وحشت از پهپادهای مرموز بیشتر درباره مردم میگوید تا بشقابپرندهها
نوشته گرت ام. گراف، ستوننویس مهمان پست و نویسنده نه کتاب، از جمله «واترگیت: تاریخ جدید» که فینالیست جایزه پولیتزر در تاریخ بود.
آمریکا با چالشهای واقعی امنیت ملی در عصر جدید وسایل نقلیه هوایی بدون سرنشین در جنگ مواجه است. اما تهاجم پهپادهای مرموز به نیوجرسی یکی از آنها نیست.
همانطور که مشخص میشود، همانطور که شاهدان عینی اغلب جزئیات یک تصادف خودرو در گوشهای را اشتباه میگیرند، ما بهطور بدنامی در شناسایی و گزارش بشقابپرندهها غیرقابل اعتماد هستیم. درصد زیادی از «مشاهدات» پس از بررسی، به عنوان سیاره زهره یا دیگر پدیدههای نجومی بهطور شگفتانگیزی روشن شناخته میشوند؛ مردم روی زمین بهطور منظم فاصلهها را در آسمان اشتباه میگیرند، بهطوری که حتی اشیاء در فاصلههای مایلها دورتر بهطور نزدیک درک میشوند.
مشکل اشتباهگیری بشقابپرندهها بخش بزرگی از دلیل است که نظامیها و دانشمندان اکنون بهطور دقیقتر به چنین مشاهداتی به عنوان UAP یا پدیدههای ناشناخته غیرعادی اشاره میکنند - برچسبی که بهمنظور بهدست آوردن این است که بسیاری از مشاهدات ممکن است اصلاً «اشیاء» نباشند بلکه بیشتر احتمال دارد که پدیدههای نجومی و جوی شناختهشده یا ناشناخته باشند.
حتی خلبانان ماهر نیز اشتباه میکنند. در ۱ اکتبر ۱۹۴۸، ستوان جورج گورمن، یک کهنهسرباز جنگ جهانی دوم و خلبان در گارد ملی هوایی داکوتای شمالی، پس از مشاهده نور روشن یک بشقابپرنده که از بالای او در آسمان فارگو عبور میکرد، به تعقیب آن پرداخت. با سرعتهای بیش از ۴۰۰ مایل در ساعت، او به مدت نزدیک به ۳۰ دقیقه با آن درگیر شد، بشقابپرنده کروی که به دور او میچرخید و حرکاتی انجام میداد که او احساس میکرد از نظر آیرودینامیکی غیرممکن است. او در نهایت درگیری را قطع کرد و هرگز آن جسم ناشناخته را شناسایی نکرد. او به محققان گفت: «وقتی ما نزدیک به برخورد بودیم، فکر میکنم ترسیدم»، و بعداً افزود: «سخت است که به چشمان خود باور کنید وقتی چیزی بدون بالها شما را ترک میکند و شما را ایستاده میگذارد.»
محققان بعداً تعیین کردند که گورمن در حال تعقیب یک بالون هواشناسی بود که حدود ۱۰ دقیقه قبل از مشاهده او پرتاب شده بود. بالون به سادگی در آسمان شب شناور بود و او در حال شیرجه و چرخش در اطراف آن بود.
جی. آلن هاینک، ستارهشناس و پدرخوانده «یوفولوژی»، که یکچهارم قرن با نیروی هوایی در مطالعات بشقابپرندهها کار کرده و عبارت «برخورد نزدیک از نوع سوم» را ابداع کرده بود، در اواخر دوران حرفهای خود به یک مصاحبهگر گفت: «خلبانان بهطور شناختهشدهای هواپیماهای خود را بهطور خشونتآمیزی منحرف میکنند وقتی که بهطور ناگهانی با یک شهابسنگ بسیار روشن مواجه میشوند که فکر میکنند در مسیر برخورد است، اما بعداً ثابت میشود که ۵۰ تا ۱۰۰ مایل دورتر بوده است.»
دلیلی وجود دارد که افرادی که بهطور جدی درباره UAP مطالعه میکنند، سعی میکنند انسانها را از حلقه گزارشدهی خارج کنند: در یک جلسه استماع کنگره در تابستان گذشته، رایان گریوز - یک خلبان سابق نیروی دریایی که تجربیات خود را در مواجهه با UAP داشته و اکنون یک سازمان حمایت به نام آمریکاییها برای هوافضای ایمن را رهبری میکند - یک جایگزین قابلاعتمادتر برای عکسهای دانهدار و سیاهوسفید (اما بهطور فرضی فاشکننده) که اینترنت را پر کردهاند، پیشنهاد کرد: حسگرها. بهطور مشابه، پروفسور ستارهشناسی هاروارد، آوی لوب، یکی از صداهای پیشرو در مطالعات UAP، استدلال میکند که ما باید بسیار بهتر بفهمیم که یک آسمان «عادی» چگونه به نظر میرسد قبل از تلاش برای تعیین آنچه «غیرعادی» است. لوب به من سال گذشته گفت: «به دادهها اعتماد کنید. مردم اتلاف وقت هستند.»
همیشه از اعتماد به نفس خودمحورانهای که زیر بسیاری از گزارشهای بشقابپرندهها نهفته است، شگفتزده شدهام، که اولین غریزه مردم پس از مشاهده یک نور روشن و متحرک در آسمان شب این نیست که فرض کنند واضحترین چیز - مثلاً یک ستاره، شهابسنگ، ماهواره یا هواپیمای جت دور - بلکه بهجای آن تصور کنند که پس از سفر یک سفینه بیگانه هزاران سال نوری در فضای بینستارهای برای بازدید از زمین، بیگانگان آن لحظه را در یک شب سهشنبه تصادفی انتخاب میکنند تا خود را به کسی در یک جاده روستایی تاریک یا در حیاط خلوت حومهای نشان دهند. تیغ اوکام، نظریه مفید قرون وسطایی که استدلال میکند سادهترین توضیح معمولاً بهترین است، به شما میگوید که صدای سمها بیشتر به معنای اسبها است تا گورخرها.
تا حدی، آن غریزه از چیزی بنیادی ناشی میشود. سوال «آیا ما تنها هستیم؟» یکی از سه سوال اساسی است که انسانها را از اولین آتشهای غارنشینان مجذوب کرده است، سوالی که در کنار «بعد از مرگ چه اتفاقی میافتد؟» و «آیا خدایی وجود دارد؟» به عنوان عمیقترین و بالقوه تغییر دهنده زندگیترین اسرار است که با آنها دست و پنجه نرم میکنیم. چه کسی نمیخواهد یکی از سه بزرگ را در حالی که زبالهها را در شب بیرون میبرد، پاسخ دهد؟
فراتر از آن، جذابیت فرهنگی ما با بشقابپرندهها از این واقعیت ناشی میشود که این یک حوزه نادر است که در آن همه ما میتوانیم به عمیقترین مرز دانش نگاه کنیم. به عنوان یک فرد عادی، نمیتوانم چیز زیادی به سوالات علمی و ریاضی پیشرفته زمان ما اضافه کنم: احتمالاً در یک باربیکیو آخر هفته نظریه ریسمان را بهطور کامل باز نمیکنم، و نه دستکاری من در گاراژ احتمالاً راز همجوشی هستهای را به بشریت ارائه میدهد.
و با این حال، همانطور که معمای پهپادهای نیوجرسی به ما یادآوری میکند، هر بار که هر یک از ما از پنجره آشپزخانه به بیرون نگاه میکنیم، به آسمان حیاط خلوت نگاه میکنیم یا در یک بزرگراه خالی رانندگی میکنیم، میتوانیم باور کنیم که ممکن است آن نور درخشان را ببینیم که همه چیز را تغییر میدهد.