تصویر شهر مواد مخدر
مردان در حال دعا در یک قطعه چمن کوچک در شگای، در منطقه باکوا، افغانستان. این منطقه به یک مرکز پررونق تولید و تجارت تریاک، هروئین و متامفتامین تبدیل شد.

در گذشته، منطقه‌ای در افغانستان به نام باکوا به یک مرکز پررونق تولید و تجارت مواد مخدر تبدیل شده بود. طالبان در این منطقه به صورت علنی فعالیت می‌کردند و یک آزمایش اجتماعی بی‌سابقه را اجرا می‌کردند. هزاران نفر به این منطقه پناه آوردند تا از جنگ فرار کنند و خشخاش بکارند، در حالی که تلاش‌های آمریکایی‌ها برای نابودی این محصول ناکام مانده بود.

طالبان یک بیمارستان تروما برای درمان مجروحان خود افتتاح کردند و از تریاک، متامفتامین و مالیات بر کالاهای ورودی و خروجی افغانستان، ثروت زیادی به دست آوردند که ماهانه میلیون‌ها دلار برایشان به ارمغان می‌آورد.

در طول جنگ، این منطقه دورافتاده به یک آزمایشگاه برای آینده دولت طالبان تبدیل شد، که هم پول برای جنگ فراهم می‌کرد و هم پناهگاهی برای مردانی که در آن می‌جنگیدند.

اما اکنون همه چیز تغییر کرده است. شهر پررونق طالبان به سرعت در حال فروپاشی است. همان شورشیانی که تریاک را برای تأمین مالی جنگ خود پذیرفته بودند، اکنون به آن پایان داده‌اند و ممنوعیتی را اعمال کرده‌اند که تقریباً افغانستان را از خشخاش و سایر مواد مخدر غیرقانونی پاک کرده است.

آنچه که ایالات متحده و متحدانش در دو دهه جنگ نتوانستند انجام دهند، طالبان در دو سال صلح به آن دست یافته‌اند. در منطقه‌ای که زمانی خشخاش بر آن تسلط داشت، به سختی ساقه‌ای باقی مانده است.

صدها آزمایشگاه که برای فرآوری هروئین و متامفتامین راه‌اندازی شده بودند، بسته یا نابود شده‌اند. بازار مواد مخدر که این بخش از جنوب افغانستان را تأمین می‌کرد، تقریباً خالی شده است. و کشور، که بدون کمک‌های بین‌المللی در حال فروپاشی است، بخش قابل توجهی از اقتصاد خود را از دست داده است.

علاوه بر این، دولت طالبان مالیات‌های خود را سخت‌تر کرده است، که باعث نارضایتی و خشم ساکنان شده است. بسیاری از مردم مهاجرت کرده‌اند، به جز کسانی که بسیار فقیر یا سرمایه‌گذاری کرده‌اند که نمی‌توانند بروند، مانند عبدالخالق.

«همه چیز در حال پایان است»، او گفت، در حالی که به روستاهای خالی اشاره می‌کرد.

در این منطقه، باکوا، زمانی که او ۲۵ سال پیش به آنجا رسید، تقریباً هیچ چیز وجود نداشت، فقط یک دشت بیابانی خالی. او از شن یک امپراتوری ساخت، پمپ‌ها و پنل‌های خورشیدی را که آب برای رونق تریاک فراهم می‌کردند، فروخت و باکوا را به یک پایگاه مرزی برای قاچاقچیان، تاجران و کشاورزان تبدیل کرد.

تصویر عبدالخالق
عبدالخالق در انبار خود، در زیرمنطقه شگای باکوا، استان فراه، افغانستان.

اکنون داستان او، مانند باکوا، به طور کامل به دور خود بازگشته است: خارجی‌ها رفته‌اند، طالبان دوباره به قدرت رسیده‌اند، زمین از خشخاش خالی شده و زمین به گرد و غبار بازگشته است.

«این فقط مسئله زمان است»، او گفت.

جنگ در افغانستان چیزهای زیادی بود: مأموریتی برای حذف القاعده و برکناری گروهی که به اسامه بن لادن پناه داده بود؛ تلاشی بلندپروازانه برای ساختن یک افغانستان جدید، جایی که ایده‌های غربی با سنت‌های محلی برخورد می‌کردند؛ یک درگیری بی‌پایان، جایی که پیروزی گاهی کمتر از عدم شکست اهمیت داشت.

تصویر جنگ افغانستان
تصویری از جنگ افغانستان.

این همچنین یک جنگ مواد مخدر بود. آمریکایی‌ها و متحدانشان بارها و بارها تلاش کردند تا درآمد طالبان را قطع کنند و یکی از بدترین بلایای جهان را متوقف کنند: تولید تریاک و هروئین.

ایالات متحده تقریباً ۹ میلیارد دلار برای ریشه‌کنی و جلوگیری از مواد مخدر هزینه کرد، اما افغانستان رکوردهای خود را به عنوان بزرگترین تولیدکننده خشخاش غیرقانونی در جهان شکست.

آنچه تغییر کرد، جایی بود که آن خشخاش کشت می‌شد. کم‌کم، کشاورزان به بیابان‌های خالی جنوب غربی افغانستان هجوم آوردند، جیب‌های بیابانی که تقریباً هیچ جمعیتی نداشتند.

جوامع در الگوهای ستاره‌ای در امتداد خطوط آبیاری باستانی شکل گرفتند، سپس به بیابان‌های دورتر رفتند تا به دلخواه خود کشاورزی کنند. طالبان نیز به دنبال آنها رفتند و در دورافتادگی کامل مناطقی مانند باکوا و جاده‌های غیرقابل‌عبور آنها پناه گرفتند.

در اوج خود، طالبان در اینجا یک دولت مواد مخدر را نظارت می‌کردند، یک عملیات مواد مخدر از مزرعه به میز با صدها آزمایشگاه میدانی که تریاک را به هروئین و افدرا وحشی را به متامفتامین برای اروپا، آسیا و جاهای دیگر تبدیل می‌کردند. تا پایان جنگ، باکوا به یک مرکز تجارت مواد مخدر تبدیل شده بود، خانه بزرگترین بازار مواد مخدر در فضای باز کشور.

طالبان نیز انعطاف‌پذیری نشان دادند، هم از نظر اخلاقی و هم مالی. با وجود اینکه قبل از حمله آمریکایی‌ها خشخاش را به دلایل مذهبی ممنوع کرده بودند، طالبان به کشاورزان اجازه دادند تا در طول جنگ به هر اندازه که می‌خواهند خشخاش بکارند.

نقشه باکوا، افغانستان و استان هلمند
نقشه باکوا، افغانستان و استان هلمند.

و آنها به طور سست مالیات می‌گرفتند، اغلب هر چه کشاورزان می‌توانستند بپردازند، با اتخاذ یک استراتژی قلب‌ها و ذهن‌ها. آنها همچنین از قاچاقچیان مالیات می‌گرفتند، که خوشحال بودند به تأمین مالی ماشین جنگی طالبان کمک کنند که در کارشان دخالت نمی‌کرد.

باکوا به زودی به یک مرکز حکمرانی تبدیل شد. دادگاه‌های طالبان به همه نوع اختلافات رسیدگی می‌کردند، در حالی که میلیون‌ها دلار ماهانه برای کمک به تأمین مالی مأموریت طالبان فراتر از باکوا و جنوب غربی جریان داشت.

مقامات غربی به آن پول هدف گرفتند. آنها با ریشه‌کنی شروع کردند، سپس سعی کردند کشاورزان را متقاعد کنند که محصولات قانونی بکارند، و با بمباران آزمایشگاه‌های موقت ساخته شده از گل و لای توسط جت‌های جنگنده به پایان رسیدند.

«حداقل ۲۰۰ میلیون دلار از این صنعت تریاک به حساب‌های بانکی طالبان می‌رود»، ژنرال جان نیکلسون، فرمانده ایالات متحده در افغانستان در سال ۲۰۱۷، سال اوج تولید خشخاش، در آن زمان گفت. «و این واقعاً برای شورش پرداخت می‌کند.»

اما ایست‌های بازرسی گمرکی طالبان در باکوا به همان اندازه ضروری بودند، یا حتی بیشتر، که کالاها را به میزان ۱۰ میلیون دلار در ماه یا بیشتر مالیات می‌گرفتند، به گفته مقامات طالبان.

«پول از کشاورزی، از جمله خشخاش، جنگ را در این مناطق تأمین می‌کرد»، حاجی مولوی عاصف، اکنون فرماندار طالبان برای منطقه باکوا، گفت. «اما پول از عملیات گمرکی به تأمین مالی کل حرکت کمک کرد.»

تصویر حاجی مولوی عاصف
حاجی مولوی عاصف، فرماندار طالبان برای منطقه باکوا، افغانستان.

اکنون که خشخاش ممنوع شده است، کشاورزانی که طالبان زمانی به آنها وابسته بودند، احساس خیانت می‌کنند، در حالی که طالبان سعی می‌کند بدون پولی که به همراه دارد، حکومت کند.

«در حالی که از نظر اقتصادی، تصمیم به ممنوعیت خشخاش هزینه زیادی دارد، از نظر سیاسی منطقی است»، آقای عاصف گفت. «ما کشورهای جهان را که می‌گویند ما خشخاش می‌کاریم و در تجارت جهانی مواد مخدر شرکت می‌کنیم، ساکت می‌کنیم.»

وقتی جنگ در سال ۲۰۰۱ شروع شد، آقای خالق به سختی متوجه شد. او به تازگی زمینی در یک منطقه بی‌راهه در باکوا خریده بود که زیر آفتاب تابستان می‌پخت. اما درست زیر سطح، آب وجود داشت، به قدری فراوان که در برخی مناطق نی‌ها رشد می‌کردند. آقای خالق، یک مکانیک، یک کارگاه کوچک برای تعمیر پمپ‌های آب باز کرد.

از «مردم بیابان» تا کارآفرینان تریاک

تصویر پمپ آب
پسر عبدالخالق، در حال کار برای تعمیر یک پمپ آب که توسط یک همسایه برای نگهداری آورده شده است.

در آن زمان هیچ تلفنی و تعداد کمی همسایه وجود نداشت، بنابراین وقتی آمریکایی‌ها حمله کردند، او فقط هفته‌ها بعد از آن مطلع شد.

«ما مردم بیابان بودیم»، او گفت. «ما به جنگ اهمیت نمی‌دادیم. این نگرانی مردم شهر بود.»

این به سرعت تغییر کرد. قبل از حمله آمریکایی‌ها، طالبان تولید خشخاش را ممنوع کرده بودند و قیمت تریاک سر به فلک کشیده بود. اکنون که آنها رفته بودند، آقای خالق از کشت گندم به خشخاش تغییر کرد.

دیگران به زودی پیوستند و بیابان رنگ‌های جدیدی به خود گرفت. گل‌های روشن و ساقه‌های سبز، چشم‌انداز را نرم کردند. پول خوب بود — به قدری خوب که دولت جدید افغانستان به در خانه‌اش آمد.

یک روز، رئیس پلیس جدید باکوا آمد تا به تولیدی بودن مزارع خشخاش آقای خالق شگفت‌زده شود.

«من شرط می‌بندم که اینجا بیش از نیم تن تریاک وجود دارد»، رئیس گفت.

«به او گفتم که اینقدر نیست، اما او به هر حال برای آن مقدار از من پول گرفت»، آقای خالق با خنده گفت. «و سپس او همچنین درخواست رشوه کرد.»

با کنترل آمریکایی‌ها بر باکوا، برنامه‌های ریشه‌کنی شتاب گرفتند. فرماندار منطقه به زودی با هیاهوی زیادی آمد، یک تراکتور، دوربین‌ها و یک گروه پلیس به همراه آورد.

او کشاورزان را جمع کرد و اعلام کرد که دیگر خشخاشی نخواهد بود زیرا خارجی‌ها در مورد خلاص شدن از تریاک افغان‌ها جدی هستند.

تصویر سربازان آمریکایی
سربازان آمریکایی در حال آماده‌سازی برای راه‌اندازی یک عملیات جستجو برای طالبان در سال ۲۰۰۹ از پایگاه خود در باکوا.

آقای خالق و دیگران با آرامش تماشایی دیدند که تراکتور از میان مزرعه همسایه عبور کرد. اما پس از یک نمایش کوتاه، تراکتور متوقف شد و یک عکاس احضار شد.

«آنها از منطقه کوچک تخریب شده عکس گرفتند»، آقای خالق به یاد می‌آورد. «سپس، آنها رشوه گرفتند و رفتند.»

این‌گونه بود که کمپین‌های ریشه‌کنی تحت حمایت آمریکا در باکوا آغاز شد و کشاورزان بلافاصله سازگار شدند. آنها شروع به جمع‌آوری پول خود کردند تا به هر کسی که محصولاتش برای نمایش تخریب شده بود، جبران کنند.

با گسترش خبر، تازه‌واردان به صورت دسته‌جمعی شروع به آمدن کردند. چهره‌های ناآشنا هر هفته به گاراژ آقای خالق می‌آمدند و موتورهایی برای تعمیر به او می‌کشیدند. او قطعات یدکی و لوله‌های آب را ذخیره کرد و شروع به فروش بنزین کرد.

«کسب و کار ما با جمعیت رشد کرد، اما هرگز انتظار نداشتیم که اینقدر رشد کند»، او گفت.

در ابتدا، آقای خالق به طالبان اهمیت زیادی نمی‌داد. او آنها را سختگیر و سنگین‌دست یافت، که درباره ایمان خود تبلیغ می‌کردند در حالی که به مردم اطراف خود حمله می‌کردند.

تصویر پمپ بنزین
تنها پمپ بنزین فعال در گاراژ آقای خالق.

«چرخش» طالبان

«آنها مردم را می‌کشتند و آنها را به عنوان جاسوس محکوم می‌کردند، حتی بازدیدکنندگانی که برای دیدن خانواده آمده بودند»، حاجی عبدالسلام، یکی از بزرگترین مالکان زمین در باکوا، گفت.

اما آنها از اشتباهات خود درس گرفتند و با کسب دستاوردهای نظامی، تغییر کردند. تا سال ۲۰۰۶، طالبان بازگشته و اولین حمله بزرگ خود را از زمان برکناری انجام دادند، ویرانی‌هایی در مناطق نزدیک در استان هلمند به بار آوردند.

جریان ثابتی از پناهندگان به باکوا آمدند و طالبان بیشتری به دنبال آنها آمدند، از جنگجویان تا ملاها، به دنبال پناهگاه و فرصت.

«من به این منطقه نقل مکان کردم زیرا امن بود»، حاجی نعیم، پسرعموی آقای خالق، یک جنگجوی طالبان، گفت.

باکوا به مکانی عالی برای پنهان شدن تبدیل شد. زمین صاف بود و شناسایی حملات ورودی را آسان می‌کرد. زمین سیلتی بود که کاشت بمب‌های کنار جاده‌ای را ساده می‌کرد. جاده‌ها با چنان شدت دلخواهی پیچیده بودند که فقط محلی‌ها می‌دانستند چگونه آنها را پیمایش کنند.

«در باکوا هیچ جاده مستقیمی وجود ندارد»، آقای خالق گفت. «اگر یک طالب را ببینید، حتی نمی‌توانید او را تعقیب کنید.»

با تصرف بیشتر قلمرو، طالبان «یاد گرفتند که چرخش کنند»، آقای سلام، که به نظارت بر شورای اصلی قبیله‌ای در باکوا کمک می‌کند، گفت. «آنها شروع به تعقیب مقامات خود کردند و عدالت و پاسخگویی واقعی را به ارمغان آوردند.»

طالبان در نهایت دولت افغانستان را به گوشه کوچکی از منطقه فشردند و آن را مجبور کردند که هر گونه تظاهر به کنترل بر منطقه را رها کند.

صدها کارگر به باکوا هجوم آوردند تا هر برداشت، شیره تریاک جمع‌آوری کنند، در حالی که صنعتی از خریداران و قاچاقچیان در اطراف یک بازار مواد مخدر در فضای باز به نام بازار عبدالودود شکل گرفت.

تصویر کشاورزان
کشاورزان در حال نوشیدن چای زیر آسمان بدون ماه در باکوا.

بازار گاهی هزاران نفر را به خود جلب می‌کرد، مجموعه وسیعی از مرزنشینان که در کالاهای غیرقانونی تجارت می‌کردند. یک شبکه لجستیکی کامل برای خدمت به تجارت توسعه یافت.

طالبان نه بازار را اداره می‌کردند و نه تجارت مواد مخدر را، اما از همه آن مالیات می‌گرفتند.

پول جمع شد — و توجه آمریکایی‌ها را جلب کرد.

پنل‌های خورشیدی و دادگاه‌های سیار

ریشه‌کنی کار نمی‌کرد. در سال ۲۰۰۷، اوج تلاش — با گزارش مقامات مبنی بر نابودی ۱۹۰۰۰ هکتار خشخاش — افغانستان همچنان رکوردی برای کشت خشخاش شکست.

آمریکایی‌ها و متحدانشان به طور فزاینده‌ای شروع به پیگیری یک جنگ مواد مخدر متعارف‌تر در مکان‌هایی مانند باکوا کردند و حملاتی به قاچاقچیان و شبکه‌های آنها انجام دادند. جلوگیری خشونت‌آمیز به هنجار تبدیل شد و ساکنان را خشمگین کرد.

طالبان، برعکس، تجارت مواد مخدر را تأیید کردند، حداقل در حالی که به منافع آنها خدمت می‌کرد. اگرچه آنها قبلاً خشخاش را ممنوع کرده بودند، اما به نظر نمی‌رسید که در طول جنگ نگران تناقض باشند. برعکس، آنها علمای اسلامی را منصوب کردند که خطبه‌هایی درباره اهمیت حمایت از جهاد و اخراج خارجی‌ها ایراد کردند.

«راز موفقیت آنها تبلیغات مذهبی بود»، حاجی عبدالله خان، یک ساکن مادام‌العمر باکوا، گفت. «مردم طالبان را دوست نداشتند، اما نمی‌خواستند مسیحیان یا یهودیان اینجا باشند.»

در مسائل اداری بیشتر، طالبان همچنین یک فرماندار منطقه منصوب کردند. چنین فرمانداران سایه‌ای، همان‌طور که به آنها گفته می‌شد، اهداف با ارزش بالایی برای آمریکایی‌ها و نیروهای افغان بودند. اما باکوا برای شورشیان آنقدر امن بود که به یک آهنربا برای رهبران ارشد طالبان تبدیل شد.

طالبان دادگاه‌های سیار ایجاد کردند، با قضاتی که در منطقه می‌چرخیدند و عدالت را در جاده اجرا می‌کردند. زندانیان در حالی که مجریان به کار خود می‌پرداختند، از جمله اعدام دزدان و قاتلان، در ماشین‌ها قفل می‌شدند.

تصویر بازار
لوله‌های چاه آب در بازار اصلی، اکنون عمدتاً خالی، در مرکز منطقه باکوا، سال گذشته.

گاهی اوقات، طالبان از محلی‌ها می‌خواستند که دادگاه‌ها را میزبانی کنند، از جمله آقای خالق. او گفت که بیش از چند بار در محوطه خود برگزار کرده است، همان‌طور که به آنها بنزین می‌فروخت و هر وقت که می‌آمدند به آنها چای می‌داد. اما او هرگز به شورشیان گرم نشد.

که این امر برای او زمانی که نیروهای آمریکایی، که از پایگاه‌هایی در مناطق نزدیک فعالیت می‌کردند، خانه‌اش را در چندین نوبت مورد حمله قرار دادند، همه چیز را ناامیدکننده‌تر کرد.

«من فقط کاری را انجام دادم که باید انجام می‌دادم، صرف نظر از اینکه چه کسی در قدرت بود»، او گفت.

جریان ثابتی از بازدیدکنندگان به محوطه در حال گسترش آقای خالق آمدند، که تا حدود سال ۲۰۱۴ شامل واحدهای ذخیره‌سازی جدید، یک گاراژ جدید و یک کیوسک کوچک برای فروش تنقلات و نوشابه‌ها بود.

خطوط مشتریان در حیاط او منتظر بودند — گاهی برای روزها — تا انقلابی‌ترین قطعه فناوری کشاورزی که در طول جنگ ظهور کرد را خریداری کنند: پنل‌های خورشیدی برای راه‌اندازی پمپ‌های آب فراگیر باکوا.

«ما باید ده‌ها هزار واحد فروخته باشیم»، آقای خالق گفت.

تصویر پنل‌های خورشیدی
خویشاوندان جوان آقای خالق در حال چرخاندن دستی یک آرایه از پنل‌های خورشیدی برای گرفتن آفتاب بعد از ظهر.

بیابان بار دیگر دگرگون شد، اکنون با کاشی‌های سیاه تنظیمات خورشیدی. مخازن آب به هنجار تبدیل شدند، روشی بسیار هدررفته از آبیاری که از استخرهای روباز استفاده می‌کند و در گرمای بیابان به سرعت تبخیر می‌شوند.

تازه‌واردان حتی قطعات بیشتری از بیابان را ادعا کردند. رشد آنقدر سریع بود که کارشناسان بین‌المللی در زمینه کشت خشخاش، مانند دیوید منسفیلد، آن را از طریق تصاویر ماهواره‌ای ردیابی کردند و مهرهای سبز را که به دریای قهوه‌ای حمله می‌کردند، نظارت کردند.

«آمریکایی‌ها و متحدانشان کشاورزان و سهم‌بران را به بیابان راندند، جایی که آنها توسط طالبان استقبال شدند و با آغوش باز پذیرفته شدند»، آقای منسفیلد، یک تحلیلگر در افغانستان، گفت.

تا سال ۲۰۱۶، او افزود، بیش از ۳۰۰۰۰۰ هکتار زمین در باکوا کشت می‌شد، که شش برابر افزایش از سال ۲۰۰۳ بود. جمعیت بیش از پنج برابر شد و به حدود ۳۲۰۰۰۰ نفر رسید.

طالبان با آن رشد کردند. همان سال، آنها سرانجام مرکز منطقه در باکوا را تصرف کردند، آخرین نماد باقی‌مانده دولت افغانستان.

ساختمان بتنی کوتاه با پول آمریکایی فقط چهار سال قبل، در سال ۲۰۱۲، ساخته شده بود. (شورشیان قبلی را سوزانده بودند.) هنگامی که کنترل تأسیسات ۲۰۰۰۰۰ دلاری را به دست گرفتند، طالبان آن را به یک بیمارستان تبدیل کردند.

تصویر مزرعه خشخاش
سربازان آمریکایی در حال توزیع آب‌نبات به کودکان در حالی که در نزدیکی یک مزرعه خشخاش در سال ۲۰۰۹ در نزدیکی باکوا گشت می‌زنند.

«بیمارستان روزانه ۲۰۰ تا ۲۵۰ بیمار را درمان می‌کرد»، عبدالواسی، یک پرستار در آنجا، گفت. «این یک مرکز تروما برای طالبان بود. جنگجویان از سراسر منطقه به اینجا می‌آمدند.»

دولت محلی افغانستان، که به طور کامل منطقه را رها کرده بود، به چند کانتینر در کنار یک بزرگراه نقل مکان کرد.

باکوا به یک پایتخت مالی طالبان تبدیل شد و مانند هر مرجع رسمی دیگری مالیات جمع‌آوری کرد.

تصویر استخر آب
یک مرد جوان در نزدیکی یک مخزن خصوصی، تغذیه شده توسط آب پمپ شده با انرژی خورشیدی، با مزارع خشک اطراف آن، در منطقه شگای باکوا.

هروئین، متامفتامین و مالیات

اگرچه دولت تحت حمایت آمریکا کنترل ایست‌های بازرسی گمرکی رسمی در داخل و خارج از افغانستان را داشت، طالبان ایست‌های خود را برپا کردند.

آنها آنها را در بزرگراه‌های منتهی به و از ایران، ترکمنستان و پاکستان قرار دادند و صدها دلار به ازای هر وسیله نقلیه تجاری شارژ کردند. طالبان حتی رسید صادر کردند.

پول، که حدود ۱۰ میلیون دلار در ماه تخمین زده می‌شود، از مالیات‌های کشاورزان خشخاش و قاچاقچیان پیشی گرفت، مقامات محلی طالبان می‌گویند — و همه آن از باکوا اداره می‌شد.

منطقه بار دیگر تغییر کرد. خشخاش مانند یک مستأجر لنگر در یک امپراتوری مواد مخدر وسیع بود. بعد، آزمایشگاه‌ها شروع به رشد کردند تا هروئین را فرآوری کنند، یک سرمایه‌گذاری سودآورتر. آن‌ها به نوبه خود، به آزمایشگاه‌های جدیدی که متامفتامین تولید می‌کردند، راه دادند.

آزمایشگاه‌ها در امتداد لبه‌های بازار فضای باز گسترش یافتند. برخی از داروهای سرفه استفاده کردند، بطری‌های کهربایی سودوافدرین را تخلیه کردند و آن را پختند. اما افدرا، یک درختچه که فلات‌های مرکزی افغانستان را پوشانده بود، به زودی صنعت را دگرگون کرد.

صدها نفر، اگر نه هزاران نفر، در تجارت در حال رشد متامفتامین کار می‌کردند، حمل و نقل، آسیاب و تولید دارو از محصول وحشی افدرا.

آقای منسفیلد تخمین زد که صدها تن متامفتامین تنها در باکوا تولید شده است، حتی در حالی که خشخاش همچنان رکوردها را می‌شکست. در سال ۲۰۱۷، افغانستان بیش از هر سال دیگری از آغاز جنگ تریاک کشت کرد.

ایالات متحده، که به دنبال یک پاسخ قوی بود، تلاش‌های خود را دو برابر کرد. جت‌های جنگنده و بمب‌افکن‌های B-52 یک کمپین دو ساله برای نابودی آزمایشگاه‌ها در سراسر جنوب غربی افغانستان، از جمله در باکوا، راه‌اندازی کردند.

تخمین زده می‌شود که ۲۰۰ آزمایشگاه نابود شدند، بسیاری از آنها کلبه‌های گلی و پناهگاه‌هایی که با مهماتی که هزینه‌های زیادی داشتند، هموار شدند. تغییر کمی رخ داد. تا سال ۲۰۲۰، صدها آزمایشگاه همچنان هروئین و متامفتامین تولید می‌کردند.

تصویر کلبه متروکه
خانه‌های متروکه در شگای، منطقه باکوا، به تدریج به زمین بازمی‌گردند.

بازار مواد مخدر به شهر ارواح تبدیل شد

فروپاشی به سرعت رونق آمد. یک سال، به نظر می‌رسید که کسب و کار برای آقای خالق پررونق بود. سال بعد، باکوا تقریباً دوباره خالی بود.

او تغییر را قبل از بسیاری از همسایگانش متوجه شد. مشتریان کمتری آمدند. سفارشات پنل‌های خورشیدی کوچکتر شدند. برخی به طور کامل لغو شدند.

این سال ۲۰۱۹ بود، نه مدت زیادی پس از حملات هوایی ایالات متحده در باکوا که ۳۰ نفر، از جمله بسیاری از زنان و کودکان، کشته شدند، او گفت. با این حال، همه فقط می‌خواستند درباره آب صحبت کنند.

تصویر حفاری چاه
یک گروه حفاری چاه در حال جستجوی آب در یک مزرعه در باکوا.

آنقدر آب وجود داشت، برای مدت طولانی، که هیچ‌کس فکر نمی‌کرد ممکن است تمام شود. کارشناسانی که توسط U.S.A.I.D. در سال ۲۰۰۹ مأمور شده بودند، یک سفره آب زیرزمینی بزرگ در زیر باکوا پیدا کرده بودند که به نظر می‌رسید برای همیشه باقی بماند.

«من از مقدار آبی که در منطقه داشتند شگفت‌زده شدم»، دارن ریچاردسون، که مطالعه را مأمور کرده بود، گفت. «این یک سفره آب زیرزمینی قابل توجه بود.»

و با این حال، تنها یک دهه بعد، آب در حال کمبود بود.

با وجود حملات هوایی آمریکایی‌ها و نگرانی‌های آبی، باکوا همچنان یک مرکز تجارت مواد مخدر باقی ماند. خشخاش پس از برداشت عمر طولانی داشت. نیازهای آبیاری آن با ذوب برف بهاری از کوه‌های همسایه همزمان بود. تجارت می‌توانست ادامه یابد، ساکنان استدلال کردند.

اما سپس جنگ به پایان رسید.

آمریکایی‌ها برای همیشه در سال ۲۰۲۱ عقب‌نشینی کردند و طالبان قدرت را به دست گرفتند. چند ماه بعد، رهبر عالی، هبت‌الله آخوندزاده، اعلام کرد که کشت خشخاش «در سراسر کشور به طور کامل ممنوع است.»

طالبان ادعا کردند که تعداد زیادی از قاچاقچیان را دستگیر کرده‌اند، نزدیک به ۲۰۰۰ تن مواد مخدر را ضبط کرده‌اند و صدها آزمایشگاه هروئین را مورد حمله قرار داده‌اند. در سال ۲۰۲۳، طالبان ده‌ها آزمایشگاه در باکوا را نابود کردند و آنها را به آتش کشیدند.

جایی که آمریکایی‌ها از آسمان انتخاب می‌کردند، بی‌گناهان را در طول راه می‌کشتند یا مجروح می‌کردند، طالبان تقریباً هر آزمایشگاهی را در باکوا حذف کردند. بازار عبدالودود خالی شد.

با کارآیی بی‌رحمانه، طالبان کاری را انجام دادند که ایالات متحده امیدوار بود. آنها کشت خشخاش را از بین بردند و با انجام این کار، یکی از شریان‌های اقتصادی خود را قطع کردند.

بقایای رونق، چشم‌انداز را تسخیر می‌کند: چاه‌های متروکه، در برابر آسمان اسیدی؛ بسته‌های غذایی قدیمی و مدفوع حیوانات که در حیاط‌های خالی خشک شده‌اند.

کشاورزان طالبان را برای بدبختی خود سرزنش می‌کنند. برای نزدیک به ۱۵ سال، خشخاش آنها — و مالیات‌هایی که طالبان از آن جمع‌آوری کردند — جنگ شورشیان را برای تأسیس یک دولت حمایت کرد.

اکنون که طالبان آنچه را که می‌خواستند به دست آورده‌اند، مردم باکوا را که همه اینها را ممکن کردند، فراموش کرده‌اند، ساکنان غر می‌زنند. کشاورزان بسیار فقیر برای ترک اکنون پسران خود را برای کار در برداشت‌های دیگر جاها می‌فرستند و آنها را به عنوان کارگر اجاره می‌دهند.

«ما چاره‌ای جز ادامه دادن نداریم»، حاجی حوالدار، که کل خانواده‌اش را به باکوا منتقل کرده بود و گله بزهایش را برای زمین معامله کرده بود، گفت. اکنون، او افزود، «ما حتی نمی‌توانیم این زمین را به صورت رایگان بدهیم.»

به نظر می‌رسید که طالبان هیچ رزروی برای ترک ندارند. امروز، منطقه عمدتاً از مدیران و جنگجویان خالی است. بسیاری به نقش‌های بزرگتر در مکان‌های دیگر نقل مکان کرده‌اند.

«این مانند یک آزمون یا امتحان بود»، آقای عاصف، فرماندار منطقه، گفت. «افراد مورد اعتماد موقعیت‌های مهمی دریافت کردند. افرادی که در باکوا خوب عمل کردند، در صدر آن لیست بودند.»

تصویر حاجی حوالدار
حاجی حوالدار، مرکز، با کشاورزان همکار، در خانه‌اش در منطقه باکوا.

در محوطه آقای خالق در یک عصر اخیر، در حالی که نوری عسلی بر بیابان می‌تابید، خواهرزاده‌ها و برادرزاده‌ها در حیاط بازی می‌کردند، در حالی که پسری در کنار پمپ‌های بنزین بیکار ایستاده بود و منتظر مشتریانی بود که هرگز نیامدند.

چند سال قبل، زمین‌های او پر از زندگی بود. امروز، او یک دهم آنچه را که قبلاً می‌فروخت، می‌فروشد.

«تنها چیزی که ممکن است کمک کند، کشت خشخاش با آبی است که باقی مانده است»، آقای خالق گفت. «اما کسانی که تلاش کردند، طالبان آمدند و محصول آنها را نابود کردند.»

چند کشاورز مزارع خود را به گندم تبدیل کرده‌اند و شوک‌های سبز، مزارع قهوه‌ای وسیع را نقطه‌گذاری می‌کنند. همسایگان آقای خالق نقل مکان کرده‌اند و او را با ثروت در حال فروپاشی‌اش تنها گذاشته‌اند.

مانند دیگران، آقای خالق طالبان را مسئول می‌داند. آنها می‌توانستند توافق‌نامه‌های حقوق آب را اجرا کنند، همان‌طور که در سراسر افغانستان وجود دارد. آنها می‌توانستند ممنوعیت خود را بر خشخاش کاهش دهند تا کشاورزان را سرپا نگه دارند.

«طالبان بزرگترین مسائل، آب و اقتصاد را حل نکردند»، او گفت.

تصویر کشاورز
مردی در حال برداشت از یک قطعه کوچک گندم در باکوا.

مانند دیگران، او می‌داند که برخی از مردم هنوز ذخایر تریاک را برای فروش با قیمت بالا، با توجه به ممنوعیت، احتکار می‌کنند. قیمت‌ها از سال ۲۰۲۱ بیش از پنج برابر شده است و برخی هنوز ثروتمند می‌شوند.

اما هر چیزی که او دارد ارزش خود را از دست داده است: زمین و تجهیزاتش، و صدها پنل خورشیدی که در ردیف‌های مرتب نشسته‌اند و منتظر کشاورزانی هستند که هرگز برنمی‌گردند. شیارهای بایر زمین مانند اثر انگشت‌ها بر روی یک بیابان تک‌رنگ می‌چرخند، یادآوری از آنچه بود.

«این زندگی است»، او می‌گوید. «همه چیز به پایان می‌رسد. من هم یک روز تمام خواهم شد. اما حتی اگر این به پایان برسد، جایی دیگر شروع خواهد شد.»

تصویر فروشگاه
یک کشاورز تنها در حال عبور از یک فروشگاه در جاده اصلی مرکز منطقه باکوا.

عزام احمد خبرنگار بین‌المللی تحقیقی برای تایمز است. او درباره رسوایی‌های وال استریت، جنگ در افغانستان و خشونت و فساد در مکزیک، آمریکای مرکزی و کارائیب گزارش داده است.