که نکته آن این است که «طمع شما را نابود خواهد کرد، و پیگیری ثروت تمام آنچه را که واقعاً مهم است از شما خواهد گرفت.» راسل به نظر می‌رسد این نکته را از دست داده است.

ایلان ماسک مجموعه بنیاد آسیموف را در ۱۰ سالگی خواند و به گفته خودش، از طرح داستان آن این درس را گرفت که «باید سعی کنید مجموعه اقداماتی را انجام دهید که احتمالاً تمدن را طولانی‌تر می‌کند، احتمال یک عصر تاریک را به حداقل می‌رساند و طول یک عصر تاریک را در صورت وقوع کاهش می‌دهد.» (حتی چت‌جی‌پی‌تی به من می‌گوید که اخلاق مجموعه بنیاد این است که آینده نه توسط مردان بزرگ بلکه توسط اقدامات جمعی شکل می‌گیرد، قدرت فاسد می‌کند، و پیش‌بینی‌های کامپیوتری از رفتار انسان قابل اعتماد نیستند و احتمالاً به شکلی از استبداد تبدیل می‌شوند.) ماسک همچنین نکته اصلی را هنگام خواندن کتابی که ادعا می‌کرد بیشترین تأثیر را بر او گذاشته بود، از دست داد: راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها اثر داگلاس آدامز.

راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها تقلیدی طنزآمیز از مجموعه بنیاد آسیموف، با دانشنامه کهکشانی آن است. آدامز، نویسنده کمدی که پیش از این برای سیرک پرنده مونتی پایتون نوشته بود، از داستان‌های علمی تخیلی متنفر بود – او زمانی گفت که کتاب‌های آسیموف مانند «نامه‌های تبلیغاتی بی‌ارزش» هستند. در اواسط دهه ۱۹۷۰، آدامز راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها را برای بی‌بی‌سی رادیو ۴ نوشت. سپس فیلمنامه‌ها را به مجموعه‌ای از کتاب‌های پرفروش تبدیل کرد.

ماسک راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها را در سن ۱۲ یا ۱۳ سالگی خواند. او بعداً به یاد آورد: «من همیشه در حال مطالعه بودم. بنابراین یا در حال خواندن بودم، یا روی کامپیوترم کار می‌کردم، یا کمیک می‌خواندم، یا سیاه‌چاله‌ها و اژدها بازی می‌کردم، از این قبیل کارها.» اما سپس، به گفته او، دچار «بحران وجودی» شد. زندگی بی‌معنی به نظر می‌رسید. «من کتاب‌های مختلفی را برای درک معنای زندگی می‌خواندم... و سپس اتفاقاً چند کتاب از نیچه و شوپنهاور در خانه داشتیم»، و آن‌ها حال او را بدتر کردند، و سپس او راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها را خواند، کتابی که آنقدر شگفت‌انگیز دیوانه‌وار و ساختارش آنقدر دلپذیر پیچیده است که خلاصه کردنش تقریباً غیرممکن است؛ اما در یکی از شاخه‌های طرح داستان آن، مردم سیاره ماگراثیا یک کامپیوتر عظیم می‌سازند تا از آن «پاسخ به... زندگی، جهان و همه چیز» را بپرسند. پس از میلیون‌ها سال پاسخ می‌دهد: «چهل و دو»، و سپس کامپیوتر کامپیوتر دیگری می‌سازد تا بفهمد «پرسش نهایی» واقعاً چیست. ماسک گفت که این کتاب به او درسی آموخت، که «اغلب اوقات پرسش سخت‌تر از پاسخ است، و اگر بتوانید پرسش را به درستی بیان کنید، آنگاه پاسخ بخش آسان است.»

این درس بسیار محدودی است که می‌توان از راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها، یک طنز گزنده که از قراردادهای علمی تخیلی برای ارائه یک اتهام ویرانگر علیه امپریالیسم، فوق‌ثروتمندان و سرمایه‌داری بی‌قید و بند استفاده می‌کند، برداشت کرد.

بی‌بی‌سی برای اولین بار راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها را در سال ۱۹۷۸ در سراسر جهان، از جمله در پرتوریا، آفریقای جنوبی، پخش کرد، که این موضوع مهم است، زیرا آدامز در زمانی که فشار بین‌المللی بر دولت آپارتاید آفریقای جنوبی در حال افزایش بود، به برخی از ماگراثی‌های خاص فکر می‌کرد. مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۷۳ رژیم آپارتاید را محکوم کرد. در سال ۱۹۷۶، پلیس در جریان اعتراض هزاران دانش‌آموز در سووتو به روی آن‌ها آتش گشود. درست در همین زمان، آدامز شروع به نوشتن راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها کرد. او ماشین تحریر دستی هرمس خود را بیرون آورد. روی آن برچسبی با عنوان: «پایان آپارتاید» چسبانده شده بود.

آدامز در جمع خوبی قرار داشت. برای بیش از یک قرن، بسیاری از نویسندگان علمی تخیلی از طرح‌هایی که شامل تأسیس مستعمرات در سیارات دیگر بود، به عنوان راهی برای محکوم کردن امپریالیسم در زمین استفاده می‌کردند. (امپریالیست‌ها نیز به نوبه خود دوست داشتند درباره استعمار فضا صحبت کنند: خود سسیل رودز گفت: «اگر می‌توانستم، سیارات را ضمیمه می‌کردم.»)

اینکه ایلان ماسک جوان راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها را در آفریقای جنوبی خواند و نتوانست محکومیت آپارتاید را در آن درک کند و آن را درسی در اهمیت پرسیدن سؤال درست دانست، چندان تعجب‌آور نیست. او یک کودک بود. عجیب این است که او تا اواخر میانسالی به این تفسیر پایبند ماند، به ویژه به این دلیل که بخش زیادی از کتاب امروز مانند تقلیدی طنزآمیز از خود ماسک به نظر می‌رسد.

ضدقهرمان راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها زافود بیبلبروکس (Zaphod Beeblebrox) است، یک خودشیفته دو سر و سه دست که برای هفتمین بار به عنوان «موجود هوشمند بدلباس‌ترین در جهان شناخته شده» انتخاب شده است، مخترع «پان گالاکتیک گارگل بلاستر» (Pan Galactic Gargle Blaster) که زمانی «بهترین انفجار از زمان بیگ بنگ» نامیده می‌شد، و رئیس پاره‌وقت دولت امپراتوری کهکشانی، یک شخصیت صرفاً تشریفاتی که نه توسط رأی‌دهندگان بلکه توسط دولت انتخاب شده تا از جنایات آن منحرف شود، و بنابراین «ویژگی‌هایی که او باید از خود نشان دهد، ویژگی‌های رهبری نیستند، بلکه ویژگی‌های خشم دقیقاً سنجیده شده هستند.» بیبلبروکس با یک سفینه فضایی که دزدیده است، قلب طلا (Heart of Gold)، در کهکشان سفر می‌کند و از یک مشکل به مشکل دیگر می‌افتد تا همه را از این واقعیت منحرف کند که کهکشان در واقع توسط شرکت‌های سایه‌مانند مانند شرکت سایبرنتیک سیریوس (Sirius Cybernetics Corporation) اداره می‌شود، که نه تنها سفینه‌های فضایی بلکه کامپیوترها و ربات‌ها را با «شخصیت‌های واقعی مردمی» (GPP) تولید می‌کند.

بیبلبروکس همچنین تنها موجودی است که تاکنون از «گرداب دیدگاه کامل» (Total Perspective Vortex) جان سالم به در برده است. وقتی وارد گرداب می‌شوید، دیدگاه کاملی از جایگاه خود در جهان به دست می‌آورید، و البته متوجه می‌شوید که از نظر کهکشانی ناچیز هستید. این دانش مغز شما را نابود می‌کند. اما بیبلبروکس اینگونه نیست، او خود را «مهم‌ترین موجود در کل جهان» می‌یابد، چیزی که تا آن زمان فقط به آن مشکوک بود.

دهه‌ها پس از خواندن راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها، زمانی که ماسک در مسیر تبدیل شدن به ثروتمندترین فرد روی کره زمین بود، یک موشک اسپیس‌اکس به فضا پرتاب کرد. او یک تسلا رودستر را در داخل آن قرار داد، و در داخل آن رودستر یک کپی دیجیتال از بنیاد آسیموف را قرار داده بود و یک علامت «وحشت نکنید» (DON’T PANIC) را روی داشبورد آن نمایش داد. ماسک، پس از تصمیم‌گیری برای رفتن به مریخ به منظور ساخت سیاره‌ای لوکس و سفارشی، بدون کنایه پیشنهاد کرد که ممکن است اولین کشتی اسپیس‌اکس که به مریخ می‌رود را قلب طلا نامگذاری کند، ادای احترامی به بیبلبروکس.

جف بزوس نیز جاه‌طلبی‌های خود برای ساخت سیاره‌های لوکس ماگراثیایی را به دوران کودکی خود نسبت می‌داد. بزوس در سال ۱۹۶۴ در نیومکزیکو متولد شد، همان سالی که ناسا کاوشگر مارینر ۴ را پرتاب کرد، اولین فضاپیمایی که از کنار مریخ پرواز کرد.

ایده اینکه مریخ می‌تواند مکانی برای سکونت انسان‌ها باشد، در دهه ۱۹۹۰ به طور جدی مطرح شد، زمانی که بزوس و ماسک شروع به کسب میلیون‌ها، حتی میلیاردها دلار کردند و در حال فکر کردن بودند که با چنین مبالغ غیرقابل تصوری چه کنند، درست در زمانی که نویسندگان و دانشمندان شروع به تصور راه‌هایی برای قابل سکونت کردن مریخ کردند. کیم استنلی رابینسون، نویسنده علمی تخیلی، سه‌گانه مریخ را منتشر کرد – که در آن دانشمندان از زمین سیاره را برای سکونت انسان‌ها قابل سکونت کرده‌اند – و در سال ۱۹۹۶، رابرت زوبرین، مهندس هوافضا، کتابی با عنوان مورد مریخ (The Case for Mars) را به صورت مشترک منتشر کرد. زوبرین نوشت: «کاوش مریخ به هیچ فناوری جدید معجزه‌آسا، هیچ بندر فضایی مداری، هیچ سفینه فضایی غول‌پیکر بین سیاره‌ای نیاز ندارد. ما می‌توانیم اولین پایگاه کوچک خود را در مریخ ظرف یک دهه تأسیس کنیم.»

بزوس شرکت فضایی خود، بلو اوریجین، را در سال ۲۰۰۰ تأسیس کرد. ماسک اسپیس‌اکس را در سال ۲۰۰۲ راه‌اندازی کرد. تا سال ۲۰۱۷، بزوس ثروتمندترین مرد روی کره زمین بود؛ ماسک در سال ۲۰۲۱ از او پیشی گرفت. در آن سال، ویلیام شاتنر، بازیگر ۹۰ ساله که به خاطر ایفای نقش کاپیتان کرک در پیشتازان فضا (Star Trek) مشهور است، در یک سفر ۱۰ دقیقه‌ای بلو اوریجین شرکت کرد. در فضا، او غرق در غم شد. وقتی فرود آمدند، شاتنر، در حالی که گریه می‌کرد، سعی کرد احساسات خود را به بزوس بیان کند، اما بزوس حرف او را قطع کرد تا بطری شامپاین را باز کند. شاتنر بعداً درباره تجربه نگاه کردن به زمین از فضا نوشت: «هر روز، ما با آگاهی از تخریب بیشتر زمین به دست خودمان روبرو می‌شویم: انقراض گونه‌های حیوانی، گیاهان و جانوران... چیزهایی که پنج میلیارد سال طول کشید تا تکامل یابند، و ناگهان هرگز آن‌ها را دوباره نخواهیم دید به دلیل دخالت بشریت. این مرا با وحشت پر کرد. سفر من به فضا قرار بود یک جشن باشد؛ در عوض، مانند یک مراسم خاکسپاری بود.» بزوس به برنامه‌ریزی برای تخلیه زمین ادامه داد.

بسیاری از آنچه داستان‌های علمی تخیلی درباره آن هشدار داده بودند، به حقیقت پیوست. ای. ام. فورستر (E. M. Forster) در «ماشین متوقف می‌شود» (The Machine Stops)، آینده‌ای را تصور کرده بود که در آن انسان‌ها در سلول‌های ایزوله زندگی می‌کنند و تقریباً هرگز آن‌ها را ترک نمی‌کنند، زیرا ماشین‌ها هر آنچه را که نیاز دارند، از جمله غذا، اخبار و سرگرمی، برایشان فراهم می‌کنند. یک قرن بعد، انسان‌ها در پیشرفته‌ترین نقاط جهان تا ۹۰ درصد از وقت خود را در داخل خانه می‌گذراندند، اغلب اوقات تقریباً به کامپیوترها متصل بودند. شهرهای کامل برای روزها دستور می‌دادند که هیچ کس نباید از ساختمان خارج شود، با توجه به شدت آلودگی هوا. تنها در سال ۲۰۱۸، چین دستور «در خانه بمانید» را برای ۷۹ شهر صادر کرد. در آغاز قرن بیست و یکم، بیشتر انسان‌هایی که در ایالات متحده و اروپا زندگی می‌کردند، به همان اندازه زمان کمی را در فضای باز می‌گذراندند که برخی از گونه‌های نهنگ در سطح اقیانوس می‌گذرانند.

در مورد دولت مصنوعی که آن‌ها در حال ساخت آن بودند، سقوط آن برای مدت بسیار طولانی در داستان‌های علمی تخیلی، در تمثیل‌هایی درباره بردگی و امپراتوری و سرمایه‌داری و کمونیسم و انقلاب و جنگ تمام‌عیار پیش‌بینی شده بود. طرح داستان به ندرت تغییر می‌کرد. انسان‌ها ماشین‌هایی را برای بردگی خود می‌سازند؛ ماشین‌ها شورش می‌کنند؛ ماشین‌ها به ستمگر تبدیل می‌شوند؛ انسان‌ها به بردگان تبدیل می‌شوند و به وضعیت حیوانات تنزل می‌یابند. یا: انسان‌ها ماشین‌هایی را برای بردگی خود می‌سازند، اما اداره آن ماشین‌ها سیاره را نابود می‌کند و همه انسان‌ها می‌میرند. در شادترین پایان، انسان‌ها به ماشین‌ها حقوق می‌دهند و به نظر می‌رسد که همه می‌توانند در صلح سایبورگی با هم زندگی کنند. در نسخه‌ای خونین‌تر، انسان‌ها شورش می‌کنند و ماشین‌ها را نابود می‌کنند، بنابراین خود را آزاد می‌کنند، حتی اگر مجبور باشند به گذشته سفر کنند تا ماشین‌ها را از اختراع خارج کنند. تا دهه سوم قرن بیست و یکم، این خط داستانی دیگر فقط داستان نبود؛ در غیرداستانی نیز همه جا بود: اگر کسی آن را بسازد، همه می‌میرند (If Anyone Builds It, Everyone Dies) عنوان یک کتاب پرفروش توسط محققان برجسته هوش مصنوعی بود.

به طور خلاصه، هم طرفداران و هم مخالفان دولت مصنوعی، استدلال‌های خود را از داستان‌های علمی تخیلی می‌گرفتند. بسیاری از مردم استدلال می‌کردند که تهدید آخرالزمان ربات‌ها به طرز وحشیانه، پوچ و هیستریکی اغراق شده است. و ممکن است حق با آن‌ها بوده باشد. بیشتر آنچه هر کسی درباره هوش مصنوعی می‌گفت، اغراق‌آمیز بود. با وجود تمام هیاهو درباره هوش مصنوعی و بهره‌وری، تحقیقات تجربی نشان داد که آن بسیار کمتر از آنچه حامیانش وعده می‌دادند، ارائه می‌دهد. (یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۶ از تقریباً ۶۰۰۰ شرکت در ایالات متحده، بریتانیا، آلمان و استرالیا نشان داد که ۸۰ درصد از آن‌ها گزارش دادند که هیچ سودی از استفاده از هوش مصنوعی به دست نیاورده‌اند.) این به معنای عدم وقوع آخرالزمان نیست. آخرالزمان ناشی از انسان‌ها قبلاً فرا رسیده بود. کل زیست‌توده (bio-mass) تمام پستانداران وحشی روی زمین در طول ۱۰ هزار سال گذشته حدود ۸۰ درصد و از دهه ۱۸۵۰ حدود ۷۰ درصد کاهش یافته است.

حیوانات با ماشین‌ها جایگزین می‌شدند. دشوار بود که بدانیم چند ربات در این سیاره وجود دارد – اداره سرشماری ایالات متحده تنها در دهه ۱۹۸۰ شروع به شمارش آن‌ها در ایالات متحده کرد. در سال ۲۰۱۶، طبق یک محاسبه، به ازای هر ۲۵۰ نفر در این سیاره یک ربات وجود داشت. بین سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۳، تعداد ربات‌های صنعتی تولید شده در ایالات متحده در سال چهار برابر شد، از ۱۰۰,۰۰۰ به ۴۰۰,۰۰۰؛ در سطح جهانی، تقریباً ۵ میلیون ربات وجود داشت. ایلان ماسک امیدوار بود که تسلا به زودی سالانه یک میلیون ربات اپتیموس خود را تولید کند. مورگان استنلی تخمین زد که تعداد ربات‌های انسان‌نما تا سال ۲۰۵۰ به ۱ میلیارد خواهد رسید. از بیل گیتس پرسیده شد: «آیا هنوز به انسان‌ها نیاز خواهیم داشت؟» او پاسخ داد: «برای بیشتر چیزها نه.»

ساخت دولت مصنوعی – سرانجام ساخت آن، تبدیل یک پادآرمان‌شهر علمی تخیلی به یک زیرساخت کاملاً کارآمد – در واقع بخش زیادی از زمین را غیرقابل سکونت می‌کرد. این موضوع به نظر نمی‌رسید معماران دولت مصنوعی را نگران کند. آن‌ها برنامه‌های فرار داشتند: ایلان ماسک به مریخ، مارک زاکربرگ به متاورس، پیتر تیل به زمین خود در نیوزلند، جف بزوس به فضا، مغز سم آلتمن در فضای ابری آپلود شده بود. آن‌ها در حال نجات بشریت نبودند؛ آن‌ها در حال آماده شدن برای رها کردن آن بودند.


برگرفته از کتاب «ظهور و سقوط دولت مصنوعی» (The Rise and Fall of the Artificial State). حق چاپ (c) ۲۰۲۶ توسط جیل لپور. با اجازه ناشر، شرکت انتشارات لیورایت (Liveright Publishing Corporation)، بخشی از شرکت دبلیو. دبلیو. نورتون (W. W. Norton & Company, Inc.) استفاده شده است. تمامی حقوق محفوظ است.

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: wired.com