آنچه سازماندهندگان حرفهای درباره زندگی ما میدانند
جنیفر ویلسون
در سال ۲۰۱۲، زمانی که انسانشناس کری ام. لین به مردم میگفت که در حال تحقیق درباره سازماندهندگان حرفهای است، بیشتر افراد سالی فیلد را به عنوان نورما ری تصور میکردند که در یک کارخانه تابلوی «اتحادیه» را بالا نگه داشته است. در واقع، موضوعات لین بیشتر احتمال داشت که روی کف زیرزمین در کنار والدین خالیخانه بنشینند و به آنها کمک کنند تا اسباببازیهای قدیمی فرزندانشان را دور بیندازند. یکی از سازماندهندگان که لین با او مصاحبه کرد، به یاد میآورد که از یک مشتری پرسید: «این اسباببازی چه میخواهد؟ کجا خوشحالتر و راضیتر خواهد بود؟ آیا در پایین یک توده، بدون استفاده، گرد و غبار جمع کردن خوشحال است؟»
بیش از یک دهه بعد، لین - نویسنده کتاب «بیش از جعبههای زیبا: چگونه ظهور سازماندهی حرفهای به ما نشان میدهد که راهی که کار میکنیم کار نمیکند» (شیکاگو) - نیازی به توضیح ندارد. عنوان شغلی «سازماندهنده حرفهای» اکنون به طور محکم بخشی از واژگان ماست، به دلیل بازار پر از کتابهای چگونهای برای خلاص شدن از شر شلوغی.
در بالای این توده، «جادوی تغییر زندگی مرتبسازی»، اثر نویسنده ژاپنی ماری کوندو، که در سال ۲۰۱۴ به انگلیسی منتشر شد، قرار دارد. روش او اصل شینتو را به یاد میآورد که اشیاء میتوانند توسط یک کامی، یک روح، ساکن شوند. به عنوان مثال، جورابها نباید به صورت توپ تا شوند. او پرسید: «آیا واقعاً فکر میکنید که میتوانند به این شکل استراحت کنند؟» او به طور معروف به خوانندگان دستور داد که هنگام تصمیمگیری برای نگه داشتن یک شیء، بپرسند: «آیا این شادی میآفریند؟»
کوندو خود بسیاری از چیزها را جرقه زد - چهارده میلیون نسخه فروخته شد، سریال نتفلیکس «مرتبسازی با ماری کوندو»، ناراحتی شدید (چرا نپرسید «آیا این انقلاب میآفریند؟» یکی از پستهای فیسبوک که دیدم خوانده شد)، و یک جنون مرتبسازی.
یکی دیگر از پرفروشهای بینالمللی، «هنر ملایم مرتبسازی مرگ سوئدی»، اثر مارگارتا مگنوسون، در سال ۲۰۱۸ منتشر شد. روش او بر اساس مفهوم سوئدی döstädning بود، سازماندهی چیزهای خود برای کاهش بار بر روی اعضای خانواده که پس از مرگ شما باید آنها را مرتب کنند. «اجازه دهید به شما کمک کنم تا خاطرات عزیزانتان از شما خوب باشد - به جای وحشتناک» اینگونه مگنوسون به آرامی بیان کرد.
در طول همهگیری، سازماندهی خانه به سرگرمی محبوب قرنطینهای آمریکا تبدیل شد. (واشنگتن پست این دوره را به عنوان «مرتبسازی بزرگ» تحسین کرد.) آمریکاییهایی که از ریاضیات متنفر بودند ناگهان نمیتوانستند از صحبت درباره روش چهار جعبه (چهار جعبه در هر اتاق، برچسبگذاری شده «نگهدار»، «ببخش»، «دور بینداز»، و «ذخیرهسازی»)، قانون ۲۰/۲۰ (هر چیزی را که میتوانید در بیست دقیقه و با بیست دلار جایگزین کنید دور بیندازید)، قانون یکدر-یکخارج (برای هر آیتم جدیدی که به دست میآورید، یک آیتم را دور بیندازید) دست بردارند.
وقتی نتفلیکس «مرتبسازی با ویرایش خانه» را چهار سال پیش منتشر کرد، یک منتقد آن را «نمایشترین نمایش ۲۰۲۰» اعلام کرد؛ این برنامه یک گروه خوشحال را نشان میداد که به روش ROYGBIV قسم میخوردند: سازماندهی اشیاء بر اساس رنگهای رنگینکمان. این یک ورودی کاملاً آمریکایی در یک ژانر مینیمالیستی دیگر بود؛ اصول برنامه به ما اطمینان میدادند، «اشکالی ندارد که چیزهایی داشته باشید.» فقط به شرطی که سطلهای ذخیرهسازی برند آنها را از والمارت بخرید تا آنها را در آن نگه دارید.
مرتبسازی، فعالیتی که زمانی نقش پشتیبانیکنندهای در تمیز کردن و جابجایی داشت، به ستارهای در فرهنگ عامه آمریکا تبدیل شد. نویسنده معمایی مری جین مافینی یک سری درباره یک سازماندهنده که «موارد به شدت نامرتب» را حل میکند، در رمانهایی مانند «جسد شلوغ» و «مرگ عاشق میز شلوغ» ایجاد کرد. فصل به فصل به سازماندهی خانه در سریالهای کمدی مانند «تئوری بیگ بنگ» (سازماندهی اجباری شلدون یک نقطه تکراری در داستان است) و «خانواده مدرن» (کلر، یک شخصیت نوع A، خود را به عنوان «خانم کلوتروورث» بازسازی میکند زیرا سعی میکند شوهر و فرزندانش را به پاکسازی خانه وادار کند) اختصاص داده شده است. تماشای مردم در حال مرتبسازی باید معادل تماشای خشک شدن رنگ باشد، و با این حال اینجا هستیم.
همه کسانی که به تماشا مینشینند طرفدار نیستند. به نوعی، سازماندهندگان حرفهای - با روحیههای شاد و برچسبهایی که میگویند «ببخشید» - به شخصیتهای به شدت قطبی در زندگی معاصر تبدیل شدهاند. یک نویسنده در آتلانتیک کوندو را به بیحسی نسبت به پناهندگان متهم کرد، که ممکن است به عنوان یک واکنش به تروما به چیزها چسبیده باشند. دیگران متهم کردند که سازماندهندگان خلاقیت ما را کسل میکنند، با تشویق به خانهای خالی از اشیایی که ما را منحصر به فرد میسازند. یک نقل قول که به طور مشکوک به انیشتین نسبت داده شده بود ناگهان در سراسر رسانههای اجتماعی پخش شد: «اگر یک میز شلوغ نشانهای از ذهن شلوغ است، پس یک میز خالی نشانه چیست؟»
وقتی کوندو توصیه کرد که مردم کتابهایی را که شادی نمیآفریند دور بیندازند، مشخص شد که او به ریل سوم جامعه مدنی آمریکا دست زده است، یا حداقل به همه کسانی که فیلم «شما نامه دارید» را دوست داشتند. واکنش به قدری شدید بود که کوندو مجبور شد به طور علنی تأیید کند که از کتابها متنفر نیست.
بحثها درباره زبالهها در نهایت به دانشگاهها کشیده شد. محقق اسکات هرینگ به اصطلاح «وحشتهای شلوغی» را به بهداشت نژادی مرتبط کرد، با اشاره به نظریههای نژادی و طبقاتی اوایل قرن بیستم درباره بینظمی شهری. در کتاب خود «جمعکنندگان»، او پرسید: «چرا یک زندگی مادی تحسین میشود در حالی که دیگری مورد نفرت قرار میگیرد؟ چه کسی این تصمیمها را میگیرد؟ تحت چه شرایط تاریخی؟» چرا نگهدارندگان شلوغی را در جامعهای که حرص و طمع و انباشت بیش از حد در مکانهای مرتبتری مانند پرتفویهای سرمایهگذاری فراوان است، جدا میکنیم؟
لین نیز به مطالعه خود با انتقاد از آنچه او «مجتمع صنعتی-ظرفی» مینامد، وارد شد، کسب و کار چند میلیارد دلاری سازماندهی خانه. «وقتی شروع به تحقیق درباره سازماندهندگان حرفهای کردم، آنها را معادل انسانی مجله Real Simple و فروشگاه Container Store میدیدم، بخشی از صنعتی در حال رشد که بر اساس متقاعد کردن آمریکاییها که سازماندهی چیزها در جعبههای زیبا کلید یک زندگی شاد است، ساخته شده است»، او نوشت. همه اینها پس از انجام کار میدانی او تغییر کرد.
لین به بومی تبدیل شد، در یک اردوگاه آموزشی مرتبسازی ثبتنام کرد که در آن یاد گرفت با بیرحمی مورد نیاز برای کار، کاغذها را خرد کند. علاوه بر مصاحبه با بیش از پنجاه سازماندهنده، او با تعدادی از آنها به عنوان دستیار داوطلب کار کرد. (در یک جلسه که او مشاهده کرد، یک مشتری قلم به قلم پیش رفت و داستان چگونگی به دست آوردن هر یک را تعریف کرد.) لین روی فرش قرمز در جوایز سازماندهی لس آنجلس در کنار یک سازماندهنده متمرکز بر محیط زیست که لباسی کاملاً از کیسههای پلاستیکی بازیافتی ساخته شده بود، قدم زد. او در جلسات نیروی وظیفه مدنی شرکت کرد، جایی که سازماندهندگان به همراه کارگران اجتماعی و آتشنشانان برای بهترین روشها برای مقابله با جمعکنندگان ایدهپردازی کردند. لین همچنین وسایل خود را سازماندهی کرد تا دیدگاه یک مشتری را به دست آورد. مرتبسازی لباسهای نوزادی پسرش برای فروش در گاراژ «در لحظاتی به طور فیزیکی دردناک بود.» برعکس، بازیافت یک دسته قدیمی از مجلات نیویورکر خوانده نشده، او احساس «هم ترانسگرسیو (آیا واقعاً اجازه دارم این کار را انجام دهم؟) و هم شاد (خداحافظ، توده سرزنشکننده 'بایدها'!)» کرد.
در میان تحقیقات خود، لین، مانند بسیاری از کسانی که از خدمات سازماندهندگان استفاده کردهاند، چیزهایی را یافت که نمیدانستند وجود دارند. او یک حرفهای را کشف کرد که عمدتاً از زنانی تشکیل شده بود که به دنبال کاری بودند که حقوق بهتری یا انعطافپذیری بیشتری ارائه دهد وقتی که به طور تصادفی به سازماندهی خانه برخورد کردند. برای آنها، چالشهای خوداشتغالی از تهدید مداوم اخراجها بهتر بود. مشتریان آنها برایشان آشنا بودند - زنانی با شغلهای تماموقت که به نوعی وظیفه مرتبسازی هنوز به آنها میافتد، همان احساسی از غرق شدن و بیپشتیبانی که خود سازماندهندگان سعی در فرار از آن داشتند. این دو در دریایی از کالاهای مصرفی یکبار مصرف که قرار بود همه آن کار سخت و فداکاری شخصی را ارزشمند کند، ملاقات میکنند. این زنان ممکن است نورما ریها نباشند، اما لین سازماندهندگان حرفهای را به عنوان ظرفهایی برای نگرشهای ما درباره کار، آنچه که وقتی ناراضی هستیم خود را با آن پر میکنیم، و آنچه که ما را وادار به خرید چیزهایی میکند که حتی وقت نداریم از جعبههای زیبای آنها بیرون بیاوریم، میبیند.
قبل از اینکه شلوغی وجود داشته باشد، bric-a-brac وجود داشت، و مانند بیشتر مواردی که در آنها بیش از حد درون نگه داشته میشود، میتوانیم ویکتوریاییها را برای آن سرزنش کنیم. خانهای پر از کنجکاویهای بینیاز زمانی به عنوان مظهر تجملاتی که صنعتیسازی ممکن کرده بود، در نظر گرفته میشد. مجلاتی مانند Harper’s Bazaar به اصطلاح «مردم سالن» میپرداختند، کسانی که زمان و وسایل برای نشستن در اتاقهای نشیمن و لذت بردن از دکوراسیون داشتند. زنی که به ظاهر اهمیت میداد ممکن است درپوشهایی نصب کند که شبیه سگها بودند، انواع پرها، صدفها، گلهای خشکشده، و کارهای مویی (هنری که از نوع انسانی، ترجیحاً بافتهشده، ساخته شده بود).
منتقدان فرهنگ سالن تمایل داشتند اصلاحطلبانی باشند که از ویلیام موریس، سوسیالیست انگلیسی و طراح پارچه که به راهاندازی جنبش هنر و صنایع دستی کمک کرد، الهام گرفته بودند. موریس معتقد بود که هنر توسط خردهریزهای بیفایده و بالاتر از همه زشت از خانه بیرون رانده شده است. ایدههای او در آغاز دوره پیشرفت در ایالات متحده با استقبال گرم مواجه شد، زیرا آمریکاییها با تقریباً شور مذهبی سادگی و کنترل احساسات (اعتدال در آن زمان یک جنبش جمعی بود) را موعظه میکردند. رماننویس و اصلاحطلب اجتماعی شارلوت پرکینز گیلمن، در «زنان و اقتصاد» (۱۸۹۸)، استدلال کرد که زنان تحت وزن داراییهای خود رنج میبرند: خانهدار زن «محیط محدود خود را با چیزهای نامحدود پر کرده است»، او نوشت، «و کار زندگی او این است که به این چیزها خدمت کند و آنها را تمیز نگه دارد.» با آغاز دوره جدید، به زنان گفته شد که از همه وسایل ویکتوریایی خود خلاص شوند و زیباییشناسی سادهشده عصر مدرن را بپذیرند. «تصاویر روی بالشهای مبل و همه اشیاء دیگر نامناسب هستند»، شارلوت ویت کالکینز، یک ضد تزئینیگرا، در «دورهای در برنامهریزی و مبلمان خانه» (۱۹۱۶) نوشت. «هیچکس نباید بخواهد سر خود را روی چیزی که شبیه خارهای گل رز واقعی، راکتهای تنیس، لولهها، پرچمها، سرهای هندی و مانند آن است، استراحت دهد.»
زنان مدرن به درستی آماده مرتبسازی بودند. وقتی بیشتر آنها شروع به کار در دفاتر به عنوان منشیها - یا «همسران دفتری»، همانطور که اغلب نامیده میشدند - کردند، طلوع یک دوره جدید، کمتر شلوغ اعلام شد. «دستهای زنانه خاک و شلوغی را از دفاتر بیرون بردهاند»، یک تیتر در لس آنجلس تایمز خوانده شد. اما رونق تولید پس از جنگ، زنان خانهدار آمریکایی را با یک معضل مواجه کرد. به آنها توصیه شد که خانههای خود را از خردهریزها خالی نگه دارند، و با این حال خردهریزهایی از نوعی - رادیوهای ترانزیستوری، ماشینهای خیاطی، مخلوطکنهای برقی - در همه جا که نگاه میکردند، وجود داشت. سالن، اکنون اتاق نشیمن، بار دیگر توسط کالاها مورد حمله قرار گرفت، به لطف تبلیغاتی که بر روی دستگاه جدید دیگری، تلویزیون، پخش میشد. bric-a-brac بازگشت پیروزمندانهای داشت، اما زنان برای مرتب نگه داشتن آن بسیار مشغول به عنوان همسران دفتری بودند. جای تعجب نیست که در دهه شصت، آمریکاییها مجبور شدند فروش حیاطی را اختراع کنند.
برای بیشتر قرن بیستم، به هیچکس نرسید که مرتبسازی میتواند برونسپاری شود. به چه کسی برونسپاری شود؟ لین مینویسد: «همیشه افرادی بودهاند که چیزهای دیگران را برای پرداخت سازماندهی میکردند - پیشخدمتها، خدمتکاران، خانهداران، منشیها، دستیاران شخصی، کارشناسان کارایی، معماران، و طراحان داخلی، در میان دیگران، بهعلاوه کار بدون مزد خانهداران. در هر یک از این موارد، با این حال، مرتبسازی و سازماندهی مجدد اجزای یک شغل بودند، نه خود شغل.»
فقط در سال ۱۹۷۴ بود که شغل سازماندهنده خانه وارد رکورد عمومی شد، از طریق روزنامه رکورد. در سپتامبر همان سال، تایمز داستانی درباره زنی به نام استفانی وینستون منتشر کرد که میتوانست برای مرتبسازی همه چیز از کابینتهای آشپزخانه تا کابینتهای بایگانی استخدام شود. «این کسب و کار اوست که بینظمی ناراحتکننده را از زندگی مردم بیرون ببرد»، تیتر خوانده شد. وینستون فارغالتحصیل کالج بارنارد بود که به عنوان ویراستار کتاب آزاد کار کرده بود. «او متوجه شد که سازماندهی مردم بسیار سودآورتر از کلمات است»، واشنگتن پست که او را زمانی که اولین کتاب خود، «سازماندهی شدن»، را در سال ۱۹۷۸ منتشر کرد، معرفی کرد. (در آن زمان، او روزانه دویست دلار دریافت میکرد.) تنها دشواری، او گفت، این بود که «این یک مفهوم سخت برای درک است.» یکی از مشتریان او به نقل از وینستون برای ایجاد یک کسب و کار از چیزی که به نظر میرسید «مانند یک غیرایده» بود، تقدیر کرد.
یکی دیگر از سازماندهندگانی که لین با او صحبت کرد، استندولین رابرتسون، به طور مشابه در آغاز کار خود در فرموله کردن دقیقاً چه نوع کاری که در ذهن داشت، مشکل داشت. پس از فارغالتحصیلی رابرتسون از دبیرستان، در فلوریدا، در دهه هفتاد، از او پرسیده شد که به چه چیزی علاقهمند است که بعداً انجام دهد. «من داشتم این چیز را توضیح میدادم»، او به یاد میآورد. وقتی او به عنوان مثال ارائه داد که میخواهد آشپزخانهها را سازماندهی کند، کسی گفت که به نظر میرسد او میخواهد همسر باشد. رابرتسون او را اصلاح کرد، به نوعی: «نه، نه، نه! من میخواهم این کار را انجام دهم و سپس به خانه بروم.» این بهترین راهی بود که میتوانستم توضیح دهم. که من میخواستم در خانه کسی دیگر بازی کنم و سپس به خانه بروم.»
اگرچه پست وینستون را به عنوان اولین سازماندهنده حرفهای شناسایی کرد، زنان دیگری بودند که شروع به کسب درآمد اینگونه کردند. یکی از آنها باربارا همفیل بود، یک خانهدار در دیسی که شغل شوهرش، در یک سازمان غیرانتفاعی، به سختی هزینههای بزرگ کردن سه فرزند را پوشش میداد. او شنیده بود که مردم «ماهها از میز ناهارخوری غذا نخوردهاند زیرا پر از کاغذها بود، یا نمیتوانستند مالیاتهای خود را بایگانی کنند زیرا نمیتوانستند رسیدهای خود را پیدا کنند»، او به لین گفت، و فکر کرد که میتواند کمک کند. مانند بسیاری از سازماندهندگان دیگر، همفیل همیشه در مرتبسازی چیزها خوب بود. وقتی او یک آگهی هفت دلاری در روزنامه منتشر کرد، اولین تماسگیرندگان او مردانی بودند که سعی در جلب توجه او داشتند. به هر حال، چه کسی تا به حال شنیده بود که کسی را برای سازماندهی فایلهای خود استخدام کند؟ به نظر میرسید که این یک کنایه برای چیزی است. در سال ۱۹۷۵، ماکسین اوردسکی یک آگهی در مجله لس آنجلس منتشر کرد که خود را به عنوان یک «سازماندهنده خلاق» توصیف کرد. وقتی او به یکی از تماسگیرندگان مرد نرخ خود را گفت، او ساکت شد و در نهایت گفت: «اگر این همه چیزی است که شما دریافت میکنید، شما کاری را که من فکر میکنم انجام نمیدهید.»
به طور تاریخی، سازماندهی کاری بود که در خانه انجام میشد، عمدتاً توسط زنان، به عنوان خدمتی به دیگران، و لین مینویسد: «این سهگانه ویژگیها برای یک حرفه نوظهور خوشایند نیست.» در تلاشی برای به دست آوردن شناختی که کار آنها کار است - و شایسته جبران منصفانه - پیشگامان این حوزه آنچه را که بهترین انجام میدادند انجام دادند: آنها سازماندهی شدند. در سال ۱۹۸۴، دوازده زن در کالیفرنیا انجمن سازماندهندگان حرفهای را ایجاد کردند، که بعداً به انجمن ملی سازماندهندگان حرفهای تبدیل شد. «مقاومترینها یک نبرد سهساله، در نهایت موفقیتآمیز با صفحات زرد کالیفرنیا برای درج یک ورودی برای 'سازماندهندگان حرفهای' در دفترچه تلفن انجام دادند»، لین روایت میکند.
فشاری که وینستون و دیگران ایجاد کردند شروع به شکلگیری به چیزی شبیه به یک حرفه کرد، و درست به موقع. اوایل دهه هشتاد شاهد ظهور جنبش سادگی بود، گسترشی از مینیمالیسم زیباییشناختی به ریتمهای زندگی روزمره، با انتشار کتاب برجسته دوئین الجین، «سادگی داوطلبانه» (۱۹۸۱). با این حال، در میان دهه هشتاد که حرص و طمع خوب بود، زندگی مرتب و منظم مدتی طول کشید تا به راه بیفتد. واندا اوربانسکا، یک مدافع زندگی ساده، به مجله O گفت: «وقتی من برای اولین بار در سال ۱۹۹۲ درباره این موضوع صحبت کردم، به عنوان یک متعصب دیوانه دیده میشدم.» سپس سطوح براق و درخشان Y2K در افق ظاهر شدند. مردم میخواستند برای آینده فضا ایجاد کنند، همانطور که در آغاز قرن گذشته داشتند. در سال ۲۰۰۰، یک مجله جدید ظاهر شد، Real Simple، که مأموریت آن ارائه «راهحلهای زیبا و عملی برای سادهسازی هر جنبهای از زندگی شما» به خوانندگان بود. قبل از اینکه حتی راهاندازی شود، مجله صد و پنجاه هزار مشترک جذب کرده بود.
بر اساس یک تخمین، آمریکاییها به طور متوسط دو و نیم روز در سال به دنبال اقلام خانگی گمشده میگردند. بیش از یک سوم صاحبان خانه میگویند که گاراژ آنها برای پارکینگ بیش از حد شلوغ است. یازده درصد از ما واحدهای ذخیرهسازی اجاره میکنیم. «اکنون در ایالات متحده تعداد بیشتری از تأسیسات ذخیرهسازی خود از مکانهای Starbucks، McDonald’s، Dunkin’ Donuts، و Pizza Hut ترکیب شده وجود دارد»، لین مینویسد. همه اینها در حالی اتفاق افتاده است که اندازه خانه معمولی آمریکایی از پانزدهصد فوت مربع در سال ۱۹۷۳ به بیستودوصد در سال ۲۰۲۳ افزایش یافته است: ما به نوعی فضای بیشتری داریم و فضای کمتری. یک آمار اغلب نقلشده این است که خانه استاندارد آمریکایی حاوی سیصد هزار آیتم است. تأیید آن دشوار است (این عدد از سازماندهنده رجینا لارک میآید که در سال ۲۰۱۴ توسط لس آنجلس تایمز مصاحبه شد)، اما این واقعیت که بسیاری آن را زیر سوال نمیبرند، حجمها را بیان میکند - حجمهایی که به ترتیب الفبایی نیستند و به خوبی قفسهبندی نشدهاند.
هم طرفداران و هم شکاکان صنعت سازماندهی خانه توافق دارند که مصرفگرایی مقصر این آشفتگی است. مد سریع و فناوری طراحیشده برای قدیمی شدن در چند سال، تقاضاهای غیرقابلپایداری بر منابع طبیعی ما وارد میکنند. در عین حال، تقاضا برای کالاهای ارزان با سرعت سرسامآور شرایط کاری غیرانسانی را تقویت میکند. برخی از نفرتها که به سازماندهندگان حرفهای هدایت میشود، بدون شک از یک انزجار نادرست ناشی میشود که کسی از این آشفتگی سود میبرد. برخی سازماندهندگان را به عنوان گسترشی از آنچه که آنها مشکل واقعی میدانند میبینند: افلوئنزا - پول بیش از حد در جستجوی چیزهای بیش از حد. آنهایی که میتوانند هزینه استخدام کارشناسان مرتبسازی را بپردازند، میگویند که ما را به این آشفتگی کشاندهاند. من وسوسه قرار دادن این مشکل در یک جعبه مرتب را درک میکنم، اما مطمئن نیستم که جا بگیرد. میتوانید ویدیوهای «باز کردن جعبه» را در سراسر TikTok پیدا کنید که پر از تأثیرگذاران مشتاق است که «حملهای» خود را از خردهفروشان کمهزینه مانند Shein نشان میدهند تا بازدیدها را جلب کنند. این زنان - عمدتاً زنان - به سبک زندگی خرید نمیکنند؛ آنها برای زندگی خود خرید میکنند.
مردم به دلایل مختلفی سازماندهندگان را استخدام میکنند، لین یادداشت میکند. یک سازماندهنده به لین درباره زنی گفت که او را برای مقابله با «آشفتگی کاغذی» از کسبوکار خانوادگیاش فراخواند. «اما به محض اینکه یک یادداشت چسبان را برداشتم و به این طرف منتقل کردم»، سازماندهنده به یاد میآورد، «او آن را از دست داد و به آشپزخانه رفت و در را بست.» در چنین مواردی، سازماندهنده گفت، او به مشتریان توصیه میکند که به یک متخصص بهداشت روانی مراجعه کنند.
لین بیشتر به آن دسته از مشتریانی علاقهمند است که استخدام یک سازماندهنده برای آنها نشانهای از بیماریهای اجتماعی بزرگتر به نظر میرسد. او افرادی را در سراسر طبقات اجتماعی پیدا کرده است که بیش از حد کار میکنند و از آنچه که برای نشان دادن آن دارند، ناراضی هستند. آنها فقط برای سازماندهی چیزهای خود بسیار مشغول نیستند؛ آنها برای زندگی کردن زندگی خود بسیار مشغول هستند. به جای نوشتن یک رمان، آنها یک Moleskine میخرند. به جای سفر، امتیاز سفر جمع میکنند. آنها کتابهایی درباره مرتبسازی میخرند که گرد و غبار جمع میکنند - جایی. (آنها یک سازماندهنده حرفهای را استخدام میکنند تا آنها را پیدا کند.) در سالهای اولیه حرفه، برخی از سازماندهندگان خود را درمانگران شلوغی مینامیدند. لین استدلال میکند که سازماندهندگان حرفهای میتوانند بهتر به عنوان «درمانگران سرمایهداری» توصیف شوند. آنها، او مینویسد، «نوع خاصی از رابطه درمانی را ارائه میدهند که برای افرادی که سعی در مدیریت داراییهای فراوان خود دارند در حالی که همچنین احساسات خود را در مورد چیزهای خود و کاری که از آنها میطلبد، کار میکنند، مناسب است.»
برخی از مواد تأثیرگذارترین در «بیش از جعبههای زیبا» شامل آنچه که لین به عنوان «خرید آرزویی» اشاره میکند - که در آن مردم «مواردی را خریداری میکنند که به جای فعالیتهایی که میخواهند انجام دهند یا افرادی که میخواهند باشند، مینشینند.» یک سازماندهنده به یاد میآورد که یک مشتری که مجموعه گستردهای از نوارهای کاست برای یادگیری هلندی داشت. سازماندهنده توصیه کرد که آنها را اهدا کند، زیرا از آنها استفاده نمیکرد، اما او اعتراض کرد: «اگر توسط یک شرکت چندملیتی مستقر در هلند استخدام شوم و به آنجا منتقل شوم، و قبل از رفتن هلندی یاد بگیرم، از همه جلوتر خواهم بود.» این مرد قبلاً بازنشسته شده بود.
در داستان دیگری، یک سازماندهنده که لین با او کار میکرد توسط زنی به نام لورن استخدام شد که اخیراً یک شغل شرکتی را ترک کرده بود. وقتی لین وارد خانه لورن شد، کیسههای خریدی را نزدیک در دید که پر از قابهای عکس بود، بیشتر با برچسبهای قیمت هنوز متصل. وقتی به سمت اتاق خواب لورن رفت، تلاش کرد تا از کنار قابهای بیشتری عبور کند، برخی در کیسههای خرید بیشتر، برخی دیگر به دیوار تکیه داده شده بودند. در مجموع، بیش از چهل قاب وجود داشت، برخی طلاکاریشده، برخی دیگر با گلهای دستنقاشیشده، و یکی با کلمات «دوستان برای همیشه». لورن گفت که او قصد دارد دوباره به نقاشی بپردازد حالا که شغل خود را ترک کرده است، و این قابها آثار هنری را که در نهایت خواهد ساخت، نگه خواهند داشت. وقتی سازماندهنده به او گفت که برای چهل قاب در دیوارهای آپارتمانش جا نخواهد داشت، لورن اعتراض کرد که برخی از آثار هنری را به دوستان خواهد داد. سازماندهنده پیشنهاد کرد که نام آن دوستان را روی یادداشتهای چسبان بنویسد و به قابها بچسباند. لورن سپس توضیح داد که اینها دوستانی هستند که «هنوز وارد زندگی او نشدهاند» اما اکنون که وقت آزاد بیشتری دارد، وارد خواهند شد.
در ابتدای «بیش از جعبههای زیبا»، لین به خوانندگان میگوید که کتاب او «کتابی درباره چگونگی سازماندهی نیست.» با این حال، من یک یا دو نکته یاد گرفتم. همه چیز را بیرون بگذارید و از دور تصمیم بگیرید که چه چیزی را دور بیندازید؛ ایده این است که وقتی چیزی را لمس میکنید، احتمال بیشتری دارد که آن را نگه دارید. این چیزی است که به عنوان «همدلی لمسی» توصیف شده است. کتاب لین باعث میشود افرادی که با زبالههای سرمایهداری مواجه میشوند - تودههای محصولاتی که هرگز استفاده نمیشوند زیرا صاحبان آنها بسیار مشغول کار هستند تا بتوانند بیشتر بخرند - احساس نزدیکی کنند. آنها کمالگرایان شیرینکنندهای که در تلویزیون واقعیت یا فیلمهای کریسمس هالمارک میبینیم نیستند، و راهحلهای آنها علت مشکلات ما نیست. آنها میخواهند ما بدانیم که در این آشفتگی با هم هستیم!
با این حال، در حالی که کتاب باریک اما پرمحتوای لین را میخواندم (او به وضوح یک یا دو چیز درباره به حداکثر رساندن فضاهای کوچک یاد گرفته است)، خودم را در حال تعجب میدیدم که آیا ممکن است ارزشی در احاطه شدن توسط زبالههای امیدهای نابود شده وجود داشته باشد. شاید شما به آن برسهای نقاشی دستنخورده که به شما خیره میشوند نیاز دارید تا به شما یادآوری کنند که چقدر از نه تا پنج خود متنفر هستید که هفت تا هفت است. این یک مسئله ریاضی برای نوع دیگری از سازماندهنده است.