شکست پوتین در سوریه و افشای ناکامیهای غرب
مارتین ایونزسقوط رژیم «قاتل» بشار اسد در سوریه این هفته با شکوه چرچلی توسط وزیر امور خارجه دیوید لمی در مجلس عوام جشن گرفته شد: «شیر دمشق» اکنون «موش دمشق» بود که با دمی بین پاهایش به مسکو فرار میکرد.
لمی با صدای بلند گفت: «اسد یک دیکتاتور است، او یک جنایتکار است. او از سلاحهای شیمیایی علیه مردم سوریه استفاده کرد. او خون هزاران نفر بیگناه را بر دستان خود دارد.» ارواح امپریالیستهای بریتانیایی گذشته به وزیر امور خارجه نگاهی تأییدآمیز انداختند - با این حال بریتانیا هیچ نقشی در سقوط دیکتاتور نداشت.
در سال ۲۰۱۳، ممکن بود داستان متفاوتی باشد. در آن زمان، لمی به بمباران انبارهای سلاحهای شیمیایی اسد رأی مخالف داد، مطابق با سیاست حزب کارگر که توسط رهبر سابق اد میلیبند، اکنون همکارش به عنوان وزیر انرژی، دیکته شده بود. وقتی شورشیان حزب محافظهکار به مخالفان پیوستند، دولت دیوید کامرون قدرت مداخله را از دست داد. رأیگیری نقطه عطفی بود. در عرض چند روز، رئیسجمهور ایالات متحده باراک اوباما از فلج بریتانیا به عنوان بهانهای برای عدم اجرای «خط قرمز» خود علیه استفاده اسد از سلاحهای شیمیایی استفاده کرد. دو سال بعد، لمی نیز به بمباران شبکه تروریستی داعش در سوریه رأی مخالف داد، اگرچه در آن مناسبت حزب کارگر شکست خورد. امروز وزیر امور خارجه خوشحال است و همکار دیگری، وزیر بهداشت وس استریتینگ، زخمهای قدیمی را در تلویزیون با انتقاد از رفتار میلیبند باز کرد.
سردرگمی لمی به سختی منحصر به فرد است - اگرچه اعتبار او را کمک نکرد که به اشتباه سوریه و لیبی را همسایگان جغرافیایی اعلام کرد - و موضع قبلی او منطقی داشت. مجازات اسد بدون کمک ناخواسته به جناح اسلامگرای مخالفانش همیشه دشوار بود. مداخلات نظامی قبلی غرب در عراق، افغانستان و لیبی خراب شده بود.
با این حال، در مقیاس کوچک، سوریه نشان داد که سیاست خارجی غرب راه خود را گم کرده است. ترکیبی از ایدهآلیسم دموکراتیک با واقعگرایی سختگیرانه برای مواجهه با مجموعهای از چالشهای پیچیده پس از جنگ سرد مورد نیاز بود، اما بهترین و درخشانترین رهبران ما به این کار نرسیدند.
پس از اینکه رئیسجمهور ایالات متحده جورج دبلیو بوش و همکار جنگ عراق او تونی بلر جای خود را به اوباما، کامرون و صدراعظم آنگلا مرکل از آلمان دادند، مؤسسه سیاست خارجی فرا آتلانتیک خوشحال بود که بزرگسالان دوباره مسئولیت را به دست گرفتهاند. اگرچه کامرون به زودی نشان داد که با شلوارش پرواز میکند - مداخله آنگلو-فرانسوی در لیبی در سال ۲۰۱۱، رأیگیری سوریه و همهپرسی برگزیت به طور ناقص بداههسازی شده بود - اوبامای لیبرال و مرکل به نظر میرسیدند که چهرههای سنگینتری هستند.
با این حال، خط باریکی بین بررسی دقیق و تردید مزمن وجود دارد و هر دو اوباما و مرکل از آن عبور کردند. امروز، غرب بهای آن را میپردازد.
با مشاهده تردید اوباما بر سر سوریه، پوتین به سرعت وارد عمل شد تا به عنوان محافظ اسد در همکاری با آیتاللههای ایران عمل کند. نیروی دریایی و نیروی هوایی روسیه در ازای کمک نظامی به پایگاههایی در مدیترانه دست یافتند در حالی که واشنگتن به طور ناتوانی نظارهگر بود. در همان دوره، در دیداری از کاخ سفید اوباما، رئیسجمهور شی جینپینگ هرگونه قصدی برای ساخت جزایر مصنوعی در دریای چین جنوبی برای گسترش دسترسی دریایی کشورش را انکار کرد. با این حال، پس از بازگشت به پکن، شی قول خود را شکست و با این حال هیچ تحریمی از سوی دولت مواجه نشد. به این ترتیب تشویق شد، شی به طور فزایندهای در ادعاهای خود بر تایوان صریح شد.
دوره مرکل حتی در گذشته ضعیفتر به نظر میرسد. صدراعظم بیش از هر رهبر غربی دیگری با پوتین ملاقات داشت، اما چه فایدهای برای او داشت. در آلمان شرقی تحت سلطه شوروی بزرگ شده بود، مرکل به زبان روسی مسلط بود (و پوتین، به عنوان یک جاسوس سابق کاگب مستقر در درسدن، میتوانست به زبان آلمانی پاسخ دهد). او همچنین میدانست که پوتین چقدر میتواند از تجربه دست اول بیرحم باشد - او عمداً سگ بزرگ سیاه خود کونی را در یکی از اجلاسهایشان از بند رها کرد، با علم به ترس او از سگها. اما اگرچه او بیشتر سیاستمداران دموکراتیک را دور زد، مرکل هرگز به نظر نمیرسد که اندازه این دیکتاتور یا دیگران را گرفته باشد.
تأخیر صدراعظم کشنده بود. او نه از تلاش اوکراین برای عضویت در ناتو حمایت کرد و نه آن را به طور کامل وتو کرد. در اجلاس بخارست در سال ۲۰۰۸، فرمول سازش او که اوکراین باید در تاریخی نامشخص به عضویت ناتو درآید، هیچ امنیتی برای آن کشور بدبخت ارائه نکرد. با این حال، به پوتین انگیزه زیادی داد تا قبل از اینکه اوکراین بتواند تحت چتر غربی قرار گیرد، حمله کند.
پس از مداخلات خود در مولداوی و گرجستان، نیات پوتین شفاف بود. رهبر روسیه با مرکل صریحاً گفت: «تو برای همیشه صدراعظم نخواهی بود و سپس آنها (اوکراینیها) عضو ناتو خواهند شد. و من قصد دارم از آن جلوگیری کنم.» به نظر میرسد که او پیام را دریافت نکرده است.
در خاطرات جدید خود، آزادی، صدراعظم سابق از سیاست مماشات نویل چمبرلین در برابر هیتلر در دهه ۱۹۳۰ تمجید میکند زیرا ظاهراً به بریتانیا زمان داد تا مجدداً مسلح شود. این خوب پیش نرفت، مطمئناً؟ اما حداقل چمبرلین مجدداً مسلح شد. پس از اینکه پوتین در سال ۲۰۱۴ کریمه را از اوکراین تصرف کرد، هیچ افزایشی در آمادگی آلمان برای جنگ وجود نداشت، هیچ تغییری در استراتژی وجود نداشت. علیرغم اصرار ایالات متحده، بریتانیا، لهستان و کشورهای بالتیک، هزینههای دفاعی آلمان در سال ۲۰۲۱ به میزان ناچیز ۱.۳ درصد از تولید ناخالص داخلی رسید، قبل از اینکه روسها برگردند تا بقیه اوکراین را ببلعند. در همین حال، مرکل وابستگی انرژی آلمان به گاز روسیه را دو برابر کرد و نیروگاههای هستهای کشورش را تعطیل کرد.
بینالمللیگرایان لیبرال شکست خوردهاند، بنابراین اکنون نوبت به طرفداران یک مدرسه خشنتر از سیاست خارجی است. کمپین نظامی شگفتانگیز اسرائیل علیه حزبالله، دستنشانده ایران، به نظر میرسد که عامل تعیینکننده در سقوط اسد بوده است. رهبران غربی گاهی اوقات از روشهای اسرائیل انتقاد میکنند، اما در حال حاضر به نظر میرسد که به اهداف خود رسیدهاند.
به زودی، دونالد ترامپ نیز به کاخ سفید بازخواهد گشت. ترامپ در دوره اول خود تمایل کمی به ماجراجوییهای نظامی نشان داد و رویکرد او به سیاست خارجی کاملاً معاملهای بود. شاید او در جایی که بینالمللیگرایان لیبرال شکست خوردند موفق شود، اما واقعگرایی جدا از اخلاق نیز خطرات خود را دارد. اگر به اثبات نیاز است، فقط به خرابههای جاهطلبیهای قدرت بزرگ پوتین در سوریه نگاه کنید.