پای بیونیک کنترل شده توسط مغز

پای بیونیک کنترل شده توسط مغز

توسط Rivka Galchen

9 دسامبر 2024https://jamjamshid.com/farsi/a-bionic-leg-controlled-by-the-brain.html

هیو هر، مدیر یک آزمایشگاه در MIT که به دنبال «ادغام بدن و ماشین» است، در یک خانواده منونایت در خارج از لنکستر، پنسیلوانیا بزرگ شد. او و برادرانش - او کوچک‌ترین از پنج فرزند بود - اغلب به پدرشان که یک سازنده بود کمک می‌کردند تا شینگل‌ها را بگذارد، دیوار خشک نصب کند و سیم‌ها را جدا کند. در طول تابستان، خانواده به مکان‌هایی مانند آلاسکا و یوکان در ون کمپینگ خود سفر می‌کردند و بچه‌ها اغلب به تنهایی برای پیاده‌روی و صخره‌نوردی می‌رفتند. «وقتی یازده ساله بودم، یک نابغه صعود بودم که چیزهایی را صعود می‌کردم که بیشتر بزرگسالان نمی‌توانستند انجام دهند»، هر به من گفت. «وقتی پانزده و شانزده ساله بودم، شروع به صعود چیزهایی کردم که هیچ بزرگسالی قبلاً انجام نداده بود. و سپس، وقتی هفده ساله بودم، حادثه اتفاق افتاد.»

صخره‌نوردان حرکات بولدرینگ را «مسائل» می‌نامند و سخت‌ترین بخش یک مسیر را «نقطه عطف» می‌نامند. هر جوان روزها را صرف تصور صعودهای دشوار می‌کرد، مسیری را از طریق شکاف‌ها، ترک‌ها و برآمدگی‌ها برنامه‌ریزی می‌کرد، همان‌طور که ممکن است یک سوال پیچیده در هندسه یا فیزیک را حل کند. سپس او بیرون می‌رفت و اولین کسی می‌شد که مثلاً یک صخره در شوانگانک ریج را صعود می‌کرد. (طبق سنت، کسی که اولین صعود را انجام می‌دهد می‌تواند مسیر را نام‌گذاری کند. نام‌های انتخاب شده اغلب عجیب و غریب هستند: Moby Grape، They Died Laughing، Lonesome Dove، Millennium Falcon.) هر گاهی اوقات آنچه را که به عنوان صعود آزاد شناخته می‌شود انجام می‌داد. «هرگز روزی را که دو هزار فوت بدون طناب صعود کردم فراموش نمی‌کنم»، او به من گفت. «تمام احساسات شما افزایش می‌یابد. این یک احساس فوق‌العاده از کنترل فیزیکی و قدرت است.»

در ژانویه 1982، زمانی که هر یک دانش‌آموز دبیرستانی بود، او و دوستش جف باتزر برای صعود به یخ‌چال هانتینگتون در کوه‌های سفید نیوهمپشایر به راه افتادند. آنها سپس برنامه‌ریزی کردند که یک مایل دیگر به قله کوه واشنگتن، یک مقصد محبوب که به خاطر شرایط سریع تغییر مشهور است، پیاده‌روی کنند. (گفته شده است که بدترین آب و هوای جهان را دارد.) طبق مرکز بهمن کوه واشنگتن، حدود بیست و پنج نفر هر ساله باید نجات داده شوند و بیش از صد نفر در کوه جان خود را از دست داده‌اند.

هر و باتزر، که با تجربه و بسیار مناسب بودند، بدون مشکل زیادی یخ هانتینگتون را صعود کردند. آنها فکر کردند که اگر در کوه واشنگتن مشکلی داشته باشند همیشه می‌توانند برگردند. با این حال، چند صد فوت در طول مسیر، با بادهایی تا نود مایل در ساعت مواجه شدند. دید ضعیف بود. آنها مجبور بودند برای شنیدن یکدیگر فریاد بزنند. در حالی که به سمت پایین عقب‌نشینی می‌کردند، راه خود را گم کردند. چندین بار، پاهای هر از یخ به یک جریان یخ‌زده شکست.

آن دو سه شب را در یک دره منزوی، در سرمای شدید گذراندند. هر فکر نمی‌کرد که حتی یک شب زنده بمانند. اما او به مزایای بودن با یک نفر دیگر حساب نکرده بود. «می‌توانید آنها را بغل کنید»، هر درباره تجربه گفت، در مستند «Augmented» که توسط Stat News و Nova تولید شده است. «شما به طور چشمگیری سطح بدن دوگانه را کاهش می‌دهید، اما منبع گرما را دو برابر می‌کنید.» پسرها تقریباً تسلیم شده بودند که در روز چهارم، زنی که در حال اسکی برفی بود و به دنبال آنچه که فکر می‌کرد رد پای گوزن است، به دو جوان برخورد کرد. آنها تعجب کردند که آیا در حال توهم هستند؛ او به آنها کشمش و یک ژاکت داد و به سرعت برای کمک رفت. آنها بعداً فهمیدند که یک گروه جستجو روزها در برف به دنبال آنها بوده است.

برای جلوگیری از قانقاریا، باتزر یک شست، چند انگشت، یک پا و بخشی از یک پا را قطع کرد. هر هر دو پا را از زیر زانو قطع کرد. او با پروتزهای پا که سوکت‌های آنها از گچ ساخته شده بود، مجهز شد؛ به او هشدار داده شد که فشار زیاد بر آنها می‌تواند آنها را بشکند. «من گفتم، 'ما به ماه رفته‌ایم، و این است؟'» او به من گفت. وقتی یک پروتزیست جعبه‌ای از پاها را برای انتخاب به هر آورد، هر پرسید که آیا پاهایی وجود دارد که به اندازه کافی باریک باشند تا در کفش‌های صعود جا شوند. «می‌خواستم دوباره سوار اسب شوم»، او به من گفت. «صعود زندگی من بود.»

در توانبخشی، هر به خاطر صعود به دیوارها به دردسر افتاد. چند ماه بعد، زمانی که او روی عصا بود، او و برادرش تونی به پایه یک صخره خزه‌ای آشنا در پنسیلوانیا رفتند و هر آن را صعود کرد. او احساس آزادی و قدرت کرد. و بدون پاهای پایین‌ترش، او گفت، «مثل اینکه چهارده پوند سبک‌تر بودم.» صعود برای او آسان‌تر از راه رفتن با پروتزهایش بود؛ همچنین بسیار کمتر دردناک بود. «پدرم گفت، اگر می‌خواهی صعود کنی، صعود کن. چیزهایی اختراع کن.»

https://jamjamshid.com/farsi/a-bionic-leg-controlled-by-the-brain.html

هر در یک مدرسه فنی نزدیک به تحصیل در زمینه ساخت فلز پرداخته بود - او کلاس‌های دبیرستانی خود را به گونه‌ای انتخاب کرده بود که برنامه‌اش برای صعود باز باشد. او شروع به ساخت پروتزهایی با ویژگی‌های سفارشی کرد، مانند پاهایی که می‌توانستند یخ را بگیرند و انگشتان پا که می‌توانستند در شکاف‌ها گیر کنند. «یک سال پس از حادثه، من به همان خوبی که قبلاً صعود می‌کردم، صعود می‌کردم»، او گفت. جیم اوینگ، یک دوست صعود که هم‌اتاقی هر در آن زمان بود، به من گفت، «من او را دیدم که یکی از قوی‌ترین صخره‌نوردان جهان شد - و آن هم با قطع دو طرفه.» هر اولین صعود یک مسیر در اسکای تاپ ریج، در شوانگانکس را انجام داد و آن را Footloose and Fancy Free نامید. (یکی از پاهای پروتزی او زمانی که افتاد و توسط طناب گرفته شد، شکست.) او به صعودهای دشوارتر پرداخت: سیتی پارک، در ایالت واشنگتن، و لیکوئید اسکای و استیج فرایت، در نیوهمپشایر. در ماه مه 1983، او بر روی جلد مجله Outside ظاهر شد. در عکس، او یک باندانا به دور سرش بسته است؛ پاهای پروتزی او با خطوط قرمز و آبی که یادآور جوراب‌های ورزشی هستند، رنگ شده‌اند. دو جفت پا، هیچ‌کدام متصل نیستند، در نزدیکی هستند.

اما تا سال 1985، هر نگران فشار بر بدنش بود. او به فکر رفتن به دانشگاه بود، که به او آموزشی می‌داد که برای ساخت پروتزهای پیشرفته‌تر نیاز داشت. «من در حال تصور اعضایی بودم که می‌توانستم سریع‌تر از یک فرد با اعضای بیولوژیکی بدوم»، او به من گفت. «من در حال تصور ساختارهای غیرانسانی مانند پاهایی با بال بودم و می‌توانستم پرواز کنم. من هیچ ایده‌ای نداشتم، البته، چگونه این کار را انجام دهم.» او در دانشگاه میلرسویل، یک مدرسه عمومی نزدیک لنکستر، ثبت‌نام کرد. هر گفت که در نوجوانی درک محدودی از ریاضیات داشت که نمی‌توانست ده درصد از صد را محاسبه کند. با این حال، پس از دو سال مطالعه بی‌وقفه، او به مکانیک کوانتومی پیشرفت کرد. «آنچه که یک وسواس صعود بود، به یک وسواس آکادمیک تبدیل شد»، او گفت. او فکر کرد که شاید استعدادش در ریاضیات تا حدی از تمام حل مسئله‌هایی که به عنوان یک صخره‌نورد انجام داده بود، آمده است.

یک تابستان، هر شروع به توسعه یک سوکت قابل تنظیم برای پروتزهای خود کرد، که تمایل به شل شدن داشتند زیرا تورم در پاهای او در طول روز کاهش می‌یافت. او و یک دوست پروتزیست، بری گوستنیان، که در نیروی هوایی مکانیک بود، درباره استفاده از بالشتک‌های قابل باد کردن صحبت کرده بودند و هر سعی کرد برخی از مواد مختلف بسازد. سرانجام، پس از هفدهمین نمونه اولیه، او چیزی داشت که کار می‌کرد. هر در نهایت مدرک کارشناسی ارشد در مهندسی مکانیک از MIT و دکترا در بیوفیزیک از هاروارد گرفت. او گروه بیومکاترونیک آزمایشگاه رسانه‌ای MIT را تأسیس کرد، که از عصب‌شناسی و مهندسی برای «بازگرداندن عملکرد به افرادی که تحرک آنها مختل شده است» استفاده می‌کند. (او همچنین مدیر مرکز K. Lisa Yang برای بیونیک است.) در MIT، او رهبری توسعه یک پروتز پا و مچ پا روباتیک به نام BiOM را بر عهده داشت، که دارای سه میکروپروسسور و شش حسگر است و به گام کاربر تنظیم می‌شود. او خودش شروع به استفاده از یکی کرد؛ در سال 2011، تایم او را «رهبر عصر بیونیک» نامید. تعویض مچ پا قدرتی با یک دستگاه فنری غیرفعال، هر گفت، مانند قدم زدن از یک پیاده‌روی متحرک در فرودگاه بود.

با این حال، پیچیدگی پروتزها به دلیل نحوه انجام قطع عضو پا محدود بود. جراحان به طور سنتی عضلات باقی‌مانده را هنگام قطع عضو می‌دوزند. دلایل خوبی برای این کار وجود دارد - یکی از آنها پوشاندن استخوان است - اما همچنین به شدت حرکت عضلات را محدود می‌کند و منجر به آتروفی می‌شود. هر احساس می‌کند که پاهایش هنوز آنجا هستند، اما در بوت‌های اسکی سفت قفل شده‌اند. حرکات پروتزهای او و اعضای فانتوم او هماهنگ نیستند.

با این حال، اخیراً، گروه هر بر روی نوع جدیدی از پروتز کار کرده است - یکی که توسط مغز کنترل می‌شود. نه چندان دور، در دفتر سفید و بدون شلوغی او در MIT، او ویدیویی از زنی که نوع جدیدی از قطع عضو را تجربه کرده بود که توانایی انقباض و کشش عضلات باقی‌مانده را بهتر حفظ می‌کند، به من نشان داد. سیگنال‌هایی که مغز به آن عضلات ارسال می‌کند می‌تواند از طریق الکترودهای متعدد روی پوست و سیم‌های خارجی به میکروپروسسورهای پروتز منتقل شود. من تماشا کردم که زن، تنها با فکر کردن، به آرامی انگشتان فیبر کربنی خود را خم و راست می‌کند. هر به من گفت که وقتی با مچ پا روباتیکی که طراحی کرده است راه می‌رود، «احساس می‌کند که در صندلی عقب یک ماشین است. او احساس می‌کند که خودش ماشین است.»

بیش از صد نفر، از جمله حداقل بیست نفر در MIT، اکنون این پروتزهای کنترل شده توسط مغز را امتحان کرده‌اند. «آنها معمولاً در ابتدا احساسی نمی‌شوند»، هر به من گفت. «آنها می‌خندند.» پروتزها تنها برای تحقیقات استفاده می‌شوند، زیرا نیاز به آزمایش‌های بیشتری دارند تا برای تأیید FDA در نظر گرفته شوند، اما شرکت‌کنندگان در تحقیقات قبلاً به یک «گام بیومیمتیک» دست یافته‌اند. این اولین طراحی پا است که به کاربران اجازه می‌دهد تقریباً به همان سرعت و بدون فکر مانند دیگران راه بروند - یک دستاورد که هر آن را «بیش از آنچه که در وحشی‌ترین رویاهایم انتظار داشتم» توصیف کرد. چندین آزمایشگاه پروتزهای بازوی کنترل شده توسط عصب را توسعه داده‌اند و پای بیونیک یوتا، که توسط تیم دانشگاه یوتا به رهبری توماسو لنزی ایجاد شده است، به طور مداوم به گام فرد تنظیم می‌شود. با این حال، پروتز MIT تحت کنترل کامل عصبی است. این دستاوردها تنها مربوط به میکروپروسسورها، فیبر کربنی و تیتانیوم نیستند. آنها نیاز به مهندسی مواد بسیار آشناتر داشتند: عضلات، تاندون‌ها و استخوان‌ها.

وقتی برای اولین بار با متیو کارتی، یک جراح پلاستیک بلند قد با موهای خاکستری و چشمان آبی روشن ملاقات کردم، او تازه از یک جراحی بازسازی سینه دوازده ساعته بازگشته بود و هنوز می‌توانستم اثر عینک‌های بزرگ‌نمایی را روی صورتش ببینم. ما در آن سوی رودخانه چارلز از دفتر هر، در ساختمان Hale برای پزشکی تحول‌آفرین، در بیمارستان Brigham and Women’s، جایی که کارتی کار می‌کند، بودیم. کارتی یک متخصص در زمینه میکروجراحی است، که شامل کارهای بسیار دقیق، از جمله اتصال مجدد عروق است که می‌تواند کوچکتر از یک میلی‌متر قطر داشته باشد. مانند بسیاری از جراحان، او اعتماد به نفسی را تابش می‌کند که یک نفر قبل از رفتن به زیر چاقو می‌خواهد ببیند.

هر تعجب کرده بود که آیا عضلات قطع شده در یک قطع عضو می‌توانند به طور معناداری دوباره متصل شوند. («نمی‌دانستم که آیا حتی ممکن است»، او به من گفت.) کسی که او در یک مرکز توانبخشی نزدیک می‌شناخت پیشنهاد کرد که با کارتی صحبت کند. کارتی، به نوبه خود، در حال پرس و جو درباره کارشناسان پروتزهای پیشرفته پا بود و به او گفته شد که باید با هر ملاقات کند. در طول شام در یک رستوران ایتالیایی که دیگر وجود ندارد، آنها ایده پیوند پاها، که هرگز در ایالات متحده انجام نشده است، را در مقابل قطع عضو پاها با پروتزهای پیشرفته سنجیدند. مکالمات زیادی دنبال شد.

کارتی به من گفت که در اوایل کارش، او نگران بود که قطع عضو نسبتاً ابتدایی باقی مانده است، علیرغم پیشرفت‌های عمده در بیشتر جراحی‌های دیگر؛ این روش نه تنها منجر به آتروفی عضلات می‌شود بلکه باعث درد مزمن، تاول، عفونت و آرتروز می‌شود. به نظر می‌رسید که قابل بهبود است. «اگر یک کتاب درسی از جنگ داخلی را به شما نشان دهم که تکنیک یک قطع عضو در سطح زیر زانو را توصیف می‌کند و یک کتاب درسی از همین حالا را به شما نشان دهم، آنها تقریباً یکسان به نظر می‌رسند»، او به من گفت. «چند چیز می‌توانید فکر کنید که در دویست سال گذشته تکامل نیافته‌اند؟»

پزشکان دیگر نیز در حال بازنگری جزئیات قطع عضو بودند. اعصاب قطع شده گاهی اوقات به طور بی‌نظم در اندام‌های باقی‌مانده بازسازی می‌شوند و توده‌های دردناک بافتی به نام نوروم‌ها را تشکیل می‌دهند. گریگوری دومانیان، در دانشگاه نورث‌وسترن، و پل سدرنا، در دانشگاه میشیگان، هر کدام تکنیک‌هایی برای جاسازی انتهای اعصاب در عضلات توسعه دادند، که گفته می‌شود به اعصاب جایی برای رفتن و کاری برای انجام دادن می‌دهد؛ در عمل، برخی از انواع درد مزمن را کاهش داد. کارتی یک فکر دیگر داشت: مقدار زیادی از عضله، اعصاب، عروق و استخوان سالم اغلب در طول قطع عضو دور ریخته می‌شود. در سایر روش‌های انجام شده توسط جراحان پلاستیک، «مواد» معمولاً برای بازسازی استفاده می‌شود. آیا نمی‌توان یک خلاقیت مشابه را به طور سیستماتیک به قطع عضوها اعمال کرد؟

سیستم عصبی انسان می‌تواند ترسناک باشد. اگر یک شریان در قلب شما توسط یک لخته مسدود شود، درد ممکن است در مکان‌های دور مانند گردن و بازوی شما احساس شود. کیسه صفرا شما در شکم شما است، اما درد ناشی از سنگ‌های صفراوی گاهی اوقات به اندازه شانه شما دور احساس می‌شود. احساسات اندام فانتوم یک نوع بسیار متفاوت از پیام‌های گیج‌کننده سیستم عصبی هستند. من با زنی صحبت کردم که پای راستش تا لگن در Brigham and Women’s قطع شده بود؛ اندکی پس از آن، در یک روز گرم، او عرق را در گودی پشت زانویی که دیگر نداشت احساس کرد. یک بیمار دیگر گفت که درد از مچ فانتوم او «مرا دیوانه می‌کند» و او را شب‌ها بیدار نگه می‌دارد. این احساسات تنها مزاحمت نیستند. آنها می‌توانند مفید نیز باشند.

کارتی به یاد می‌آورد که در اوایل مکالماتشان از هر درباره قدش پرسید. هر قبل از حادثه حدود پنج فوت و یازده اینچ بود، اما پروتزهای او او را شش فوت و دو اینچ کرده بودند. چیزها نباید دقیقاً همان‌طور که بودند باشند؛ جایی برای بازی وجود داشت. سرانجام، هر و کارتی شروع به بحث درباره ایده جراحی‌های قطع عضو کردند که بخش‌هایی از اندام باقی‌مانده را دوباره مهندسی می‌کردند.

https://jamjamshid.com/farsi/a-bionic-leg-controlled-by-the-brain.html

بینش کلیدی که از همکاری آنها به دست آمد بر روی جفت‌های عضلانی متشکل از آگونیست‌ها و آنتاگونیست‌ها متمرکز بود. وقتی آرنج خود را خم می‌کنید، عضله دوسر، یک آگونیست، منقبض می‌شود؛ عضله سه‌سر، یک آنتاگونیست، کشیده می‌شود. وقتی پاشنه خود را برای راه رفتن بالا می‌برید، بخشی از بزرگ‌ترین عضله در ساق پای شما (گاستروکنمیوس) منقبض می‌شود و عضله‌ای درست در کنار استخوان ساق پا (تیبیالیس قدامی) کشیده می‌شود؛ هر دو عضله به استخوان‌های پا متصل می‌شوند و به این ترتیب پا را حرکت می‌دهند.

یکی از مشکلات قطع عضوهای سنتی این است که آنها آگونیست‌ها و آنتاگونیست‌ها را بدون آن اتصال استخوانی رها می‌کنند. آنچه که در اصل وسیله ارتباط یا هماهنگی عضلات بود، از بین رفته است. اما هر و کارتی، در همکاری نزدیک با شریا سرینیواسان و تایلر کلایتس، که در آن زمان دانشجویان تحصیلات تکمیلی در آزمایشگاه هر بودند، شروع به تصور راه‌هایی برای اتصال مجدد عملکردی آن عضلات آگونیست و آنتاگونیست کردند.

پس از یک قطع عضو سنتی، سیگنال‌های عصبی از عضلات قطع شده تنها حدود سه درصد از آنچه که قبلاً بودند، هستند - برای ارتباط مؤثر با یک پروتز قابل کنترل عصبی کافی نیستند. اگر اتصالات بین عضلات آگونیست و آنتاگونیست بتوانند بازسازی شوند، با این حال، سیگنال‌های عصبی ممکن است تقویت و شفاف شوند. اندام می‌تواند مغز را در جریان قرار دهد که کجا است و چه کاری انجام می‌دهد؛ مغز به نوبه خود ممکن است در کنترل عضلات به روشی طبیعی بهتر شود. به عبارت دیگر، اندام پروتزی یک فرد می‌تواند به طور بالقوه به هماهنگی نزدیک با اندام فانتوم او برسد.

سال‌ها تحقیق به این رویکرد جدید به قطع عضو اختصاص یافت. در یک نقطه، کلایتس حدود یک سال را صرف توسعه راهی برای دوختن عضلات آگونیست و آنتاگونیست با تاندون‌ها کرد، که می‌توانستند به جلو و عقب در امتداد یک قرقره تیتانیومی نصب شده بر روی استخوان حرکت کنند. کلایتس به من گفت که او «تمام 'i'ها را نقطه‌گذاری کرده و تمام 't'ها را خط زده بود، و سپس آن اصلاً کار نکرد.» در یک جراحی حیوانی تجربی، عضلات زخم شدند و بی‌حرکت شدند. «ما مجبور بودیم از خود بپرسیم، اول، آیا مفهوم حتی خوب است؟» کلایتس به من گفت. تیتانیوم، که بومی بدن نبود، به نظر می‌رسید که مقصر احتمالی شکست باشد.

پس از بسیاری از بحث‌ها، هر، کارتی، سرینیواسان و کلایتس با طراحی‌ای که یک قرقره از بخشی از مفصل مچ پا که در قطع عضوهای سنتی اساساً دور ریخته می‌شود، ساخته شده بود، پیش رفتند. ایده در تئوری خوب به نظر می‌رسید و تیم آن را در یک کنفرانس جراحی پلاستیک ارائه داد. «بازخورد غالب از جراحان این بود که 'این یک ایده واقعاً جالب است، اما زخم خواهد شد و حرکت نخواهد کرد'»، کلایتس به یاد می‌آورد.

تیم جراحی را بر روی اجساد انسانی و مدل‌های حیوانی امتحان کرد و فکر کرد که ممکن است کار کند. «اما شما نمی‌توانید یک موش را وادار کنید که به شما بگوید چه احساسی دارند»، کارتی گفت. آیا حرکت طبیعی به نظر می‌رسید؟ چقدر می‌توانست حیوان اندام فانتوم یا پروتز خود را حس کند؟ آیا پروتز با افکار او حرکت می‌کرد؟ برای پاسخ به این سوالات، محققان به یک انسان نیاز داشتند - کسی که سالم بود اما نیاز به قطع عضو داشت و مایل بود یک روش جدید را دریافت کند. همان‌طور که کارتی گفت، آنها به دنبال یک «اولین فضانورد» بودند.

در سال‌های پس از حادثه هر، او صعودهای متعددی با اوینگ، هم‌اتاقی‌اش، انجام داده بود. در مستند Stat، اوینگ به یاد می‌آورد که وقتی حدود بیست ساله بودند، او «زندگی مزخرف است» را روی کفش چپش نوشته بود؛ روی راست، او «و سپس می‌میری» را نوشته بود. در یک صعود، بخشی از راه بالا روی صخره، هر از او پرسید، «آیا زندگی واقعاً مزخرف است، جیم؟» اوینگ سرانجام ازدواج کرد، بچه‌دار شد و مهندس مکانیک شد، اما به کوهنوردی ادامه داد. یک روز، در سال 2014، او در حال صعود به یک صخره آهکی در جزایر کیمن با دخترش بود. او لغزید، افتاد، چند بار متوقف شد، و سپس دوباره افتاد - این بار تا پایین، حدود پنجاه فوت. به نوعی، او زنده ماند.

پای چپ اوینگ به قدری آسیب دیده بود که گذاشتن هر گونه فشاری بر روی آن باعث درد شدید می‌شد، حتی یک سال بعد. «به عنوان یک مهندس، من در حال تحقیق در مورد انواع مختلف چیزها برای بازسازی مچ پایم بودم»، او گفت. اما او نمی‌توانست چیزی پیدا کند که به او اجازه دهد دوباره صعود کند. حتی راه رفتن بسیار دشوار بود. «من بسیار افسرده بودم»، او گفت. او می‌دانست که هر یک آزمایشگاه بیومکاترونیک را رهبری می‌کند، بنابراین دوباره با او تماس گرفت تا درباره هر چیز جدید و تجربی بپرسد - و به طور متناوب، بشنود که زندگی با یک قطع عضو چگونه ممکن است باشد. او به یاد می‌آورد که هر گفت، «خب، جالب است که می‌پرسید - ما به تازگی این پروتکل جدید قطع عضو را توسعه داده‌ایم.» هر او را به کارتی هدایت کرد و چند ماه بعد اوینگ تصمیم به قطع عضو گرفت. او اولین کسی بود که یک «رابط میونورال آگونیست-آنتاگونیست» - به اختصار AMI - داشت.

دقیقاً زمانی که مردم شروع به ساخت و استفاده از پروتزها کردند، ناشناخته است. یک پای پروتزی، ساخته شده از چوب صنوبر و با یک سم اسب نوک‌دار، در یک قبر دو هزار ساله در چین امروزی، در طول جاده ابریشم، پیدا شد. گفته می‌شود که یک ژنرال رومی یک جایگزین آهنی برای دست راست خود دریافت کرد تا به او اجازه دهد یک سپر نگه دارد. آمبرویز پاره، یک جراح نظامی فرانسوی در قرن شانزدهم، یک پای عمدتاً فلزی با یک مفصل زانو طراحی کرد که می‌توانست هنگام راه رفتن خم شود و هنگام ایستادن قفل شود. پاره همچنین بر روی رویکردهای جراحی نوآورانه به قطع عضو کار کرد، مانند حفظ پوست و عضله.

در طول سال‌ها، پروتزها به روش‌های خلاقانه‌ای بازتصور شده‌اند. با این حال، برای مدت طولانی، دشواری اصلی برای سربازانی که نیاز به قطع عضو داشتند، زنده ماندن طولانی پس از عمل بود. در طول جنگ داخلی آمریکا، زمانی که عفونت‌ها بیشتر از توپخانه سربازان را می‌کشتند، گفته می‌شد که یک سرباز خوش‌شانس بود که یک اندامش شلیک شود تا اینکه توسط یک جراح میدان جنگ قطع شود؛ جراحان میدان جنگ بعید بود که با یک تیغه تمیز کار کنند. (تبلیغات آن زمان نوعی پروتز مچ پا را ارائه می‌داد که حاوی هیچ فلزی نبود و یک سوکت از عاج صیقلی و لاستیک ولکانیزه داشت. به عنوان «بسیار سبک؛ بسیار سبک‌تر از هر چیز دیگر» تبلیغ می‌شد.) برای افرادی که نیاز به قطع عضو داشتند، بزرگ‌ترین پیشرفت در مراقبت احتمالاً پروتزهای برتر نبود، بلکه روش‌های جراحی مدرن‌تر بود.

در قرن بعد، قطع عضو یک حوزه نادیده گرفته شده از پزشکی باقی ماند. «وقتی من دانشجوی پزشکی بودم، قطع عضوها گاهی به جوان‌ترین عضو یک تیم جراحی داده می‌شد و این یک مسابقه بود که ببینید چقدر سریع می‌توانید اندام را قطع کنید»، دیوید کراندل، یک فیزیوتراپیست در بخش پزشکی فیزیکی و توانبخشی در دانشکده پزشکی هاروارد، به من گفت. تا به امروز، جراحانی که قطع عضو انجام می‌دهند اغلب حس کمی از آنچه که برای یک بیمار در سال‌های پس از بهبودی اتفاق می‌افتد، دارند.

«بخشی از مشکل این بود که قطع عضو به عنوان یک شکست تلقی می‌شد»، کارتی به من گفت. «فکر این بود که یا اندام را نجات می‌دهید یا نمی‌توانید اندام را نجات دهید.» او مورد اوینگ را برای نشان دادن چگونگی گمراه‌کننده بودن این رویکرد مطرح کرد. «او این پای حفظ شده را داشت، اما همیشه دردناک است»، کارتی گفت. «او صعود را متوقف می‌کند - او انجام همه این کارهایی که برای او مهم‌ترین هستند را متوقف می‌کند.» برای اوینگ، یک قطع عضو و یک پروتز می‌تواند بیشتر ترمیم‌کننده باشد تا حفظ پا.

کارتی و همکارانش مطمئن بودند که قطع عضو AMI ایمن خواهد بود و اوینگ قادر خواهد بود بدون مشکل از یک پروتز معمولی استفاده کند. «با این حال، وقتی شما چیزی را برای اولین بار انجام می‌دهید، تمام مدت در حال ترسیدن هستید، زیرا نمی‌دانید چه چیزی پیدا خواهید کرد»، کارتی گفت. آنها مطمئن نبودند که جراحی به عضلات اجازه می‌دهد که آزادتر حرکت کنند، که برای یک ارتباط عصبی قوی با یک پروتز ضروری بود.

طبق توصیفی از آنچه که به عنوان قطع عضو اوینگ شناخته می‌شود، جراح یک «برش پله‌ای» بر روی ساق پا با استفاده از یک چاقو ایجاد می‌کند. بخش مربوطه اندام «خون‌گیری می‌شود». یک فلپ پوست به عقب کشیده می‌شود تا عضلات پا را نمایان کند. توجه باید شود، یادداشت حساب، به جداسازی ورید صافن و یک عصب نزدیک. این تنها آغاز چیزی است که به طور همزمان یک روش جراحی ظریف، وحشتناک و انقلابی است؛ یکی از ابزارهای مورد نیاز یک اره استخوان است.

در 19 ژوئیه 2016، اوینگ بیش از پنج ساعت را در اتاق عمل گذراند. «کارها برای من به خوبی پیش رفت»، او به یاد می‌آورد. دو هفته پس از جراحی، حتی قبل از اینکه به اندازه کافی بهبود یابد تا یک پروتز مناسب داشته باشد، به یک سالن صعود محلی رفت. «به یاد دارم که احساس بسیار آزادی می‌کردم»، او گفت. «من فقط از یک پا استفاده می‌کردم، اما احساس آزادی از درد می‌کردم. می‌توانستم به طور پویا خودم را به آن دیوار بالا ببرم.»

چند هفته بعد، اوینگ به آزمایشگاه MIT رفت. اولین چیزی که تیم می‌خواست بداند این بود که آیا عضلات آگونیست و آنتاگونیست متصل در اندام قطع شده می‌توانند حرکت کنند. یک پروب اولتراسوند نشان داد که آنها می‌توانند. «برای یک دانشمند، این صبح کریسمس است»، کلایتس، که اکنون یک استادیار در دانشکده مهندسی UCLA است، گفت. «این همان شگفتی بزرگ بود.» تیم تحقیق سپس بر روی دریافت سیگنال‌های الکتریکی از عضله، اندازه‌گیری قدرت آن سیگنال‌ها و استفاده از آنها برای هدایت حرکت یک پای پروتزی کار کرد.

قطع عضوهای اوینگ اکنون استاندارد مراقبت در Brigham and Women’s هستند و در بسیاری از بیمارستان‌ها انجام می‌شوند. کارتی اغلب روش را به سایر جراحان آموزش می‌دهد، گاهی حتی از طریق زوم. فیلمی از مستند نشان می‌دهد که یکی از بازدیدهای بعدی اوینگ به آزمایشگاه، اولین باری که تیم تحقیق پروتز را مستقیماً به پای او متصل کرد. «خیلی جالب است که آن را از طریق زانویم احساس کنم»، او در ویدیو می‌گوید. «احساس می‌کند که یک پا آنجا است.» در ابتدا، او پروتز را به آرامی حرکت می‌دهد. بعداً، او مشاهده می‌کند، «به معنای واقعی کلمه در عرض چند دقیقه از اتصال همه چیز، شروع به بخشی از من شدن می‌کند.» ما او را می‌بینیم که به صورت چهارزانو نشسته است، با پروتز در بالا، پا را با خم و راست کردن مکرر آن تکان می‌دهد - لحظه‌ای که کارتی به یاد می‌آورد که شگفت‌انگیز بود. «گفتم، 'جیم، آیا می‌دانی که این کار را می‌کنی؟'»، کارتی به یاد می‌آورد. اوینگ پاسخ داد، «نه، من فقط در حال استراحت بودم.»

یکی از بسیاری از ظرافت‌های عجیب بدن‌های ما این است که ما بدون فکر کردن زیاد راه می‌رویم. ما هرگز نیازی به مطالعه یک راهنمای کاربر برای پاهای خود نداریم تا انقباض یک عضله و آرامش دیگری را هماهنگ کنیم. تقریباً تمام آن کار به طور ناخودآگاه انجام می‌شود. من گاهی اوقات ذهن آگاه را به عنوان یک رئیس کارخانه بی‌خبر تصور می‌کنم که وقت خود را به خیال‌پردازی می‌گذراند در حالی که کارگران در کف تمام ماشین‌آلات لازم را اداره می‌کنند. هر از گاهی، رئیس خودمهم‌پندار به عمل وادار می‌شود و پیامی مانند «از آن گودال دوری کن!» یا «سریع‌تر بدو!» ارسال می‌کند. اما تنها کارگران می‌دانند که تمام تنظیمات دقیق مورد نیاز برای اجرای دستور چیست. «حتی اکنون، ما به طور کامل راه رفتن را درک نمی‌کنیم - که مردم را شگفت‌زده می‌کند»، هر به من گفت. آزمایشگاه او هزاران ساعت را صرف فیلم‌برداری، ارزیابی، اسکن و مدل‌سازی ریاضی مردم در حال راه رفتن کرده است.

حتی پیچیده‌ترین پروتزهای پای روباتیک تنها درگیر یک تقریب خشن از حرکت انسان هستند؛ آنها تنها آنچه که علم فعلی درباره چگونگی راه رفتن یا دویدن یا پریدن ما می‌داند را می‌دانند، که مقدار قابل توجهی را نادیده می‌گیرد. آنها میکروپروسسورهایی دارند که هزاران محاسبه در ثانیه انجام می‌دهند و می‌توانند یک انفجار انرژی را منتقل کنند که حتی در غیاب یک عضله ساق پا، به یک فرد اجازه می‌دهد که پاشنه پروتزی خود را با مقدار مناسب انرژی بلند کند. اما بر روی زمین ناهموار، به عنوان مثال، آنها به یک فرد اجازه نمی‌دهند که به طور واقعی به صورت بیومیمتیک حرکت کند. این به این معنی است که یک فناوری تقریباً غیرقابل درک پیچیده به طور مؤثر کمتر از یک کودک می‌داند.

وقتی کلایتس یک دانشجوی دکترا در آزمایشگاه هر بود، او به طور نزدیک با اوینگ کار کرد تا پروتز را به درک اوینگ از حرکت تنظیم کند. حسگرهای الکترومیوگرافی (EMG)، که مانند یک EKG برای عضلات خارج از قلب است، به اندام باقی‌مانده او چسبانده شده بودند و فعالیت الکتریکی در عضلات پای او را تشخیص می‌دادند. (تیم همچنین در حال تحقیق در مورد یک رویکرد برای تشخیص حرکات عضله است که شامل کره‌های فلزی کوچک کاشته شده است.) اگر از اوینگ خواسته می‌شد که پای خود را به آرامی خم کند اما پای پروتزی به شدت خم می‌شد، سیستم می‌توانست تنظیم شود. «شاید یک مفهوم فلسفی اینجا این است که اگر قطع عضو به خوبی انجام شود و رابط به خوبی انجام شود، پس بهترین دستگاه پروتزی ممکن یک دستگاه واقعاً احمقانه است»، کلایتس به من گفت. «این یکی است که نیازی به فکر کردن زیاد ندارد... زیرا مغز و نخاع فرد تمام فکر کردن را انجام می‌دهند.» هر این را به روشی روشن‌کننده توصیف کرد: «هیچ الگوریتم واقعی بر روی روبات وجود ندارد. همه چیز از محاسبات بیولوژیکی است. این جالب است، زیرا فرد در کنترل است.»

وقتی من از آزمایشگاه بازدید کردم، در ماه ژوئیه، با امی، یک زن ورزشی با موهای قرمز که پایش در یک حادثه کاری به شدت سوخته بود، ملاقات کردم. نوبت او به عنوان یک فضانورد اندکی پس از اوینگ بود. جراحی به تنهایی یک پیشرفت بود، امی گفت، زیرا «بسیاری از حس موقعیت را بازمی‌گرداند» - توانایی تشخیص بدن خود در فضا. او با پروتزهای سنتی بسیار فعال شد؛ او مسابقه‌ها را می‌دود و قایقرانی می‌کند. اما امتحان کردن پروتز کنترل شده توسط عصب در آزمایشگاه، او گفت، نوعی کشف بود.

https://jamjamshid.com/farsi/a-bionic-leg-controlled-by-the-brain.html

امی برای من توصیف کرد که چگونه، پس از چسباندن الکترودهای EMG در طول اندام باقی‌مانده او، به او دستورالعمل‌هایی درباره چگونگی حرکت پای دیگرش داده شد. «در ابتدا، پروتز بر روی میز نصب شده بود، در حالی که من در یک صندلی نزدیک نشسته بودم»، او گفت. «این وحشی بود. این واقعیت که پای من اینجاست، و این چیز آنجا است، و سپس تنها کاری که می‌کنم این است که فکر می‌کنم... و حالا این چیز در حال حرکت است.» محققان از او می‌خواستند که پا را سریع اشاره کند، و سپس به آرامی؛ مچ پای فانتوم خود را تا جایی که می‌تواند به داخل بچرخاند، و سپس تا جایی که می‌تواند به بیرون بچرخاند، و سپس فقط کمی به داخل، و غیره. این مانند تله‌کینزیس بود و او در حال لذت بردن بود. گاهی اوقات، فقط برای اذیت کردن تیم، او شروع به ضربه زدن به پای فانتوم خود می‌کرد، انگار با بی‌صبری.

سرانجام، پای پروتزی بیونیک مستقیماً به بدن امی متصل شد. حرکات او در حالی که با آن راه می‌رفت مطالعه شد - بر روی رمپ‌ها، بالا و پایین پله‌ها، اطراف موانع. اگر از تنظیم خارج بود، ممکن بود خود را در حال راه رفتن بر روی نوک انگشتان پیدا کند. هر زمان که به خانه می‌رفت، پای بیونیک در آزمایشگاه باقی می‌ماند. «وقتی می‌روی، دلت برای آن تنگ می‌شود»، او به من گفت. «فقط آن را می‌پوشی و شروع به راه رفتن و انجام همه چیزهایی که قبلاً می‌توانستی انجام دهی می‌کنی. این شگفت‌انگیز است. دوباره احساس کامل بودن می‌کنی.» سپس او عبارت خود را اصلاح کرد: «این نیست که من احساس کامل بودن نمی‌کنم. من خودم را دوست دارم و دوست دارم که یک قطع عضو هستم و پاهایم را دوست دارم.» اما ارتباط او با پروتز کنترل شده توسط عصب از نوع دیگری است. «تقریباً مثل این است که من بر روی آن چاپ کرده‌ام»، او گفت.

تنها در ایالات متحده، بیش از یک و نیم میلیون نفر از پروتزها استفاده می‌کنند. آنها ماراتن‌ها را دویده‌اند، برای مایل‌ها شنا کرده‌اند، کوه اورست را صعود کرده‌اند و فاکستروت را رقصیده‌اند. در ایالات متحده، یک پروتز پای معمولی می‌تواند هشت تا ده هزار دلار هزینه داشته باشد و سوکت‌های پروتزی سفارشی ساخته شده از موادی مانند فیبر کربنی به طور معقولی رایج شده‌اند. اما پروتزهای روباتیکی که از میکروپروسسورها استفاده می‌کنند، مانند مچ پای بیونیک هر، هنوز بیش از سی هزار دلار هزینه دارند و غیرمعمول باقی مانده‌اند. احتمالاً پنج سال طول می‌کشد تا پروتزهای پای کنترل شده توسط عصب اثبات شوند که ایمن و مؤثر هستند و به صورت تجاری در دسترس قرار گیرند. (اگر یک بازوی پروتزی نتواند یک فنجان را بگیرد، این خیلی بد نیست؛ یک شکست با یک پای پروتزی می‌تواند به معنای یک سقوط فاجعه‌بار باشد.) حتی در آن زمان، قیمت احتمالاً برای بسیاری ممنوع خواهد بود.

کراندل، فیزیوتراپیست هاروارد، یک پزشک خنده‌دار، باهوش و خوش‌بین است که افراد با قطع عضو را در مرکز توانبخشی اسپالدینگ، یک ساختمان مشرف به بندر بوستون، درمان می‌کند. او به من گفت که تا همین اواخر، و تا حدی حتی اکنون، دانشجویان پزشکی آشنایی کمی با تخصص او داشتند. «من می‌گویم که این حوزه یازده سال پیش تغییر کرد، به ویژه اینجا در بوستون، پس از بمب‌گذاری ماراتن بوستون»، او به من گفت. «کمک‌های زیادی وجود داشت. ما کمتر نامرئی شدیم.» با این حال، بسیاری از پیشرفت‌ها در این حوزه هنوز به افرادی که به آنها نیاز دارند نرسیده است. «اگر شما یک کهنه‌سرباز هستید یا در محل کار آسیب دیده‌اید، بیمه تمایل دارد که قیمت یک پروتز پیشرفته را پوشش دهد»، او گفت. اما بیشتر دیگران نمی‌توانند یکی را بخرند. (کراندل بخشی از گروهی است که به لابی‌گری در مجلس قانون‌گذاری ماساچوست برای الزام بیمه به پوشش بیشتر می‌پردازد.)

در یک چهارشنبه اخیر، اولین بیمار کراندل در روز یک نوازنده ترومپت سابق از روسیه بود که در دهه هفتاد زندگی خود بود. همسر مرد باید برای او ترجمه می‌کرد زیرا او انگلیسی کمی صحبت می‌کرد. او چهار سال پیش پای راست خود را زیر زانو قطع کرده بود، پس از افتادن از یک نردبان در حالی که در حال بریدن یک درخت کاج بود. «پای دیگر دیگر به خوبی جا نمی‌شود»، او درباره پروتز او گفت. «او به یک پای کوچک‌تر نیاز دارد.»

بیمار پای شلوار جین خود را بالا کشید و مچ پای فلزی پروتزی خود را از سوکت جدا کرد. سپس سوکت را، نوعی جوراب مناسب که اندام باقی‌مانده را می‌پوشاند، برداشت. سپس یک جوراب بزرگ از اندام برداشت، سپس دیگری، و سپس چندین جوراب دیگر، و در نهایت یک لایه نرم که آخرین لایه بود را برداشت. او به تمام لایه‌ها نیاز داشت تا سوکت از افتادن جلوگیری کند. «او همچنین فوم را در داخل سوکت قرار می‌دهد، به عنوان پد»، همسرش گفت. دلیل جا نشدن ضعیف این بود که اندام باقی‌مانده او با از دست دادن عضله کاهش یافته بود.

کراندل و زوج درباره هزینه یک سوکت جایگزین، سازمان‌هایی که ممکن است بتوانند با پرداخت کمک کنند، شغل همسر در Whole Foods و کار قبلی شوهر به عنوان معلم موسیقی صحبت کردند. با یک حرکت دست تحقیرآمیز، او با خوشحالی نشان داد که ترک کرده است. او نمی‌توانست به سبک آمریکایی پشت‌پات زدن و تشویق ملایم عادت کند، همسرش گفت. «او می‌خواست آنها را فشار دهد»، او گفت. «و آنها گفتند، 'شما باید بگویید، "اشکالی ندارد، خیلی خوب است."' او گفت، 'نمی‌توانم.'» زوج به یادآوری خندیدند.

«دفعه بعد، او باید با ترومپت بیاید»، کراندل گفت.

بیمار دیگری در آن روز، پدر دو پسر، پای خود را به سرطان استخوان از دست داده بود. سرطان به شکل ندول‌های ریه بازگشته بود، اما او در حالت بهبودی بود. او یک پای پروتزی برای شنا و دیگری برای بازی بسکتبال در حیاط داشت و اخیراً با بچه‌هایش به اسکی در سراشیبی رفته بود. او به دیدن کراندل آمده بود زیرا می‌خواست یک جایگزین برای پای دویدن خود داشته باشد.

https://jamjamshid.com/farsi/a-bionic-leg-controlled-by-the-brain.html

مردی که زمانی دچار سکته مغزی شدید شده بود، با یک ویلچر، همراه با یک دستیار از خانه سالمندانش، وارد شد. پای راست او بالای زانو قطع شده بود، اما او نمی‌خواست یک پروتز داشته باشد. او به دلیل درد در اندام باقی‌مانده آنجا بود. او در تشکیل کلمات مشکل داشت اما چند بار، در لحظات مناسب، گفت، «عالی» و «اتفاق می‌افتد.» در طول روز، حال و هوای دفتر روشن، عمل‌گرا و بدون عجله بود. هفت بیمار آمدند. تنها یکی از آنها یک پروتز داشت که حاوی یک میکروپروسسور بود. دنیای نورپروتزها، که هر تنها چند مایل دورتر در حال توسعه بود، مانند علمی تخیلی دور به نظر می‌رسید.

در سال 2018، تقریباً دو سال پس از جراحی اوینگ، او به جزایر کیمن بازگشت، جایی که افتاده بود. یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی در آزمایشگاه هر، امیلی راجرز، یک پای کنترل شده توسط عصب برای اوینگ طراحی کرده بود، که به نیازهای صخره‌نوردان تنظیم شده بود. مچ پای بیونیک پروتز صعود «دو صفحه حرکت» داشت، به این معنی که می‌توانست اشاره کند و خم شود و همچنین به داخل و خارج حرکت کند؛ همچنین سبک‌تر (اما کمتر قدرتمند) از آنچه که او در آزمایشگاه استفاده می‌کرد، بود. هر و کلایتس به اوینگ پیوستند در آنچه که قرار بود یک سفر احساسی و همچنین آموزشی باشد: پس از ماه‌ها آزمایش‌های آزمایشگاهی، آنها می‌خواستند طبیعی بودن حرکات اوینگ هنگام صعود را ارزیابی کنند.

مستند Stat اوینگ را نشان می‌دهد که عینک‌های آفتابی با لنزهای قرمز پوشیده است و از پایه دیوار به بالا نگاه می‌کند. او به کلایتس تشکیلات آهکی، به نام توفاها، نزدیک جایی که افتاده بود، اشاره می‌کند. او درباره اینکه چقدر بالا بوده است اظهار نظر می‌کند - و می‌خندد.

با آب آبی کارائیب در پشت او، او از یک صخره رنگ‌پریده و ناهموار بالا می‌رود. هر در بالای آن منتظر او است، جایی که تشکیلات صخره‌ای سفید شده و با فسیل‌ها پر شده بودند.

«من خیلی تعجب نکردم که کار کرد»، اوینگ به من گفت. «من از اینکه چقدر خوب کار کرد، تعجب کردم.»

به عنوان یک جوان، هر با تقریباً هیچ‌کس درباره درد فیزیکی که تجربه می‌کرد صحبت نمی‌کرد؛ در عکس‌های صعودهای اولیه او با پروتزها، او به نظر می‌رسد که در روحیه بالایی است، حتی شیطنت‌آمیز، با پاهای پروتزی خود که در یک عکس خط‌دار هستند. یک پای دیگر خال‌خالی بود. وقتی از او درباره قطع دو طرفه‌اش پرسیده می‌شود، هر اغلب چیزهایی مانند «این خراش‌ها مرا اذیت نمی‌کنند» می‌گوید و اینکه پاهای بیونیک جالب، قدرتمند و جالب هستند. او به دو دخترش نگفت که چگونه پاهایش را از دست داده است تا زمانی که دختر کوچکترش به یک کوهنورد پرشور تبدیل شد. او تنها به دلیل اینکه آلبرت داو، یک جوان که بخشی از تیم جستجو بود، در یک بهمن جان باخت، از گم شدن در کوه واشنگتن پشیمان است. هر همیشه احساس می‌کرد که برای احترام به داو باید از خود ترحم اجتناب کند و زندگی خود را به چیزی ارزشمند اختصاص دهد.

هر، با قطع عضوهای سنتی خود، نمی‌تواند از پروتز نورومحسوس جادویی که او به اختراع آن کمک کرده است، استفاده کند. سیگنال‌های الکتریکی در عضلات باقی‌مانده او برای سیستم کنترل عصبی بسیار گیج‌کننده و ضعیف خواهند بود، مگر اینکه قطع عضو او اصلاح شود. (تا کنون، هفت نفر قطع عضوهای خود را به طور معکوس به قطع عضوهای AMI تغییر داده‌اند و نتایج دلگرم‌کننده بوده است.) «من از جیم حسادت می‌کنم»، هر در مستند می‌گوید. او اغلب درباره «تجسم»، احساسی که یک دستگاه یک ابزار نیست بلکه بخشی از خود فرد است - یا اینکه «مکاترونیک‌ها بدن آنها هستند» صحبت می‌کند.

هر به من گفت که نوآوری‌های او «بیشتر درباره بازسازی من نیست بلکه درباره دوست داشتن تقویت تکنولوژیکی است.» او مچ پا و زانوهای مصنوعی و همچنین کفش‌های بیونیکی طراحی کرده است که «هزینه متابولیک» حرکت را بیش از بیست درصد کاهش می‌دهند. به جای صحبت کردن به اصطلاحات توانایی و ناتوانی، او با هیجان پسرانه درباره آینده‌ای صحبت می‌کند که در آن «ما قادر خواهیم بود مغزها و بدن‌های خود را مجسمه‌سازی کنیم، و بنابراین هویت‌ها و تجربیات خود را.» چنین پیشرفت‌هایی، او به من گفت، هم امکان فوق‌العاده و هم خطر فوق‌العاده‌ای را ارائه می‌دهند. «اگر ما کلیدهایی به والدین آینده بدهیم تا نوزاد آینده خود را طراحی کنند، این وحشتناک خواهد بود»، او گفت. «انسان‌ها دیدگاه بسیار محدودی از زیبایی و هوش دارند.» آنچه که او را جذب می‌کند ایده بسیاری از انواع بدن‌های بیشتر در آنجا است، هر کدام با ظرفیت‌ها و جذابیت‌های خود. «اگر من درست باشم، انسان‌ها در صد سال آینده از آنچه که امروز هستند، غیرقابل تشخیص خواهند بود»، او گفت.

چنین دیدگاه‌هایی از آینده می‌توانند احساس عجیبی از گذشته داشته باشند. در برنامه تلویزیونی دهه هفتاد «مرد شش میلیون دلاری»، یک فضانورد سابق خوش‌تیپ پس از یک تصادف تقویت می‌شود تا سطوح فوق‌العاده‌ای از قدرت و سرعت داشته باشد. در «امپراتوری ضربه می‌زند»، از سال 1980، یک روبات پزشکی لوک اسکای‌واکر را پس از یک مبارزه با شمشیر نوری با یک بازوی بیونیک بیومیمتیک مجهز می‌کند. در فیلم «ترمیناتور» از سال 1984، آرنولد شوارتزنگر، که قبلاً به نظر می‌رسید فوق‌انسانی است، نقش یک سایبورگ تقریباً غیرقابل کشتن را بازی می‌کند. پروتزهای نورومحسوس امروزی درباره قدرت‌های فوق‌انسانی نیستند. آنها درباره قدرت‌های انسانی هستند: حرکت بدون فکر کردن زیاد درباره آن، تجربه بدن خود به عنوان خود. شگفتی بیشتر دیوید آتنبرو است تا آیزاک آسیموف.

وقتی با اوینگ تماس گرفتم، او در تعطیلات در هندوراس بود، تازه از یک غواصی اسکوبا برگشته بود. او به طور بی‌وقفه فعال است؛ او و خانواده‌اش گاهی اوقات با خانواده کارتی سفرهای اسکی می‌کنند. با این حال، صعود هنوز برای او بیشترین اهمیت را دارد. از او پرسیدم چرا. «غیر از ماجراجویی و چالش فیزیکی و حل مسئله...» او قطع کرد. او تقریباً پنجاه سال است که صعود می‌کند، او گفت، و هنوز در حال تلاش برای پیدا کردن کلماتی برای توضیح آن است. «اخیراً متوجه شدم - تنها زمانی که مغزم آرام است، زمانی است که در حال صعود هستم»، او گفت. «من برای آن اشتیاق دارم.»

Source LinkPublished On: NEWYORKERDANESHAGAHI NEWSCup Of JamshidFULL AUTOMATED BY AI AGENT2024-2025t.me/daneshagahi_coj